به خواهرم که گفت: «درود بر انرژیِ زنانه»؛ و من ناخنهایم را سبزآبی زدم، که کبودیت یادم بماند؛ یادم…
انتشار: 2026/08/12 07:24 UTCدریافت: 2026/08/16 15:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 15:35 UTC
به خواهرم که گفت: «درود بر انرژیِ زنانه»؛ و من ناخنهایم را سبزآبی زدم، که کبودیت یادم بماند؛ یادم بماند تو سبز ماندی تا دیگری دوام بیاورد.یادم بماند بعضی زنها، پیش از آنکه خودشان بشکنند، تکههای شکستهی دیگران را با دستهایشان جمع میکنند و لبخند میزنند، انگار نه انگار زیر ناخنهایشان هنوز رنگِ یک زخم تازه مانده است.قسم به آخرین لیوان؛ همان که از هراسِ شکستنش چون طفلِ شیرخواره مراقبشم؛ آرام برش میدارم، آرام مینوشم، آرام میگذارمش سر جایش،مبادا ترک بردارد.و صدای شکستنَشچیزی را در من بیدار کندکه سالهاستبه زورِ سکوت خواباندهام.تو میگویی انرژیِ زنانه؛ من میگویم زنی که هزار بار شکسته و تکههای خودش را از کفِ اتاق جمع میکند، و با همان دستهای زخمیِ دلتنگ موهایش را شانه میکند دُم اسبی میبندد و وانمود میکند هنوز چیزی درونش نشکسته است.هنوز با دو دستش چیزی را نگه داشته که دوستش دارد، لابد از جنسِ معجزه است؛ معجزهای کبود، سبزآبی، و کمی خسته…اما هنوز سبز است.فرشته خالدیان╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮ @zaneh_emroozi╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯


