نابرابریبخش نخستیک تعریف ساده از نابرابری، این است که دارایی و ثروث ۲۰% بالای جامعه ، چند برابر دار…
انتشار: 2021/08/19 15:11 UTCدریافت: 2026/08/18 16:11 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 16:11 UTC
نابرابریبخش نخستیک تعریف ساده از نابرابری، این است که دارایی و ثروث ۲۰% بالای جامعه ، چند برابر دارایی و ثروت ۲۰% پایین جامعه است.دارون عجم اوغلو و جیمز ای رابینسون، در کتاب چرا ملت ها شکست می خورند؟، به بررسی نابرابری پرداخته اند.آنها نظریه موقعیت جغرافیایی (تفاوت در مناطق گرمسیری و استوایی) را با بیان شواهد متعدد رد می کنند، از جمله آنکه مکزیکی ها و پرویی ها در سال ۱۵۳۲ در امپراطوری های آزتک و اینکا، از سرزمین هایی که بعدها به ایالات متحده و کانادا تبدیل شد، مرفه تر بودند. یا اینکه چرا ملت هایی از جمله ژاپن و چین که برای دوره هایی طولانی در رکود قرار داشتند، یکباره فرآیند شتابان رشد را آغاز کردند.اما فرضیه فرهنگ نیز نمی تواند دلیل نابرابری یا فقر و غنا باشد. نمونه های بارز این مسأله را در شهر نوگالس واقع در مرز آمریکا و مکزیک می توانیم ببینیم. این شهر با حصاری به دو بخش نوگالس آریزونا واقع در آمریکا و نوگالس سونورا، متعلق به مکزیک، تقسیم شده است، اما هر دو دارای یک فرهنگ هستند. یا نابرابری کره شمالی و جنوبی، با یک فرهنگ طولانی و ریشه دار.اگر چه هنجارهای اجتماعی که با فرهنگ درآمیخته اند و به سختی قابل تغییرند در فهم نابرابری جهانی به ما کمک می کنند اما جنبه هایی از فرهنگ که مورد تأکید قرار می گیرند (مانند دین، عرفیات و ارزشها) برای اینکه بدانیم چگونه به اینجا رسیده ایم و چرا نابرابری در جهان پایدار مانده است، اهمیت ندارند. اما جنبه های دیگر فرهنگ مانند میزان اعتماد در جامعه که در نابرابری مهم هستند، علتی مستقل نیستند بلکه برونداد نهادها هستند.فرضیه آخر و سوم، غفلت است. در بهترین حالت، غفلت تنها می تواند بخش کوچکی از نابرابری جهانی را تبیین کند، اما مانع اصلی بر سر راه اتخاذ سیاست هایی که شکست بازار را کاهش می دهند و رشد اقتصادی را تشویق می نمایند، غفلت سیاستمداران نیست، بلکه انگیزه ها و محدودیت هایی است که آنان به واسطه نهادهای سیاسی و اقتصادی جوامع شان با آن روبرو هستند. آنچه تغییر از کمونیسم به سوی محرک های بازار را در چین رقم زد سیاست بود، نه توصیه های بهتر یا فهم صحیح تر از اینکه ماشین اقتصاد چگونه کار می کند.گاهی کشورها موفق می شوند نهادهای کارآمدی را به کار گیرند و به رفاه اقتصادی دست یابند، اما دوصد افسوس که این موارد اندکند. بیشتر اقتصاددانان و سیاست گذاران تمرکز خود را بر انتخاب راه درست گذاشته اند، در حالی که واقعا آنچه نیاز داریم بدانیم این است که چرا کشورهای فقیر راه «نادرست» را انتخاب می کنند؟ انتخاب نادرست عمدتا از فرهنگ یا غفلت نیست. کشورهای تهیدست فقیرند چون حاکمان این کشورها تصمیماتی می گیرند که ایجاد فقر می کند. آنها اشتباها یا از روی جهل، راه نادرست را پیش نگرفته اند، بلکه عامدانه به این راه می روند.🇮🇷 @ZendegieKhoobeMa


