جنگ ثانویه ترامپ!صابر گلعنبریرئیس جمهور آمریکا بالاخره از اقدامات اقتصادی جدید خود علیه ایران رونم…
انتشار: 2026/08/20 12:35 UTCدریافت: 2026/08/24 00:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 00:10 UTC
جنگ ثانویه ترامپ!صابر گلعنبریرئیس جمهور آمریکا بالاخره از اقدامات اقتصادی جدید خود علیه ایران رونمایی کرد و از آغاز آنچه «عملیات اقتصادی خردکننده بیسابقه» نامید، خبر داد.برای کشوری که تحت محاصره شدید دریایی و تحریمهای همه جانبه اقتصادی از قبل است، احتمالا این پرسش مطرح میشود که اقدامات جدید آمریکا به چه معناست و چه تاثیری میتواند داشته باشد.واقعیت این است که تصمیم جدید دولت آمریکا تشدید تحریمهای ثانویه علیه طرفهای تجارت با ایران است. از این جهت، تاثیر عملیات اقتصادی جدید آمریکا را میتوان در فشار مضاعف به کشورهای دارای مناسبات تجاری با ایران دانست و به عبارتی دیگر یک نوع اعلام جنگ اقتصادی به هر کشوری است که با تهران مراوده اقتصادی دارد و اینجا هدف بیشتر همسایگان است.در این راستا، امارات پیشدستی کرد و در یک اقدام کاملا هماهنگ با واشنگتن و از قبل برنامهریزی شده، کلیه روابط و مناسبات اقتصادی خود با ایران را قطع کرد.هدف از برنامه جدید آمریکا را میتوان تکمیل حلقه محاصره دریایی و گسترش آن به «محاصره خشکی» از طریق فشار تحریم به کشورهایی چون عراق، ترکیه و پاکستان و همچنین «محاصره هوایی» با تحریم ارائه هر نوع خدمات فرودگاهی به ایران دانست. در همین راستا هم ترامپ، کشورهای طرف تجارت با ایران را به «عواقب اقتصادی شدید» تهدید کرد.در کل هم غایت این جنگ ثانویه، بیثباتسازی اقتصادی، اجتماعی و سرزمینی ایران از طریق «محاصره همه جانبه» به دو شکل مستقیم (دریایی) و غیر مستقیم (خشکی و هوایی) و با وارد آوردن فشار و آسیب حداکثری به مردم ایران است تا از این طریق آنچه با جنگ نظامی به دست نیامد، بدین شکل به دست آید.
نخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- نگاهِ دیگر | صابر گُلعنبری · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۳۱ مرداد ۱۴۰۵، ۳:۱۰
- صنعت و اقتصاد · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۳۱ مرداد ۱۴۰۵، ۵:۲۶
- پند تاریخ (یوسفی اشکوری) · تطابق دقیق — ۲ شهریور ۱۴۰۵، ۰:۱۰
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند
پستهای تلگرام — پند تاریخ (یوسفی اشکوری)
⚖️ وقتی حکم مرگ دیگر بازدارنده نیست؛ آیا هنوز میتوان آن را شرعی دانست؟✍️ حسن یوسفی اشکوریمجازات اعدام را میتوان از منظر حقوق بشر نقد کرد؛ اما حسن یوسفی اشکوری در یادداشت تازهاش پرسش را از درون مبانی دینی و فقهی نیز مطرح میکند.اگر فلسفه مجازات، تأمین عدالت، امنیت و بازدارندگی باشد، اما تجربه نشان دهد مجازات مرگ به این اهداف نمیرسد، آیا همچنان میتوان بدون بازاندیشی در موضوع و شرایط زمانه، بر همان حکم پیشین اصرار کرد؟اشکوری با اشاره به قاعده فقهی «حکم تابع موضوع است»، بحث را به قصاص نیز میکشاند و نسبت احکام شکلگرفته در مناسبات جوامع پیشامدرن را با نظام حقوقی و دولت مدرن مورد پرسش قرار میدهد.اما بخش مهم دیگری از نوشته او مستقیماً به اعتماد عمومی به دستگاه قضایی مربوط است.او مینویسد:«مقامات قضایی و سیاسی و تبلیغاتی جمهوری اسلامی آب در هاون میکوبند؛ آنان اول باید در مبانی نظری و شیوههای عملی خود تجدیدنظر اساسی بکنند تا اقدامات و احکامشان مورد تأیید و حمایت افکار عمومی بیطرف داخلی و خارجی قرار بگیرد.»در این نگاه، مسئله فقط موافقت یا مخالفت با اعدام نیست؛ مسئله این است که حکمی بازگشتناپذیر مانند گرفتن جان یک انسان، در چه دستگاه قضایی، با چه میزان اعتماد عمومی و بر پایه چه فرایند دادرسی صادر میشود.اشکوری در پایان پرسشی کوتاه مطرح میکند:«چرا این همه اعدام و مرگ؟»📖 اصل یادداشت:«مجازات مرگ! چند نکته درباره حکم اعدام»متن کامل یادداشت در زیتون✍️ حسن یوسفی اشکوریفرهیختگان:اما نوشته اشکوری پرسشی را پیش روی ما میگذارد که شاید حتی از موافقت یا مخالفت با اعدام بنیادیتر باشد:مشروعیت یک مجازات را چه چیزی تعیین میکند؛ سابقه و مستندات آن در سنت فقهی، یا ضرورت، تناسب و عادلانهبودن آن در جامعه امروز؟و اگر روزی بهطور قابل اتکا ثابت شود مجازاتی بازدارندگی مؤثری ندارد، امکان جبران خطای قضایی در آن وجود ندارد و جامعه نیز اعتماد کافی به فرایند صدور آن ندارد، آیا حکومت همچنان از حق اخلاقی و شرعی گرفتن جان انسان برخوردار است؟نظر شما چیست؟#حسن_یوسفی_اشکوری #اعدام #مجازات_مرگ #فقه #حقوق_انسان #حقوق_بشر #عدالت_قضایی#منتخب_فرهیختگان#فرهیختگان؛ راهی به رهایی
تأملی عبرت آموز در رخداد کودتای 28 مرداد 1332 اخیرا موفق شدم که پس از سال ها کتاب «نگاهی به شاه» اثر عباس میلانی را بخوانم. خرسندم که این اثر را خواندم. در نظر داشتم گزارشی از این کتاب خوب ارائه دهم ولی تا کنون موفق نشدم. شاید هم هیچ وقتی موفق نشوم. اما، همان گونه که تا کنون به همه شفاهی توصیه کرده ام، از این طریق به همه سفارش می کنم که این کتاب پژوهشی را بخوانند که خواندنی است. هرچند در آن جای مناقشه کم نیست.اکنون فقط به یک نکته اشاره می کنم. میلانی در فصول مختلف این کتاب بارها به مناسبت یادی از دکتر مصدق و دوران نخست وزیری اش و نیز اختلافات او در مقام نخست وزیری با محمدرضا شاه کرده و از جمله به تفصیل در باره رخداد مهم 28 مرداد سخن گفته است. در اینجا صرفا به نقل مستقیم چند سطر از این کتاب در این ارتباط بسنده می کنم؛ داوری با شما خوانندگان:در صفحه 196 آمده است که: «کرمت روزولت عامل سیا که مسئولیت عملیات براندازی علیه مصدق را بر عهده داشت و به همین دلیل به ایران سفر کرده بود . . .».در فصل دهم با عنوان «تیپای آژاکس»، صفحه 221، به نکته بس مهمی اشاره می شود. در آنجا آمده است: «در واپسین ساعات روز دوم اقامتش [اقامت روزولت] در ایران، شاه با کرمت هم دیدار کرد. لحظاتی بعد از ورود روزولت به اتاقی که دیدار در آن صورت گرفت، «و پیشخدمتانی با لباس رسمی (فراک) وارد شدند و سینی ها در دست داشتند که در هر کدام گیلاس هایی ودکا و ظرف خاویار به چشم می خورد». «بنابر روایت روزولت، شاه سخنان خود را با این عبارت آغاز کرد که «من تخت سلطنتم را به خدا، به مردمم، به ارتشم و به شما [روزولت – آمریکا] مدیونم» به گفته روزولت شاه در عین حال خبر داد که مصدق را به محاکمه خواهد کشاند و او را «به سه سال زندان» محکوم خواهد کرد و سپس او را «آزاد» خواهد گذشت که در «درون دهکده خود، و نیز بیرون از آن، زندگی کند». بنا بر ادعای روزولت شاه به او تأکید کرد که وقتی فاطمی بازداشت شود «وحتما بازداشت خواهد شد» او را اعدام خواهند کرد». با این حساب آیا هنوز عده ای (به هر دلیل و انگیزه)، بر این باورند که در 28 مرداد 32 عملیات براندازی سیا (البته با همدستی انگلیس) علیه دولت مصدق »قیام ملی» بوده و نه «کودتا»؟! در همین منبع به روشنی گزارش شده که براندازی مصدق، جدای از این که به لحاظ حقوقی و قانون اساسی شاه حق داشته حکم برکناری نخست وزیر را بدهد یا نه، با همدستی پنج عنصر داخلی و خارجی به سامان رسیده است: ام. آی. سیکس، سیا، شاه و دربار، بخشی از روحانیون مخالف مصدق و مزدوران پول بگیر مانند برادران رشیدیان و شعبان جعفری ها.اما مهم تر از همه، گزارش بعدی به روشنی نشان می دهد که کودتاچیان با رهبری شاه از قبل تصمیم شان را در باره مصدق و وزیر خارجه اش فاطمی گرفته بودند؛ در این صورت دادرسی ارتش و دادگاه و محاکمه و احکام صادره صرفا پوششی بر اراده ملوکانه (و البته شرکاء) بوده است و بس. اندکی بعد دقیقا همان شد که اعلیحضرت از پیش به همکارش یعنی کرمت روزولت مأمور سیا و عملیات علیه مصدق اظهار کرده بود. اگر در آن زمان کسی خبر نداشت، اکنون دیگر راز مگو نیست. با این گزارش روشن می شود که، بر خلاف تصور عده ای جاهل و یا متجاهل، ریشه مخالفت و حتی دشمنی با آمریکا از کجاست و ریشه در کجاها دارد!در خانه اگر کس است، یک حرف بس است! 29 مرداد 1405 #یوسفی_اشکوری #اجتماعی_سیاسی
جناب آقای دکتر موسی غنینژاد با سلام حضرتعالی در گفتار جنجالی اخیر خود علیه دکتر علی شریعتی _ که واکنشهای موافق و مخالف بسیاری هم برانگیخته است _ او را به دو اتهام سنگین «شیادی»/ فریبکاری و «بیاعتقادی به اسلام»/ نامسلمانی، متهم کردهاید. اینجانب به عنوان یکی از خویشاوندان فکری آن معلم بزرگ _ که در حدود پنجاه سال پیش از این و در حدود دو سال قبل از انقلاب و تأسیس نظام جمهوری اسلامی _ از میان ما رفته است، شما را به یک مناظرۀ رو در رو در یک رسانۀ آزاد و عمومی دعوت میکنم. امیدوارم که با پذیرش شجاعانۀ این دعوت، فرصت داوری منصفانه دربارۀ ادعانامۀ خود علیه دکتر علی شریعتی را به مخاطبان و افکار عمومی بدهید.منتظر پاسخ صریح و سریع شما هستم.با احترامسید هاشم آقاجری۲۵ مرداد ۱۴۰۵@SeyedHashemAghajari
🔻دفاع محمد خاتمی از یادداشت تفاهم با آمریکا: نگذارید فرصت از دست برودمحمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران با دفاع از یادداشت تفاهم ایران و آمریکا گفت «بعد از جنگ فرصتی فوقالعاده برای کشور و مردم پدید آمد که جلوه آن را در تفاهمنامه ژنو میبینیم.»آقای خاتمی همچنین تصمیم شورای عالی امنیت ملی و فرماندهان نظامی ایران برای دستیابی به یادداشت تفاهم را ستود و در عین حال گفت «باید شجاعت و فداکاری رئیس جمهور محترم را قدر دانست.»او گفت اگرچه آمریکا قابل «اعتماد» نیست، اما با این موضوعات باید با «تدبیر و دیپلماسی» برخورد کرد. رئیس دولت اصلاحات گفت «امیدوارم این بار فرصت فراهم آمده از دست نرود؛ چنانکه متأسفانه بارها از دست رفته است که اگر رفت، تهدیدها شدیدتر خواهد شد.»او گفت «در هر تفاهمی، هم امتیاز داده میشود و هم امتیاز گرفته میشود.»در هفتههای گذشته جریانهای محافظهکار در ایران، دولت مسعود پزشکیان را به خاطر موضعگیریها و پافشاری بر مذاکرات انتقاد کرده بودند.محمد خاتمی همچنین گفت باید «صلح شرافتمندانه» به دست بیاید و ادامه داد که باید «فضای زندگی را به روی مردمی که در تنگنای سخت زندگی به خصوص از نظر معیشت و نومیدی از آینده بهتر بسر میبرند، گشود.»او خواستار حل مشکلات اقتصادی مردم شد و هشدار داد که «در این سالها خط خونی که بین مردم و حکومت فاصله انداخته است، بسیار پررنگ است.»bbc.in/4wCh9SJ@BBCPersian
توهم شریعتمداری طالبان در یادداشت قبلی در باب «توهم تغییر طالبان» شرحی کوتاه آمد. اینک می خواهم در باره توهم دیگر این گروه مدعی اسلام ناب توضیح بدهم. شریعتمداری در قلمرو حکومت و دولت در این روزگار توهم و سرابی بیش نیست. زیرا:یکم. هرچند شریعت مفهوما و موضوعا می تواند از فقه مصطلح متفاوت باشد ولی می دانیم که شریعت و احکام شرعی در قلمرو فقه و اجتهادات فقهی تعریف می شود و قرنهاست که عملا شارع همان فقیهانند. این که گفته می شود شارع خداوند است و یا حداکثر نبی اسلام، تعارفی بیش نیست. درست است که شمار اندک آیات الاحکام قرآن دستمایه شریعت و اجتهاد است ولی گفتن ندارد که اولا، این آیات در قیاس با انبوه احکام و فتاوای مجتهدین بسیار اندک است و ثانیا، همان آیات نیز به وسیله فقیهان تفسیر و در واقع توجیه می شود. ثالثا، احکام احکام اجتماعی منسوب به پیامبر و یا اسلام، عمدتا تداوم سنت های عرب جاهلی حجاز است و در سنت نبوی و اسلامی تحت عنوان احکام امضایی (ولو با اصلاحاتی) تشریع شده و بعدها به وسیله فقیهان مذاهب مختلف مسلمان پرورده شده و امروز تحت عنوان شریعت و احکام الله به مردم فروخته می شود.حال طالبان و طالبانیسم از کدام شریعت الهی و یا اسلامی سخن می گوید؟ آنچه در فقه حنفی (که ظاهرا اینان خود را حنفی می دانند) مانند دیگر مذاهب فقهی محور است، شریعت برآمده از مناسبات قبیله ای قرون ماضیه است. هرچند اصولا اسلام طالبانی از یک سو به طور خاص محصول افکار پوسیده و ارتجاعی و قبایلی جریانی خاص در جغرافیایی مشخص پرورده شده و به شدت با سلطه جویی گروهی فاسد و جانی و عقب مانده آمیخته است و از سوی دیگر محصول بازار مشترک قدرت های جهانی و منطقه ای است و چنین تفکری چندان ارتباطی با اجتهادات فقهی مترقی و مفید شخصیتی چون امام ابوحنیفه و اغلب مجتهدان نخستین حنفی ندارد. آنچه برای طالبان افغانستان کنونی مهم است، جاه طلبی و حفظ اقتدار به هر قیمت است و این نه با معیارهای انسانی سازگار است و نه با معیارهای اسلامی و میراث به اصطلاح سلف صالح.دوم. مهم تر از توهم اول، این توهم است که طالبان مانند برخی همتایان بنیادگرای خود در تمامی جهان اسلام از جمله ایران می خواهند این شریعت سنگواره و در تعارض با ارزش های انسانی را در جامعه ای در قرن بیست و یکم میلادی و آن هم با زور شمشیر و با اعمال انواع خشونت و حتی جنایت علیه انسان ها و اقشار مختلف اجتماعی مانند جوانان و زنان و اقوام و مذاهب مختلف عملی کند. البته روزگارانی شمشیر مشروعیت بخش بود ولی چندی است که دیگر مشروعیت حکمرانی در سایه خواست، رضایت، رأی، مشارکت، نظارت و همدلی و همکاری جدی آحاد مردم به دست می آید و جز این آب در هاون کوبیدن است. با توجه به این دو نکته اساسی، قاطعانه می توان گفت ایده «حکومت اسلامی شریعت محور»، ثبوتا و اثباتا ممتنع است. این ایده در عمل نه تنها به اجرای احکام شریعت متعارف منتهی نخواهد شد بلکه جز توحش در پوشش دیانت و شریعت چیزی نیست و جز دین گریزی و دین ستیزی نتیجه ای نخواهد داشت. تجربه تلخ اسلام گرایی در جمهوری اسلامی ایران گواه این مدعاست. به همین دلیل بود که در اوایل بهار عربی جمعی از نواندیشان دینی ایرانی (خانم صدیقه وسمقی و آقایان محسن کدیور، حسن فرشتیان، عبدالعلی بازرگان و من) با انتشار نامه ای سرگشاده خطاب به رهبران مذهبی و سیاسی کشورهای مسلمان از جمله تونس و مصر هشدار دادیم از مدعای ناشدنی اجرای شریعت دست بردارند و حداقل از تجربه شکست خورده جمهوری اسلامی ایران عبرت بگیرند. اخیرا نیز شمار بیشتری از این نواندیشان مسلمان با انتشار بیانیه ای در ارتباط با فاجعه استیلای طالبان بر افغانستان، همان هشدار را تکرار کرده اند. اگر هنوز کسانی در رؤیا به سر می برند، به زودی از خواب خوش بیدار خواهند شد. در این باب باز هم خواهم نوشتدوشنبه 1 شهریور 400
توهم و فریب بزرگ تغییر طالبان اشاره: پنج سال پیش طالبان وحشی و تروریست در افغانستان به شیوه ای کودتایی به قدرت دست یافتند. در این مدت جز همین دو یادداشت (البته یک یادداشت نیز در دفاع از تضییع حقوق هزاره های افغانستان توسط طالبان) در باره این گروه عقب مانده قرون وسطایی و عملکردشان ننوشته ام. حال که طالبان به هر دلیل (احتمالا با نقشه آمریکایی ها) پنجمین سال پیروزی شان را جشن گرفته اند، مفید دیدم که دو نوشته پیشین در باره این تحول بنیادین در افغانستان را در دو قسمت بازنشر کنم تا ادای احترامی باشد به مردم و به ویژه زنان مظلوم کشور دوست و برادر و مسلمان افغانستان. حرف تازه ای در میان نیست، گفته اند «از کوزه همان تراود که در اوست»! جز همین عملکرد و کارنامه سیاه انتظاری از این گروه نبوده و نیست! شنبه 24 مرداد 1405 این روزها طالبان در افغانستان، ضمن استقرار کامل و تحکیم حاکمیت مطلق مذهبی و سیاسی خود، همراه با اعلام عفو عمومی موقتی، در باغ سبز هم نشان می دهد و گاه در گفتگو با برخی رجال سیاسی پیشین افغانستان و یا جامعه جهانی از تشکیل «دولت ملی فراگیر» یعنی دولتی متشکل از تمامی اقوام یاد می کند و در ارتباط با سیاست داخلی نیز وعده های ظاهرا مقبولی می دهد و از جمله می گوید فعالیت زنان هست و حقوق آنان تأمین است و یا رسانه ها مورد تأیید است ولی بلافاصله می افزاید تمامی اینها در چهارچوب شریعت است و مشروط به رعایت با احکام شریعت باشد.هرچند همه چیز کم و بیش آشکار است و ماهیت این گروه فاسد و جانی و تباه بر همگان روشن است ولی در این میان افرادی و یا نهادهای محدودی در داخل و خارج از افغانستان نسبت به این سخنان و وعده ها با خوشبینی نگریسته و حداقل منتظرند که چه خواهد شد و طالبان تا کجا به وعده ها عمل خواهند کرد. به ویژه کم نیستند کسانی که می پندارند طالبان تغییر کرده و این بار به گونه ای متفاوت عمل خواهند کرد.واقعیت این است که اگر در جهان غیر افغانی و به طور کلی در جهان غیر خاورمیانه ای و یا حتی برخی سیاستمداران افغانی به دلایلی با احتیاط سخن بگویند و به طور غیر مستقیم طالبان حاکم را به چالش بکشند، قابل فهم است و چندان دور از انتظار نیست؛ ولی آیا چنین پنداری در داخل افغانستان و در جهان اسلام و از جمله در ایران قابل تصور و قابل فهم است؟ واقعا برای من یکی مفهوم نیست. دلیلش را نمی فهمم.هرچند گفتار من تکرار مکررات است ولی اشاره می کنم که طالبان از روز اول و دوم، عنوان رسمی نظام مطلوب خود را «امارت اسلامی افغانستان» اعلام کرده و سر برگ های اداری خود را نیز منتشر کرده است و اجرای مقررات مذهبی خود را هم با شتاب آغاز کرده است. در این صورت، گفتن ندارد که دیگر عناوینی مانند جمهوری، دموکراسی، حق حاکمیت ملت، حقوق بشر الزامات آنها بلاموضوع است. در این وضعیت، پرسیدنی است که جهان و یا سیاستمداران این کشور منتظر چه هستند و قرار است در باره چه موضوعی گفتگو کنند؟ روشن است که طالبان برآنند تا زمان بخرند و با اندکی تعدیل در گفتار و رفتار آن هم در شهرهای بزرگ نظر مساعد جامعه جهانی را برای اخذ مشروعیت سیاسی و همکاری در آینده جلب کنند و بعد به راه خود ادامه دهند.واقعیت این است که، اگر قرار بر گفتگو و تفاهم ملی در باره نظام سیاسی آینده می بود، دیگر استفاده از عناوینی چون «امارت اسلامی» اسلامی و انتخاب «امیرالمؤمنین» برای امیر خودخوانده شان و اصرار پیشینی بر اجرای بدون قید شریعت، برای چیست؟ اصولا اگر آنان به گفتگو برای تعیین نظام آینده باور داشتند، می بایست پیش از ورود جبارانه به کابل و برانداختن نظام رسمی و قانونی حاکم چنین می شد. نیز پرسیدنی است که، اگر طالبان تغییر کرده اند، چرا خودکامانه قانون اساسی موجود و حتی پرچم رسمی کشور جرم و قابل تعقیب شمرده می شود؟ نکته دوم در باب توهم تغییر طالبان در باب دعوی اجرای شریعت را به زودی خواهم نوشت.جمعه 30 مرداد 400
