بازو به دور گردنماز مهر حلقه کن،بر آسمان بپاش شراب نگاه را ،بگذاراز دریچه چشم " تو " بنگرم لبخند ماه را ...#فریدون_مشیری
بازو به دور گردنماز مهر حلقه کن،بر آسمان بپاش شراب نگاه را ،بگذاراز دریچه چشم " تو " بنگرم لبخند ماه را ...#فریدون_مشیری
🖊 ایران را به یاد آوریم! چرا حافظ را نمیتوان از زندگی ایرانی جدا کرد؟به مناسبت ۲۰ مهرماه روز گرامیداشت حافظ✍️ افسانه نجاتی@sokhanranihaaبرای فهم نسبت حافظ با زندگی ایرانی، بهتر است از زمانهای آغاز کنیم که حافظ در آن به سخن درآمد.حافظ در قرنی زندگی میکرد که ایران هنوز از پیامدهای یورش مغول و فروپاشی نظم سیاسی پیشین بیرون نیامده بود. پس از زوال ایلخانان، قدرت میان حکومتهای محلی دستبهدست میشد و فارس نیز شاهد آمدوشد امیران و دگرگونیهای سیاسی پیدرپی بود. شیراز، با همه شکوه فرهنگی و علمیاش، در جهانی بیثبات زندگی میکرد؛ جهانی که در آن قدرت ماندگار نبود و فاصله میان گفتار رسمی و تجربه زیسته گاه بسیار زیاد میشد.قرار نیست شعر حافظ را به گزارش تاریخ زمانهاش فروبکاهیم. شعر او تاریخنگاری نیست. اما تاریخ میتواند به ما نشان دهد که بعضی از پرسشهای حافظ از کجا ضرورت پیدا کردهاند.در جهانی که قدرت چهره عوض میکند، حقیقت رسمی نیز دیگر قابل اعتماد نیست. در چنین جهانی، فاصله میان ظاهر و باطن به مسئلهای جدی بدل میشود؛ میان آنچه واعظ میگوید و آنچه میکند، میان زهد و ریا، میان فضیلتِ ادعاشده و حقیقتِ زیسته.شاید از همینجاست که «رند» در شعر حافظ چنین اهمیتی پیدا میکند.رند حافظ را نمیتوان فقط خوشگذران و میخواره ای بی بند و بار دانست. رند در برابر کسی قرار میگیرد که فضیلت را به نمایش بدل کرده است؛ کسی که لباس تقوا بر تن دارد، اما میان گفتار و کردار او شکافی عمیق افتاده است. مسئله حافظ با ایمان نیست؛ با ادعای ایمان است. با اخلاقی که از حقیقت تهی شده و به نمایش بدل شده است.«واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنندچون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند»در این بیت، حافظ فقط یک واعظ ریاکار را سرزنش نمیکند. شکافی را نشان میدهد که میان «آنچه باید باشیم» و «آنچه هستیم» ایجاد شده است؛ شکافی که شاید یکی از قدیمیترین تجربههای انسانی باشد، اما در فضای اجتماعی و دینی روزگار حافظ صورت تاریخی مشخصی پیدا میکرد.از همین رو، رندی حافظ را نمیتوان صرفاً یک مضمون ادبی دانست. رندی نوعی فاصله گرفتن از ادعای پاکی و مالکیت حقیقت است. رند، خود را برتر از دیگران نمینشاند؛ به همین دلیل میتواند مدعیان برتری اخلاقی را به پرسش بکشد.«عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزهسرشتکه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت»این زبان، زبان شورش ساده علیه همه ارزشها نیست. اگر حافظ صرفاً میخواست همه چیز را انکار کند، اعتراضش خیلی زود به نیهیلیسم تبدیل میشد. اما رند حافظ هنوز در جستوجوی حقیقت است؛ فقط نمیخواهد حقیقت را در انحصار زاهد، واعظ، قدرت یا هر مدعی دیگری ببیند.شاید همین نکته، رندی را به یکی از کلیدهای فهم حافظ بدل میکند: اعتراض او به ریا از بیاعتقادی به حقیقت نمیآید؛ از حساسیت او نسبت به حقیقت میآید.و اینجاست که حافظ از زمانه خود فراتر میرود.زیرا تجربه فاصله میان ظاهر و باطن، میان قدرت و حقیقت، میان آرمان و واقعیت، به قرن هشتم محدود نمانده است. صورتهایش تغییر کرده، اما مسئله همچنان باقی مانده است. شاید به همین دلیل است که هر دورهای میتواند حافظ را دوباره بخواند و در او چیزی از تجربه خودش پیدا کند.حافظ البته نماینده «ذات ایرانی» نیست؛ چنین چیزی را نمیتوان بهسادگی درباره هیچ شاعری گفت. ایرانِ حافظ با ایران امروز یکی نیست و ایرانیان نیز هیچگاه یک جهانبینی یکپارچه نداشتهاند. اما حافظ یکی از مهمترین جاهایی است که در آن، برخی از تنشهای دیرپای فرهنگ ایرانی به زبان شعر درآمدهاند: تنش میان شریعت و عرفان، میان ظاهر و باطن، میان قدرت و حقیقت، میان تقدیر و اختیار، میان جدیت و رندی.او این تناقضها را حل نمیکند؛ به آنها امکان همزیستی میدهد. شاید همین ویژگی است که شعر او را تا این اندازه به زندگی نزدیک کرده است.... .🆔 @sokhanranihaa🆔 @iranfardamag🆑 #کانالسخنرانیها🌹
🔴دلم واقعا به حال این معلم سوخت باعث تاسفه باید تمام این دانش آموزای توی ویدیو رو بیارن جلو دوربین از معلمشون عذرخواهی کنند و بگن غلط کردن اگر دقت کنید تمام دانش آموزا در حال خنده هستن و دارن معلمشون رو اذیت میکنن یعنی قبلش اتفاق خاصی نیوفتاده و معلم کاری نکرده@sokhan_nab53📚
سوفی آدنو؛ فضانورد فرانسوی آژانس فضایی اروپا، پس از ۸ ماه اقامت در ایستگاه فضایی به زمین بازگشت. وی تجربهای فراموشنشدنی را در مدار زمین پشت سر گذاشت و در مأموریتهای علمی و آزمایشهای مختلف مشارکت داشت؛ مأموریتی که با بازگشت به زمین به پایان نرسید، زیرا بدن فضانوردان برای سازگاری دوباره با گرانش و تکمیل آزمایشهای علمی، به هفتهها بررسی و توانبخشی نیاز دارد.اما شاید ماندگارترین بخش این سفر، چیزی باشد که سوفی پس از بازگشت درباره آن گفت: «زمین فقط سیارهای عظیم نیست؛ واقعاً گرانبهاست. از فضا هیچ مرزی دیده نمیشود؛ فقط سیارهای ارزشمند که همه ما آن را بهعنوان خانهمان شریک هستیم.» او درحالیکه از شدت احساسات اشک میریخت، از شجاعت، کنجکاوی و قدردانی گفت؛ تجربهای که به او یادآوری کرد زمین خانه مشترک همه انسانهاست و سفرهای فضایی میتوانند ما را، فراتر از تمام مرزها، به یکدیگر نزدیکتر کنند. 🆔 @big_bangpage
نوشیدنی که هر روز مصرف میکنم؟استرسو
#آسیمهسر164تقہ اے بہ در زد و با شنیدن صداے آقا مثل دفعات پیش در را براے من باز ڪرد و ڪنارے ایستاد .با ممنون زیر لب ے وارد شدم. آقا با دیدن ڪیان نگاهش نورباران شد. ڪیان سلام ڪرد و نزدیڪ تخت پدر شد ,دست پدر را در دست گرفت و جویاے حالش شد همزمان من مشغول آمادہ ڪردن داروها و پیدا ڪردن فشار سنج بودم ڪہ ناگهان یاد جوراب واریس براے آقا افتادم. سر بلند ڪردہ و روبہ ڪیان گفتم...._راستے جناب بزرگمهر ڪیان بہ سمتم چرخید احساس ڪردم نگاهش میخندد _بلہ؟ _جوراب وار یس براے آقا نخریدید پاشون ورم ڪردہ اخم هایش بہ آنے در هم رفت .رو بہ آقا ڪرد و گفت _ببخشید بلڪل یادم رفتہ بود .فڪرم درگیر این قرارداد جدید بود الان میرم میخرم. سپس رو بہ من ڪرد و گفت _حاضر شو تو رم سر راہ میرسونمحال ڪہ نامے براے احساسم یافتہ بودم دیگر از بودن ڪنار ڪیان میترسیدم .دلم نمیخواست نزدیڪم باشد. مے ترسیدم این آتشے ڪہ در دلم افتادہ شعلہ ور تر شود گر بگیرد و هر دوے مارا بسوزاند...نگاهش ڪردہ آهستہ لب زدم _من فعلا هستم شما بفرمایید اخم خفیفے بہ صورتم ڪرد و در حالیڪہ از لبہ ے تخت بر مے خاست با لحنے قاطع گفت _ڪارت ڪہ تموم شد حاضر شو و بے آنڪہ منتظر پاسخ من باشد از اتاق خارج شد آقا لبخند پرمهرے بہ صورتم پاشید و گفت _امروز خیلے خستہ شدے دخترم ڪیانم هست برو خونہ استراحت ڪن فردا دوبارہ میاے بلاجبار سرے تڪان دادم و مشغول گرفتن فشار خون و تب آقا شدم .وقتے از بابت وضعیت آقا خیالم راحت شد بہ طبقہ ے بالا رفتم .لباس عوض ڪردم و بہ سرعت بہ طبقہ ے پایین برگشتم. در میانہ ے پلہ ها ڪیان را دیدم ڪہ پشت بہ پلہ ها ایستادہ بودپیراهن آبے و شلوار سرمہ ا ے تن زدہ و مچ دست مشت شدہ اش را میان پنجہ ے دست دیگرش گرفتہ بود, با صداے قدم هایم بہ سمتم چرخید و خیرہ نگاهم ڪرد. زیر نگاهش بہ شدت معذب بودم جورے ڪہ مے ترسیدم هر لحظہ سڪندرے بخورم و پخش زمین بشوم .سعے ڪردم گام هایم را با احتیاط بیشترے بردارم. وقتے پایین پلہ ها رسیدم و رو بہ رویم ایستاد و آهستہ گفت._دستتو بیار بالا مطیعانہ بے آنڪہ حتے بہ هدفش فڪر ڪنم دست بالا بردم .همان لحظہ مشتش بالا آمد و باز شد .از میان مشتش دانہ هاے ڪشمش میان دستم ریخت. همانطور بہ دستم و آن دانہ هاے ڪشمش خیرہ بودم ڪہ گفت _اول باید بہ فڪر سلامتے خودت باشے تا بتونے از مریضات مراقبت ڪنے با مڪث ڪوتاهے ڪہ ڪرد سرم بالا رفت و نگاهم در نگاہ پر شیطنتش نشست ڪہ لب زد _خانوم ایمانے! در تمام طول مسیر عمارت بہ خانہ آن دانہ هاے ڪشمش را مثل شیاے گرانبها میان مشتم نگہ داشتہ بودم .ڪف دستم خیس عرق شدہ بود اما مشتم باز نمیشد مبادا دانہ اے ناغافل از چنگم در برود.هر دو سڪوت ڪردہ بودیم و من سعے مے ڪردم اصلا بہ ڪیان نگاہ نڪنم .فڪر مے ڪردم حالا دیگر حسم درون چشمانم حڪ شدہ و با یڪ نگاہ او دست دلم رو خواهد شد. دلم میخواست زودتر بہ خانہ برسم. این نزدیڪے برایم عذاب آور شدہ بود. این قلبے ڪہ بہ سو ے او پر مے ڪشید و من بہ ضرب و زور درون قفسہ ے سینہ ام بہ غل و زنجیرش ڪشیدہ بود مایہ ے رنجم شدہ بود . و خدا مے داند من آن لحظات را بہ چہ مشقتے تاب آوردم تا بلاخرہ با دیدن ڪوچہ و خیابان آشنا ڪمے آرام گرفتم هنگام خداحافظے ڪیان پرسید آ یا براے اجارہ ے خانہ تصمیمے گرفتہ ام یا نہ و من ڪہ در آن لحظہ تنها بہ دورے فڪر مے ڪردم تا نزدیڪ ڪردن فاصلہ ، با نگاهے گریزان جواب دادم : هنوز نہ و خواستم ڪہ مدتے بہ همان منوال بہ عمارت رفت و آمد ڪنم....ادامہ دارد...📚@fazayeadaby
ذکر سریع رسیدن به ثروت
#آسیمهسر163با باز شدن درب اتاق تمام لحظات روز اول مقابل چشمانم جان گرفت ,وقتے در اتاق چشم گرداندم ڪیان را دیدم ڪہ روے تخت گوشہ ے اتاق آرام خوابیدہ ,چقدر آن روزها در چشمم بعید بود.باورم نمیشد آن جسم نیمہ جان خوابیدہ رو ے تخت با آن چهرہ ے معصوم ،همان مرد محڪم و با صلابتے ست ڪہ این روزها مقابل چشمانم مغرورانہ گام بر مے دارد,با اخمش مرا میشڪند وبا ڪلامش زهر بہ جانم میریزد . موجود نحیفے ڪہ هر روز ساعت ها بہ چهرہ ے غرق خوابش خیرہ میشدم. برایش حرف میزدم ,ڪتاب میخواندم و موهایش را شانہ میزدم، حالا آن چنان قدرتے داشت ڪہ با یڪ نگاهش قلبم را از جا مےڪند.این چہ حالے بود؟...حالے ڪہ حتے وقتے در آغوش علیرضا بودم تجربہ اش نڪردہ بودم .حتے وقتے مرا بوسیدہ بود و تنم را لمس ڪردہ بود باز هم درڪش نڪردہ بودم چطور با یڪ نگاہ آن چشمان بہ رنگ شب قلبم آن طور دیوانہ میشد؟ چطور با بوے عطرش آن طور بے قرار میشدم؟ .این چہ حسے بود؟حسے شبیہ دلهرہ اے شیرین .حسے شبیہ پر زدن هزار هزار پروانہ در قلبم. شبیہ جارے شدن زلالے رودے خروشان در میان سینہ ام ...حسے ڪہ با تمام شیرینے اش از آن میترسیدم . میترسیدم این حس همان حس ویرانگر معروف باشد.همان ڪہ مجنون را بیابانگرد ڪرد و تیشہ بہ دست فرهاد داد .همان ڪہ زلیخا را آوارہ ڪرد و ساراے را بہ رودخروشان سپرد .مے ترسیدم این حس همان عشق باشد. ترسیدہ از افڪارم در میانہ ے اتاق بر جاے ماندہ بودم .نباید دیگر بہ آن حس فڪر میڪردم ,نباید پر و بالش میدادم .نباید اجازہ میدادم در قلبم خانہ ڪند ڪہ اگر اینطور میشد دیگر هرگز بیرون نمیرفت و تا مرا رسوا نمے ساخت رهایم نمیڪرد . من از این حس یڪطرفہ میترسیدم ...من حتے از بردن نامش در ذهنم میترسیدم.از اینڪہ گریبانگیرم شود وحشت داشتم .من از عشق بے سرانجام وحشت داشتم!با خود فڪر ڪردم در تمام آن سال هاے انتظار احساسم هیچ شباهتے بہ این حس نوظهور نداشت, پس چرا آن همہ سال فڪر میڪردم عاشق علیرضا بودہ ام ؟.اصلا نام حس من بہ علیرضا چہ بود؟.من هفت سال از عمرم را پاے چہ باختہ بودم ؟پاے حسرت خواستہ شدن ؟باقے عمرم را میخواستم فداے چہ بڪنم؟ با صداے زنگ گوشے از در یاے افڪار مغشوشم بیرون آمدم.زنگ هشدار وقت قرص هاے آقا بود.بہ سرعت از آن اتاق و خاطراتش گریختم .بہ طبقہ ے پایین رفتہ بہ سمت اتاق آقا چرخیدم ڪہ سینہ بہ سینہ ے ڪسے شدم ڪہ بوے عطرش بیچارہ ام ڪردہ بود او اینجا چہ میڪرد ؟.آن هم این وقت روز... مات نگاهش میڪردم ڪہ ابرو بالا داد و متعجب گفت _سلام...چیہ جن دیدے ؟ وارفتہ و با لحنے حیران گفتم _سلام ...چہ زود برگشتین ! با لبخند ڪجے گفت _زوده؟...میخواے برم بعدا بیام؟چرا ا ینطور در مقابلش دست پاچہ میشدم ؟نباید عنان اختیارم را دست احساسم میدادم.سر بہ زیر انداختہ جواب دادم _ببخشید ...فقط تعجب ڪردم آخہ فڪر میڪردم دیرتر از ا ینا برگردین پاسخش بنزین شد و روے آتش جان گرفتہ در قلبم پاشید _صب حالت خوب نبود گفتم زودتر بیام بتونے برے خونہ استراحت ڪنے نمیدانست شنیدن این حرف ها چہ بہ روز من و دل واماندہ ام مے آورد .نمیدانست همین یڪ جملہ بیشتر از هزار شعر عاشقانہ قلب محبت ندیدہ ے مرا میلرزاند .نمے دانست من بخاطر همین یڪ جملہ امشب تا صبح نخواهم خوابید .آب دهانم را فرو دادہ با صدایے لرزان گفتم _ممنون ولے من حالم خوبہ ...الانم وقت قرصا ے آقاست باید فشارشونم اندازہ بگیرم اگہ اجازہ بدین برم پیششون پیشاپیش من بہ راہ افتاد و گفت _ولے رنگ و روت ڪہ با دیوار مو نمیزنه... بریم منم بابا رو ببینم...ادامہ دارد...📚@fazayeadaby
ذکر شخصیت میخوای بیا اینجا
#آسیمهسر162 با خود فڪر ڪردم ڪیانے ڪہ نتوانستہ چنین پدر ے را ببخشد آ یا مرا خواهد بخشید؟احتمالا هرگز! آقا بہ سمتم برگشت _بخاطر حرفاے من توام در موردش فڪراے بد ڪرد ے ... منو ببخش دخترم .من اشتباہ ڪردم ,شاید ... ادامہ ے حرفش را خورد و با نگاہ رنجورش خیرہ بہ چشمانم گفت ..._از ڪیان دلگیر نباش ,شاید با حرفاش ناراحتت ڪنہ ولے من میدونم دل و زبونش یڪے نیست سر بہ زیر انداختم و گفتم _نه... من بهشون حق میدم .منم در موردشون اشتباہ ڪردم .رفتارمنم خیلے بد بود بہ سرویس بهداشتے رسیدہ بودیم. در را باز ڪردم و پرسیدم سرگیجہ دارد ڪہ پاسخ منفے داد و گفت ڪہ باقے راہ را تنها خواهد رفت , قبل از ورود آقا پرسیدم وسایلم را ڪجا میتوانم بگذارم ؟وقتے در جوابم گفت اتاق خودت ...حال عجیبے پیدا ڪردمآن خانہ اتاقے داشت ڪہ روزے متعلق بہ من بود روز ے ڪہ تنها چند ماہ از آن میگذشت اما بہ چشم من سال ها دور بود! وقتے وارد اتاقم شدم ,یاد روز اولے ڪہ بہ این اتاق پا گذاشتہ بودم در دلم زندہ شد.بہ سرعت خود را بہ پنجرہ رساندہ و بہ بیدمجنون هاے محبوبم چشم دوختم. هنوز هم با دیدنشان حس سبز بودن بہ من دست مے داد ...وقت زیادے نداشتم باید صبحانہ ے آقا را آمادہ میڪردم.بنابراین با گذاشتن وسایلم روے تخت خواب بہ طبقہ ے پایین و آشپزخانہ رفتم...اڪرم خانوم در آشپزخانہ مشغول چیدن میز صبحانہ بود ڪہ با صداے صبح بخیر من بہ سمتم چرخید .با دیدنم لبخند بزرگے بر لبانش نقش بست و با شوقے آشڪار گفت _سلام خانوم ...ڪے اومدین؟ خودم را آنسو ے میز رساندہ جواب دادم _نیم ساعتے میشه.فڪر ڪنم شما هنوز خواب بودین. سپس در حالیڪہ تڪہ اے نان داخل پیش دستے میگذاشتم خطاب بہ او گفتم_اڪرم خانوم لطف میڪنید صبحانہ ے آقا رو توے سینے بچینید ببرم براشون ؟ سر تڪان داد و در حالیڪہ سمت ظرفشویے میرفت جواب داد _چشم خانوم جون شما بفرمایید من میارم براتون بہ اتاق آقا برگشتم و تا آمدن اڪرم خانوم پانسمانش را تعویض ڪردم .ورم پایش تقریبا زیاد بود باید جوراب وار یس مے پوشید ولے نداشت... هر چہ تلاش ڪردم نتوانستم خودم را قانع ڪنم تا بہ ڪیان زنگ بزنم و سفارش خرید جوراب را بدهم.ترجیح دادم تا زمان برگشتش صبر ڪنم ..بعد از دادن صبحانہ ے آقا همراہ عمو نعمت بہ محوطہ ے عمارت رفتم و همراہ او ڪمے در باغچہ مشغول شدم. هر چند هر گاہ سرم بالا میرفت مسیر سنگفرش منتهے بہ استخر مثل خارے در چشمم فرو میرفت و آہ بود ڪہ بہ یاد گذشتہ از نهادم بر مے آمد..همراہ عمو نعمت در حال ڪاشتن گل در گوشہ اے از عمارت بودیم ڪہ علیرضا زنگ زد هنوز بابت حرف هاے شب قبلم دلگیر بود. خیلے مختصر حالم را پرسید و تماس را قطع ڪرد متاسفانہ حتے علم بہ دلخورے اش هم مرا وادار بہ تغییر رویہ نمے ڪرد .حتے فڪرم هم مشغولش نشد و خیلے زود سرگرم گل ڪارے و گپ و گفت با عمو نعمت شدم . ڪمے بعد مادرم زنگ زد .هنوز حرفے از شرایط ڪارے جدیدم بہ او نگفتہ بودم. ترجیح دادم موضوع را در زمان بهتر ے مطرح ڪنم ؛مثال رو در رویش و پشت میز آشپزخانہ .بہ احوالپرسے سادہ اے قناعت ڪردہ و تماس را قطع ڪردم در حالیڪہ این بار واقعا فڪرم درگیر مادرم شدہ بود. پیش از ظهر آقا را براے پیادہ روے بہ محوطہ بردم .زیاد نمیتوانست راہ برود زود خستہ شد و بہ اتاق برگشت .آنقدر بے رمق شدہ بود ڪہ بعد از ناهار خواستم حتما ڪمے استراحت ڪند و خود سراغ عمو و اڪرم خانوم رفتم. پس از مدت ها در ڪنارشان غذا خوردم ڪہ عجیب برایم دلچسب بود و باعث آرامشم میشد .بعد از صرف غذا سرے بہ آقا زدم ،هنوز خواب بود .بلاخرہ دلم طاقت نیاوردہ و پاهایم مرا بہ سمت طبقہ ے بالا و آن اتاق انتهاے راهرو ڪشید...ادامہ دارد...📚@fazayeadaby
😍ذکر مجرب ثروت حضرت سلیمان🌤میخوای از جاهایی که اصلا فکرشو هم نمیکنی، پول وارد زندگیت بشهمیخوای خرجهای زندگیت کمتر بشه🪴 💠 اگه میخوای بدونی اون ذکر چیه؟ چه روزی و چه تعدادی و چه زمانی باید این ذکر تکرار بشه کافیه به خانوادمون بپیوندی:) 👇🏻✨👇🏻✨👇🏻✨t.me/+Zfc_yXQw8cJiM2Y0
#آسیمهسر161بہ زحمت سرم را بالا بردم ڪہ نگاهم در چشمانش نشست و لب زدم _من خوبم ...شما دیرتون نشدہ؟ ڪنار چشمانش چین خورد .داشت میخندید.لحنش هم خندہ داشت انگار ،وقتے پرسید _میخواے برم؟ بے اختیار دستانم را در هم پیچاندم و هول زدہ گفتم _آخہ میترسم دیرتون بشہ با صدا خندید و شاپرڪ درون سینہ ام را دیوانہ تر ڪرد ، سپس در حالیڪہ عقب میڪشید دست بالا برد و گفت _باشہ میرم .مواظب بابا باش .ڪارے ام داشتے زنگ بزن .در ضمن انگشت اشارہ اش را متذڪرانہ بہ سمتم گرفت و ادامہ داد _یہ چیزے ام بخور تا غش نڪرد ے سرم را تند و تند بہ نشانہ ے موافقت تڪان دادم بلڪہ زودتر برود و راہ نفسم را باز ڪند و او گویا حرف دلم را شنید ڪہ بلافاصلہ روے پاشنہ ے پا چرخید و با گفتن فعلا رفت.وقتے درب ساختمان پشت سرش بستہ شد، تازہ انگار هوا در اطرافم جریان گرفت و توانستم نفس راحتے بڪشم بہ سمت اتاق آقا بہ راہ افتادم.در را بہ آرامے باز ڪردہ و سرم را از لاے در نیمہ باز داخل بردم .سر آقا بہ طرف در چرخید و با دیدنم لبخند رو ے لبانش نقش بست .لبخند متقابلے بہ رویش زدم و وارد اتاق شدم _سلام صبح بخیر... در حالیڪہ تنش را بالا مے ڪشید و بہ تاج تخت تڪیہ مے داد جواب داد _سلام دخترم ...صبح توام بخیر نزدیڪتر رفتم و پرسیدم _خیلے وقتہ بیدارین؟ _نہ تازہ ب یدار شدم سرش بہ سمت پاتختے چرخید ,نگاهے بہ ساعت روے میز ڪرد و گفت..._زود اومدے سرم را بہ نشانہ ے تایید تڪان دادم و جواب دادم _صب زود بیدار شدہ بودم, گفتم زودتر بیام خدمتتون نگاہ پر مهرے بہ صورتم ڪرد و لب زد _لطف ڪردے دخترم چسبیدہ بہ تخت ایستادہ گفتم _وظیفہ است ...از این بہ بعد باید طبق روال سابق سر ساعت منظم از خواب بیدار بشید سرے بہ نشانہ ے موافقت تڪان داد ڪہ ادامہ دادم _میرم صبحانہ اتونو آمادہ ڪنم ... میخواید قبلش ڪمڪتون ڪنم تا سرویس بهداشتے برید؟ سرے تڪان داد و گفت _اگہ زحمتے نیست...هنوز از تخت پایین اومدن برام سختہ در حالیڪہ بہ آقا ڪمڪ میڪردم تا برخیزد گفتم _این درد ممڪنہ چند ماہ طول بڪشہ ,یڪم باید باهاش مدارا ڪنیدآهے ڪشید و گفت _یہ عمرہ دارم با دردام مدارا میڪنم سوز ڪلامش دلم را سوزاند ,من شاهد روزهاے انتظار این مرد بودم . روزهاے سختے ڪہ آن قلب بیمار را بہ او هدیہ ڪردہ بود بہ سمت در اتاق بہ را افتادیم ڪہ نجوا ڪردم _این نیز بگذرد ...خیلے زود این روزام تموم میشہ و انشاللہ دوبارہ صحیح و سالم برمیگردید ڪارخونہ سر بہ زیر گفت _فڪر میڪنے من غصہ ے خودمو میخورم؟...نہ .درد من ڪیانہ .از من دلگیرہ .حرفے نمیزنہ ولے من از چشماش میخونم چقدر از دستم دلخورہ .دلش شڪسته.حقم دارہ ...از روزے ڪہ اون حرفا رو بهش زدم دیگہ دلش باهام صاف نشدہ ...مے ترسم بمیرم و این بچہ همینطور از من دلگیر باشه... دلم براے غم صدایش آتش گرفت ڪاش مے توانستم این غبار غم را از نگاهش بشو یم زیر لب گفتم _دور از جون...ادامہ دارد...📚@fazayeadaby
🔴 مدرسه فرمولاسیون و ساخت محصولات آرایشی بهداشتی👈 برگزاری به صورت آنلاین و حضوری-----💎 بهترین مهارت برای راه اندازی کسب و کار در ایران✅ مناسب برای تولید شخصی، داروخانه ای، کارگاهی، و صنعتی-----📚 سرفصل ها و محصولات:🔸 محصولات مراقبت پوست🔸 محصولات رنگی آرایش صورت 🔸 محصولات تخصصی ضد آفتاب🔸 محصولات مراقبت مو و شامپو-----❇️ ویژگی های دوره:🔹 یادگیری فرمولاسیون، از پایه تا پیشرفته🔹 ساخت عملی محصولات به صورت آزمایشگاهی🔹 رفع اشکال و تصحیح روند ساخت محصول-----♦️با گواهینامه مشروح موسسه علوم نوبنیاد♦️با گواهینامه بین المللی از سوییس 🇨🇭 -----⏳ زمان برگزاری: پاییز ۱۴۰۵🔗 لینک اطلاعات و ثبت نام: 👇iins.ir/events/vccosmeticschool💎 از طریق لینک فوق👆حتی قبل از ثبت نام، آموزش های ارزشمند زیر را به طور رایگان دریافت کنید:⭐️ راهنمای نقطه شروع در فرمولاسیون آرایشی⭐️ مسیر تبدیل یک ایده به محصول آرایشی⭐️راهنمای ساخت سبد محصولات آرایشی⭐️ مسیر تبدیل یک فرمول پایه به چند محصول-----🏛 موسسه بین المللی علوم نوبنیاد: 🆔 t.me/joinchat/Oz1nMoAFIv0xZDlk 🌐 www.iins.ir ☎️ 02188037442
وقتىگوشیتتو روزاى سختزنگ نخورد،تو روزاىخوبتبزاررو حالتپرواز!
من تا پایان عمرم به این میاندیشم:زنی که عشق را میپذیردتا چه اندازه بیدفاع میگردد!#دافنه_دوموریه@Booef
محمد محرمیای دل ای دلبارها غم بتو گفتیم، ز ما نشنیدیبعد ازین مصلحت آنست که خاموش کنیم.-هلالی جغتایی.🎧🍷🎻
ﺑﻪ جفر ...:ﻣﻴﮕﻦ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻣﺮﺑﺎ ﺑﺎﻟﻨﮓ ﺧﻮﺭﺩﯼ؟ ...........جفر ﻣﻴﮕﻪ : ﺩﺭﺳﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﻴﮕﻦ دهاتی............................ﻭﻟﻲ ﺗﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺪ ﻣﻴﻔﻬﻤﻴﻢ ﻛﻪ ﻣﺮﺑﺎ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﻣﻴﺨﻮﺭﻥ ﻧﻪ ﺑﺎ ﻟﻨﮓ :::: 😀😀😀
رضا ملک زادهآتشپاره 🔥
ساعت 21 با کتاب های #کمیاب و #نایاب و #فوق_العاده_نایاب
اونجا که رهی معیری میگههمه شب نالم چون نِیْکه غمی دارمکه غمی دارمدل و جان بردیاما نشدی یارمیارمبا ما بودیبی ما رفتیچو بویِ گل به کجا رفتیتنها ماندمتنها رفتی
من همین قدر ڪـهبا حال و هوایت ،ڪَـه ڪَـاه ، برڪَـی از باغچهیِ شعر بچینم، ڪافی ست....فڪر ڪردن به تویعنی غزلی شور انڪَـیز ،ڪه همین شوق مرا ، خوبترینم!ڪافیست....!!محمدعلی_بهمنی
گفتمکه شعرنجاتم میدهدغرقم کرد🌱 کانال هیچ وهیچ سرشار ازگنجینه های معنوی ازمولانای جان،اشعارزیباوپرمفهوم ومتن های کوتاه ادبی ازشاعران ارزشمند،اگردنبال حال خوبیدپیشنهادمیکنم این کانال زیباروازدست ندید🙏🏻 t.me/+pwPa_VkuF9w1ZmRk%D8%B4%D8%B9%D8%B1%… خوراک استوریه 👌❤️@shear
🔥🔥🔥👌 مجموعه کتاب های گلدن تستتست های طلایی است که ویژه داوطلبین کنکور کارشناسی ارشد و دکترای وزارت بهداشت می باشد. این کتاب بصورت میکرو طبقه بندی شده همراه با پاسخ تشریحی و نکات طلایی است. @Arso0ketabkade🌼یکی از ویژگی های منحصر به فرد کتاب، نکات طلایی در انتهای هر فصل است که تمام نکات از آخرین ورژن کتابهای رفرانس می باشد. که این نکات طلایی جهت یادگیری و تفهیم مطالب ، بسیار کمک کننده است.@Arso0ketabkade👌👌👌👌👌👌👌👌👌🌸امیدواریم با خواندن کتاب و استفاده از تلاش های مجموعه، لذت ببرید و از قبولی های قطعی کنکور باشید💥💥💥💥💥💥💥💥✅پکیج بیوشیمی✅پکیج ایمونولوژی✅پکیج هماتولوژی✅پکیج بیوتکنولوژی✅ پکیج فلوشیپ🔴🔴🔴🔴🔴t.me/Arso0ketabkadehttps://t.me/Arso0keta… ویژه وارسال رایگانبرای سفارشهای پکیجی@arsoo_admin
گفتمکه شعرنجاتم میدهدغرقم کرد🌱کانال هیچ وهیچ سرشار ازگنجینه های معنوی ازمولانای جان،اشعارزیباوپرمفهوم ومتن های کوتاه ادبی ازشاعران ارزشمند،اگردنبال حال خوبیدپیشنهادمیکنم این کانال زیباروازدست ندید🙏🏻t.me/+pwPa_VkuF9w1ZmRk
🔴بیانیه ۲۹ کشور از جمله بریتانیا و ایالات متحده: ما یافتههای بریتانیا را دربارهٔ دست داشتن ایران در حادثهٔ پایگاه فیرفورد تأیید میکنیم@sokhan_nab53📚
اصلا برهه جذابی برا جوون بودن نیست ، ماشینا فرسوده ، هوا گرم ، آدما بد ، آهنگا هوش مصنوعی ، رنگا نود، اقتصاد کلپس کرده، بادم اگه بیاد همش گردو خاکه، آیسا همه آمریکانو، استادا مادرج نده…@adib_farhikhteh
به تو ای راحت جانم،به تو ای نور سلامبه تو چون مهر شدی بر تن رنجور سلاممن خراب تو در این دیر و خرابات شدمبه تو ای نابتر از باده ی انگور سلامبی خبر گشتم از احوال دل خویشتنمبه تو که باز نمودی ره مستور سلامچو به خلوت بروم غرق صدای تو شومای صدای خوش هر زخمه ی سنتور سلامگشتم و گشته ام و یافته ام آخر سرجلوه ی روی تو در قدرت یک مور سلامبی خبر از تو شدیم و به تقلا شده ایمعاقبت حکمت تو فاتح و منصور سلامای که نزدیکتر از هر نفسی، عمری ماچه به غفلت به تو گفتیم که از دور سلام#زهرا_جعفری#خواننده_شو ✅️📻📚
#اصغر_دادبه:جز آستان ایران پناهی نداریمباید جوانان بدانند جز آستان ایران پناهی نداریم، گفتۀ حافظ شیرازی که «عدو چو تیغ کِشد، من سپر بیندازم/ که تیغِ ما به جز از نالهای و آهی نیست// مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن/ که در شریعتِ ما غیر از این گناهی نیست» نشان از صلحطلبی مردم ایران دارد و این همان مکتب اخلاقی ماست. میکوشم به این پرسش پاسخ دهم که زبان و ادب فارسی چه هنری دارد و برای ما چه میکند؛ نخست آنکه فرهنگ میسازد. این مهم را از نظر دور ندارید که تمدن جوانب عینی زیست ماست اما فرهنگ جوانب اخلاقی و رفتاری و نظری و خرد و اخلاق و آموزش است و ازهمینرو جهان امروز گرفتار تمدن بیفرهنگ است که اگر فرهنگ بود این همه انسان کشته نمیشد که به استناد سعدی شیرازی «علم آدمیت است و جوانمردی و ادب/ ور نی ددی به صورتِ انسان مصوَّری». پس نخستین اثر و تأثیر ادبیات فارسی، فرهنگسازی است و حذف آنها از کتب درسی خیانت است که به قول فردوسی توسی «ز دانا بپرسید پس دادگر/ که فرهنگ بهتر بود یا گهر// چنین داد پاسخ بدو رهنمون/ که فرهنگ باشد ز گوهر فزون// که فرهنگ آرایش جان بود/ ز گوهر سخن گفتن آسان بود».@shahnamehpajohan
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگانمن نمیدانم آدم خوبی هستم یا نه؛ ولی این را میدانم که بیشتر از سهمم رنج میبرم!#ایوان_کلیما@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
🔹زنجان و یازدهمین نمایشگاه کتابش/ ۴📚نمایشگاه کتاب زنجان نیازهای مطالعاتی مخاطبان را پوشش میدهد🔰ابراهیم حسنلو با اشاره به اهمیت برگزاری یازدهمین نمایشگاه کتاب در زنجان گفت: این نمایشگاه میتواند بخش مهمی از نیازهای مطالعاتی مخاطبان را پوشش دهد؛ زیرا کتابهای عرضهشده به حوزه ادبیات محدود نیستند و موضوعاتی مانند مسائل اجتماعی، روانشناسی، سیاست و... را نیز در بر میگیرند.مشروح این گفتوگو را بخوانید.#یازدهمین_نمایشگاه_کتاب_زنجان#خانه_کتاب_و_ادبیات_ایران@AvayeQalam
«گاهی کسی نیست، اما هیچچیز هم بدون او نیست.»همه ی راه را تنها میرویم،اما نه همیشه بایک نفر در ذهنمان…
🔰کلمه یابی فارسی🥳کلمات آسون : 13کلمات متوسط : 12کلمات سخت : 18✅سازنده بازی از نفرات جدید سکه کسب میکند🔰امتیازات7️⃣ M ➖ 🔰0 استاد ⭐️⭐️🏵6️⃣ ⓜⓐⓗⓓⓘ ➖ 🔰30 نوب ⭐️⭐️🏵راک(آ), مری(آ), زمزم(آ)5️⃣ ℱ ➖ 🔰121 نوب ⭐️⭐️⭐️🏵مار(آ), راز(آ), مرز(آ), هیز(آ), یار(آ), کار(آ), رزم(آ), کمر(آ), ارز(آ), هیزم(م), کاری(آ), هزار(آ)4️⃣ 🌸RM🌸 🎖965 🔰209 فرازمینی 🎗🏵زری(آ), راهی(آ), زکیه(س), مرمر(آ), زیرا(آ), کمکی(آ), میرا(آ), هاکی(آ), کرار(آ), میمیک(س), امیری(آ), همیار(م), امریکا(آ), همیاری(آ)3️⃣ محمد ➖ 🔰219 خبره ⭐️🏵میز(آ), مزه(آ), اره(آ), کمی(آ), رای(آ), مهره(آ), مزار(آ), ایام(آ), ماهر(آ), کزاز(آ), زکام(م), کمیک(م), اراک(آ), مزایا(م), مراکز(آ), اهرام(آ), کایاک(م)2️⃣ H ➖ 🔰1015 نوب 🎖🏵یکا(آ), امر(آ), میر(آ), مکر(م), ایا(آ), یکه(آ), کیم(آ), یکم(آ), میم(م), ازا(آ), زره(آ), مکه(آ), مهم(آ), هرمز(آ), امری(آ), ممیز(م), مرهم(آ), مکرر(آ), کرمک(م), امرا(م), کریه(س), ایار(س), ریکا(م), همزه(م), مزمز(آ), هامر(س), ازار(آ), کهیر(س), مهریه(آ), امریه(م), ممیزی(م), کاریز(س), کیمیا(آ), مکارم(آ), همرزم(م), زمزمه(آ), هزاره(آ), همراه(آ), امرار(آ), میرزا(آ), اکراه(آ), مزمزه(س), اماره(م), ماریا(م), کرایه(آ), اریکه(س), یکایک(م), همراهی(آ), یاکریم(س), رزماری(م), زهرمار(م), کمکاری(م), زمهریر(س), ریزریز(س), کاکایی(س), زیرمیزی(م), رامهرمز(م), کاریزما(م), مارماهی(آ)1️⃣ R ➖ 🔰1272 استاد ⭐️⭐️⭐️🏵کام(آ), اری(آ), کرم(آ), کاک(آ), ریه(آ), راه(آ), رها(آ), هما(آ), همه(آ), هار(آ), ارا(آ), زیر(آ), هرم(آ), اهر(آ), مهر(آ), مام(آ), ماه(آ), کره(آ), کرک(آ), کاه(آ), رام(آ), ریا(آ), زهر(آ), کیا(آ), رمز(آ), اما(آ), کمک(آ), زهی(س), ریز(آ), ایه(آ), هکر(م), زار(آ), یارا(آ), یاری(آ), مایه(آ), کارا(آ), ارزی(آ), رازی(آ), اکرم(آ), کراک(آ), کاکا(آ), زهره(آ), هاری(آ), زیره(آ), اهرم(آ), ماما(آ), مهیا(م), مارک(آ), رزمی(آ), رمزی(آ), مریم(آ), زمام(م), امیر(آ), امام(آ), امار(آ), زیرک(آ), مکار(آ), ایما(آ), اهار(آ), کریم(آ), رکیک(م), زهیر(س), هیمه(س), هرمی(آ), مهری(آ), ماهی(آ), زمره(س), کاهی(آ), زاری(آ), اریا(آ), زهرا(آ), هراز(آ), مهار(آ), ماهک(م), مرام(آ), مرزه(س), مرکز(آ), رهایی(آ), ارایه(م), مهیار(م), زیرکی(آ), اکرام(آ), همهمه(آ), همکار(آ), کرکره(آ), مرکزی(آ), مهریز(س), کراکر(م), ایهام(م), اریایی(آ), کارایی(آ), مامایی(آ), مازیار(آ), همکاری(آ), کارزار(م), کامیار(م), ریاکار(آ), ریاکاری(آ)12 کلمه (3 حرف)14 کلمه (4 حرف)10 کلمه (5 حرف)3 کلمه (6 حرف)3 کلمه (7 حرف)1 کلمه (8 حرف).
🦩 پیشفروش جدید نشر سخن 🦩 📕 کتاب: آواز کاکاییها 📝 نویسنده: فاطمه ایمانی (لیلین) 📖 تعداد صفحات: ۵۵۸ صفحه 💵 قیمت اصلی: ۱/۶۵۰/۰۰۰ تومان ✅ قیمت با تخفیف ویژه: ۱/۳۲۰/۰۰۰ تومان 🛒 ارسال: رایگان 🔖 معرفی کتاب: کینهای قدیمی و نگاه غیر دوستانهای که مردم شهر ساحلی…چرا وقتشه که آواز کاکاییها رو بخونیم؟✍️ چون امضای نویسنده داره💸 چون بیست درصد تخفیف داره🚚 چون ارسالش رایگانه📖 چون یه داستان جذاب و پرکشش داره💳 چون شرایط خرید قسطی داره🤍 چون عاشقانههای لطیفی دارهبرای سفارش بهمون پیام بدین ✨ 🍁 @eynakkaghazi
پسرِ دوستم گفت: من بزرگ شم با شما ازدواج میکنم. براش توضیح دادم که تا تو بزرگ بشی من پیر شدم. آخر گفت یعنی من بزرگ شم شما دیگه خوشگل نیستی؟ گفتم نه. گفت پس هیچی..😐🤣🤣@adib_farhikhteh
و از امید ساختهاند من را شبیه به یک"شاپرک آزاد" از روزهایی که دردناک و دشوار است"و افکار ناراحت"که بالهایم را خسته میکردند، در ثانیهثانیه از این زندگی یاد گرفته @sherenooکه زمانیکه زمینگیر شدم"دوباره باید" پَر زد و پرواز کرد. زیرا امید، اصلاً ابداًپاک نمیشه از قلب، تنها یکروزهایی پنهان میشه...
🔴🔴پکیج کتابهای تست ویژه داوطلبین ایمونولوژیجدیدترین و کاملترین کتب تست ارشد ودکترای وزارت بهداشتتمام کتابها به صورت میکرو طبقه بندی ستبا پاسخ تشریحی کامل درستی و غلط تکتک گزینه ها بررسی شدهپرهیز از زیاده گوییهمراه با نکات طلایی در انتهی هرفصلکه باعث تثبیت مطلب و یادگیری بهترشمامیشودبدون شک از خواندن و تست زدن کتاب لذت خواهید برد ✅کتاب گلدن تست زبان✅کتاب گلدن تست ایمونولوژی✅کتاب گلدن تست بیوشیمی✅کتاب گلدن تست باکتری ویژه ضریب یک✅گلدن تست سلولی مولکولی❌❌تخفیف ۱۵ درصد و ارسال رایگانویژه ی خرید کتابها به صورت پکیج📌 آیدی ادمین سفارش کتاب @arsoo_admin
همیشه یک پایان تلخ،بهتر از یک تلخی بی پایان است.📕 #تنهایی_پر_هیاهو✍🏻 #بهومیل_هرابال📚 @BookTop
چەند سێخشتی ژ پرتووکا سێدلۆپل یانێ هــەڤ مینا گیانل پشتا هەڤ مینا چیانئەز قوربانه باڤ و دیانب رێ تەرە سادە سادههەم ئاشقه هەم ئازادەباڤـــی منـێ ئیمامزادەهەم مێرێ مالە هەم ژنەجودا ژ ڤــی خەلکێ دنەئـەڤ شێرەژن دایکا منه#مامۆستە_ئەلیڕزا_سپاهی_لایین@Palikan_welate_mehttps://t.me/maname49@Kaniyadil
#تیکه_کتاب✍اصرار به نگهداشتن چیزی، میتواند به شما آسیب برساند.📒#دیزی_دارکر#آلیس_فینی@sokhan_nab53📚
از دهان گشادش فقط حرف درشت بیرون می آید.#علیرضاجمشیدی#کاریکلماتورمجله کاریکلماتور 🍎@alirezajamshididastana
🦩 پیشفروش جدید نشر سخن 🦩 📕 کتاب: آواز کاکاییها 📝 نویسنده: فاطمه ایمانی (لیلین) 📖 تعداد صفحات: ۵۵۸ صفحه 💵 قیمت اصلی: ۱/۶۵۰/۰۰۰ تومان ✅ قیمت با تخفیف ویژه: ۱/۳۲۰/۰۰۰ تومان 🛒 ارسال: رایگان 🔖 معرفی کتاب: کینهای قدیمی و نگاه غیر دوستانهای که مردم شهر ساحلی…📖 «آواز کاکاییها» رو به چه کسایی پیشنهاد میکنیم؟🍂 به کسایی که رمان ایرانی دوست دارن و دنبال داستانی هستن که فقط برای سرگرمی نباشه و چیزی هم بهشون اضافه کنه.🍂 به کسایی که از خوندن داستانهایی با رازهای خانوادگی، کینههای قدیمی و گذشتههای پرماجرا لذت میبرن.🍂 به کسایی که دوست دارن شخصیتهای داستان رو بشناسن، باهاشون همراه بشن و خودشون رو جای اونها بذارن.🍂 و به اونهایی که دوست دارن بعد از بستن کتاب، هنوز به داستان و اتفاقاتش فکر کنن.اگه شما هم از این مدل رمانها دوست دارید، فکر میکنیم «آواز کاکاییها» همون کتابیه که دنبالش میگردید. 🧡📚
🦩 پیشفروش جدید نشر سخن 🦩 📕 کتاب: آواز کاکاییها 📝 نویسنده: فاطمه ایمانی (لیلین) 📖 تعداد صفحات: ۵۵۸ صفحه 💵 قیمت اصلی: ۱/۶۵۰/۰۰۰ تومان ✅ قیمت با تخفیف ویژه: ۱/۳۲۰/۰۰۰ تومان 🛒 ارسال: رایگان 🔖 معرفی کتاب: کینهای قدیمی و نگاه غیر دوستانهای که مردم شهر ساحلی…آپشنهای جذاب کتاب زیبای «آواز کاکاییها 🦆» ۱ـ تخفیف ویژه ۲۰ درصدی 💯۲ـ ارسال رایگان ✈️۳ـ امضای نویسنده ✍برای خرید این کتاب که بهطور ویژه بهتون پیشنهاد میکنم از دستش ندین ✅ سبد خرید هم داریم و امکان خرید اقساطی وجود داره 😎😍پس چرا معطلید؟ این همه آپشن خفن داریم پسسسس بشتابیدددددد 🔥
اتفاقای خوب با دقت راه میرن که یه وقت نیفتن.@adib_farhikhteh
باز امشب غزلی كنج دلم زندانی استآسمان شب بیحوصلهام طوفانی استهيچ كسی تلخی لبخند مرا درک نكردهایهای دل ديوانهی من پنهانی استحافظ
عیارسنج کتاب (آواز کاکاییها) نویسنده : فاطمه ایمانیبرای سفارش به این آیدی ها پیام بدین:🏡 @eynakkaghazi#آواز_کاکایی_ها #فاطمه_ایمانی
من هنوز هم از ته دل او را دوست دارم. امّا اکنون آرزو میکنم که ای کاش دوستش نداشتم. او لیاقت چنین عشقی را ندارد!👤 داستایفسکی
از سر نمیروی، چگونه از دل برانمت..؟
✅نامه مهندس امین مقومی رییس نظام مهندسی ساختمان کشور به کلیه استان ها موضوع:تعیین ظرفیت اشتغال مهندسین حقیقی و حقوقی بر اساس دستورات وزیر راه و شهرسازی🔷کلیه اشخاص حقیقی دارای هر دو صلاحیت طراحی و نظارت می توانند حداکثر تا ۵۰ درصد ظرفیت اشتغال مربوط در هر یک از صلاحیت های طراحی و نظارت را استفاده کنند ظرفیت استفاده نشده قابل انتقال یا احتساب در صلاحیت دیگر نیست🔷اشخاص حقیقی در صورت دارا بودن فقط یک صلاحیت طراحی یا نظارت حداکثر ۵۰ درصد ظرفیت اشتغال مربوطه را می توانند استفاده کنند.🔷سازمان استان مکلف است با توجه به شرایط و مقتضیات استان نسبت به آزادسازی مرحله ای ظرفیت اشتغال اشخاص حقیقی و حقوقی اقدام نماید🔷محاسبه حداکثر تعداد کار : بر اساس پیشنهادات هیات مدیره ها@nmqom✅نامه مهندس امین مقومی رییس نظام مهندسی ساختمان کشور به کلیه استان ها موضوع:تعیین ظرفیت اشتغال مهندسین حقیقی و حقوقی بر اساس دستورات وزیر راه و شهرسازی🔷کلیه اشخاص حقیقی دارای هر دو صلاحیت طراحی و نظارت می توانند حداکثر تا ۵۰ درصد ظرفیت اشتغال مربوط در هر یک از صلاحیت های طراحی و نظارت را استفاده کنند ظرفیت استفاده نشده قابل انتقال یا احتساب در صلاحیت دیگر نیست🔷اشخاص حقیقی در صورت دارا بودن فقط یک صلاحیت طراحی یا نظارت حداکثر ۵۰ درصد ظرفیت اشتغال مربوطه را می توانند استفاده کنند.🔷سازمان استان مکلف است با توجه به شرایط و مقتضیات استان نسبت به آزادسازی مرحله ای ظرفیت اشتغال اشخاص حقیقی و حقوقی اقدام نماید🔷محاسبه حداکثر تعداد کار : بر اساس پیشنهادات هیات مدیره ها@nmqom
-دیگه چی شده؟! سامان هم صورتش آویزان شد. -چی تو این ریختی مرد حسابی؟ والا منم از لحظهای که مشغول خوردن شدم همهی غمهای عالم تالاپی افتاد تو دلم. مهبد غرید. -تو دیگه چرا؟! سامان با شوخطبعی نق زد. -آدمو با این دستپخت یاد نداشتههاش میندازی. مثلا من…سامان نگو، گولهی نمک بامزه 🤭مثلث عشقی 🤣انتخاب مهبد کیه؟ کیارا یا سامان؟؟ 🤣مگه وکیلا نباید جدی و اتوکشیده باشن؟ 👀
بدشانس ترین داروخانه در ایران حالا خودتان ببینید بیشتر پی میبرید 😂@adib_farhikhteh
-دیگه چی شده؟!سامان هم صورتش آویزان شد.-چی تو این ریختی مرد حسابی؟ والا منم از لحظهای که مشغول خوردن شدم همهی غمهای عالم تالاپی افتاد تو دلم.مهبد غرید.-تو دیگه چرا؟!سامان با شوخطبعی نق زد.-آدمو با این دستپخت یاد نداشتههاش میندازی. مثلا من الان بیشتر از هر وقت دیگهای دلم میخواد یه زن داشتم مثل تو زرشک پلو بپزه. خودمونیم از اون ریش و سبیل و نگاه برزخیات اگه فاکتور بگیریم به چشم برادری خوشگلی. دستپختتم که حرف نداره فقط موندم چطور تا الان رو دست فرشته جون موندی.مهبد رو ترش کرد.-سامان ببند.کیارا نتوانست بیشتر از این خوددار باشد با چشمی که پر از اشک شده بود، پقی زیر خنده زد.-خب داره راستشو میگه دیگه. حیف شدی به خدا.مهبد بشقاب غذای سامان را به دستش داد و او را برای بلند شدن ترغیب کرد.-بیا برو تو اتاق خودت بخور که به اندازهی کافی دُر و گوهر ریختی.سامان چشمک ریزی زد و بشقاب به دست از پشت میز بلند شد.-باشه حالا برزخی نشو. اخلاقتم اگه درست کنی قول میدم خودم دست بهکار بشم بگیرمت.#آواز_کاکایی_ها#فاطمه_ایمانی
بزرگی را گفتندراز همیشه شاد بودنت چیست؟گفتدل بر آنچه نمی ماند نمی بندمفردا یک راز است، نگرانش نیستمدیروز یک خاطره بود حسرتش را نمیخورموامروز یک هدیه است قدرش را میدانم@sokhanebosorgan