
نشریه «ایران فردا»، ماهنامه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است که اول هر ماه، در تهران و دیگر شهرها منتشر می شود.ارتباط با صفحه ی رسمی ماهنامه ایران فردا در تلگرام:@iranfardamag
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 35 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/19 تا 2026/08/13
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 36 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
🟣کالاییسازی آموزش عالی و ناامیدی فرودستان 🔶سعیده شفیعی@iranfardamag ▪️جدیدترین گزارش «اندیشگاه روایت ایرانی» نشان میدهد که شکاف طبقاتی در آموزش عالی تشدید شده و دانشگاههای دولتی بهتدریج از بستری برای تحرک اجتماعی به فضایی در اختیار اقشار مرفه تبدیل شدهاند. بر اساس این گزارش، از بیش از 500 هزار دانشجوی دانشگاههای دولتی، سهم سه دهک پایین درآمدی به کمتر از ۵.۶ درصد رسیده، در حالی که 62 درصد ظرفیت این دانشگاهها در اختیار سه دهک بالای درآمدی است. ✅روایت سمیه🔸گزارش سیاستی «رفاه دانشجویی: از فقر پنهان در دانشگاهها تا راهکارهای کمهزینه و مؤثر برای عدالت رفاهی» که خطاب به وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی تدوین شده، به مسالهی رفاه در دانشگاهها پرداخته است. گزارش با برشی از زندگی روزمرهی دانشجویی به نام سمیه شروع میشود. سمیه، دانشجوی یکی از دانشگاههای دولتی در کلانشهر تهران است که از یکی از استانهای کمبرخوردار به پایتخت آمده است. او با هزاران امید و آرزو و پس از عبور از سد کنکور توانسته در یک رشتهی پرطرفدار پذیرفته شود، اما ورود به دانشگاه دولتی، پایان مشکلات او نبود، بلکه آغاز مواجهه او با صورتِ دیگری از واقعیت اقتصادی بود. او برای تامین پایهایترین نیازهای زیستی اعم از اجارهبها، هزینههای سنگین رفتوآمد، تغذیهی مناسب و حتی تهیهی کتاب و لوازم تحصیلی در فشار شدید مالی قرار دارد. این فشار مداوم اقتصادی، تمرکز ذهن و اولویتهای تحصیلی او را نابود کرده، کیفیت یادگیری را تنزل داده و خطر ترک تحصیل یا افتادن در دام کارهای بیکیفیت و ارزانقیمت خارج از دانشگاه را پدید آورده است. داستان سمیه، قصه هزاران دانشجوی دیگری است که نامشان در جداول آماری و گزارشها میآید، اما صدایشان در هیاهوی تصمیمگیریها گم میشود. ✅رفاه دانشجویی؛ فراتر از سقف و غذا▪️در این گزارش آمده است:«آمار به خودی خود گویا هستند، اما واقعیت پشت این ارقام، زندگی روزمرهی دانشجویانی است که هر روز با محاسبه دقیق هزینهها، حذف وعدههای غذایی و اضطراب تأمین نیازهای اولیه، برای ماندن در دانشگاه میجنگند. فشار اقتصادی چنان سنگین است که حتی انجام کارهای پارهوقت دانشجویی نیز، با توجه به دستمزدهای ناچیز، پاسخگوی نیازهای آنان نیست. این وضعیت، نهتنها به افت تحصیلی و آسیبهای روانی دانشجویان منجر میشود، بلکه به معنای اتلاف سرمایهی ملی و کاهش بازدهی نظام آموزشی است. بازتاب این اقدام را در خشونتهای اجتماعی شاهد خواهیم بود.» 🔸دولتها طی دهههای گذشته تلاش کردهاند با پرداخت یارانه به تغذیهی دانشجویی، بنکارت یا وامهای دانشجویی به کاهش شکاف در این بخش کمک کنند اما این گزارش با برجستهکردن این روایت قصد دارد این پیام را منتقل کند که «رفاه دانشجویی تنها تأمین سقف و غذا نیست»، بلکه حفظ امنیت روانی و کرامت انسانی دانشجو برای حفظ سرمایهی انسانی» کشور است. بدون حل فقر پنهان، دانشگاهها به جای آن که موتور تحرک اجتماعی نیازمندان باشند، به زیستگاهی فرساینده برای طبقات کمدرآمد تبدیل میشوند. روایت سمیه نشان میدهد که چگونه عدم وجود یک شبکهی حمایتی هدفمند، توانمندسازی و تحرک اجتماعی، آموزش عالی به یک سراب تبدیل میشود. ✅شواهد آماری▪️تحلیل آماری گزارش بر پایهی دادههای سال ۱۴۰۴ صندوق رفاه دانشجویان، ابعاد تکاندهندهای از نابرابریهای نهادینهشده را آشکار میکند. نتایج این گزارش نشان میدهد از میان جمعیت ۵۲۰ هزار نفری دانشجویان دانشگاههای دولتی، تنها ۵.۶ درصد (معادل ۲۵,۹۸۶ نفر) از سه دهک پایین درآمدی هستند. این در حالی است که حدود ۶۲ درصد از ظرفیت دانشگاههای دولتی و رایگان کشور در اختیار سه دهک بالای درآمدی قرار گرفته است. این آمار نشان میدهد که دانشگاه دولتی بهجای عمل به وظیفه تاریخی خود یعنی «ایجاد تحرک اجتماعی برای طبقات محروم»، عملاً به سازوکاری برای «بازتولید نابرابری اقتصادی و اجتماعی» تبدیل شده است. همچنین این دادهها نشان میدهند که ۴۰.۴ درصد از کل دانشجویان کشور در چهار استان تهران، اصفهان، خراسان رضوی و آذربایجان شرقی متمرکز شدهاند. در مقابل، استانهای کمبرخوردار نظیر سیستان و بلوچستان، کهگیلویه و بویراحمد و لرستان که بالاترین نسبت دانشجویان نیازمند و کمدرآمد را دارا هستند، از نظر زیرساختها، خوابگاهها و امکانات رفاهی در رتبههای آخر کشور جای گرفتهاند.... 🔻متن کامل: cutt.ly/OypXy5WO #ایران_فردا#سعیده_شفیعی#کالاییسازی_آموزش_عالی t.me/iranfardamag
جامعه ایران چگونه میتواند از اعتراض به تغییر پایدار برسد؟ و در شرایط فقر، سرکوب، جنگ و فرسایش اجتماعی، «ادامه دادن» چه معنایی دارد؟در این قسمت گُدار، سعید مدنی، محمدرضا نیکفر، علیرضا رجایی و امین بزرگیان، با محوریت مکاتبات سعید مدنی و آصف بیات، درباره جامعه جنبشی ایران، ظرفیت و محدودیتهای جنبشهای اجتماعی، ضرورت سازمانیابی، خشونتپرهیزی و امکان گذار دموکراتیک گفتوگو میکنند. بحث از نسبت جامعه مدنی و سیاست به مسئله الگوی توسعه، «رژیم تصاحب» و خطر تصرف جنبشها از سوی نیروهای غیردموکراتیک میرسد و در نهایت به پرسشی بازمیگردد که عنوان برنامه از آن گرفته شده است: آیا میتوان بدون امید به رسیدن، همچنان جرأت ادامه دادن داشت؟🆔@clubhouseGodar
🟣 افسانه پروژه روشنگری جهانشمول: دین در عرصه عمومی در زمان مدرن آیا مسلمانان پیشرو راه را برای هژمونی «خمینیسم» هموار کردند؟-۳ 🔶مجتبی مهدوی@iranfardamag ▪️دومین ایرادِ وارد بر استدلالِ شکستِ اصلاح دینی اسلامی این است که این استدلال عمیقاً ریشه در اسطوره مسیر تکخطی مدرنیتهی سکولار دارد — پروژهای جهانشمول از روشنگری که در آن، دین یا بهکلی محو میشود یا به حوزهی خصوصی رانده میشود. مشخص نیست بر اساس چه مبنای اجتماعی-تاریخی/تحلیلی، ایران میتوانست به یک دموکراسی سکولار پیشرو تبدیل شود، اگر روشنفکران و فعالان مسلمان مدرن، گفتمان اسلامی را مدرنیزه نمیکردند. 🔸علاوه بر این، ظهور گفتمان مسلمان مدرن و اصلاحطلب باید در چارچوب مواجهه ایران با مدرنیته استعماری و خودکامه/۱تحلیل شود. شکست و بحران مدرنیته خودکامه به طور عمده به ظهور و محبوبیت یک «گفتمان اسلامی» جایگزین در دهه ۱۳۵۰ کمک کرد. همچنین، بر خلاف ایده مسیر خطی و پیشفرض شدهی پیشرفت در چارچوب مدرنیته پوزیتیویستی، کاملاً محتمل است که اگر تلاشی برای اصلاح دین صورت نمیگرفت، ایرانِ امروز با شرایط اجتماعی-فرهنگی بهمراتب وخیمتری مواجه میشد. ظهور فاشیسمهای مذهبی مانند داعش، افراطگرایی اسلامگرایانه القاعده، طالبان، بوکو حرام و الشباب، و حتی اخوانالمسلمین در جوامع مسلمان مدرن، نشان میدهد که ایران در برابر چنین گفتمانهای ارتجاعی مصون نبوده است. به طور خاص، ظهور گفتمان مشروعه شیخ فضلالله نوری و تعصب مذهبی فداییان اسلام و مؤتلفه اسلامی، همراه با انجمن حجتیه و دیگر افراد و گروهها در ایران مدرن، نشاندهنده خاک حاصلخیز و بستر مساعد ایران برای شکلگیری اشکال افراطی بنیادگرایی اسلامی است. ▪️خمینیسم بدون شک یک گفتمان سیاسی ارتجاعی است و به پیام رهاییبخش انقلاب ۱۳۵۷ خیانت کرده است؛ ایران تحت حاکمیت الیگارشی خمینیسم دچار رنج و بحران است است. با این حال، شرایط «پسااسلامگرایی» جامعه ایران و تغییرات پارادایمی اجتماعی-فرهنگی آن/۲به سمت ارزشهای دموکراتیک، تا حدی ناشی از اصلاح در گفتمان اسلامی است. اصلاحات اسلامی به «غیرقدسیسازی»/۳گفتمان دینی و سیاست مذهبی در جامعه ایرانی کمک کرده است. چنین تغییر عمیق اجتماعی به بهترین شکل در جنبش پیشرو کنونی «زن، زندگی، آزادی» تجلی یافته است، جنبشی که توسط زنان رهبری میشود و با چنین شعار و گفتمان دوستدار زنان شناخته میشود./۴ 🔸افزون بر این، رویکرد ضد هرمنوتیکی و «ذات گرایی فرهنگی»/۵ از دیگر کاستیهای نهفته در ایده مسیر تک خطی مدرنیته سکولار است. به نظر میرسد استدلال بیژن جزنی در این دام گرفتار شده باشد؛ آنجا که مینویسد: «اسلام، همچون سایر ادیان، که بر اساس حقیقت الهی و وحی استوار است، با عقل، علم و اندیشه مدرن در تضاد اساسی قرار دارد.» در این نگاه، تأکید بر متن انتزاعی است، نه بر بستر اجتماعیای که در آن، یک مسلمان به عنوان کنشگر آزاد میتواند دین وعقل را با هم سازگار کند. همانطور که آصف بیات استدلال میکند، سوال این نیست که آیا دین و عقل با هم سازگار هستند یا نه؛ سوال واقعی این است که تحت چه شرایط اجتماعیای یک مسلمان — به عنوان کنشگر تفسیر — میتواند آنها را سازگار کند/۶ به عبارت دیگر، رویکردی جامعهشناختی، و نه الهیاتی، برای مطالعه دین در جامعه مناسبتر به نظر میرسد. افزون بر این، دین صرفاً یک متن الهی انتزاعی نیست؛ بلکه بیشتر به شخص دیندار مربوط است. در بیشتر موارد، دینهمان چیزی است که فرد دیندار از آن میسازد. فرد دیندار تجسم دین در هر جامعه و در هر دوره تاریخی خاص است. از آنجا که افراد دیندار در طول زمان دگرگون میشوند و درکشان از دینداری/معنویت/ امر متعالی تحول مییابد، ادیان نیز بهتبع آن دچار تحول میشوند....(ادامه دارد) 🔻متن کامل: bit.ly/3TOc3oN#%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%AF%… #علی_شریعتی#مجتبی_مهدوی #لوموند_دیپلماتیک t.me/iranfardamag
🔴 انسجام گفتمانی در انقلاب مشروطه و پراکندگی کنشگری سیاسی معاصر ایران 🔷مهدی زمانی@iranfardamag ▪️با توجه به مناسبت سالروز انقلاب مشروطه، مرور این رویداد تاریخی فرصتی برای تحلیل مقایسهای «تشکلیابی اجتماعی» در دو مقطع حساس تاریخ معاصر ایران فراهم میکند. انقلاب مشروطه در ادبیات تاریخشناسی و جامعهشناسی سیاسی، به عنوان یکی از موفقترین نمونههای همافزایی گفتمانی شناخته میشود. در آن مقطع، کنشگران اجتماعی با پیشینههای طبقاتی، فرهنگی و ایدئولوژیک متکثر -از نهادهای سنتی مذهبی و اصناف بازار تا روشنفکرانِ سکولار و نخبگان محلی- توانستند بر فراز شکافهای هویتی، یک زبان مشترک سیاسی (تمرکززدایی از قدرت مطلقه و قانونمداری) و یک خواست حداقلی و مشخص یعنی (تأسیس نهاد پارلمان و تدوین قانون اساسی) تولید کنند. آنها درک کرده بودند که با وجود تفاوتهای بنیادین، میتوانند بر سر یک هدف به اجماع برسند. 🔸اما مقایسه این پدیده تاریخی با وضعیت کنونی جامعه ایران، نمایانگر یک پارادوکس ساختاری است. در شرایط حاضر، با وجود گستردگی بیسابقهی دامنهی نارضایتی اجتماعی، ما با پدیدهی گسست ارگانیک و گفتمانی میان طیفهای مختلف کنشگر مواجهیم. برای دقت تحلیلی، باید این کنشگران را به سه دستهی جامعهشناختی متمایز تقسیم کنیم: یک، جریانهای اصلاحطلب دروننهادی (با تمرکز بر بازسازی چارچوب موجود)، دو، اپوزیسیون سازمانیافتهی بیروننهادی (با تمرکز بر تغییر رژیم و ارائهی مدلهای آلترناتیو)، و سه، جنبشهای اجتماعی خودانگیخته و شبکهای (با تمرکز بر مطالبات خرد-هویتی، زیستی و معیشتی فوری). متاسفانه به همان میزان که این سه ضلع در سطح کلان در برابر وضع موجود همگرایی دارند (گفتمان مخالف)، در سطح میانی و عملیاتی، شاهد یک خلأ مطلق در خصوص گفتمان بدیل مشترک و مسیر گذار هستند. ✅آسیبشناسی ساختاری و گفتمانی پراکندگی میان سه ضلع کنشگری ▪️یک، مکانیسم دیگر سازی سهگانه و فقدان سرمایه اجتماعی پلزننده: عدم شکلگیری زبان مشترک، ریشه در تروماهای تاریخی ناشی از رویارویی این سه دسته با ساختار سرکوبگر و در پی آن با یکدیگر دارد. این شکاف، به جای تبدیل شدن به یک تقسیم کار سیاسی، به یک مکانیسم دیگرسازی درونگروهی انجامیده است: جریان دروننهادی، اپوزیسیون بیرون نهادی را به تسهیل سرکوب و بیمسئولیتی متهم میکند؛ اپوزیسیون بیرون، جریان دروننهادی را متهم به مشروعیتبخشی به استبداد میکند؛ و هر دو گروه نخبگانی، جنبشهای خودانگیخته (مانند جنبش زن، زندگی، آزادی) را به دلیل فقدان رهبری متمرکز و داشتن مطالبات غیرسیاسی، فاقد ظرفیت گذار میدانند. این چرخه بیاعتمادی متقابل، امکان ائتلافسازی را مخدوش کرده است. 🔸دو، تعدد افقهای انتظار و تقاطع زمانی-مکانی متفاوت خواستها : در عصر مشروطه، «قانون» به عنوان یک پدیدار انتزاعی اما ملموس، نقش روایت فراگیر را ایفا میکرد. اما در فضای امروز، هر یک از این سه ضلع، در افق زمانی متفاوتی حرکت میکنند. جریان دروننهادی خواستار اصلاح تدریجی در زمان حال است؛ اپوزیسیون بیرون چشم به آیندهای دورتر دوخته و مدلهای حکومتی پسا-گذار را طراحی میکند؛ و جنبشهای خودانگیخته خواستار تغییر فوری در زیست روزمرهی فردی و رفع خشونت ساختاری در اکنون هستند. نتیجه این پلورالیسم ناهمسو، تولید زبانهایی است که نه تنها همپوشانی ندارند، بلکه در بسیاری از موارد به دلیل تفاوت اولویتها، ناسازگار و متعارضند. ▪️سه، شکاف معنایی میان نخبگان درون متنی و طبقات کنشگر خیابان: زبان سیاسی دو دستهی اول (دروننهادی و اپوزیسیون سازمانیافته)، عمدتاً درگیر یک خودارجاعبینی نظری است و در فرازهای انتزاعی سایبرفضا یا تبعید سیاسی میچرخد (بحث بر سر جمهوری سکولار، سوسیالدموکراسی و...). در مقابل، زبان دستهی سوم (جنبشهای شبکهای و طبقات فرودست)، زبانی مادی، مستقیم و مبتنی بر معیشت و آزادیهای فردی و غیره است. نخبگان دو دستهی اول تاکنون نتوانستهاند نقش مترجم گفتمانی را ایفا کرده و زبان کلان سیاسی خود را به زیستجهان معنایی جنبشهای خرد ترجمه کنند.... 🔻متن کامل: bit.ly/4bFOc0B #ایران_فردا#مهدی_زمانی#انسجام_گفتمانی_انقلاب_مشروطه#پراکندگی_کنشگری_سیاسی_معاصر t.me/iranfardamag
🔴 ادعاهای موهوم و بهانههایی برای کشتار خیابانی «تو باید جرأت ادامهدادن داشته باشی، نه امیدِ رسیدن» 🔷سعید مدنی@iranfardamag 4️⃣ بخش چهارم : ادعای نظام مبنی بر مداخلهی تروریستها و عوامل موساد ضعیفتر از آن است که بتواند چنین اعتراض گسترده و کشتار بیسابقهای را توجیه کند. کما اینکه گزارشهای شاهدان عینی هم ناقض این ادعا است. در اینکه اسراییل همواره پروژههایی را علیه ایران تدارک دیده تردید ندارم؛ اما همچنانکه در مقالهی ایلناعی در «هیوم» (به فرض صحت) آمده، پروژههای اسراییل عمدتاً منحصر به نفوذ در نظام جمهوری اسلامی یا آموزش نیروهای مسلح ازجمله کردها (اگرچه آنها تکذیب کردهاند) و امثال آن بوده و نه اعزام نیروهای مسلح مخفی که مردم معترض را در چنین ابعاد وسیعی در خیابانها به قتل برسانند. ریاست یک بیمارستان تخصصی چشمپزشکی معروف اعلام کرد که در آن دو روز بیش از هزار عمل چشم برای ترمیم یا تخلیهی چشم معترضان آسیبدیده انجام دادهاند (روزنامه آرمان ملی ۶/۱۱/۱۴۰۴). در گفتوگویی که با یکی از این جراحان چشم داشتم، او که روایت بیمارانش را در ۱۸ و ۱۹ دیماه از نزدیک شنیده بود نیز ادعای نظام را فاقد وجاهت میدانست و رد میکرد. اصلاً بیشتر به شوخی میماند که تروریستهای اسراییلی یا مزدوران اسراییل وارد ایران شده باشند تا در بیش از ۲۰۰ شهر به چشمان جمعیت کثیری گلولهی ساچمهای شلیک کنند. بهعلاوه درست ۲۴ ساعت بعد از قتل عام ۱۸ و ۱۹ دی و به دعوت نظام و به طرفداری از آن گردهماییهایی در اغلب شهرها برگزار شد که در آن خون از دماغ کسی نریخت. گویی تروریستهای ادعایی فقط برای کشتار مخالفان رژیم از راه رسیدند و پس از آن آب شدند و به زمین رفتند. البته در چنین اجتماع گستردهی سراسری نمیتوان بهکلی وجود چند تن افراد مسلح مخالف را تأیید یا رد کرد؛ اما اینکه اساساً نیرویی در ایران یا خارج از ایران وجود داشته باشد که قابلیت حضور مسلحانه و سازماندهی اعتراضاتی در این سطح و گستردگی را داشته باشد جز توهم یا دروغ نیست. (ادامه دارد) #ایران_فردا#نامه_چهارم#کشتار_خیابانی#آصف_بیات #سعید_مدنیhttps://t.me/iranfardamag
🟣 دیالکتیک ساختار و عاملیت: بسترسازی نقش ایدهها در انقلاب ۱۳۵۷ آیا مسلمانان پیشرو راه را برای هژمونی «خمینیسم» هموار کردند؟ 🔶مجتبی مهدوی@iranfardamag ▪️ هژمونی خمینیسم و الیگارشی روحانیت در ایران پس از انقلاب، نتیجه عوامل متعدد اجتماعی-سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است. این پدیده را نمیتوان به یک عامل ساده و واحد، مانند ایدههای مذهبی، تقلیل داد و دیالکتیک و تعامل بین ساختارها و کنشگران در جریان و پس از انقلاب ۱۳۵۷ را نادیده گرفت. نه ساختارها در تعطیلات بودند و نه کنشگران در سالهای ۱۳۵۷–۱۳۵۶ مرده بودند! همانطور که در جای دیگری نشان دادهام، دیالکتیک و تعامل سه عامل ساختاری — ساختار دولت (سطح سیاسی)، توسعه نابرابر (ساختار اجتماعی-اقتصادی) و جنگ سرد (ساختار جهانی) — و همچنین سه عامل کنشگرایانه — کاریزما خمینی (سطح فردی)، مساجد و شبکه سراسری مراکز مذهبی (سطح نهادی) و گفتمان انقلابی پوپولیستی (سطح فکری) — به هژمونی خمینیسم انجامید.[1] 🔸علاوه بر بحران مشروعیت در رژیم پس از کودتای ۱۳۳۲، ماهیت نئوسلطانی نفتی[2] رژیم شاه، دولت را بطور نسبی مستقل از جامعه کرد و تأثیر جامعه بر دولت محدود شد. هرچه شاه بیشتر قدرت خود را با دولت در هم میآمیخت و هرچه بیشتر به دستگاههای سرکوبگر وابسته به دولت، درآمدهای نفتی و ایالات متحده متکی می شد، خود را بیشتر از جامعه دور می کرد. ▪️ نمود توسعه نامتوازن اجتماعی-اقتصادی سه جنبه داشت: اول، به تضاد بین توسعه اقتصادی و سیاسی دامن زد. در نتیجه، ساختار سیاسی به شدت از مدرنیزاسیون اقتصادی کشور عقب افتاد. طبقه متوسط از نظر سیاسی، فرهنگی و در سالهای بعد، اقتصادی از رژیم ناراضی بود: «در دورهای که جمهوریخواهی، رادیکالیسم و ملیگرایی رواج داشت، رژیم پهلوی در نظر روشنفکران، حامی سلطنتطلبی، محافظهکاری و امپریالیسم غربی جلوه میکرد[3].» دوم، توسعه نامتوازن ، ساختار اقتصادی را دو قطبی کرد و جامعهای دوگانه با اقتصادهای سنتی و نیمهصنعتی متضاد را شکل داد. 🔸انقلاب سفید شاه سیستم اجتماعی-اقتصادی را دو قطبی کرد، هم طبقات سنتی و هم مدرن را ناکام گذاشت و یک طبقه اجتماعی ناراضی جدید از فقرای شهری ایجاد کرد که نقش مهمی در انقلاب ۱۳۵۷ ایفا کردند. سوم، ساختار اجتماعی-اقتصادی ایران تحت حکومت شاه نیز بطور نامتوازن از نظام اقتصادی جهانی و "توسعه وابسته" تأثیر پذیرفته بود. اقتصاد سنتی بازار و پیشهوران صنفی توسط واردات ارزان قیمت از بازار خارج شدند و از اقدامات خودسرانه دولت رنج بردند[4]. ▪️ ساختار جهانی قدرت در دوران جنگ سرد به شیوههای مختلف به شرایط انقلابی کمک کرد و زمینه را برای شکلگیری خمینیسم فراهم ساخت: تحت سایه جنگ سرد، افراد، ایدهها و نهادهای لیبرال و چپگرا (سکولار یا مسلمان) به عنوان تهدیدهای اصلی رژیم تلقی میشدند. احساسات ضدکمونیستی نهاد روحانیت، فضایی نسبتاً امن برای فعالیت روحانیون ایجاد کرد. علاوه بر این، در دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر، سیاست خارجی ایالات متحده نسبت به دوران نیکسون تغییر کرد. سیاست حقوق بشر و آزادیهای محدود کارتر، شاه را وادار کرد تا برخی از زندانیان سیاسی را آزاد کند، بدون آنکه اصلاحات عمدهای انجام دهد. اما رئیسجمهور کارتر مطمئن نبود که آیا ایالات متحده باید به حمایت از شاه ادامه دهد یا خیر. از آنجا که کارتر موضعگیری احساسی شدیدی نسبت به شاه نداشت و همچنین سیاست مشخصی برای مقابله با انقلاب نداشت، شاه در واکنش به شرایط انقلابی دچار تردید شد. در چنین بستر ساختاری بود که خمینیسم با استفاده از ایدهها، نهادها و مهارتهای رهبری خود، میدان انقلاب را تسخیر کرد…. 🔻متن کامل: bit.ly/45jJ3I6##%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87%… #علی_شریعتی#دیالکتیک_ساختار_و_عاملیت #مجتبی_مهدوی #لوموند_دیپلماتیک t.me/iranfardamag
🔴ابهام در مورد بحران جاری بین ایران و آمریکا 🔷کوروش احمدی@iranfardamag 1️⃣بی تصمیمی و بلاتکلیفی 🔸 هفته گذشته ترامپ شاید برای پنجمین بار و بعد از اوجگیری تهدیدات و افزایش نگرانیها بابت احتمال حمله آمریکا، در توییتی اعلام کرد به دلیل تلاشهای میانجیگران، توافق در دسترس است و لذا دستور لغو حمله را داد. بطور کلی، واقعیت این است که تا آنجا که به آمریکای ترامپ مربوط می شود، با نوعی بی تصمیمی و فراتر از آن سردرگمی و بلاتکلیفی و مواجه هستیم. روال معمول تصمیم گیری در یک دولت مدرن با روی کار آمدن ترامپ در آمریکا مختل شده است. او تصمیم گیری بویژه در سیاست خارجی را به غایت شخصی سازی کرده، شورای امنیت ملی آمریکا را عملا تعطیل کرده و دیپلمات های حرفه ای و کریری را کاملا کنار زده است. او طی نزدیک به دو سال گذشته سیاست خارجی در رابطه مناطق بحرانی را عمدتا با اتکا به همکاران معاملات ملکی اش اداره کرده است. چنین وضعی باضافه ویژگی های شخصیتی ترامپ موجب شده تا تصمیماتی را که می گیرد، لحظه ای و دفعتی و فاقد عمق کارشناسی و عاری از یک مبنای نظری و راهبردی باشد. چنین روالی موجب ضدونقیض گویی و تغییر مداوم تصمیمات شده است. لذا فکر می کنم که ترامپ مثل موارد مشابه دیگر بر مبنای یک الگوی آزمون و خطا کار می کند؛ ضمن اینکه تهدید نیز معمولا جزئی از روند تصمیم گیری اوست. 🔹البته برخی معتقداند که ترامپ از طریق این تهدیدهای شدید و عقب نشینی های مکرر قصد تاثیرگذاری بر وضعیت بازارها و جلوگیری از افزایش قیمت ها را دارد. اگر واقعا نظر ترامپ این باشد که از طریق حرف زدن و این قبیل تصمیم گیری ها بر بازار اثر بگذارد، حتما در اشتباه است. چرا که این قبیل طرح ها و نقشه ها در اثر تکرار بی اثر می شوند و کارگر نمی افتند. فعالان بازار انرژی و سهام و اوراق قرضه حرفه ای تر از آن هستند که با این روش های غیرحرفه ای فریفته شوند. نظر برخی نیز که این حرکات ترامپ را بازی روانی می دانند، درست به نظر نمی رسد. چون روشن است که بازی روانی مقطعی و کوتاه مدت و تغییرات مکرر در تصمیم گیری ها نمی تواند تاثیر روانی نیز داشته باشد. 🔸 من فکر می کنم حرکات ترامپ گویایی این واقعیت است که در عرصه نظامی با نوعی بن بست مواجه هستیم. تا کنون روشن شده که آمریکا از طریق نظامی نمی تواند به اهدافش برسد و ایران نیز از طریق نظامی نمی تواند آمریکا را شکست دهد و موجب خروج آمریکا از منطقه شود. حتی اگر چنین امکانی وجود داشته باشد، آمریکا همچنان دارای امکانات قاره پیما و غیرمتعارفی است که نباید از آن غافل بود. در چنین شرایطی، یک سناریو این است که در غیاب یک راه حل دیپلماتیک، با یک بحران طولانی مواجه باشیم که معلوم نیست در داخل ایران پیوستی اقتصادی-اجتماعی برای آن وجود داشته باشد. به عبارت دیگر روشن نیست که شرایط سیاسی و اقتصادی – اجتماعی درداخل کشور توان تحمیل یک بحران دراز مدت را که با محاصره دریایی ایران همراه باشد، داشته باشد. از طرفی، آمریکا اگر همین فردا تصمیم به آتش بس همیشگی و توقف عملیات نظامی بگیرد، در این صورت محاصره دریایی و ادامه تحریم ها و فشار اقتصادی در جای خود خواهد بود و شرایط کشور به لحاظ اقتصادی سیر منفی خود را ادامه خواهد داد. 🔹لذا، در شرایطی که آمریکا چاره ای جز اینکه متمایل به دیپلماسی باشد، ندارد و یادداشت تفاهم نیز کاملا به سود ایران بود، ضروری است که طرفین با نشان دادن انعطاف، طریق دیپلماتیک را بپیمایند و طی مذاکراتی واقعی، جدی و معطوف به نتیجه در جهت حل مشکل تلاش کنند. قطعا راه حل دیگری وجود ندارد. اینکه بعضی منتظر نفت ۱۵۰ و ۲۰۰ دلاری بودند نیز تاکنون برغم بسته بودن تنگه هرمز و نیمه بسته بودن باب المندب و حمله اخیر به نزدیکی کانال سوئز در مدیترانه تحقق نیافته و بازار نفت نشان داده با دهه ۱۹۷۰ و ۸۰ بسیار تفاوت کرده است. ..... 🔻متن کامل:cutt.ly/Qypd0e9V #ایران_فردا#کوروش_احمدی#بحران_رابطهی_ایران_و_امریکا t.me/iranfardamag
🔴گذار به مشروطیت و چالش تحکیم دموکراسی 🔷ابوطالب آدینهوند@iranfardamag ✅مقدمه اول: درنگی در چرایی احضار تاریخ ▪️ژیل دلوز در«تفاوت و تکرار» بر این باور است که احضار یا فراخواندن تاریخ به معنای بازگرداندن گذشته به همان صورتی که رخ داده است، نیست. بلکه تاریخ، میدانِ نیروها، تفاوتها و امکانهایی است که همچنان میتوانند در اکنون فعال شوند. با این انگاره، دلوز "تاریخ" را از "شدن" متمایز میکند. تاریخ آن چیزی است که ثبت شده، اما "شدن" همان فرایندهای زنده و خلاقی است که از دل تاریخ عبور و به آینده گشوده می شود بنابراین فراخواندن تاریخ یعنی کشف نیروهای "شدن" در گذشته که در شرایط تازه می توانند در فرآیند "فعلیت" قرار گیرند. به این معنا، احضار تاریخ نوعی فعال کردن ظرفیتهای نهفته ی گذشته در اکنون است. با این انگاره دلوزی، میدان تاریخ منبعی از امکانهایِ بالفعلنشده است که میتوانند دوباره در اکنون فعال شوند. ✅مقدمه دوم؛ خوانش مشروطه با تاکید بر گذار به دموکراسی 🔸گفتگو با تاریخ از نقطه عزیمت امروزه و مسائل آن باید صورت گیرد ولی نه به شکلی زمان پریشانه، بل در دیالکتیکی از تلاقی افق هایِ پرسش امروزه و رخداد. رجوع ما به مشروطه نیز از سرِ پرسش و تمنای امروزین است. مساله گذار به دموکراسی، حکومتی پاسخگو و محدود به قانون، واجد چرخه و تناوب دموکراتیک و با قواعد سیاسی مشارکتی. از این رو با توجهی کلان به گذارهای دموکراتیک و چارچوبهای نظری آن، می توان و بایست به بازخوانی رخداد مشروطه دست زد و از آن الهام گرفت و آن را دستمایه ای برای نقد اکنون نمود، تا در پرتو این گفتگوی انتقادی، آفرینشی از امکانِ مستتر در حفره ها و تخلخلهای آن را برآورد و ره آورد نمود. ▪️اینکه مشروطه در چه بستری بالید؟ از چه تنگناهایی عبور کرد در هر مرحله کدام دشواره ها رخنمودند؟ مطالبات چگونه سیر تکاملی یافتند؟ خواستِ عدالتخانه در برابر نظام توزیعِ نابرابر و ناکارآمدی سازوکارهای حکمرانی چگونه و در چه سیری به مشروطه پارلمانی رسید؟ حکومت دوله و سلطنه ها و ممالک ها، چگونه به نظمی نمایندگی رسید؟ نیروهای موتلف چگونه به هم پیوستند؟ عوامل خارجی چگونه در هر مرحله مساعد/نامساعدِ پیشروی یا ناکامی بودند؟ و ماهیت و میل و فرجام اش چه شد؟ و…هنوز پرسش هایی هستند که با اکنونِ ما همراهند. 🔸یکی از پرسش های کانونی پیرامون سیر و فرجام مشروطه، تامل در چرایی عدم تحکیم دموکراسی، برغم تاسیس چیدمان نهادی آن است. اینکه اقتدار سلطانی تسلیم مطالبات نیروها و انجمن ها و… شد، اصل تفکیک قوا جاری شد، نهاد پارلمان و نظامنامه های انتخاباتی تمهید شد، قانون اساسی تدوین شد، اما شاه بعدی آن سازوکار را برنتافت و رای به شلیک به نهاد پارلمان و انحلال مشروطه داد و حتی برغم پیروزی مشروطه خواهان بعد از کودتای استبداد صغیر و بازپس گیری مشروطیت از چنگال خونین اقتدارگرایی و خودکامه گی، باز این اقتدارگرایی بود که برخاست و چکمه پوشید و کودتا کرد و نظام سلطانی با ردای نظامی را بر تن سازوکار حکمرانی ایران دوخت. در این نزاعِ کوچه به کوچه -به تعبیر چارلز تیلی- عوامل دموکراسی زدا و عوامل دموکراسی زا، این عوامل دموکراسی زدا بودند که به چیرگی رسیده و مسیر تاریخ ایران را از نظام مشروطه پارلمانی به صورت بندی نظمی اقتدارگرا و سلطانی واژگونه کردند.اکنون در پرتو توجهاتی به برخی از مباحث پیرامون گذار به دموکراسی این گذار ناتمام و برخی از پرسش ها علل عدم تحقق تحکیم دموکراسی در آن دوره تاریخی را واکاوی و تنقیح می نماییم. 1️⃣ اشباع نظری تفسیر سنتی مشروطه ▪️برای بازسازی روایت مشروطه بر اساس این فرضیه محوری ، باید از یک روایت صرفاً کرونولوژیک تاریخی فاصله گرفت و در کنار بازخوانی هایی با رویکردها متنوع تاریخی، طبقاتی و … که توسط مورخان و تحلیل گران صورت پذیرفته، آن را با صورت بندی گذار به دمکراسی نیز بازخوانی نمود. بخش مهمی از تفاسیر رخداد انقلاب مشروطه و نیز تفسیر و تحلیل کلاسیک از مشروطه معمولاً بر این پرسش تکیه دارد که ؛ چرا مشروطه در ایران شکست خورد؟ نحوه کلاسیک پاسخ به این پرسش به اشباع رسیده و البته بخشی ارزشمند از انباشتِ تاریخ اندیشانه ی ماست. بنابراین بر این باوریم که تفسیر جدید از این رخداد نیاز به پرسش های نوین و صورتبدنهای تفسیری و تحلیلی نوین و البته برآمده از ضرورتها و پروبلماتیک دورانی ما دارد….. 🔻متن کامل: cutt.ly/1yo5Synl #ایران_فردا#ابوطالب_آدینهوند#مشروطیت_و_تحکیم_دموکراسی t.me/iranfardamag
🔴اندیشه توحیدی و ناسیونالیسم انسانگرا🔷امیرخسرو دلیرثانی@iranfardamag 🔸این مقاله با تبیین عاملیت و اصالت انسان در جهانبینی توحیدی، تسلیم در برابر قدرتهای فرابشری ساختگی و انحصار ثروت و قدرت را مصداق «شرک» و عامل اصلی عقبماندگی جوامع میداند . از این منظر، اندیشه توحیدی با نفی هرگونه سلطهگری و تبعیض نژادی، طبقاتی یا عقیدتی، بر برابری ذاتی انسانها و ضرورت ایجاد حکومتی دمکراتیک و خردورز تاکید میکند ؛ حکومتی که در آن دولت صرفاً خادم مردم و مجری تصمیمات جمعی برای تحقق عدالت اجتماعی است. ▪️ نویسنده با تقسیم کشورها به دو دسته (صاحبان هویت تاریخیِ چند هزار ساله مانند ایران و برساختههای ناشی از مرزبندیهای استعماری یا مهاجرتهای سلطهجویانه مانند آمریکا)، نشان میدهد که چگونه نظام سرمایهداری جهانی برای انتقال بحرانهای درونی و غارت منابع انرژی، مانع استقرار نظامهای مستقل و دمکراتیک در خاورمیانه میشود. 🔸در این چارچوب، «ناسیونالیسم انسانگرا» بر خلاف ملیگراییهای برتریطلبانه، نه بر مبنای عصبیت نژادی، بلکه الگویی مبتنی بر همبستگی ملی برای صیانت از منافع مشترک سرزمینی، حفظ استقلال در برابر نظام سلطه و تعامل مسالمتآمیز با سایر ملل بر محور ارزشهای والای انسانی تعریف میشود ؛ الگویی که نمونه تاریخی و برجسته آن در نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق متجلی شده است . ⬅️فایل PDFcutt.ly/byoTvlGP #ایران_فردا#امیرخسرو_دلیرثانی#ناسیونالیسم_انسانگراt.me/iranfardamag
🟣در حاشیهی فحاشی به نامِ نقدِ موسی غنینژاد علیه شریعتی🔷عزیز قاسمزاده @iranfardamagچون غرض آمد، هنر پوشیده شدصد حجاب از دل به سوی دیده شد ▪️نقد اندیشه، لازمه حیات فکری و پالایش اندیشه در هر جامعه است. اما از نقد، زمانی اعتبارزدایی میشود که به جای استدلال، برچسبزنی به نام نقد رواج یابد.اینکه موسی غنینژاد، علی شریعتی را «شیاد فکری»بنامد، بیش از آنکه چیزی درباره شریعتی بگوید، شیوه داوری خود او را آشکار میکند و نشان میدهد چقدر از مبانی نقد معرفتشناسانه فاصله دارد و به ساحت حب و بغضهای احساسی غلتیده است.🔸میتوان مبانی معرفتی شریعتی را نقد کرد، میتوان از منظر تاریخ، جامعهشناسی و یا الهیات، بسیاری از آرای او را نادرست دانست. حتی میتوان معتقد بود که بخشی از پروژه فکری او، خواسته یا ناخواسته، در شکلگیری فضای ایدئولوژیک انقلاب نقش داشته است. اما هیچیک از اینها مجوز آن نیست که یکی از اثرگذارترین متفکران معاصر ایران با واژهای توهینآمیز و اتهامآمیز توصیف شود.▪️شریعتی پیش از استقرار جمهوری اسلامی از دنیا رفت. او هرگز فرصت نیافت تجربه حکومتی را که به نام دین شکل گرفت، ببیند. از همین رو، نسبت دادن همه پیامدهای بعدی به او، هم از نظر تاریخی سادهسازی است و هم از نظر اخلاقی بیانصافی. عمر کوتاه او مجال نداد تا اندیشههای دینیش در مواجهه با تجربه یک حکومت دینی، مسیر تحول و بازاندیشی خود را طی کند. اما این امر، مجوز آن نیست که مسئولیت عملکرد حکومتی را که پس از مرگ او شکل گرفت، متوجه کسی کنیم که نه در آثارش چنین قرائتی از حکومت دینی ارائه کرده بود و نه منش مبارزاتیش با قدرتطلبی و استبداد سازگار بود.🔸چهبسا اگر شریعتی زنده میماند، تجربه حکومت دینی او را نیز مانند بسیاری از روشنفکران به بازنگری در نسبت دین و قدرت وامیداشت و همانند بسیاری از روشنفکران و مبارزان و حتی روحانیان منتقد در دهه شصت، با طرد، حذف و سرکوب مواجه میشد.▪️اهمیت شریعتی در آن بود که انحصار فهم دین را شکست. او دین را از انحصار نهاد رسمی روحانیت بیرون کشید و به نسل دانشگاهی سپرد تا خود بیندیشد، پرسش کند و تفسیر ارائه دهد. ممکن است این پروژه خطاهای فراوانی داشته باشد اما نمیتوان انکار کرد که یکی از مهمترین گسستهای فکری تاریخ معاصر ایران را با تفکر سنتی و فقهی رقم زد. او نه فقط روحانیت را از جایگاه یگانه مرجع فهم دین بیرون کشید، بلکه بر آن بود که کار دین مهمتر از آن است که صرفاً به فقیهان و روحانیان سپرده شود.🔸هر اندیشمندی حق دارد در پرتو تجربه و استدلال، در باورهای خود تجدیدنظر کند. اما وقتی این دگرگونیها از گرایشهای چپ به دفاع سرسختانه از سرمایهداری و سپس همراهی و مشاوره با سیاستهای اقتصادی برخی دولتهای جمهوری اسلامی و حضور در تمامی انتخاباتهایی که از سوی بخش بزرگی از جامعه و نیروهای سیاسی به دلیل فقدان رقابت واقعی و شرایط نابرابر، مخدوش تلقی شده، میرسد، انتظار میرود طیکننده این مسیر پر از چرخشهای عمیق و متعارض، به جای فحاشی به دیگری، توضیح نظری قانعکنندهای درباره چرخشهای گسترده در سیره ی نظری و عملی زندگی خود ارائه دهد.▪️کسی که کارنامه فکری و عملیش چنین فراز و فرودهایی را پشت سر گذاشته است، بیش از دیگران باید در داوری درباره شخصیتهای تاریخی جانب احتیاط و فروتنی را نگه دارد، نه آنکه با واژگانی چون «شیاد» حکم صادر کند.از این نیز فراتر، غنینژاد در جایگاه داور ایمان مینشیند و درباره مسلمان بودن یا نبودن شریعتی اظهار نظر میکند. گویی اقتصاددان، همزمان فقیه صاحب فتوا و متکلم نیز شده است. حال آنکه داوری درباره ایمان اشخاص نه در صلاحیت علم اقتصاد است و نه در انحصار هیچ روشنفکری. تاریخ اندیشه، بارها نشان داده است که تکفیر و نامسلمان خواندن، هرگز جای استدلال را پر نکرده است.... 🔻متن کامل: cutt.ly/8yon9dKz #ایران_فردا#عزیز_قاسمزاده#موسی_غنینژاد t.me/iranfardamag
🔴مشروطهی معطوف به عدالت؛ فراتر از یک تقابل سیاسی 🔷مهدی زمانی@iranfardamag ▪️انقلاب مشروطه در گفتمان غالب تاریخنگاری سنتی، غالباً به مثابه یک جنبش صرفاً سیاسی برای محدودسازی قدرت مطلقه و تأسیس نهاد پارلمان بازنمایی میشود. این رویکرد تقلیلگرایانه، ابعاد عمیق اقتصادی و اجتماعی این رویداد را نادیده میگیرد. با تکیه بر تحلیل گفتمان سوسیالدموکراتها و کاربست نظریه مدرنیتههای چندگانه، این یادداشت استدلال میکند که پروژه مشروطه در لایههای زیرین خود، تلاشی برای تأسیس «دولت رفاه» و تغییر پارادایم رابطه دولت-ملت از مدل «حاکمیت-تابعیت» به مدل «حقوق شهروندی-تأمین اجتماعی» بوده است. نتیجهگیری این نوشتار آن است که شکاف ساختاری میان مطالبات معیشتی کنونی جامعه ایرانی و نهادهای سیاسی، زاییده همین غفلت تاریخی از پیوند «آزادی سیاسی» با «عدالت توزیعی» است.در تقویم رسمی تاریخ سیاسی ایران، انقلاب مشروطه به عنوان نقطه عزیمت مدرنیته سیاسی تلقی میگردد؛ روندی که ظاهراً با هدف گذار از حکومت استبدادی سنتی به حکومت قانونمدار مدرن کلید خورد. با این حال، خوانش جامعهشناختیتر و عمیقتر متون جریانهای رادیکال این دوران (بهویژه سوسیالدموکراتها و نشریاتی چون صوراسرافیل و مساوات)، نشان میدهد که تقلیل مشروطه به یک تقابل دوقطبی «استبداد در برابر قانون»، باعث پنهان ماندن گسست معرفتی مهمی میشود که حلقه مفقوده توسعه سیاسی در ایران معاصر نیز به شمار میرود. 🔸بر اساس چارچوب نظری مدرنیتههای چندگانه (به پیروی از آیزنشتات)، ورود مفاهیم مدرن به جوامع غیرغربی، فرآیندی یکسویه و تقلیدی نیست، بلکه نیازمند بازسازی برنامههای فرهنگی بر اساس بسترهای تاریخی بومی است. سوسیالدموکراتهای ایرانی در مواجهه با پارادوکس بنیادین «ناهمسازی ساختاری» -یعنی وارد کردن ایدئولوژی محصول جامعه صنعتی (سوسیالیسم) به جامعهای پیشاسرمایهداری، روستایی و عمیقاً مذهبی- استراتژی «سنتز خلاق» را اتخاذ نمودند. آنها درک کرده بودند که بدون پیوند مفاهیم مدرن عدالت اقتصادی با منابع مشروعیتبخش بومی (عدل اسلامی و شرف ملی)، این مفاهیم به انزوا و طرد گفتمانی محکوم خواهند شد.این تحلیل تاریخی، در شرایط کنونی جامعه ایران که با بحرانهای پیچیده اقتصادی و مطالبات اجتماعی فزایندهای مواجه است، دارای چند دلالت نظری و کاربردی اساسی است: ✅اول: فروپاشی رابطه دولت ژاندارم و تبیین ضرورت دولت رفاه▪️ یکی از مهمترین دستاوردهای گفتمانی سوسیالدموکراتها در دوره مشروطه، دگرگونی بنیادین در فلسفه سیاسی حکمرانی بود. در ساختار سنتی، فقر یک سرنوشت فردی و دریافت کمکها (صدقه و احسان) یک رابطه تقلیلگرایانه بود. جریان مذکور، با تزریق مفاهیمی چون بیمه اجتماعی، حداقل دستمزد، مالیات بر درآمد و آموزش همگانی رایگان، «فقر» را از یک پدیده اخلاقی-فردی به یک «مسئله ساختاری و حق شهروندی» تبدیل کرد.اشاره روزنامه صوراسرافیل به «بلوغ اجتماعی» و الزام دولت به تأمین سلامت و آموزش، در واقع نخستین بذرهای نظریه «دولت رفاه» در ایران بود. در جامعه امروز ایران، که به دلیل تورم ساختاری، رشد اقتصاد رانتی و انباشت نابرابر ثروت، بخش عمدهای از طبقات متوسط رو به پایین در وضعیت فقر مطلق یا نسبی قرار گرفتهاند، این خوانش تاریخی اثبات میکند که مشروعیت نهادهای سیاسی مدرن، در گرو عملکرد آنها در تأمین امنیت جمعی (تأمین اجتماعی) است، نه صرفاً امنیت فردی. استمرار نگاه امنیتی به مسائل معیشتی، تضاد آشکاری با پارادایم سیاسی متبلور در مشروطه دارد. ✅دوم: پویایی گفتمان اصلاحات ارضی و مالیاتی به مثابه ابزار مهندسی اجتماعی🔸سوسیالدموکراتها در تطبیق نظریات مارکسیستی با واقعیت ایران، از رادیکالیسم انتزاعی فرقه قفقاز (مصادره زمین) به اصلاحگرایی نهادین مرامنامه مشهد (تأسیس بانک زراعی) تغییر مسیر دادند. همزمان، نقد نظام مالیاتهای غیرمستقیم قاجاری و طرح «مالیات پیشرونده»، نشاندهنده درک عمیق آنها از پیوند اقتصاد و سیاست بود.در وضعیت اقتصاد سیاسی کنونی ایران، که بار تعدیل اقتصادی عمدتاً بر دوش مصرفکنندگان و دهکهای پایین درآمدی از طریق مالیاتهای پنهان و افزایش قیمتها افتاده و شبکههای رانتی از توزیع عادلانه ثروت فرار میکنند، احیای گفتمان «مالیات به مثابه قرارداد اجتماعی» سوسیالدموکراتها دارای ضرورت انکارناپذیر است. بدون اصلاح ساختار توزیع منابع مالی، هرگونه پروژه توسعه سیاسی دچار سراب خواهد شد..... 🟣 تصویر: طاعونزدگان تهران - دهه ۱۲۷۰ هجری شمسی 🔶متن کامل:cutt.ly/4yowKYA1 #ایران_فردا#مهدی_زمانی#نسبت_مشروطه_و_عدالت t.me/iranfardamag
🔴تو باید جرأت ادامهدادن داشته باشی، نه امیدِ رسیدن»/۱ 🔷سعید مدنی ▪️جامعهی جنبشی و ساخت بازار@iranfardamag 2️⃣ بازهم جامعهی جنبشی ایران 🔸 بیتردید هم دامنهی جغرافیایی و هم تراکم تجمعات دی ماه از اعتراضات پیشین بسیار بیشتر بود. در حالی که برآورد شده بود که در جنبش مهسا حدود ۲۰۰ نقطهی ایران درگیر اعتراضات بوده، شواهد نشان میدهد که در دی ماه دامنهی اعتراضات به بیش از ۴۰۰ نقطه رسیده است. بنا بر گزارش نسبتاً جامع خبرگزاری هرانا (۲۰۲۶) ۳۱ استان ایران از تاریخ ۷ دیماه ۱۴۰۴ تا ۲۶ بهمنماه ۱۴۰۴صحنهی اعتراض بود. براساس بررسیهای این گزارش، درمجموع ۲۰۳ شهر از ۳۱ استان برای ۶۸۲ بار صحنهی اعتراضات شدند. درمواردی که معترضان راه به خیابان پیدا نکردند، جوّ شدید امنیتی بر منطقه حاکم بود. مجموع جمعیت ساکن در ۲۰۳ شهری که شاهد اعتراض بودند بر اساس سرشماری سال ۱۳۹۵ برابراست با ۴۴٫۸۶۶٫۷۴۶ نفر که شامل بیش از نیمی ازجمعیت کشور است. علاوه بر ۶۲۷ حضور گستردهی خیابانی، ۳۶ دانشگاه برای ۵۵ مرتبه درمحوطهی دانشگاهها اعتراض کردند. با در نظر گرفتن این شواهد بیتردید تعداد معترضان بسیار بالاتر از اعتراضات پیشین بوده است. 🔹نکتهی مهمتر آنکه تعداد شهرهای کوچک و حتی روستاهای نوبت اولی اعتراض در دی ماه بسیار زیاد بوده؛ یعنی شهرها و روستاهایی که پس از انقلاب هیچ سابقهی اعتراض در آنها گزارش نشده بود. این وضعیت با ویژگیهای «جامعهی جنبشی» سیدنی تارو بسیار مطابقت دارد که عبارتند از: ۱) گسترش تدریجی تراکم اعتراضات؛ ۲) انتشار تدریجی جغرافیای اعتراضات؛ ۳) نهادینهشدن تدریجی اعتراضات؛ ۴) نهادینهشدن تدریجی پاسخ رژیمها به اعتراضات. 🔸 پیامدهای اعتراض در شهرهای کوچک و برخی روستاها به نظر درتحولات آینده اهمیت زیادی خواهد داشت. برای مثال در برخی روستاها و شهرهای کوچک هم جانباختگان و هم قاتلان آنها در میان عموم مردم شناخته شدهاند و این وضعیت کل روابط آن شهر یا روستا را تحتالشعاع قرار داده است و پس از این هم عواقب بسیار دارد. 3️⃣ تغییر ساخت و فرهنگ سیاسی بازار 🔹آغاز اعتراضات دیماه از بازار نشان داد که این نهاد نیز طی نزدیک به پنجاه سال تجربهی جمهوری اسلامی از سونامی تغییر مصون نمانده است. بازار، روحانیت، طبقهی متوسط، بخش خصوصی، گروههای نابرخوردار و کارگران در این نیمقرن همه دستخوش دگرگونیهای عظیم شدهاند. یکی از این نهادها بازار است. 🔸 مرورنظاممند مطالعات جامعهشناختی بازار سنتی و بازاریان در ایران معاصر بیانگر تحلیلها و تلقیهای نظری گوناگونی از این عامل اجتماعی است، با عناوین واصطلاحاتی همچون «طبقهی متوسط سنتی»، «خردهبورژوازی سنتی»، «جامعهی مدنی سنتی»، «پایگاه سنتی ارتباطی»، «گروه فشار سنتی»، «نهاد اجتماعی غیررسمی»، «مکان و فضای سنتی شهری سرمایهساز اجتماعی». همین گوناگونی تحلیلی گواهی است بر تغییراتی ماهوی در پدیدهی بازار، طی پنجاه سال اخیر. بازاریان در دورهی پهلوی مجموعا ً از اقدامات غربگرایانهی رژیم ناراضی بودند، اما بعد از انقلاب، حاکمیتی با معیارها و شعارهای اسلامی حامی آنها شد که پذیرای مشارکت آنها در حاکمیت بود، تا حدی که افرادی با پیشینهی بازاری مناصب سیاسی و قضایی جدی به دست بیاورند. از این گذشته، نهاد بازار متأثر از عواملی دیگر، از گسترش مراکز خرید تا تحولات کالبدی، اجتماعی و نمادین در شهرها، پس از انقلاب و بهویژه از نسل دوم و سوم پس از انقلاب دچار دگرگونی های اساسیای شد که دیگر به غرب نسبت داده نمیشد. 🔹بهتدریج نمودهایی از شکلگیری بازاری مدرن در ایران پدید آمد که رویکرد سیاسی و دینی عاملاناش با نسل پیشین متفاوت بود. با توسعهی مراکز خرید جدید مثل «پاساژ علاءالدین» تهران و صدها نمونهی دیگر که تفاوتهایی اساسی در کالبد و از آن مهمتر در فرهنگ و روابط حاکم بر بازار سنتی داشت، این مراکز بهتدریج جایگزین کالبد و نهاد سنتی پیشین شدند. در این فرایند با بهسازی و نوسازی شهرها، بازار سنتی هرچه بیشتر با نزول نقش و جایگاه روبهرو شد. علاوه بر این توسعهی برونزا در پیوند با نظام سرمایه داری جهانی و ظهور آثار و مظاهر غربی در جامعهی ایران موجب دگرگونی در بسیاری از زمینه های مادی زندگی شهری و نگرشها شد و بسیاری نمادهای سنتی و با اهمیت سکونتگاههای سنتی ازجمله شهرها دچار تحول شدند..... 🔻متن کامل: cutt.ly/uyiL1q99#%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7… #سعید_مدنیhttps://t.me/iranfardamag
🔴زندگی در سایهی تورم و بیکاری 🔶سمانه گلاب@iranfardamag ▪️جامعه ایران در یک سال گذشته با مجموعهای از فشارهای اقتصادی و اجتماعی روبهرو بوده است؛ فشارهایی که هرچند ریشه در مشکلات کهنهای مانند تورم مزمن، تحریمهای طولانی، کمبود سرمایهگذاری و ناترازی انرژی دارد، اما با جنگ، کشتار داخلی و اختلال مداوم در اینترنت، شدتی مضاعف یافته است. 🔸آخرین گزارشهای مرکز آمار ایران از تورم تیرماه ۱۴۰۵ و وضعیت بازار کار در بهار امسال، آیینه تمامنمای این روزهای سخت است. آمارهایی که نشان میدهند چگونه گرانی افسارگسیخته در کنار کمبود شغل، زندگی روزمره مردم را هدف قرار داده است. ✅سفرههایی که روز به روز کوچکتر میشوند ▪️وقتی آمارها میگویند تورم نقطهبهنقطه در تیرماه ۱۴۰۵ به ۸۷.۹ درصد رسیده، به زبان ساده یعنی خانوادهها برای خرید یک سبد کالای مشخص، باید نسبت به سال گذشته نزدیک به دو برابر بیشتر هزینه کنند. عمق این فاجعه زمانی آشکار میشود که نگاهی به بخش خوراکیها بیندازیم؛ جایی که تورم نقطهبهنقطه آن به ۱۲۸.۱ درصد رسیده است. وقتی قیمت روغن بیش از ۲.۵ برابر و لبنیات و گوشت نزدیک به ۱.۵ برابر میشود، دیگر نمیتوان خرید آنها را مثل یک وسیله برقی یا سفر تفریحی به تعویق انداخت. نتیجه این میشود که خانوادهها یا باید از کیفیت و مقدار غذای خود بکاهند یا برای تأمین حداقلهای سفره، از هزینههای حیاتی دیگر مثل درمان، آموزش فرزندان و پوشاک بزنند. 🔸در کنار این فشار عمومی بر خانوارها باید توجه داشت که حتی در اصابت تورم نیز عدالت وجود ندارد و دهکهای کمدرآمد و روستاییان بیشترین آسیب را دیدهاند. تورم نقطه به نقطه برای دهکهای اول و دوم ۱۰۰ درصد ثبت شده، در حالی که این رقم برای دهک دهم حدود ۸۴.۷ درصد است . یکی از دلایل اصلی این تورم سهم بالاتر خوراکیها در سبد مصرفی خانوارهای فقیرتر است و از آنجایی که در ماههای گذشته تورم اقلام خوراکی از سایر اقلام سبد مصرفی خانوار بیشتر بوده است اصابت تورم به خانوارهای دهکهای پایینتر بیشتر بوده است. در این شرایط خانوارهای محرومتر مجبورند بخش اعظم درآمد ناچیز خود را صرف خوراک و مسکن کنند و چون پسانداز یا دارایی خاصی برای جبران این گرانیها ندارند، تورم آنها را به قعر فقر سوق میدهد. فقر در این شرایط دیگر فقط به معنی درآمدِ کم نیست؛ بلکه به معنای محرومیت تدریجی از سلامت، آموزش مناسب و توانایی مقابله با بحرانهای پیشبینینشده زندگی است. ✅بازار کار؛ دویدنهایی که به جایی نمیرسد ▪️بحران معیشت زمانی ترسناکتر میشود که بدانیم راههای کسب درآمد هم محدودتر شدهاند. آمار بهار ۱۴۰۵ نشان میدهد نرخ بیکاری به ۹.۱ درصد رسیده و نزدیک به نیم میلیون نفر به جمعیت بیکاران کشور اضافه شده است. همزمان، حدود ۴۵۰ هزار شغل نیز از بین رفته است؛ واقعیتی که نشان میدهد اقتصاد کشور نهتنها توان ساختن فرصتهای جدید را ندارد، بلکه در حفظ شغلهای موجود نیز ناتوان است. 🔸اما پشت این نرخهای رسمی، حقیقت تلختری پنهان است؛ کاهش نرخ مشارکت اقتصادی. بر اساس آمار بهار امسال نرخ مشارکت اقتصادی ۰.۵ واحد درصد کاهش یافته و حدود ۸۰۰دهزار نفر به جمعیت غیرفعال کشور اضافه شده اند. وقتی نرخ مشارکت اقتصادی کاهش مییابد و حدود ۸۰۰ هزار نفر به جمعیت غیرفعال اضافه میشوند، یعنی با پدیده «ناامیدی از یافتن کار» روبهرو هستیم. بسیاری از افراد پس از ماهها جستوجوی بینتیجه یا به دلیل دستمزدهای پایین دست از تلاش کشیده و عملاً از بازار کار خارج شدهاند. ▪️در این میان، وضعیت جوانان و زنان نگرانکننده است. بیکاری بیش از ۲۳ درصدی جوانان در آغاز راه زندگی، به معنای از دست رفتن انگیزه، تاخیر در استقلال مالی و تشکیل خانواده و در نهایت فرسایش سرمایه انسانی کشور است. زنان نیز با نرخ بیکاری ۱۶.۷ درصدی و مشارکت بسیار پایین، عملاً از چرخه اقتصاد کنار گذاشته شدهاند..... 🔻متن کامل: cutt.ly/3yisb9BM #ایران_فردا#سمانه_گلاب#تورم_و_بیکاری t.me/iranfardamag
🟣«تراژدی پروتستانتیسم اسلامی»؟ پروبلماتیک دین در عرصه عمومی بخش اول از مقالهی«آیا مسلمانان پیشرو راه را برای هژمونی «خمینیسم» هموار کردند؟»* 🔶مجتبی مهدوی @iranfardamag ▪️چپهای سکولار و لیبرالها مواضع متفاوتی در مورد نقش دین در انقلاب ۱۳۵۷ اتخاذ کردهاند. با این حال، بسیاری از استدلالهای جدی و دقیق — از جمله استدلالهای مورخ برجسته، یرواند آبراهامیان — به نظر میرسد بازتابدهنده ایدههای محوری بیژن جزنی در اثرش با عنوان «مارکسیسم اسلامی یا اسلام مارکسیستی؟» باشند. در این اثر، نقد جزنی بر روشنفکران مسلمان مدرن، متوجه بازتفسیر مجاهدین خلق از اسلام در راستای مارکسیسم بود. جزنی استدلال میکرد که تلاشها برای مدرنیزه کردن اسلام محکوم به شکست است؛ چنین تلاشهایی در نهایت به تقویت نهادهای مذهبی روحانیون منجر میشود که از «حق وتو» برای بیاعتبار کردن اسلام مدرنشده برخوردارند./۱از نظر او، اسلام و دیگر ادیان، به دلیل استوار بودن بر حقیقت الهی، ذاتاً ارتجاعی هستند و با عقل، پیشرفت و علم مدرن در تضادند./۲ اسلام، مانند دیگر ادیان، نمایانگر روبنای یک جامعه قدیمی است و باید بهطور مسالمتآمیز از جامعه مدرن «حذف» شود./۳ 🔸اگرچه جزنی به دینداری مردم توجه داشت و هرگز به باورهای آنها توهین نکرد، به نظر میرسد که او پیشنهاد میکند به جای اصلاح یا مدرنیزه کردن گفتمان مذهبی، روشنفکران باید تودهها را آموزش دهند و آنها را از تأثیرات منفی و جوهر ارتجاعی دین رها سازند./۴ به طور خاص، هسته اصلی استدلال او این است که تلاش برای مدرنیزه کردن گفتمان اسلامی در نهایت به نفع نهاد روحانیت تمام میشود و دلایل این امر دوگانه است: اولاً، روحانیون انحصار تفسیر متون دینی را در دست دارند، و ثانیاً، توانایی منحصر به فردی برای بسیج تودههای مذهبی دارند. بنابراین، از نظر جزنی، نیت خیر اصلاحطلبان مسلمان بیاهمیت است؛ واقعیت تاریخی هژمونی اجتماعی-فرهنگی طبقه روحانیت در ایران (و سایر جهان اسلام) تعیینکننده شکستی فاجعهبار برای اصلاحطلبان مسلمان خواهد بود. به عبارت دیگر، استدلال او حاکی از این است که وقتی دین وارد عرصه عمومی میشود، دو ستون اصلی قدرت روحانیت — انحصار در تفسیر دین و توانایی بسیج تودهها — در نهایت روحانیت را به یک عنصر فرصتطلب « مفتسوار»/۵ تبدیل میکند که از حضور عمومی دین بهرهبرداری کرده و برای تحکیم الیگارشی خود و حذف یا به حاشیه راندن تمام رقبا، از جمله روشنفکران مسلمان مدرن، استفاده میکند. ▪️در طول چند دهه گذشته در ایران پس از انقلاب، گفتمان علی شریعتی اغلب به عنوان ستون فقرات نظریه ولایت فقیه خمینی شناسایی شده است./۶ استدلال شده است که گفتمان انقلابی اسلامی شریعتی مسئول بسیاری از اشتباهات و شکستهای پس از انقلاب است. این شریعتی بود که در دهه ۱۳۵۰ موفق شد اسلام را به عرصه عمومی بیاورد؛ گفتمان او تودهها را بسیج کرد، اما در عین حال روحانیت ارتجاعی را نیز تقویت نمود. بدون شریعتی، اسلام در ایران در حوزه خصوصی باقی میماند، الیگارشی روحانیون به قدرت نمیرسید و ایران امروز تحت حکومت یک دموکراسی سکولار مدرن قرار داشت. 🔸با الهام از سید جواد طباطبایی، اندیشمند لیبرال ایرانی و مدافع پرشور گفتمان ملیگرایانه «ایرانشهری»، محمد قوچانی، روزنامهنگار ایرانی، استدلال میکند که ایده «پروتستانتیسم اسلامی» یک «تراژدی» است که «اصلاح دینی» را به «استبداد دینی» تبدیل کرده است. به گفته او، راه رسیدن به آزادی سیاسی از مسیر اصلاح دینی نمیگذرد؛ و پروتستانتیسم مسیحی در غرب — نسخه آرمانی پروتستانتیسم اسلامی — به استبداد، تعصب مذهبی و خشونت انجامید. بنابراین، پروتستانتیسم اسلامی نیز نتیجهای «تراژیک» به همراه خواهد داشت. از نظر او، میراث فکری شریعتی پیشتر به تحقق چنین تراژدی در ایران کمک کرده است./۷ ▪️از منظر چپ سکولار، یرواند آبراهامیان نقد رادیکال خود را درباره اصلاحات اسلامی ارائه میدهد. در کتاب «اسلام رادیکال: مجاهدین ایران»، او تصدیق میکند که پروژه شریعتی برای رنسانس اسلامی و اصلاحات پروتستانی، انحصار روحانیون بر تفسیر متون دینی را به چالش کشید. آبراهامیان با الهام از ماکس وبر استدلال میکند که شریعتی معتقد بود «اسلام، مانند مسیحیت، نیاز به تفسیری جدید دارد تا دین قدیمی و «منفی» را به نیرویی «مثبت» تبدیل کند که به پیشرفت بشری کمک کند./۸ »... 🔻متن کامل: cutt.ly/Oyu4eBKr #دین_در_عرصهعمومی#پروتستانتیسم_اسلامی#ایران_فردا #علی_شریعتی#مجتبی_مهدوی #لوموند_دیپلماتیک t.me/iranfardamag
ایران فردا pinned «🟣مخالفت با اعدام و نسبت آن با اخلاق مسئولیت و رندی سیاسی 🔶عزیر قاسمزاده @iranfardamag ▪️مخالفت با اعدام، اگر بر کرامت ذاتی انسان و مسئولیت اخلاقی استوار باشد، نه صرفاً یک موضع سیاسی، بلکه اصل اخلاقی است. مخالفتی که نه از سر بهرهبرداری سیاسی برای نشان…»
🟣مخالفت با اعدام و نسبت آن با اخلاق مسئولیت و رندی سیاسی 🔶عزیر قاسمزاده@iranfardamag▪️مخالفت با اعدام، اگر بر کرامت ذاتی انسان و مسئولیت اخلاقی استوار باشد، نه صرفاً یک موضع سیاسی، بلکه اصل اخلاقی است. مخالفتی که نه از سر بهرهبرداری سیاسی برای نشان دادن عمق قساوت یک حکومت، بلکه از پایبندی به حرمت جان انسان و احساس مسئولیت در برابر رنج او سرچشمه میگیرد. همانقدر که نمیتوان نسبت به گرفتن جان انسانها بیتفاوت بود، نمیتوان در برابر راههای مقابله با آن نیز غیرمسئولانه سخن گفت و عمل کرد یا صرفاً به ژستهای اخلاقی بسنده کرد.از منظر اخلاق مسئولیت، ارزش یک کنش تنها با نیت فاعل آن سنجیده نمیشود، بلکه پیامدهای قابل پیشبینی آن نیز در داوری اخلاقی نقشی تعیینکننده دارد. اگر کسی با نیتی خیرخواهانه سخنی بگوید یا مردمی را به اقدامی فرا بخواند، اما بهسادگی بتوان پیامدهای سنگین و زیانبار آن را پیشبینی کرد، دیگر نمیتوان صرف حسن نیت را برای رفع مسئولیت اخلاقی کافی دانست. اخلاق، ما را به سنجش نسبت میان آرمانها، واقعیتها و نتایج کنش فرامیخواند و از همینجاست که مفهوم «مسئولیت» معنای واقعی خود را پیدا میکند.🔸گاه برخی روزنامهنگاران مینویسند که گفتن ما در مخالفت با اعدام تأثیری ندارد، پس کاری از ما ساخته نیست و با این توجیه از استمرار و سماجت و پافشاری روی این مطالبه حباتی دست می کشند. اما در همان حال، برای مسائل بسیار کماهمیتتر و حاشیهای، قلمفرساییهایشان تمامی ندارد.▪️در سوی دیگر، نظریهپردازان شبهفیلسوفی قرار دارند که اساساً دغدغهای نسبت به جان انسانها ندارند و در خدمت توجیه اعمال و کردار قدرتند. گاه نیز چهرههایی میان این دو گروه دیده میشوند که با سادهاندیشی یا خوشبینی بیپایه، روایتهایی میسازند که نه با واقعیت سازگار است و نه کمکی به کاهش خشونت میکند.🔸ادعای ارسال نامه ی محرمانه از سوی عبدالکریم سروش و چند نفر دیگر به رهبری جدید و توقف اعدامها بعد از آن، در حالی صورت گرفت که از فردای این ادعا، هم اعدامها ادامه یافت و هم تلاش برای اجرای اعدام در ملأعام مشاهده شد.اما آنچه در این میان اهمیت دارد، تلاشهای صادقانه، مسئولانه و واقعبینانهای است که بتواند جان انسانها را از چوبه دار نجات دهد. ارزش چنین تلاشی، بسیار فراتر از شعارها، نمایشهای رسانهای و روایتهای هیجانزدهای است که هیچ نسبتی با واقعیت ندارند. اگر مخالفت با اعدام به یک اصل اخلاقی تبدیل شود، دیگر نمیتوان جان انسانها را وسیلهای برای اثبات درستی یک تحلیل سیاسی یا تقویت موقعیت یک جریان فکری قرار داد.▪️بخشی از اپوزیسیون نیز گرفتار تناقضی آشکار است. در روزهای اعتراضات خبابانی، چنان از فروپاشی قریبالوقوع حکومت و پایان کار آن سخن میگویند که گویی هیچ مانعی در برابر مردم وجود ندارد و سرکوبگران در حال فرارند. اما هنگامی که اعتراضات فروکش میکند، همان افراد از چوبههای دار و موج اعدام معترضان سخن میگویند. اگر از ابتدا میدانستند که ساختار سرکوب همچنان منسجم و توانمند است، چگونه جوانان را به این سادگی به انجام اقداماتی پرهزینه و گاه مرگبار فرا میخواندند؟کسی که میخواهد در چارچوب معارف اخلاقی با ظلم مبارزه کند، باید مسئولانه سخن بگوید و مسئولانه عمل کند. در شرایط استبدادی کنونی که انسجام نهاد سرکوب همچنان بالاست، نادیده گرفتن این واقعیت و دعوت مردم به اقداماتی که هزینههای سنگین و گاه جبرانناپذیر دارد، بیآنکه تصویر واقعی از مخاطرات ارائه شود، نوعی رندی سیاسی است. رندی سیاسی آنجاست که کنشگر سیاسی و مدعیان رهبری از مسئولیت پیامدهای دعوت و تصمیم خود شانه خالی کند و پس از وقوع حوادث، تنها نقش مفسر یا راوی ماجرا را بر عهده بگیرد. اخلاق مسئولیت، درست در برابر چنین رویکردی قرار میگیرد و از هر صاحب تریبون و نفوذ اجتماعی میخواهد پیش از هر دعوت و هر شعار، به پیامدهای سخن خود بیندیشد.🔸این سخن، به هیچ روی از مسئولیت حکومت در ارتکاب جنایت، سرکوب، زندان و اعدام نمیکاهد. فاعل اصلی این جنایتها همان حکومتی است که مخالفان خود را به حبس میکشد و در مواردی نیز آنان را میکشد و اعدام میکند. اما این حقیقت نباید مانع از نقد مسئولیت اخلاقی کسانی شود که با تحلیلهای نادرست، شعارهای اغراقآمیز و وعدههای واهی، جوانان را به میدانهایی میفرستند که فاصله میان زندان و چوبه دار در آن بسیار کوتاه است.... 🔻متن کامل: cutt.ly/JyuNzmqA #ایران_فردا #نه_به_اعدام#عزیز_قاسم_زاده #اعدام_و_اخلاق_سیاسی t.me/iranfardamag
ایران فردا pinned «🔴تو باید جرأت ادامهدادن داشته باشی، نه امیدِ رسیدن»/۱ 🔷سعید مدنی 1️⃣ نقشهی خونین فقر و نابرابری در ایران @iranfardamag ▪️بنا بر گزارش سخنگوی قوهی قضاییه (۲۹/۱۱/۱۴۰۴) در جریان اعتراضات دیماه در ۳۱ استان دستکم برای حدود ۱۰هزار و ۵۳۸ نفر بازداشتشده…»
🔴تو باید جرأت ادامهدادن داشته باشی، نه امیدِ رسیدن»/۱ 🔷سعید مدنی 1️⃣ نقشهی خونین فقر و نابرابری در ایران @iranfardamag ▪️بنا بر گزارش سخنگوی قوهی قضاییه (۲۹/۱۱/۱۴۰۴) در جریان اعتراضات دیماه در ۳۱ استان دستکم برای حدود ۱۰هزار و ۵۳۸ نفر بازداشتشده قرار جلب دادرسی صادر شد. در زندان فرصت یافتم با تعدادی از بازداشتشدگان دیماه از نزدیک گفتوگو کنم. پس از آن هم گزارشهایی از دیگر دوستان زندانی در دیگر زندانها که از نزدیک با انبوه جوانان بازداشتشده در ارتباط بودند شنیدم. در مجموع چند ویژگی وجه اشتراک بازداشتشدگان را تشکیل میداد: ۱) اکثریت قریب بهاتفاق به گروه سنی جوان در حد فاصل ۱۸ تا ۳۰ سال قرار داشتند، اگرچه در میان آنها جمعی کمتر از ۱۸ سال و میانسال نیز بودند؛ ۲) اکثریت قریب بهاتفاق از گروههای کمدرآمد یا متوسط فقیر بودند. در تهران عاملیت طبقهی متوسط فقیر در دامنهی وسیع اعتراضات در محلاتی مثل اسلامشهر در جنوب، نازیآباد در مرکز، تهرانپارس در شرق و صادقیه و ستارخان در غرب تهران بهروشنی قابلمشاهده بود. ۳) اغلب بازداشت شدگان بیکار یا دارای مشاغل با درآمد پایین مثل رانندهی اسنپ، پیک باربر، شاگرد مغازه یا کارگر و مکانیک بودند. ۴) اغلب تحصیلات دیپلم و کمتر داشتند و ترک تحصیل کرده بودند. ۵) بخش قابلتوجهی از بازداشتشدگان تهران مهاجر از دیگر شهرها بودند. در گزارش مدیر عامل بهشت زهرا آمده که بیش از ۵۰ درصد اجساد جانباختگان در تهران برای خاکسپاری به شهرستانها اعزام شدند (دنیای اقتصاد ۳/۱۱/۱۴۰۴). در گزارشی که «معاونت تبلیغ حوزه علمیه» بر اساس نمونهای از بازداشتشدگان دی ماه منتشر کرده، نتیجه گرفته که مهمترین مشخصههای آنها مرد، جوان، مجرد، کمتحصیل، بدون سابقهی کیفری، و متعلق به طبقهی متوسط و فقیر بوده است (روزنامه اعتماد ۹/۱۱/۱۴۰۴). بهرغم سهم پایین زنان در اعتراضات دیماه در مقایسه با اعتراضات «مهسا» بنا بر برخی شواهد سهم زنان از جانباختگان دیماه بیشتر از سهم آنان از جانباختگان خیزش مهسا بوده است (حاجی زادگان ۱۴۰۵). به تصور من اگر بخواهیم این مجموعه را در قالب الگوهای جنبشی گذشته جای دهیم، میتوان آن را تداوم جنبش جوانان در ایران محسوب کرد. 🔸در ایران از حدود ۲۴ میلیون جمعیت ۱۵ تا ۳۴ سال دستکم ۱۲ میلیون نفر یعنی ۱۴ درصد جمعیت کشور نه تحصیل میکنند و نه شاغل هستند. شواهد نشان میدهد که موتور اصلی اعتراضات دیماه این گروه بودند. این جمعیت قابلتوجه و پرانرژی در بستر اجتماعی زندگی میکنند که در آن کمترین امیدی به بهبود وضعیت اشتغال و آینده ندارد. در فاصلهی سالهای ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۴ حدود ۲۰۰هزار نفر به خالص اشتغال اضافه شده که معادل ۳۳هزار نفر در سال است؛ در همین حال، دستکم سالانه حدود ۷۵۰هزار نفر به جمعیت بالاتر از ۱۵ سال اضافه میشود که وضعیت موجود پاسخی به مطالبهی آنها برای اشتغال ندارد. از دیگر مختصات بستری که این جمعیت جوان بیکار و خارج از تحصیل در آن به سر میبرد تورم ساختاری ۷۰-۸۰ درصدی و بیشتر است که گروههای متوسط را به زیر خط فقر میکشاند و گروههای فقیر را به فلاکت و در همان حال شکاف فقیر و غنی و نابرابری را آن چنان عمیق میکند که هیچ آیندهی روشنی را برای تحرک طبقاتی و اجتماعی به جا نمیگذارد. این سطح از نابرابری در سطح جهان کمنظیر است. در کنار اینها فساد عمیق ساختاری و تبعیضهای جدی، این جامعهی جوان را عاصی و شورشی کرده و نیروی محرک و شریک در هر اعتراض اجتماعی علیه وضع موجود... . 🔻متن کامل: cutt.ly/tyuQwcCF #ایران_فردا#نامه_چهارم#آصف_بیات #سعید_مدنی t.me/iranfardamag
ایران فردا pinned «🔴 بیانیه ۱۵۰ فعّال سیاسی، مدنی و فرهنگی در اعتراض به سرکوبهای مداوم حاکمیت 🔷پساجنگ و تداوم پایانناپذیر حصر، حبس و اعدام بهنام هستیبخش @iranfardamag ▪️ در حالی حصر خانگی میرحسین موسوی از پس ۱۶ سال همچنان ادامه دارد و برای سه تن از حمایت کنندگان …»
🔴 بیانیه ۱۵۰ فعّال سیاسی، مدنی و فرهنگی در اعتراض به سرکوبهای مداوم حاکمیت🔷پساجنگ و تداوم پایانناپذیر حصر، حبس و اعدام بهنام هستیبخش@iranfardamag▪️ در حالی حصر خانگی میرحسین موسوی از پس ۱۶ سال همچنان ادامه دارد و برای سه تن از حمایت کنندگان از بیانیهی اخیر وی حکم زندان و حبس صادر شده است که کشور در شرایط خطیری قرار دارد. شوربختانه جنگ و تجاوز خارجی در شرایطی به کشور تحمیل شده که با اقتصادِ به گِل نشسته و سیاستِ ورشکسته در داخل، بنیان های امنیت ملی بیش از پیش سست شده است.🔸این جنگ معلول اقدامات، رویه ها و ساختارهای معیوبی است که بنیان های امنیت ملّی را نشانه گرفت و تضعیف کرد، ورنه تجاوز و جنگ و تخریب، شیوه ی ثابت امپریالیسم است. آنچه باعث شد تا بر این خاک طمع کنند و برای غارتش دست به تهاجم بزنند پیش از هر چیز به رفتار سرکوبگرایانه حاکمیتی برمیگردد که هر مطالبهای را با داغ و درفش پاسخ داد و در هر اعتراض اجتماعی، خون بیگناهی را بر زمین ریخت و ملتی را داغدار کرد. ملتی که اکنون نیز در هجوم امپریالیستی دشمنان این سرزمین و در میانه جنایات سبعانه در لامرد و میناب و بمپور و ... عزادار فرزندان بیگناه خویش شده، و در عین حال ناباورانه شاهد اعدامها و احکام سنگین برای شمار زیادی از معترضان دی ماه گذشته میباشد.▪️ قویا معتقدیم، بحران های فزآینده و تودرتویی که کشور را در کام هولناک خود گرفته، ناشی از کج کارکردیها و تناقضات درونی ساختار قانون اساسی فعلی است که قاطبه ی ایرانیان را از عاملیت و اثرگذاری در حق تعیین سرنوشت محروم کرده و منجر به رشد فسادهای سیاسی-اقتصادی-امنیتی و تضعیف بنیان های امنیت ملی شده است. این ساختار توان و پویایی لازم برای تبلور نظر و آرای جمهور مردم را ندارد. در حالی که چیرگی بر بحرانهای حال حاضر ایران و از همه مهمتر، خروج از زیر سایه جنگ و تجاوز خارجی، نیازمند تبلور آرا و عاملیت یافتن قاطبه ی مردم، بویژه جامعه مدنی ایران است. 🔸ما امضا کنندگان این بیانیه ضمن محکومیت رفتار ظالمانه و غیر قانونی حاکمیت در ادامهی حصر میرحسین موسوی و بانو زهرا رهنورد، و نیز اعتراض به حکم زندان برای آقایان علیرضا بهشتیشیرازی، ناصر دانشفر و محمدجواد دردکشان، نیکمردان دغدغه مندی که جز صلاح ملک و ملت را نخواسته اند، حمایت مجدد خود را از این عزیزان و بیانیهی اخیر میرحسین موسوی مبنی بر اهتمام بر فرایند « همه پرسی قانون اساسی با تشکیل جبهه ای فراگیر ، متشکل از همه ی سلایق ملی، بر اساس سه اصل عدم مداخله ی خارجی، نفی استبداد و گذار دموکراتیک مسالمت آمیز» اعلام میداریم. 🔻اسامی: رضا آقاخانی، ابوطالب آدینهوند، محمّد آزادی، حمید آصفی، سیدیعقوب آل شفیعی فومنی، سیّدمحمود باقری، آرزو باهر، رضا ابراهیم زاده، هادی احتظاضی، پیمان احمدی، سعید اردشیری، فاطمه افشاری، مهدی اقبال، سیدعبدالمجید الهامی، الهه امیرانتظام، مهدی امینی زاده، مجتبی بدیعی، رویا بلوری، امیر بهمنی، بهنام بیات، فاطمه بیگدلی آذری، محمد بینازاده، مطهره پارسی، مهدی پناهی، حبیبالله پیمان، پروین تاج محمدی، محمدرضا تحویلداری، علی تقی پور، مصطفی تنها، مهدی توفیق حق، مجید تولایی، حسین جزایری، محمد جمادی، فرشته جمشیدی، فرانک چالاک، بهنام چگینی، علی حدیثی، منا حدیثی، محمدعلی حسن نژاد، علیرضا حسین نیا، بهزاد حق پناه، امیر حقیقت جوان، محمود حقیقت جوان، مسعود حکمت، عبدالکریم حکیمی، حمیدرضا خادم، آرش خاندل، شیرین خسروشاهی، واحده خوش سیرت، ابراهیم خوشسیرت..... 🟣اسامی و متن کامل: cutt.ly/2yupgoBZ #ایران_فردا #میرحسین_موسوی#علیرضا_بهشتیشیرازی #ناصر_دانشفر #محمدجواد_دردکشان t.me/iranfardamag
🔴 بیانیه ۱۵۰ فعّال سیاسی، مدنی و فرهنگی در اعتراض به سرکوبهای مداوم حاکمیت🔷پساجنگ و تداوم پایانناپذیر حصر، حبس و اعدام بهنام هستیبخش@iranfardamag▪️ در حالی حصر خانگی میرحسین موسوی از پس ۱۶ سال همچنان ادامه دارد، و برای سه تن از حمایت کنندگان از بیانیهی اخیر وی حکم زندان و حبس صادر شده است، که کشور در شرایط خطیری قرار دارد. شوربختانه جنگ و تجاوز خارجی در شرایطی به کشور تحمیل شده که با اقتصادِ به گِل نشسته و سیاستِ ورشکسته در داخل، بنیان های امنیت ملی بیش از پیش سست شده است.🔸این جنگ معلول اقدامات، رویه ها و ساختارهای معیوبی است که بنیان های امنیت ملی را نشانه گرفت و تضعیف کرد. ورنه تجاوز و جنگ و تخریب، شیوه ی ثابت امپریالیسم است. آنچه باعث شد تا بر این خاک طمع کنند و برای غارتش دست به تهاجم بزنند پیش از هر چیز به رفتار سرکوبگرایانه حاکمیتی برمیگردد که هر مطالبه ای را با داغ و درفش پاسخ داد و در هر اعتراض اجتماعی، خون بیگناهی را بر زمین ریخت و ملتی را داغدار کرد. ملتی که اکنون نیز در هجوم امپریالیستی دشمنان این سرزمین و در میانه جنایات سبوعانه در لامرد و میناب و بمپور و ... عزادار فرزندان بیگناه خویش شده ، و در عین حال ناباورانه شاهد اعدامها و احکام سنگین برای شمار زیادی از معترضان دی ماه گذشته میباشد.▪️ قویا معتقدیم، بحران های فزآینده و تودرتویی که کشور را در کام هولناک خود گرفته، ناشی از کج کارکردی ها و تناقضات درونی ساختار قانون اساسی فعلی است، که قاطبه ی ایرانیان را از عاملیت و اثرگذاری در حق تعیین سرنوشت محروم کرده و منجر به رشد فسادهای سیاسی-اقتصادی-امنیتی و تضعیف بنیان های امنیت ملی شده است. این ساختار توان و پویایی لازم برای تبلور نظر و آرای جمهور مردم را ندارد. در حالیکه چیرگی بر بحران های حال حاضر ایران و از همه مهمتر ، خروج از زیر سایه جنگ و تجاوز خارجی، نیازمند تبلور آرا و عاملیت یافتن قاطبه ی مردم، به ویژه جامعه مدنی ایران است.🔸ما امضا کنندگان این بیانیه ضمن محکومیت رفتار ظالمانه و غیر قانونی حاکمیت در ادامه ی حصر میرحسین موسوی و بانو زهرا رهنورد، و نیز اعتراض به حکم زندان برای آقایان علیرضا بهشتیشیرازی، ناصر دانشفر و محمدجواد دردکشان، نیکمردان دغدغه مندی که جز صلاح ملک و ملت را نخواسته اند، حمایت مجدد خود را از این عزیزان و بیانیهی اخیر میرحسین موسوی مبنی بر اهتمام بر فرایند « همه پرسی قانون اساسی با تشکیل جبهه ای فراگیر ، متشکل از همه ی سلایق ملی، بر اساس سه اصل عدم مداخله ی خارجی، نفی استبداد و گذار دموکراتیک مسالمت آمیز» اعلام میداریم. 🔻اسامی: رضا آقاخانی، ابوطالب آدینهوند، محمّد آزادی، حمید آصفی، سیدیعقوب آل شفیعی فومنی، سیّدمحمود باقری، آرزو باهر، رضا ابراهیم زاده، هادی احتظاضی، پیمان احمدی، سعید اردشیری، فاطمه افشاری، مهدی اقبال، سیدعبدالمجید الهامی، الهه امیرانتظام، مهدی امینی زاده، مجتبی بدیعی، رویا بلوری، امیر بهمنی، بهنام بیات، فاطمه بیگدلی آذری، محمد بینازاده، مطهره پارسی، مهدی پناهی، حبیبالله پیمان، پروین تاج محمدی، محمدرضا تحویلداری، علی تقی پور، مصطفی تنها، مهدی توفیق حق، مجید تولایی، حسین جزایری، محمد جمادی، فرشته جمشیدی، فرانک چالاک، بهنام چگینی، علی حدیثی، منا حدیثی، محمدعلی حسن نژاد، علیرضا حسین نیا، بهزاد حق پناه، امیر حقیقت جوان، محمود حقیقت جوان، مسعود حکمت، عبدالکریم حکیمی، حمیدرضا خادم، آرش خاندل، شیرین خسروشاهی، واحده خوش سیرت، ابراهیم خوشسیرت..... 🟣اسامی و متن کامل: cutt.ly/2yupgoBZ #ایران_فردا #میرحسین_موسوی#علیرضا_بهشتیشیرازی #ناصر_دانشفر #محمدجواد_دردکشان t.me/iranfardamag
ایران فردا pinned «🟣آیا مسلمانان پیشرو راه را برای هژمونی «خمینیسم» هموار کردند؟ * ▪️دین در عرصه عمومی و انقلاب ۱/۱۳۵۷ 🔶مجتبی مهدوی/۲ مقدمه @iranfardamag ▪️ایران پیش از انقلاب هرگز شاهد یک فرهنگ اسلام گرای یکدست نبود. گفتمانهای فرهنگی و سیاسی متنوعی وجود داشتند که هر کدام…»
🟣آیا مسلمانان پیشرو راه را برای هژمونی «خمینیسم» هموار کردند؟ *▪️دین در عرصه عمومی و انقلاب ۱/۱۳۵۷ 🔶مجتبی مهدوی/۲ مقدمه@iranfardamag ▪️ایران پیش از انقلاب هرگز شاهد یک فرهنگ اسلام گرای یکدست نبود. گفتمانهای فرهنگی و سیاسی متنوعی وجود داشتند که هر کدام تاريخها، پایگاههای اجتماعی و شکافهای اجتماعی خاص خود را نمایندگی میکردند. علاوه بر چندین نیروی سکولار چپگرا و ملی گرا، و با کنار گذاشتن سنت گرایش به سکوت در میان روحانیون سنتی،/۳تفسیرهای گوناگونی از اسلام در ائتلاف بزرگی که به انقلاب ۱۳۵۷ منجر شد، وجود داشت. این تفسیرها شامل «خمینیسم/۴»، اسلام لیبرال-دموکراتیک مهدی بازرگان/۵، گروه چریکی سازمان مجاهدین خلق/۶، و گفتمان چپ اسلامی علی شریعتی با محور الهیات رهایی بخش بودند./۷ 🔸اما چرا و چگونه خمینیسم به گفتمان مسلط در ایران انقلابی تبدیل شد؟ چه عواملی مانع از آن شدند که دیگر گفتمانهای مذهبی و یا سکولار بتوانند با خمینیسم رقابت کنند؟ به باور من، دیدگاه رایج در ادبیات موجود نشان میدهد که دلیل اصلی پیروزی خمینیسم ، «ایدئولوژیکسازی/سیاسیسازی اسلام» توسط مسلمانان مدرن و پیشرو بوده است. استدلال شده است که اگر روشنفکران مسلمان مدرن ایرانی در دهه های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ دین را به عرصه عمومی نیاورده بودند، اسلام همچنان در حوزه خصوصی باقی میماند. به ویژه، گفتمان علی شریعتی به عنوان ستون فقرات نظریه ولایت فقیه خمینی و عامل اصلی «شکست» ایران در ترسیم مسیری «خطی» به سوی یک جامعه و حکومت سکولار مدرن شناسایی شده است./۸ ▪️بخش عمدهای از این استدلال ها بر پایه دیدگاه بیژن جزنی در مقالهاش با عنوان «مارکسیسم اسلامی یا اسلام مارکسیستی؟»/۹ استوار است که در سال ۱۳۵۲ نوشته شد، اما بعدها منتشر گردید. در این مقاله، جزنی استدلال میکند که پیامد ناخواسته مدرنیزه کردن اسلام توسط روشنفکران مسلمان مدرن، در نهایت به نفع روحانیون تمام میشود. با شکست جمهوری اسلامی ایران در تحقق وعده های رهایی بخش انقلاب ۱۳۵۷ و سیاستهای فاجعه بار حکومت فاسد و الیگارشی روحانیون حاکم، این خط فکری در میان محققان و فعالان از جناحهای چپ و راست طیف سیاسی برجستگی بیشتری یافته است. برای برخی (عمدتاً راست پوپولیست)، ایده توهمآمیز روشنفکران مسلمان درباره یک جایگزین سیاسی اسلامی بهجای مدرنیزاسیون/غربیسازی پهلوی، به «فتنه۵۷» (انقلاب ۱۳۵۷) ، نقطه عطفی فاجعه بار در تاریخ ایران، انجامید. برای دیگران (عمدتاً چپ و برخی لیبرالها)، اگرچه انقلاب ۱۳۵۷ یک جنبش رهاییبخش ضد استبدادی بود، اما نظام پس از انقلاب تحت حاکمیت خمینیسم — با دیدگاهها، سیاستها و شخصیت آیتالله خمینی — یک عقب گرد عظیم در مسیر توسعه و دموکراسی ایران محسوب میشد. با این حال، برای هر دو جناح راست و چپ، این وضعیت عمدتاً ناشی از سیاسی سازی اسلام توسط روشنفکران مسلمان مدرن بود. استدلال شده است که نهاد روحانیت، از جمله گفتمان خمینی، قادر نبود طبقه متوسط را علیه رژیم شاه بسیج کند و یک گفتمان انقلابی جایگزین برای وضع موجود ارائه دهد. این وظیفه توسط روشنفکران مسلمان مدرن و به ویژه علی شریعتی، که به عنوان «ایدئولوگ انقلاب» شناخته میشود، انجام شد. 🔸در این فصل، این ادعا را به چالش خواهم کشید، در بستر تاریخی قرار خواهم داد و آن را در متن خودش بررسی خواهم کرد. نشان خواهم داد که چگونه و چرا عوامل ساختاری و کنشگرایانهی متعدد — و نه صرفاً «ایدئولوژیکسازی اسلام» — مانع از رقابت دیگر گفتمانهای مذهبی و/یا سکولار با خمینیسم شدند. سپس تأثیر «پروتستانتیسم اسلامی» و/یا اصلاحات/رنسانس اسلامی، و همچنین دیدگاه رایج درباره نقش دین در عرصه عمومی را به چالش خواهم کشید. در نهایت، این فصل به بررسی نقش چپ پیشرو مسلمان، به ویژه علی شریعتی، در تلاش ایران برای دستیابی به آزادی و عدالت اجتماعی میپردازد. در این راستا، اندیشهها و نیندیشیدههای شریعتی در چارچوب تلاش ایران برای آزادی و دموکراسی به طور مختصر بررسی و مورد نقد قرار خواهد گرفت.(ادامه دارد) 🔻متن کامل: cutt.ly/XyyPZWX2 #دین_در_عرصهعمومی#خمینیسم #انقلاب_۵۷#ایران_فردا #علی_شریعنی#مجتبی_مهدوی #لوموند_دیپلماتیک t.me/iranfardamag
🔴«نه یأس، نه امید و نه استیصال» @iranfardamag 🔷گفتوگوی ایمان پاکنهاد با سعید مدنی و محمد مالجو،️ شبکۀ آفتاب، شمارۀ ۷۴، خرداد ۱۴۰۵، صص ۱۴ تا ۳۵. #ایران_فردا#سعید_مدنی#محمد_مالجو#شبکه_آفتاب#نه_یأس #نه_امید #نه_استیصال t.me/iranfardamag
ایران فردا pinned «🔴«تو باید جرأت ادامهدادن داشته باشی، نه امیدِ رسیدن»/۱ 🔷سعید مدنی ۱-مقدمه* @iranfardamag 🔻مکاتبات آصف بیات و سعید مدنی، جامعهشناسان ایرانی، از بیش از دو سال پیش، از اردیبهشتماه ۱۴۰۳، با انتشار نامهای آغاز شد که آصف بیات طی آن، با نگاهی همدلانه، پرسشها…»
🔴«تو باید جرأت ادامهدادن داشته باشی، نه امیدِ رسیدن»/۱ 🔷سعید مدنی مقدمه*@iranfardamag 🔻مکاتبات آصف بیات و سعید مدنی، جامعهشناسان ایرانی، از بیش از دو سال پیش، از اردیبهشتماه ۱۴۰۳، با انتشار نامهای آغاز شد که آصف بیات طی آن، با نگاهی همدلانه، پرسشها و نقدهایی را پیرامون برخی دیدگاههای سعید مدنی طرح کرد. در ادامه، شاهد انتشار پاسخ مدنی به نقدهای بیات بودیم و پس از آن نیز این گفتوگوی مکتوب با طرح پرسشهایی تازه و خواندنی استمرار یافته است.مطالعهی این نامهها از زوایای مهمی اهمیت دارند. اما شاید از یک منظر تلاش برای بازخوانی نظریههای جامعهشناسی جنبشهای اجتماعی، گذارها و انقلابها، در پرتو واقعیت تجربی جنبشها و خیزشهایی که ایران در سالهای اخیر شاهد بوده، آنهم در بستری از شرایط بحرانی ژئوپلتیک و مداخلات نظامی امپریالیستی در ایران، نکات طرحشده در این نامهها را برای هر پژوهشگر / کنشگر اجتماعی دارای اهمیتی دوچندان میسازد. 🔺 ✅ آقای دکتر بیات عزیز 🔹با سلام و درود فراوان و عذرخواهی از تأخیر در پاسخ به سبب محدودیتهای زندان، گرفتاریهای پس از آزادی از زندان و از آن مهمتر پیچیدهتر شدن وضعیت ایران و ورود عوامل متعدد مداخلهکنندهی جدید در تحولات کشور و جامعهی ایران. الان که این پاسخ را ارسال میکنم حدود سه ماه است که با پایان حکم نهایی چهار سال حبس از زندان آزاد شدهام و همانطور که به بسیاری از دوستانم گفتهام ظاهر وضعیت اجتماعی برای من بیشباهت به داستان آلیس در سرزمین عجایب نیست. از دختران و پسران جوان در کافهها بدون مزاحمت پذیرایی میشود و خانمها با ظواهری گوناگون اما بدون روسری یا حجاب از کنار یگانهای پلیس و ماشینهایی که روی آنها دوشکا سوار شده است و نظامیان نقابدار پشت آنها آمادهی شلیک هستند میگذرند اغلب و با استثنائاتی بدون آنکه کمترین تذکری به آنها داده شود، گاهی نیز لبخندی ردوبدل میشود. 🔸بهیاد دارم زندهیاد غلامحسین ساعدی در آخرین اثرش «اتللو در سرزمین عجایب» نیز به طنز دربارهی اجرای نمایش اتللو پس از انقلاب توسط یک گروه تئاتر نوشت و به اجرا در آورد که در آن دزدمونا باید حجاب بر سر میکرد و اتللو به جای کلمه عزیزم خطاب به دزدمونا باید کلماتی مثل خانه یا ضعیفه را در اجرای نمایش به کار میبرد تا مجوز اجرا دریافت کند و به تعبیر برخی از دوستان گویا آن نمایش این بار از آخر به اول اجرا میشود. و صدالبته که برای مردمی که امروز در کوچه و خیابان مییبینم همهچیز تراژیک و فاجعه شده و نه طنز. چیزی برای خندیدن نمانده است. خاطرات کشتار فجیع و بیسابقهی هزاران نفر در دیماه در خیابانهای شهرها و حتی روستاها از تهران بزرگ گرفته تا زیراب کوچک در شمال هنوز روح و ذهن همهی مردم و نه فقط خانوادههای داغدار را میآزارد. تورم سهرقمی مواد غذایی نفس بیش از ۵۰ درصد جمعیت زیر خط فقر را بریده و طبقهی متوسط را در هراس از آینده قرار داده، بیکاری گسترده بهویژه بیکاری جوانان تحصیلکردهی ایرانی رمقی برای آنها باقی نگذاشته است. جنگ و سایهی جنگ و خرابیها و خسارات دو جنگ اخیر امید به بهروزی و آرامش را در چارچوب سیاست ها و ساختار کنونی تا اطلاع ثانوی برای ملت نابود کرده و نه تنها نظام حکمرانی بلکه همهی مردم را با روزمرگی در وضعیت تعلیق قرار داده است. همانطور که گفتهاید جامعهی ایران دچار ترومایی ملی شده است. تقریباً اغلب دوستانی که پس از آزادی از زندان برای تجدید دیدار به سراغم آمدند یا تماس تلفنی گرفتند این جمله را تکرار کردند که «از زندان کوچک به زندان بزرگ خوش آمدی...». سنگین نمیشد این همه خواب ستمگرانگر میشد از شکستن دلها صدا بلند (صائب) 🔹همانطور که شما نیز بارها نوشتهاید جریان تحولات اجتماعی ایران سالهاست با سرعت و البته نه خطی بلکه سینوسی به پیش میرود. به نظرم روند اعتراضات و جنبشهای اجتماعی در ایران را میتوان به سه موج با تیپولوژی متفاوت تقسیم کرد. موج اول از اوایل دههی هفتاد و تحت تاثیر عواقب جنگ هشتساله و سیاستهای تعدیل پس از آن آغاز شد که اعتراضاتی محلی و با انگیزههای عمدتاً اقتصادی و زبانی کمابیش محافظهکارانه بود؛ یعنی بیش از آنکه نظام سیاسی را مخاطب قرار دهد بر مطالبات اقتصادی متمرکز بود، مثل اعتراضات اراک، اسلامشهر تهران، کرج و مشهد. موج دوم از جنبش اصلاحات در نیمهی دوم دههی ۱۳۷۰ آغاز و تا جنبش مهسا ادامه یافت. این شورشها، اعتراضات، خیزشها و جنبشها در مقایسه با پیش از آن محلی نبود؛ گاه منطقهای بود.... 🔷متن کامل: cutt.ly/JyytPMwk #ایران_فردا#آصف_بیات#سعید_مدنی#نامه_چهارم t.me/iranfardamag
ایران فردا pinned «🟣وقتی تخیل را محاکمه میکنیم شاندل، شریعتی و اخلاقِ خواندنِ متن 🔶افسانه نجاتی @iranfardamag ▪️گاهی یک نام از حدود خود فراتر میرود و به آینهای بدل میشود که نه فقط موضوع داوری، که شیوهی داوری ما را نیز بازتاب میدهد.«شاندل»؛ نامی که در جهان نوشتاری…»
🟣وقتی تخیل را محاکمه میکنیم شاندل، شریعتی و اخلاقِ خواندنِ متن🔶افسانه نجاتی@iranfardamag▪️گاهی یک نام از حدود خود فراتر میرود و به آینهای بدل میشود که نه فقط موضوع داوری، که شیوهی داوری ما را نیز بازتاب میدهد.«شاندل»؛ نامی که در جهان نوشتاری علی شریعتی پدیدار شد، امروز دیگر فقط نام شخصیتی در آثار او نیست؛ به نشانهای بدل شده است برای پرسشهایی بنیادیتر: مرز میان واقعیت و تخیل کجاست؟ تفاوت میان آفرینش ادبی و فریب چیست؟ و ما چگونه باید متنی را بخوانیم که در آن صداهایی فراتر از یک «منِ تاریخی» سخن میگویند؟🔸این جستار نه در پی مصون کردن هیچ متفکری از نقد است و نه قصد دارد اختلافهای جدی دربارهی اندیشهی علی شریعتی را نادیده بگیرد. مسئلهی اصلی، پیش از داوری دربارهی یک نام، پرسشی دربارهی شیوهی داوری ماست: آیا میتوان میان زبان پژوهش، زبان ادبی و زبان تأمل وجودی تمایز گذاشت؟ و آیا تخیل، هنگامی که در خدمت اندیشیدن قرار میگیرد، باید همچون فریب محاکمه شود؟▪️بحثهای اخیر دربارهی شریعتی، بهویژه پس از نقدهای تند برخی منتقدان، بار دیگر مسئلهی نسبت میان نقد اندیشه و داوری اخلاقی را پیش کشیده است. بیتردید میتوان دربارهی بسیاری از وجوه اندیشهی شریعتی پرسش کرد: دربارهی نسبت او با ایدئولوژی، دربارهی برخی کاستیهای نظری، دربارهی زبان خطابی و تأثیر عاطفی آثارش. اینها همه موضوعات مشروع نقدند.اما میان نقد یک اندیشه و صدور حکم دربارهی شخصیت یک متفکر فاصلهای وجود دارد. نقد، هنگامی به بلوغ میرسد که به جای فروکاستن موضوع خود، پیچیدگی آن را آشکار کند.مناقشهی شاندل در ظاهر دربارهی وجود یا عدم وجود یک استاد فرانسوی است؛ اما در عمق خود، مسئلهای دربارهی فهم متن است.🔸آیا همهی نوشتهها در یک اقلیم زبانی پدید میآیند؟آیا یک مقالهی پژوهشی، یک اثر ادبی، یک اعترافنامه، یک نیایش و یک تأمل فلسفی را میتوان با یک معیار واحد سنجید؟در یک متن پژوهشی، ارجاع دقیق و امکان بررسی منابع، پایهی اعتماد میان نویسنده و خواننده است. اگر نویسندهای در چنین متنی به شخصیتی خیالی همچون یک مرجع واقعی استناد کند، این امر پرسشهای جدی اخلاقی و معرفتی ایجاد میکند.اما همهی متنها در قلمرو پژوهش نوشته نمیشوند.▪️ادبیات، خاطره، فلسفه و تأملات وجودی، راههای دیگری برای نزدیک شدن به حقیقت میگشایند. انسان تنها با دادهها و گزارهها جهان را نمیفهمد؛ با استعارهها، روایتها و صداهایی که میآفریند نیز خود و جهان را تفسیر میکند.از همینجاست که مسئلهی شاندل آغازمیشود.پیش از آنکه دربارهی او داوری کنیم، باید بدانیم در کدام اقلیم از سخن حضور دارد. ✅کویریات؛ اقلیمی دیگر از سخن 🔸یکی از نکاتی که در بسیاری از نقدهای شریعتی کمتر مورد توجه قرار گرفته، تفاوت میان ساحتهای مختلف نوشتار اوست. آثار شریعتی یک زبان واحد ندارند. او در تقسیمبندیای که خود نیز به آن اشاره کرده، میان سه قلمرو تمایز میگذارد: کویریات، اجتماعیات و اسلامیات.▪️اجتماعیات، بیشتر در میدان جامعه و تاریخ حرکت میکند؛ جایی که شریعتی دربارهی انسان معاصر، مناسبات اجتماعی، سنت، تجدد و مسئولیت تاریخی سخن میگوید.اسلامیات، عرصهی بازخوانی مفاهیم دینی و نسبت انسان با ایمان، تاریخ و عمل است.اما کویریات، اقلیمی دیگر است؛ قلمرویی که در آن شریعتی نه در مقام جامعهشناس و نه در مقام نظریهپرداز اجتماعی، بلکه در مقام انسانی تنها در برابر پرسشهای بنیادین هستی سخن میگوید: تنهایی، عشق، مرگ، ایمان، معنا و رنج.🔸کویریات را نمیتوان با همان معیاری خواند که یک متن جامعهشناختی یا پژوهشی را میخوانیم. در اینجا استعاره فقط آرایهی ادبی نیست؛ زبان تجربه است. تصویر فقط برای زیبایی نیست؛ راهی است برای بیان آنچه زبان مفهومی مستقیم از گفتنش ناتوان است.▪️شاید خود شریعتی بیش از بسیاری از خوانندگان بعدیاش از دشواری خوانده شدن «کویر» آگاه بود. او در مقدمهی کتاب، دربارهی داوری شتابزده یک اثر ادبی هشدار میدهد و با نقل سخن سنتبوو یادآور میشود که اثر در فاصلهی میان قلم نویسنده و فهم خواننده شکل میگیرد.🔸این نکته بسیار مهم است: شریعتی خود میدانست که «کویر» متنی نیست که بتوان آن را صرفاً همچون یک رسالهی نظری خواند.او حتی دربارهی واکنشهای متناقض به کتاب سخن میگوید؛ از اینکه برخی آن را ستودهاند و برخی آن را اثری تیره و سنگین دیدهاند. همین واکنشها نشان میدهد که «کویر» بیش از آنکه فقط مجموعهای از گزارهها باشد، تجربهای است که خواننده را درگیر میکند.در چنین فضایی است که شاندل ظهور میکند...... 🔻متن کامل: cutt.ly/NytW7mDK #شریعتی#شاندل#ایران_فردا#افسانه_نجاتی t.me/iranfardamag
ایران فردا pinned « 🟣۳۰ تیر؛ وقتی مردم بیسلاح، سد تانکها و توطئهها را شکستند 🔸یاد @iranfardamag ▪️قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ تنها یک واقعه تاریخی نیست؛ بلکه شاید از معدود روزهایی در تاریخ معاصر ایران باشد که استبداد پنهان دربار در برابر خروش مردم زانو زد. ماجرا از جایی شروع شد…»
🟣 قیام ۳۰ تیر در آیینه تصاویر 🔸تشییع پیکر شهدای سی تیر در گورستان ابن بابویه تهران و🔹پیکر تعدادی از شهدای سی تیر در زیرزمین بیمارستان سینای تهران #سی_تیر#ایران_فرداhttps://t.me/iranfardamag🟣 قیام ۳۰ تیر در آیینه تصاویر 🔸تشییع پیکر شهدای سی تیر در گورستان ابن بابویه تهران و🔹پیکر تعدادی از شهدای سی تیر در زیرزمین بیمارستان سینای تهران #سی_تیر#ایران_فرداhttps://t.me/iranfardamag
🟣۳۰ تیر؛ وقتی مردم بیسلاح، سد تانکها و توطئهها را شکستند 🔸یاد@iranfardamag ▪️قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ تنها یک واقعه تاریخی نیست؛ بلکه شاید از معدود روزهایی در تاریخ معاصر ایران باشد که استبداد پنهان دربار در برابر خروش مردم زانو زد. ماجرا از جایی شروع شد که دکتر مصدق پس از یک سال و نیم مبارزه بیوقفه برای استیفای حقوق ملت، روی خط قرمز خود ایستاد: اختیار وزارت جنگ. مصدق میدانست تا زمانی که ابزار سرکوب (ارتش) در دست دربار باشد، استقلال و دموکراسی توهمی بیش نیست. وقتی شاه به این خواست قانونی تن نداد، مصدق در ۲۵ تیر استعفا داد. 🔹این استعفا چراغ سبزی برای یک توطئه شد. انگلیس و آمریکا که از ملی شدن نفت نگران شده بودند، با همراهی درباریان، احمد قوام را به قدرت رساندند تا نهضت را به بنبست بکشانند. قوام با همان شیوههای کهنه، در اولین اعلامیهاش با لحنی مستبدانه وعده تشکیل محاکم انقلابی و سرکوب خونین مخالفان را داد. او گمان میکرد با تانک و سرنیزه — همچنان که در سالهای قبل جواب گرفته بود — این بار هم مردم را به خانهها خواهد راند؛ اما محاسبات او، خیالپردازی یک دیکتاتور ازکارافتاده بود. ▪️قوام و حامیان خارجیاش عمق خشم انباشته مردم را نشناخته بودند. در ۳۰ تیرماه، مردم تهران و چند شهر دیگر به خیابانها آمدند. تودههای مردم — از بازاریان و کارگران تا روشنفکران و زنان — بدون هیچ سلاحی، تنها با کفن و شعار به خیابانها ریختند. صحنههایی که در آن روز رقم خورد از یک اعتراض ساده فراتر بود؛ مردمی که با دست خالی در میدان بهارستان در برابر گلولههای ارتش ایستادند و وقتی بر زمین میافتادند، دیگران پیکر شهدا را بر دوش میکشیدند و با گریه و فریاد جلوتر میرفتند. 🔹فشار این موج خونین آنقدر عظیم بود که حتی در لایههای پایین ارتش و شهربانی شکاف ایجاد کرد و برخی مأموران گلولهها را به آسمان شلیک کردند. در نتیجه شاهی که تا دیروز فرمان انحلال مجلس را آماده میکرد، ناگهان تسلیم شد و ساعت ۴ بعدازظهر قوام فرار را به قرار ترجیح داد. ✅پیام ۳۰ تیر برای امروز: قدرت واقعی کجاست؟▪️اگر امروز نگاهی به زیادهخواهیها و تجاوزات آمریکا و اسرائیل علیه ایران بیندازیم، میبینیم که ذات استکبار عوض نشده است؛ همانطور که هفتاد سال پیش قوامِ دستنشانده را برای بازپسگیری نفت بر سرکار آوردند، امروز هم با ابزارهای فشار و تهدید نظامی میخواهند اراده ملت ایران را در دست بگیرند. 🔹درس بزرگ و تلخ ۳۰ تیر برای شرایط فعلی می تواند این باشد که مردم ایران نباید منتظر «منجی» باشند؛ و نه یک سیاستمدار فردی و نه یک نهاد متمرکز و نه یک قدرت بیگانه. تجاوزات اخیر نشان داد هر زمان ساختار حکمرانی از اراده مستقیم مردم فاصله گرفته و به یک سیستم متمرکز و بیپاسخگو تفویض شده، هزینهها به بهای جان خود مردم تمام شده است. ▪️واقعه ۳۰ تیر نشان داد که قدرت ملت ایران — همان قدرتی که در سال ۳۱ تانکها را به عقب راند — تنها زمانی از مرز یک «حماسه تاریخی» عبور میکند و به یک «ضمانت اجرایی» تبدیل میشود که ساختار تصمیمگیری و حکمرانی کشور واقعاً به دست خود مردم بازگردد. تا زمانی که این انتقال ساختاری رخ ندهد، تهدیدهای خارجی همواره با ابزار ضعفهای داخلی ترکیب خواهند شد. #سی_تیر#ایران_فردا 🔻تصویر: نمایی از اجتماع باشکوه میدان بهارستان در اولین سالگرد قیام سی تیر t.me/iranfardamag
ایران فردا pinned «🔴 گام اول،صلح: ▪️ ضرورت بازسازی گفتمانی و تدوین راهبردهای عملیاتی 🔶 فاطمه گوارایی @iranfardamag 🔻در شرایطی که این یادداشت نوشته میشود، بخشهای زیادی از سرزمین ما دستخوش تهاجم سبعانه ارتش آمریکا است و مردم ما نگران شعلهور شدن آتش جنگ خانمانسوز دیگری…»
🔴 گام اول،صلح:▪️ ضرورت بازسازی گفتمانی و تدوین راهبردهای عملیاتی 🔶 فاطمه گوارایی@iranfardamag 🔻در شرایطی که این یادداشت نوشته میشود، بخشهای زیادی از سرزمین ما دستخوش تهاجم سبعانه ارتش آمریکا است و مردم ما نگران شعلهور شدن آتش جنگ خانمانسوز دیگری هستند تا مبادا باقیماندهٔ سرمایههای انسانی و زیرساختی کشورمان را به تاراج ببرد. این، چهارمین جنگی است که پس از سال ۱۳۵۷ سرزمین ما را درگیر خود کرده است. در این نوشتار بنا نیست به این بپردازیم که چرا و چگونه این جنگ اخیر آغاز شد، یا اینکه اگر چگونه عمل میشد یا نمیشد، امروز به اینجا نمیرسیدیم. تحلیلهای متعددی بهطور مستمر در فضای مجازی مشاهده میشود که این جنگ را از زوایای مختلف بررسی میکنند. نکتهٔ جالب این است که در این روزگار پرآشوب—که چهرههای پرنامونشان سکوت اختیار کردهاند—افرادی دست به قلم بردهاند که کمتر سابقه و پیشینهٔ فکری یا سیاسی برای آنان متصور بود؛ و چه اتفاق میمون و مبارکی! در میانهٔ خون و آتش، شاهد رویش جوانههای درخشانی بودیم. در دوران قطع اینترنت بینالملل، به یمن قلمهای همین چهرههای نهچندان مشهور و پرنامونشان، جامعه توانست فضا را ارزیابی کند و از پسِ بررسیِ پیچیدگیِ شرایط برآید؛ که این خود بس مبارک بود و هست؛ روندی که همچنان ادامه دارد. اما این نوشتار—ضمن اعتقاد به اصل تمامیت ارضی و سرزمینی، محکومیت اقدامات مداخلهجویانه و ستیزهجویانهٔ آمریکا/اسرائیل، و ضرورت دفاع همهجانبه در برابر هرگونه تجاوز خارجی—بر آن است نشان دهد چه کسانی از شکلگیری و تداوم این جنگها خشنودند، و چرا و چگونه بودِ خود را در نبودِ دیگران، از ورای این تخاصماتِ بس خونین رقم میزنند. 🔺 ******🔸 درعلوم سیاسی و روابط بینالملل، پدیدهای شناختهشده به نام «وابستگی متقابل خصمانه» وجود دارد؛ وضعیتی که در آن، طرفین منازعه بدون آنکه همپیمان باشند یا تبانی نیتمندی میانشان در کار باشد، در فرآیندی تدریجی به تأمین متقابل منافع یکدیگر دست میزنند. در این ساختار، منطق حیات سیاسی بر اصل «بقا در گروِ استمرار بحران» استوار است و نیروهای درگیر برای تحکیم موقعیت خود در داخل، به وجود طرف مقابل و تداومبخشی به وضعیت بحرانی نیاز مبرم دارند. این نوشتار برآن است تا نشان دهد چگونه منافع جریانهای تندرو در ایران، آمریکا و اسرائیل در فرآیندی همافزا به یکدیگر گره خورده و برای بقای ساختاری خود به ادامه این وضعیت وابستهاند. 1️⃣منافع جریانهای تندرو از بازتولید و تداوم جنگ ▪️ هر کدام از این جریانها در واشنگتن، تهران و تلآویو، از شرایط جنگی یا شبهجنگی برای تامین منافع خاصی بهرهبرداری میکنند: 🔸دراسرائیل برای رهبران راستگرای افراطی و جریانهای ارتدوکس/ملیگرا شرایط جنگی از سویی بهترین ابزار برای عقب انداختن پروندههای قضایی داخلی، فرار از پاسخگویی درباره شکستهای امنیتی و حفظ ائتلافهای شکننده حکومتی و به عبارتی بقای سیاسی شخص و حزبی است.در سوی دیگر تداوم بحران، بستر مناسبی را برای توسعه شهرکسازیها، الحاق اراضی و تغییر بافت دموگرافیک (جمعیتی) یعنی پیشبرد ایدئولوژی سرزمینی بدون مواجهه با فشارهای جدی بینالمللی فراهم میکند. ▪️ در آمریکا کارخانههای بزرگ اسلحهسازی،تندروهای حزب جمهوریخواه و لابیهای نظامی برای فروش تسلیحات و حفظ سهام خود، به «تهدیدهای پایدار» در خاورمیانه نیاز دارند.در نتیجه بازنمایی یک «شر مطلق» در خاورمیانه، ابزار موثری برای بسیج رای دهندگان ایدئولوژیک از سویی و جذب حمایت مالی جریانهای ناسیونالیست افراطی در انتخابات از سوی دیگر است. 🔸 و در ایران، جریانهای تندرو و ساختار پنهان قدرت در فضای جنگی و تهدید خارجی، هرگونه مطالبهگری اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را بهراحتی تحت عنوان «اقدام علیه امنیت ملی» یا «همصدایی با دشمن» حاشیهنشین و سرکوب میکند. در سوی دیگر با بهره گرفتن از تحریمها و وضعیت شبهجنگی، بازارهای زیرزمینی و شبکه توزیع انحصاری ایجاد میکنند که منافع مالی عظیمی برای نهادهای موازی و فرادولتی به همراه دارد. تداوم این وضع، بقای اقتصادی این جریانها را تضمین میکند.... 🔻متن کامل: cutt.ly/3yteodVw #ایران_فردا#گاماول_صلح#فاطمه_گوارایی t.me/iranfardamag