ما زنانِ معمولی،با دستهایی که بیشتر بلدند تحمل کنند تا نوازش،روزها دلتنگی میبافیم؛لای قابلمههای…
انتشار: 2026/08/10 07:52 UTCدریافت: 2026/08/13 11:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 11:10 UTC
ما زنانِ معمولی،با دستهایی که بیشتر بلدند تحمل کنند تا نوازش،روزها دلتنگی میبافیم؛لای قابلمههای سوخته،لای لباسهای نشُسته،لای ساعتهایی که نمیگذرند.دلتنگی را مثل نخِ زبر میکشیم توی انگشتهایمان،گره میزنیم،سفت؛طوری که دردش هم از صدا درنیاید.شبها امّا حسابوکتابِ همهچیز به هم میریزد.همه که خوابند، مینشینیم و همان دلتنگیها را میشکافیم؛نه با گریههای بلند،با چشمهایی که دیگر بلد نیستند اعتراض کنند.اشکها میآیند، میروند، بیسروصدا،مثل خودِمان.کسی نمیدانددیوارهای خانه چطور ما را میخورند، ذرهذره.کسی نمیپرسدچند سال است نبودنها را زندگی میکنیم،نه نبودنِ خودمان را.حالا که مردمانِ سرزمینم اندوهگین و ماتمزدهاند،حس میکنم آنهمه تنهایی چیزی نبودمقابل این رنجِ دستهجمعی.میدانم در دلِ تکتکِ ما زنان چه میگذرد؛چنان خشمگین و هراسانیمکه حتی به تظاهر هم نمیتوانیمامید را به اهلِ خانه برسانیم.اکنونما فقط روزها دوام میآوریم،و شبها تمام میشویم،و صبح…دوباره نقشِ زنی را بازی میکنیمکه انگار هنوز هست. فرشته خالدیان╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮ @zaneh_emroozi╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯


