@zhuanchannelچند سالی از ازدواجم گذشته بود و رفته بودم دیدن مامان و بابام.میخواستم سالاد درست کنم…
انتشار: 2026/07/10 18:41 UTC
@zhuanchannelچند سالی از ازدواجم گذشته بود و رفته بودم دیدن مامان و بابام.میخواستم سالاد درست کنم و مامانم گفت:«تو همیشه خیارا رو خیلی نازک و خوب خرد میکردی. همونجوری خرد کن.»امروز وقتی داشتم خیار حلقه میکردم، یادش افتادم و متوجه شدم تا وقتی که با پدر و مادرم زندگی میکردم، مامانم هیچوقت ازم تعریف نکرده بود.از هیچ کار من هرگز تعریف نکرده بود. اگر کارم بد بود، سرزنشش بیپایان بود و اگر خوب بود، سکوت. حتی نمیدونم کدوم کارام به نظرش خوب بود.تازه بعد از ازدواجم خیلی به ندرت یه تعریفی میکرد.چه زندگی غمانگیزی برام درست کرده بودی، مامان.alessandrobrnt


