در سالی که قحطی شده بود و مردم زانوی غم 🙇♂بغل گرفته بودند، عارفی👨🦳 غلامی 👨🍳را دید که شادمان🕺 است…
انتشار: 2026/07/09 02:58 UTC
در سالی که قحطی شده بود و مردم زانوی غم 🙇♂بغل گرفته بودند، عارفی👨🦳 غلامی 👨🍳را دید که شادمان🕺 است. به او گفت: چطور در چنین وضعی شادی🕺می کنی؟ غلام: 👨🍳من غلام👨🍳 اربابی💰 هستم که چندین گَله 🐄🐪🐑🦙دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا میدهد، پس چرا غمگین باشم وقتی به او اعتماد دارم؟عارف👨🦳 میگوید: از خودم شرم کردم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند🐑 توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم.!🌞@zugemastan🌕
