🌷 هر روز یک غزل از حافظ 🌷درِ سرای مُغان رُفته بود و آبزده نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زدهسَبوکش…
انتشار: 2026/07/15 01:03 UTC
🌷 هر روز یک غزل از حافظ 🌷درِ سرای مُغان رُفته بود و آبزده نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زدهسَبوکشان همه در بندگیش بسته کمر ولی ز تَرکِ کُله، چتر بر سحاب زدهشعاعِ جام و قدح، نورِ ماه پوشیده! عذارِ مُغبچگان راهِ آفتاب زده!عروسِ بخت در آن حجله، با هزاران ناز شکسته کسمه و بر برگِ گل گلاب زدهگرفته ساغرِ عشرت فرشتهی رحمت ز جرعه، بر رُخِ حور و پری گلاب زدهز شور و عربدهی شاهدانِ شیرینکار شکر شکسته؛ سمن ریخته؛ رُباب زده!سلام کردم و با من بهروی خندان گفت که: «ای خُمارکشِ مُفلسِ شرابزده!که این کند که تو کردی بهضعفِ همّت و رای؟! ــ ز گنجخانه شده؛ خیمه بر خراب زده!وصالِ دولتِ بیدار ترسمَت ندهند که خُفتهای تو در آغوشِ بختِ خوابزدهبیا به میکده، حافظ، که بر تو عرضه کنم هزار صف ز دعاهای مستجابزده»فلک جَنیبهکشِ شاه نصرهالدّین است بیا ببین ملکش دست در رکاب زدهخرد که مُلهمِ غیب است بهرِ کسبِ شرف ز بامِ عرش صدَش بوسه بر جناب زده💜💥اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ💚⭐️وآلِ مُحَمَّدٍ ♥️🌙وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ @yusefe_zahra313

