( هر چیز که خوار آید، یک روز به کار آید) : روزی مرد روستایی با پسرش از ده راه افتادند بروند شهر. مق…
انتشار: 2026/08/20 02:08 UTCدریافت: 2026/08/20 03:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 03:45 UTC
( هر چیز که خوار آید، یک روز به کار آید) : روزی مرد روستایی با پسرش از ده راه افتادند بروند شهر. مقداری راه که رفتند یک نعل پیدا کردند. مرد روستایی به پسرش گفت: نعل را بردار که به کار میخورد. پسر جواب داد: این نعل آهنی به زحمت برداشتنش نمیارزد. مرد خودش نعل را برداشت و توی جیبش گذاشت. وقتی به آبادی وسط راه رسیدند نعل را به یک نعل فروش فروختند و با پولش مقداری گیلاس خریدند و به راه خودشان ادامه دادند تا به صحرا رسیدند. در صحرا آب نبود و پسر داشت از تشنگی هلاک میشد. مرد که جلوتر از پسرش میرفت یکی از گیلاسها را به زمین انداخت. پسر دولا شد و گیلاس را از زمین برداشت. چند قدم دیگر که رفتند مرد روستایی دوباره یک دانه گیلاس به زمین انداخت و باز پسرش دانه گیلاس را برداشت و خورد. خلاصه تا به آب و آبادی رسیدند هر چند قدمی که میرفتند مرد یک دانه از گیلاسها را به زمین انداخت و پسر هم آن را بر میداشت و میخورد. آخر کار مرد رو کرد به پسرش و گفت: یادت هست که گفتم آن نعل را بردار، گفتی به زحمتش نمیارزد؟ پسر گفت: بله یادم هست. پدر گفت: دیدی که من آن را برداشتم و با پولش گیلاس خریدم؛ اما یکجا ندادمت. برای اینکه مطلب خوب متوجه بشوی، گیلاسها سی و هفت دانه بود و تو سی و هفت بار به خودت زحمت دادی و آنها را از زمین برداشتی؛ اما یک بار به خودت زحمت ندادی که نعل را برداری بدان: هر چیز که خوار آید، یک روز به کار آید...#با_شما_و_برای_شما ↙️ @yusefe_zahra313


