اشکم برون می افگند راز از درون پرده راآری، شکایتها بود، از خانه بیرون کرده راچون من به آزاری خوشم،…
انتشار: 2026/07/02 08:23 UTC
اشکم برون می افگند راز از درون پرده راآری، شکایتها بود، از خانه بیرون کرده راچون من به آزاری خوشم، ترک دلازاری مکنآخر به دست آور گهی این خاطر آزرده راصد پی مرا تیر جفا، بر دل زد آن ابرو کمانروزی فریبد از کرم مجروح پیکان خورده رادوش از برای مطبخش هیزم به مژگان برده امگفت از کجا آورده ای این خاک باد آورده راخسرو مران از کوی خود چون در غلامی پیر شدچون پیر شد، آخر کسی نفروخت هرگز برده را#امیرخسرودهلوی@zemestaaan




