به همین سادگیبیست سالگی لباس گشادی بود که به تنم زار میزد. لباسی بزرگتر از سنم و سنگینتر از توان…
انتشار: 2026/06/29 06:57 UTC
به همین سادگیبیست سالگی لباس گشادی بود که به تنم زار میزد. لباسی بزرگتر از سنم و سنگینتر از توانم. بیست سالگیم پر بود از مسئولیتهای بزرگ و آرزوهای بزرگتر. پر از نرفتن و نرسیدن و ندیدن و نخواستن و خواستن و تمنا. و سی سالگی لباس تنگی که داشت خفهام میکرد؛ پیراهن شب باشکوهی که از دور میدرخشید اما تمامم را خراشیده بود. سی سالگیم پر بود از دویدن و جنگیدن. دویدن و جنگیدن برای رسیدن. پر بود از خالی... چهل سالگی اما لباسیست به اندازه سنم. نه بزرگتر نه کوچکتر. چقدر درین لباس احساس راحتی میکنم. مهمانی تمام شده. به خانه برگشتهام. پیراهن تنگ بیعیب بودن را درمیآورم. خودم را نفس میکشم. کسی که نیستم نیستم و همین کافیست.الهه افشار╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮ @zaneh_emroozi╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯


