@zhuanchannelبزرگترین اشتباه این نیست که آدم اشتباهی رو وارد زندگیت کنی بلکه اینه که آینده ت رو ب…
انتشار: 2026/08/14 17:51 UTCدریافت: 2026/08/15 12:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 12:15 UTC
@zhuanchannelبزرگترین اشتباه این نیست که آدم اشتباهی رو وارد زندگیت کنی بلکه اینه که آینده ت رو به امید تغییر اون آدم معطل نگه دارییه جا بپذیر اون آدم اشتباهه و تموم کن داستانوZhuaan
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 973 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — مجله هنرى ژوان🕊
⏰ آچاره 24 ساعته کنارته 🛠از نظافت و اسبابکشی تا بازسازی ساختمان، تعمیرات لوازم خانگی، خدمات خودرو و ...📞 «1471» پشتیبانی شبانهروزی برای ثبت درخواست. پرداخت در 4 قسط 🪙هزینه و خدمات رو از اینجا ببین:a4re.ir/2fa0ef 🪙_🩵 @Achareh📞 ۱۴۷۱🌐 achareh.co
@zhuanchannelمردی که به جهان خندید و تکهای از «هندوانه»اش در تاریخ وب ایران ماندهمه ما او را دیدهایم؛ همان مردی که در حاشیه یک جاده خاکی و برهوت، با پای برهنه و پیراهنی خاکی، چنان با ولع و لذت به دلِ سرخ یک هندوانه میزند که گویی پادشاه تمام عالم است. مردی که خندهاش، بیوقفه، بیاختیار و همراه با پاشیده شدن تکه های هندوانه، حالا به «امضای قطعی» ویدئوهای طنز اینستاگرام فارسی تبدیل شده است؛ یک صدای خنده پسزمینه زنده و تماماً انسانی که جایگزینِ خندههای کلیشهای و ساختگی سریالهای نود شبی شده. اما او کیست و چرا نگاه کردن به این چند ثانیه کوتاه، آمیزهای غریب از خنده، حیرت و تأمل را در ما زنده میکند؟اگر به این تصویرِ ارتقایافته دقیقتر نگاه کنیم، جزئیات خیرهکنندهای را میبینیم که در گذرِ سریع ویدئوها از چشم پنهان میماند. مردی میانسال، با خطوط عمیق بر پیشانی و ریشی جوگندمی، چهارزانو روی زمین سنگی و سنگریزههای خشک کنار جاده نشسته است.او پیراهنی به تن دارد که آستینهایش را بالا زده؛ لکههای عرق و خاک روی لباسش، حکایت از یک روز کاری سخت در زیر آفتابِ بیامان دارد. اما تمام این خستگی، در لحظه مواجهه با «هندوانه» دود شده و به هوا رفته است. او با دستهایی پینهبسته، قلبِ هندوانه را نه با چاقو، که به روشی غریزی و بدوی شکافته است. تکهی قرمزی که در دست چپ دارد، شبیه به قلبی تپنده است که از دلِ پوسته سبز و سرد بیرون کشیده شده. این همان لحظهی خالصِ برخوردِ «فقر» با «ثروتِ لحظهای» است؛ ثروتی که فقط با چند هزار تومان (در آن زمان!) خریده شده اما لذتی همتراز با گرانترین ضیافتها فراهم آورده است.کسی چه میداند او کیست؟ شاید اولین باری که آن کلیپ چند ثانیهای وارد اینستاگرام شد، نام و نشانی داشت. اما در چرخدندههای بیرحم فضای مجازی، هویت فردی او له شد و تنها «کارکردِ میمیکِ صورتش» باقی ماند. او حالا یک «تیپ» است؛ نماد کسی که وقتی از حماقت دیگران به وجد میآید، تکههای هندوانه از دهانش به بیرون پرتاب میشود.اما این شهرتِ مجازی، چه دردی از او دوا کرده؟ آیا او میداند که میلیونها نفر در خلوت خود با خنده او خندیدهاند؟ آیا از این «وایرال شدنِ ناخواسته» حتی یک ریال سهم به سفرهاش رسیده یا فقط لایکها و بازدیدهایش به جیب ادمینهای پیجهای میلیونی رفته است؟ تصور کنید او امروز در روستایی دورافتاده یا حاشیه شهری شلوغ، در حال گذراندن زندگی است، در حالی که تصویرِ خندهاش، هزاران کیلومتر آنطرفتر، مایه انبساط خاطرِ یک کاربر در پنتهاوسی در تهران یا آپارتمانی در استانبول است.در تردمیلِ بیامان اقتصاد؛ خنده یا حسرت؟سوال تلخی است که ذهن را رها نمیکند: وضعیت معیشت و سلامت او در سال 1405 چطور است؟ در این سالهایی که «تردمیل اقتصادی» ایران با سرعتی سرسامآور دویده و بسیاری را از نفس انداخته، او کجاست؟ آیا هنوز هم میتواند در یک روز داغ مرداد، یک هندوانه کامل بخرد و با همان فراغبال در سایه یک دیوار یا زیر خنکای کولری که شاید ندارد، بنشیند و بخندد؟نکند در این سالها، دستِ تقدیر بازیِ دیگری راه انداخته باشد؟ شاید ارثی به او رسیده یا در مسیر زندگی به جایی متصل شده و حالا او از منظری کاملاً متفاوت – این بار با ثروتی واقعی – به تلاشهای مذبوحانه من و شما برای «خوشبختی» میخندد؟ و یا نکند چنان در چاله فقر فرو رفته باشد که حالا حتی تماشای هندوانه در دکههای کنار خیابان هم برایش به یک «نوستالژی» بدل شده باشد؟چرا این تصویر هرگز کهنه نمیشود؟راز ماندگاری این میم، در «شادیِ کنترلنشده» است. ما در دنیای مدرن، یاد گرفتهایم حتی خندههایمان را هم مدیریت کنیم؛ در استوریها با زاویهای میخندیم که چروکهای دور چشممان معلوم نشود. اما این مرد، با دهانی که از تکههای هندوانه پر شده و صورتی که از شدت خنده درهمشکسته، به ما یادآوری میکند که «شادی» لزوماً شیک نیست.او کجایی است؟ شاید از اهالی نجیب استانهای مرکزی، یا از مردمان سختکوش کویر؟ فرقی نمیکند. او حالا شهروندِ افتخاریِ تمامِ گوشیهای هوشمند ماست. تماشای او در یک روز گرم تابستانی، وقتی زیر باد کولر نشستهایم، نوعی «حسادتِ پنهان» را در ما برمیانگیزد؛ حسادت به کسی که در اوجِ نداشتن، چنان «داشتنی» را تجربه میکند که ما با تمام امکاناتمان، فرسنگها از آن دوریم. امیدواریم هر جا که هست، آن خنده، هنوز هم روی لبانش زنده باشد و زندگی، قاچِ شیرینش را از او دریغ نکرده باشد.دکتر علیرضا مجیدیوبسایت یک پزشک
💃💃💃
@zhuanchannelیه یادآوری:هر مدل بیاحترامی ای که تحمل میکنید تا از بروز درگیری و دعوا و بحث جلوگیری کنید، فقط باعث میشه فردی که این کار رو انجام میده، جسورتر و پررو تر بشهZhuaan
@zhuanchannelخورشید از زمین آرام به نظر میرسد…اما از نزدیک، با جهانی از پلاسما، میدانهای مغناطیسی و انفجارهای عظیم انرژی روبهرو هستیم. 🌞⚡️ و حالا… به صداهایی گوش کنید که از دادههای واقعی خورشیدی ثبتشده
@zhuanchannelبرای کنکوریهاامشب دیگه وقتِ بیشتر دونستن نیست، وقتِ آروم شدنه.کتاب رو ببند.گوشی رو یه گوشه بذار.دنبال این نباش ببینی بقیه چقدر خوندن، چند درصد میزنن یا چقدر از تو آمادهترن.تو هیچ مسابقهای با زندگی بقیه نداری.فردا ممکنه یه لحظه ذهنت قفل کنه،ممکنه چند تا سؤال پشت سر هم بلد نباشی،ممکنه حس کنی همهچی داره خراب میشه؛همونجا فقط یادت بیاد که یک سؤال، یک درس و حتی یک آزمون قدرت تعریف کردن تو رو نداره.آروم برو سراغ سؤال بعدی.قرار نیست فردا معجزه کنی.قرار نیست بینقص باشی.فقط کافیه با همون چیزی که امروز داری، بهترین تصمیم ممکن رو بگیری.و مهمتر از همه:صبح که از خونه بیرون میری،یه آدم باارزش و دوستداشتنی هستی؛وقتی هم که از جلسه بیرون میای،فارغ از اینکه روی اون برگه چی گذشته،همون آدمی.پس امشب به جای ساختن صد تا سناریوی ترسناک توی سرت،یه نفس راحت بکش و به خودت بگو:«من سهم خودمو انجام میدم؛بقیهش هرچی شد، راهشو پیدا میکنم.»زندگی عجیبتر، بزرگتر و پرپیچوخمتر از اینه که فردای تو رو بشه با چند ساعت آزمون پیشبینی کرد.فردا فقط یکی از روزهای زندگیته؛نه روزی که دربارهی تمام زندگیت حکم صادر میشه. 🤍بعضیها رتبهای که میخواستن نیاوردن و بعداً فوقالعاده موفق شدن.بعضیها بهترین دانشگاهها قبول شدن و فهمیدن اصلاً دلشون اونجا نیست.بعضیها هم هیچوقت توی رشتهای که خوندن کار نکردنکنکور فقط یکی از درهای زندگیه؛اگه این در باز نشه، زندگی هنوز پر از درهاییه که حتی نمیدونین وجود دارن. و چند سال دیگه احتمالاً به امشب فکر میکنین و با خودتون میگین:«چقدر فکر میکردم همهچیز به فردا بستگی داره...»Zhuaan🤩🤩🤩🤩🤩🤩


