چنین رخ داد که منصور حلاج قبل از کشته شدن، آخرین سخنش چنین بود؛ او روی به آسمان کرد و گفت:"ولی نمی…
انتشار: 2026/06/27 07:54 UTC
چنین رخ داد که منصور حلاج قبل از کشته شدن، آخرین سخنش چنین بود؛ او روی به آسمان کرد و گفت:"ولی نمی توانی مرا فریب دهی" مردمان بسیاری آنجا بودند و حلاج روی به آسمان با لبخند آن جمله را تکرار می کرد که..."نمی توانی مرا فریب دهی" کسی از او پرسید:منظورت چیست؟ با که حرف میزنی؟ حلاج گفت: با خدای خودم! به او می گویم در هر لباسی که بیایی نمی توانی مرا فریب دهی. خوب شناختمت، اینک همچون مرگ و در لباس این جلاد آمده ای. نمی توانی مرا فریب دهی ...انسان اهل اعتماد را نمی توان فریب داد.هر کسی در هر لباسی که وارد شود، همیشه خداوند است که بر او وارد شده است. اعتماد همه چیز را مقدس می سازد. اعتماد آن کیمیاست. نه تنها تو را دگرگون می سازد، بلکه دنیا را برای تو دگرگون می کند. هرکجا را که نگاه کنی او را خواهی یافت. در دوست، در دشمن، در شب، در روز. در شادی و در غم. خداوند تابستان و زمستان است. روز و شب است. گرسنگی و سیری است. این نگاه و نگرش، ثمره اعتماد است و پایه تمام رشدها ...@zugemastan


