قلیخان، دزد بود؛ نه خان.جوان که بود، با خودش گفت:ببینم میتوانم به تنهایی هزارقافله راغارت کنم؟ وپ…
انتشار: 2026/07/18 10:15 UTC
قلیخان، دزد بود؛ نه خان.جوان که بود، با خودش گفت:ببینم میتوانم به تنهایی هزارقافله راغارت کنم؟ وپای همین حرف ایستاد.سالها گذشت وهزار قافله را لخت کرد.آخرعمر، پشت دستش را داغ زد وبا خودش گفت:حالا ببینم میتوانی فقط یک قافله راسالم به مقصدبرسانی.نتوانست.نه ازآن رو که پیر شده بود،از آنروکه همه عمر،لخت کردن آموخته بود،کمین را بلدبود، غارت را بلدبود،نه حفاظت و مراقبت را.آدمی،همان چیزی رامیتواند انجام دهد که عمرش راصرف آموختنش کردهاست.حکایت بعضی حکومتها نیز همین است.اگرسالها ذهن یک حکومت، صرف عبور ازبحران، شکست دادن دشمن،غلبه بر رقیب وزیستن درمیدان نبردشود،آرامآرام #کشورداری را فراموش میکند.آنوقت دیگرحتی اگر جنگی هم در کارنباشد، بازهم کشور بوی جنگ میدهد؛زیرا ذهنی که به بحران خو گرفته،امنیت را نیز از مسیربحران جستوجو میکند.هیچ سرزمینی با ایستادن دائمی بر لبه پرتگاه،قدرتمند نمیشود. هنرسیاست، این نیست که هر بار ایران را از یک جنگ عبور بدهد. هنرسیاست آن است که کاری کند ایران، اساساً کمتر درآستانه جنگ قرار بگیرد.کشورداری،به مقصدرساندن یک قافله است؛نه عبور دادن مداوم آن از آتش.محسن قریب#پایگاه_خبری_جانبازان_جنگ_تحمیلی@yekansasi98


