Channel name was changed to «درگاه اوُم»
انتشار: 2026/07/29 01:52 UTCدریافت: 2026/08/15 02:09 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:09 UTC
Channel name was changed to «درگاه اوُم»
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — درگاه اوُم
دارما از آغاز تولد همراه انسان است، اما غالب انسانها آن را آگاهانه کشف نمیکنند. تنها با پختگی، رنج، تجربه زیسته و پالایش درونی است که دارما از یک وظیفه ناآگاهانه یا غریزی، به انتخابی آگاهانه و زیسته بدل میشود.برای آنکه دریابیم دارما از همان آغاز در تمام مسیر زندگی همراهمان بوده است، باید بار دیگر زندگی خویش را در پرتو آگاهی و انرژی، با نگاه سوادهیایا (خودکاوی) بازخوانی کنیم. آنگاه آشکار میشود آنچه گمان میکردیم پراکنده و بیمعنا بوده، همواره رشتهای پنهان از دارما را در خود داشته است. ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯
اگر سلوکت تو را از انجام دارمای زندگی عاجز میکند، سرعتت را کم کن، نه اینکه مسیر را رها کنی. بدان که راه معنا مسابقه نیست.و نیز بدان که در این راه، ممکن است بسیاری از چیزها را از دست بدهی.راه معنا، روند از دست دادن و در عین حال، استوار شدن تدریجی در قالبی نو و بازگشت پیوسته به خویشتن است. ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯
بعضی گمان میکنند اگر روزگار آرام شود، دل نیز آرام خواهد شد. غافل از آنکه هیچ یک از فرزانگان در بهشت و شرایط ایدهآل دنیا به حقیقت نرسیدند.در روزگاری که جنگ، اضطراب و رنجهای بیرونی بسیاری از انسانها را درگیر کرده است، سخن گفتن از تسلیم، سامادهی و رهایی درونی تنها زمانی معنا مییابد که از جایگاه تجربه و مشاهده خویش باشد، نه به عنوان معیاری برای سنجش دیگران.راه معنوی، نادیده گرفتن رنجهای زندگی نیست. سالک نیز باید مسئولانه با زندگی، خانواده، جسم و جهان خویش روبرو شود. اما نباید فراموش کند که آشوب بیرونی، همیشه مانع بیداری نیست.بودا در میان رنج و آشوب برخاست، شمس در میان انکار اهل ظاهر شعلهور شد، مولانا در دل هجوم مغول و رنج هجرت دگرگون گشت. آنان نخست جهان را تغییر ندادند، بلکه خویشتن را از بند آشوب درون رها کردند.تا جهنم درون خاموش نشود، هر جا بروی همان جهنم را با خود خواهی برد. و اگر بهشت درون طلوع کند، در میانه آتش نیز چون ابراهیم گلستان خواهی دید.از حال خویش سخن بگو، نه از حال همه. آنچه هنوز در تو زنده است به دیگران نسبت مده. چه بسا در همین روزگار سخت، سالکانی باشند که بیهیاهو از بسیاری آشفتگیهای درون عبور کردهاند و نشانه پختگیشان نه ادعا، بلکه فروتنی و آرامشی است که در حضورشان جاری است.شمس را از زبانش نشناختند، از آتشی شناختند که نخست در خویش افروخت.پیش از آنکه جهان را اصلاح کنی، ببین کدام جهان هنوز در درونت آشفتهتر است.پینوشتبودا در روزگاری میزیست که هند شاهد جنگها و رقابت میان پادشاهیها بود. مولانا در سایه یورش مغول، ویرانی و رنج هجرت از بلخ به جستجوی حقیقت ادامه داد. آرامش آنان از آرام بودن جهان نیامد، بلکه از یافتن حقیقت در میان آشوب جهان برخاست. ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯
گورو، پیش از آنکه شخص باشد، اصل هدایت است؛ هدایت پیوسته از تاریکی به روشنایی.اگر این حقیقت تنها به یک روز در سال محدود شود، هنوز به جان سالک راه نیافته است. گورو پورنیما برای محدود کردن گورو به یک مناسبت نیست، بلکه یادآوری حضوری است که باید هر روز و هر لحظه در زندگی جاری باشد.گورو، حضور است نه مناسبت. او از هزاران صورت با سالک سخن میگوید: گاه در قامت استاد، گاه در سکوت، گاه در رنج، گاه در طبیعت و گاه در آینه دل و گاه در لابلای کتاب ها و نوشته ها.گورو پورنیما تنها یادآور این حقیقت است که ماه کامل، هر زمان دل از خویشتن تهی شود، طلوع میکند. ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯
پیش از آنکه حقیقت را دریابم، آن را شنیدم و پیش از آنکه در آن گام نهم، در سماع ازلیاش غوطهور بودم. همه هستی یک سرود بود و همه وجودم تنها یک پاسخ داشت؛ خضوع و سپاسی بیاختیار:خداوندا شکرت...خداوندا شکرت...خداوندا شکرت...سالها بعد دریافتم که آن سپاس، خود نغمه اوم بود؛ نغمهای که بیآنکه بر زبان جاری شود، از ژرفای جانم برمیخاست و اکنون هر زمان که در سکوت فرو میروم، آن را زندگی میکنم.اوم ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯
کسی که با اعتلای کندالینی از رهگذر یوگاهای گوناگون، بدون وابستگی اعتقادی به الهههای بومی هند و صورتهای نمادین آنها، و نیز با مدد از شناخت ایگو در روانشناسی یونگ و فهم عمیق آموزههای مولانا، به یکپارچگی روان دست یافته باشد، ممکن است نیاز کمتری به برخی فرمهای نمادین احساس کند. اما این هرگز به معنای بیفایده بودن مانتراهای هانومان، دورگا یا دیگر تجلیات الهی نیست.در سنت یوگا، مانترا تنها یک ابزار روانشناختی یا نماد بومی و فرهنگی نیست، بلکه وسیلهای برای همسو شدن با حقیقتی فراتر از ذهن و گشودگی به ساحت عشق و آگاهی برتر است. از این رو، سالکان با پیشینهها، آمادگیها و سامسکاراهای متفاوت، ممکن است از راههای گوناگون به یک حقیقت نزدیک شوند، هرچند زبان، نمادها و ابزار سلوک آنان یکسان نباشد.با این همه، برای سالکی که وابستگی کمتری به فرمهای نمادین دارد، مانتراهای بیفرم و جهانشمول، مانند «اوم»، «گایاتری» یا «ماهامریتیونجایا»، میتوانند هماهنگی بیشتری با مسیر او داشته باشند؛ زیرا توجه را بیش از آنکه به یک صورت خاص معطوف کنند، مستقیماً به حقیقت، نور، آگاهی و حضور الهی رهنمون میسازند. در نهایت، آنچه سالک را به مقصد نزدیک میکند، نه شکل مانترا، بلکه عمق حضور، عشق، اخلاص و آگاهی او در هنگام تکرار آن است. ╭═⊰..⚜️🕉️⚜️⊱═╮ @yogis_gift╰═⊰.⚜️🕉️⚜️.⊱═╯