🔴ماجرای تشرف سید رشتی و دریافت دستور از امام زمان . ما هم حدود دو ساعت و نیم، یا سه ساعت به صبح مان…
انتشار: 2026/08/09 17:35 UTCدریافت: 2026/08/10 05:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 05:55 UTC
🔴ماجرای تشرف سید رشتی و دریافت دستور از امام زمان . ما هم حدود دو ساعت و نیم، یا سه ساعت به صبح مانده به اتّفاق قافله حرکت کردیم، به اندازه نیم یا سه ربع فرسخ از محل حرکت دور شده بودیم، که هوا تاریک شد، و به طوری برف گرفت، که دوستان هر کدام سر خود را پوشانده به سرعت راندند، من هرچه تلاش کردم با آنها بروم ممکن نشد تا آنکه آنها رفتند و من تنها شدم، از اسب فرو آمده، در کنار راه نشستم، درحالی که به شدت مضطرب بودم، زیرا نزدیک به ششصد تومان برای مخارج راه همراه داشتم، و نمیدانستم عاقبت کار چه خواهد شد؟! پس از تأمّل و تفکّر، بنا را بر این گذاشتم که در همین موضع بمانم، تا سپیده طلوع کند، سپس به همان محلی که از آنجا حرکت کردیم بازگردم، و از آنجا چند نفر نگهبان همراه خود برداشته، به قافله ملحق شوم، در آن حال در برابر خود باغی دیدم، و در آن باغ باغبانی بیل به دست به درختان بیل میزد که برفش بریزد، به طرف من آمد، به اندازه فاصله کمی ایستاد و فرمود: کیستی؟ عرض کردم: دوستان رفتند، و من جا مانده ام، اطلاعی از جاده ندارم، مسیر را گم کرده ام، به زبان فارسی فرمود: نافله بخوان تا راه پیدا کنی من مشغول نافله شدم، پس از فراغت از تهجّد، دوباره آمد و فرمود: نرفتی، گفتم: و اللّه راه را نمی دانم، فرمود: جامعه بخوان، من جامعه را حفظ نداشتم، و تاکنون هم حفظ ندارم، با آنکه مکرّر به زیارت عتبات مشرّف شده ام، از جای برخاستم و تمام زیارت جامعه را از حفظ خواندم، باز نمایان شد و فرمود: نرفتی، هنوز هستی؟ بی اختیار گریستم و گفتم: هستم راه را نمی دانم، فرمود: عاشورا بخوان، و عاشورا را نیز از حفظ نداشتم، و تاکنون نیز ندارم، پس برخاستم و از حفظ مشغول زیارت عاشورا شدم، تا آنکه تمام لعن و سلام و دعای علقمه را خواندم، دیدم باز آمد و فرمود: نرفتی، هستی؟ گفتم: نه تا صبح هستم، فرمود: من اکنون تو را به قافله میرسانم، رفت بر الاغی سوار شد، و بیل خود را به دوش گرفت، و فرمود: ردیف من بر الاغ سوار شو. سوار شدم، آنگاه عنان اسب خود را کشیدم، مقاومت کرد، و حرکت نکرد، فرمود عنان اسب را به من بده، دادم، پس بیل را به دوش چپ گذاشت، و عنان اسب را به دست راست گرفت، و به راه افتاد، اسب در نهایت تمکین متابعت کرد،💫 آنگاه دست خود را بر زانوی من گذاشت و فرمود: شما چرا نافله نمی خوانید؟ سه مرتبه فرمود: نافله، نافله، نافله و باز فرمود: شما چرا عاشورا نمی خوانید؟ سه مرتبه فرمود: عاشورا، عاشورا، عاشورا و بعد فرمود: شما چرا جامعه نمی خوانید؟ جامعه، جامعه، جامعه و در هنگامی طی مسافت دایره وار راه را پیمود، یک مرتبه برگشت و فرمود: اینانند دوستان شما، که در کنار نهر آبی فرود آمده، مشغول وضو برای نماز صبح هستند! من از الاغ پیاده شدم، که سوار مرکب خود شوم ولی نتوانستم، پس آن جناب پیاده شد و بیل را در برف فرو برد، و مرا بر مرکب نشاند، و سر اسب را به جانب دوستان بازگرداند، من در آن حال به این خیال افتادم که این شخص کیست که با من به زبان فارسی حرف زد؟ و حال آنکه در آن حدود زبانی جز ترکی و غالبا مذهبی جز مذهب عیسوی نبود، و او چگونه به این سرعت مرا به دوستانم رساند؟! پس به پشت سر خود نظر کردم، کسی را ندیدم، و از او اثری نیافتم، آنگاه به دوستان خود ملحق شدم.📚مفاتیح الجنان ص۱۳۴۶✅️دوستان دقت کنیم که این شیعه راه رو گم کرده بود که امام راه حل رو بهش داد الان هم که ما در حیرت غیبت گرفتار و گمراه هستیم ماهم باید از این نسخه استفاده کنیم این دستور امام خطاب به همه شیعیان بوده پس بیاین به جای گمراهی هدایت رو انتخاب کنیم. چله زیارت عاشورا و وعای علقمه شروع کردیم شرکت کنین

