
کانال رسمی سایت خبری-تحلیلی کلمه در تلگرام.www.kaleme.comارتباط با کانال کلمه@kaleme_admin📷 اینستاگرام:instagram.com/kalemeh/
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 209 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/16
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 200 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
🔴 تنها چاره نجات ایران؛ گفتگو با سعید مدنی در برنامهی پانورامافصل جدید برنامهی پانوراما با عنوان «ایران ادامه دارد»، در نخستین گفتگوی خود میزبان دکتر سعید مدنی، جامعهشناس و کنشگر سیاسی برجسته است. این گفتگوی عمیق و تحلیلی به واکاوی انتقادی ساختار حکمرانی، نسبت دینداری با مخالفت با اعدام، خشونتهای ساختاری و سناریوهای پیشروی جامعه ایران میپردازد.سعید مدنی که تجربه سالها زندان و تبعید را پشت سر گذاشته، در این برنامه از امید، آرمانخواهی و ضرورت اصلاحات بنیادین سخن میگوید.این گفتگوی تفصیلی تلاشی است برای فهم بهتر گسستها و ظرفیتهای نهفته در بطن جامعه امروز ایران. پیشنهاد میکنیم این تحلیل عمیق و راهگشا را به طور کامل در کانال یوتیوب پانوراما تماشا کنید.@Kaleme
🔴 خشونتپرهیزی هم استراتژی و هم تاکتیک تو باید جرأت ادامهدادن داشته باشی، نه امیدِ رسیدن ✍️ سعید مدنیبخش پنجم بهنظرم اعتراضات دیماه و خشونت عریان نظام در برابر آن در عین حال که ضرورت ترویج مشی خشونتپرهیز را بیش از گذشته نشان داد، شانس گذار دموکراتیک خشونت پرهیز را در آینده کاهش داد. در واقع اگر اعتراضات دی ماه با همان سبک و سیاق روزهای اول یعنی در فاصلهی ۶ تا ۱۷ دی ادامه مییافت ممکن بود مثل جنبش مهسا نتایج وعواقب خیرهکنندهای بهدنبال داشته باشد؛ اما فراخوان غیرمسئولانه و فرصتطلبانهی آقای پهلوی آنهم با ادعای رسیدن کمک از خارج و همین طور ورود «گارد جاویدان» (بدنامترین نیروی سرکوب نظامی زمان پهلوی) بهانهای شد برای سرکوب و قتل حداکثری که سپهر سیاسی ایران را خونینتر از قبل کرد. این توضیح برای تبرئه یا مشروعسازی کشتار هزاران جوان رعنا و زیبا یا هجوم نیروهای سرکوب به بیمارستانها (روزنامه هم میهن ۲۱/۱۰/۱۴۰۴) و جنایات بیشمار دیگرنیست؛ بیتردید نظام حاکم مقصر تکتک خونهای بهزمینریخته است و به همان میزان هماکنون دچار بحران مشروعیتی بیشتر از گذشته است. شاید این سؤال کوتاه سردبیر روزنامهی توقیفشدهی هم میهن که «چرا و چگونه جامعهی ایران از نقطهی فرار شاه در دی ۱۳۵۷ به نقطهی فریاد حمایت از فرزند او در دی ۱۴۰۴ رسیده است؟» عمق این بحران مشروعیت و ناکارآمدی را توضیح دهد. اما همچنانکه آقای محمدرضا نیکفر نیز هشدار دادهاند، اینها به معنای نادیدهگرفتن مسئولیت نیروی فراخواندهنده نیست؛ بهویژه آنکه با رؤیافروشی و روایتهای کذب، جماعتی را شیفتهی پیروزی یکشبه کرد یا چشمبهراه حمایت از سوی نیروهایی موهوم. همچنین است مسئولیت همهی نیروهای دموکرات خشونتپرهیز در قبال آیندهی تحولات ایران و حساسیت اخلاقی و سیاسی در قبال هر تلاشی برای دعوت مردم به اعتراض و خیابان. در گفتوگوهایی که با بازداشتشدگان دی ماه در زندان داشتم همهی آنها تحت تأثیر سه روایت بودند که لااقل اکنون کذب بودن سومی در عمل به اثبات رسیده است: روایت اول - پیش از انقلاب ایران سرزمینی بهشتی بوده با رفاه و آرامش و آزادی کامل، روایت دوم- تنها بدیل جمهوری اسلامی بازگشت به سلطنت است، روایت سوم- جمهوری اسلامی ظرف یک هفته سقوط خواهد کرد و با کمک «عمو ترامپ» (نسبت عمو به ترامپ کاملا در بین زندانیان رواج داشت و نشانهی همدلی و همراهی با سیاستهای ترامپ بود)، آقای پهلوی مستقر خواهد شد و ایران به وضع سابق باز خواهد گشت. شما نهایت سادهاندیشی، کجفهمی و خطا را در هر سه این روایتها بهوضوح مشاهده میکنید و این نشاندهندهی میزان بالای کمکاری جامعهی روشنفکران و فعالان سیاسی و مدنی برای افزایش آگاهی عمومی و ارتقای فرهنگ سیاسی جامعهی ایران بهرغم همهی فشارها و محدودیتها از سوی جمهوری اسلامی است. گفتمانسازی بخشی از اپوزیسیون خارج کشور از سالها پیش با رویکردی غیرتاریخی و گزینشی از ایران پیش از انقلاب، «آرمانشهری وارونه» یا گذشتهنگر در مقابل آرمانشهر آیندهنگر از عصر پهلوی ساخت. همان طور که زیگمونت باومن، جامعهشناس و فیلسوف در اثر خود، رتروتوپیا (آرمانشهر گذشتهنگر) نشان داده، وضعیت پراسترس و شرایط اضطراب و ناامنی ناشی از وضعیت کنونی موجب میشود افراد و جوامع به تخیل گذشتهای ساختگی و آرمانی رو ببرند که برساخته از ضرورت حال و بازتولید گزینشی گذشته برای کاهش اضطراب عمومی و احساس ناامنی است، نه روایتی صادقانه از گذشته. بههرحال به نظرم اگر نیرویی در جریان مبارزه اصول و موازین اخلاقی را رعایت نکند و بر پایهی توهم و دروغ و رؤیافروشی حتی به پیروزی برسد، بیتردید در صورت کسب قدرت نیز تعهدی به حقوق و آزادی و آگاهی مردم نخواهد داشت. شاید در فرصتی دیگر راجع به اخلاق مبارزهی سیاسی باید بیشتر گفتوگو کنیم. به هر صورت، منطق اعمال خشونت در قالب دعوت به مبارزهی مسلحانه علیه رژیم یا استقبال از تهاجم نظامی به کشور برای اسقاط رژیم که بهویژه تا پیش از حملات اسراییل و امریکا به ایران طرفداران زیادی پیدا کرده بود مبتنی بر استدلالی ضعیف و جمعبندی نادرست از اعتراضات و کنشهای جمعی پیشین است. اساس این استدلال آن است که.... (ادامه دارد) متن کامل منبع: ایران فردا@Kaleme
🔴 فهرست ۱۵ تراستی تحت تعقیب پرونده فروش نفت کامل شد.بر اساس اعلام قوه قضاییه، برای ۱۵ نفر از مدیران و تراستیهای این پرونده اعلان قرمز اینترپل صادر شده است.گرچه خود قوه این اسام را اعلام نکرد اما این اسامی شامل :احسان تحیریعظیم سواریپورمحمد سواریپورمهدی سواریپورحسین قادسیپیمان بابانژادابراهیم محسنی بازرگانیکاظم حیدرزادهحسن علائیکیوان معنوی طهرانیفرهاد رحیمیکریم مجید پورستاریحسین فتحیعلیرضا افشار تبریزی است.این پرونده فقط فهرست چند اسم نیست؛ رد یک شبکه فروش نفت، شرکتهای تراستی و میلیاردها دلار پولی است که باید به کشور برمیگشت.@Kaleme
🔴 جنگی که دیگر فقط جنگ ایران و آمریکا نیست✍️ محمد عثمانیبحران جاری میان ایران و آمریکا را نمیتوان صرفاً با منطق «چه کسی در جنگ پیروز شد؟» فهم کرد. مسئله اصلی اکنون این است که جنگ چه چیزی را در ساختار قدرت خاورمیانه تغییر داده است.ایران نشان داد که اگرچه نمیتواند در یک جنگ متعارف با آمریکا برتری نظامی پیدا کند، اما قادر است هزینه جنگ را از سطح ایران به سطح اقتصاد جهانی و امنیت منطقه منتقل کند. همین انتقال هزینه، مهمترین ابزار قدرت تهران در مرحله کنونی است. در مقابل، آمریکا نیز نشان داده است که قدرت نظامی عظیمی برای وارد کردن ضربه به ایران دارد، اما میان «توانایی تخریب» و «توانایی حل مسئله ایران» فاصلهای بسیار بزرگ وجود دارد.آمریکا قادر به ضربه زدن است، اما حل مسئله ایران برایش دشوار است؛ ایران قادر به افزایش هزینه جنگ است، اما پیروزی نظامی بر آمریکا برایش ناممکن است. این وضعیت معمولاً نه به پیروزی سریع، بلکه به مذاکره، جنگ فرسایشی یا نوعی آتشبس ناپایدار منتهی میشود.تنگه هرمز در این معادله فقط یک آبراه جغرافیایی نیست؛ یک ابزار ژئوپلیتیک است. هرچه بحران در هرمز طولانیتر شود، جنگ از یک منازعه دوجانبه خارج و به مسئله اقتصاد جهانی تبدیل میشود. از این منظر، استراتژی ایران قابل فهم است: اگر نمیتوانی آمریکا را در میدان نظامی شکست دهی، هزینه جنگ را به متغیری تبدیل کن که واشنگتن نمیتواند بهسادگی نادیده بگیرد.اما این استراتژی یک تناقض بنیادی دارد. هرچه ایران بیشتر از هرمز به عنوان اهرم فشار استفاده کند، کشورهای عرب خلیج فارس بیشتر به این نتیجه میرسند که امنیت آنان نمیتواند به رفتار تهران وابسته باشد. در نتیجه، ایران ممکن است در کوتاهمدت قدرت چانهزنی خود را افزایش دهد، اما در بلندمدت به شکلگیری ائتلافهایی کمک کند که برای مهار خود ایران ساخته شدهاند.پیمان دفاعی عربستان، ترکیه و پاکستان را نباید صرفاً یک توافق نظامی تلقی کرد. اهمیت واقعی آن در این است که کشورهای منطقه به تدریج به این نتیجه رسیدهاند که دیگر نمیتوانند امنیت خود را تنها به آمریکا بسپارند. بزرگترین پیام پیمان مکه برای تهران این نیست که سه کشور علیه ایران متحد شدهاند؛ بلکه این است که منطق امنیت منطقه از «امنیت آمریکایی» به سوی «امنیت چندقطبی منطقهای» حرکت میکند.این تحول برای ایران هم تهدید است و هم فرصت. همان چیزی که زمانی «عمق استراتژیک ایران» نامیده میشد، ممکن است در آینده به «محیط پیرامونی ضدایرانی» تبدیل شود. قدرت منطقهای ایران میتواند همزمان با افزایش قدرت بازدارندگی، عمق سیاسی ایران را کاهش دهد. اگر کشورهای همسایه ایران به این نتیجه برسند که امنیتشان در گرو مهار تهران است، ایران ممکن است از نظر نظامی قدرتمندتر، اما از نظر سیاسی منزویتر شود.ایران اگر بخواهد از جنگ اخیر یک دستاورد استراتژیک واقعی بیرون بکشد، نباید پیروزی را در «ادامه جنگ» جستوجو کند. باید آن را در تبدیل قدرت نظامی به سرمایه سیاسی جستوجو کند. تهران باید از خود بپرسد: آیا میخواهد برای همیشه کشوری باشد که همسایگانش از آن میترسند؟ یا میخواهد به کشوری تبدیل شود که همسایگانش به قدرت آن نیاز دارند؟اگر جنگ همین امروز پایان یابد، ایران نمیتواند صرفاً بگوید «ما شکست نخوردیم» و آن را پیروزی تلقی کند. پیروزی استراتژیک زمانی رخ میدهد که ایران بتواند از این جنگ سه دستاورد به دست آورد: حفظ استقلال تصمیمگیری؛ جلوگیری از تبدیل شدن منطقه به ائتلافی منسجم علیه ایران؛ و تبدیل توان نظامی به توافق سیاسی و اقتصادی. اگر تهران فقط اولی را حفظ کند، در واقع جنگ را زنده مانده است، نه اینکه ضرورتاً پیروز شده باشد. آینده خاورمیانه احتمالاً نه «ایرانمحور» خواهد بود و نه «آمریکامحور». بلکه چندقطبی، رقابتی و پرریسک خواهد بود.مسئله اصلی ایران پس از جنگ دیگر صرفاً «چگونه آمریکا را شکست دهیم؟» نیست. مسئله بسیار بنیادیتر است: چگونه قدرت نظامی خود را به اعتماد منطقهای تبدیل کنیم؟اگر ایران پاسخ مناسبی به این پرسش و آمریکا پاسخ مناسبی به پرسش خود پیدا کنند، جنگ میتواند سرآغاز یک نظم جدید باشد. اما اگر هیچیک پاسخ ندهند، منطقه وارد مرحلهای خواهد شد که در آن جنگ پایان مییابد، اما صلح هرگز آغاز نمیشود.متن کامل را اینجا بخوانیدمنبع: سپاس@Kaleme
🔴 این موجودات مشکلشان سیاهنمایی نیست، آینه است.✍️ مهدی محمودیانهنرمند اگر فقر، سرکوب و تباهی را نشان بدهد، متهم میشود به سیاهنمایی؛ اما همانهایی که این سیاهی را ساختهاند، برایش حکم محرومیت مینویسند.واقعیت تلختر از هر فیلمی است: تصویر همین آدمها روی صندلی نمایندگی مردم ایران، از هر آنچه یک هنرمند بتواند بسازد سیاهتر است.این موجودات مشکلشان سیاهنمایی نیست، آینه است.منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 فرمانده کل ارتش: اخراج آمریکا از منطقه عملی شده است و دیگر مجوز ورود ندارندفرمانده کل ارتش با تأکید بر اینکه نیروهای آمریکایی در نبردهای اخیر متحمل «ضربات کاری» شدهاند، گفت: پایگاههای آمریکا دیگر قادر به بازگشت به وضعیت سابق نیستند و ایران اجازه نخواهد داد مراکزی در کشورهای همسایه ایجاد شود که هدف آن تهدید جمهوری اسلامی ایران باشد.امیر سرلشکر حاتمی افزود: «تنها راه، خروج آمریکاییها از منطقه است. اخراج آنان عملی شده و دیگر مجوز ورود به خلیج فارس، دریای عمان و تنگه هرمز را ندارند. ما در این مسیر پیروز شدهایم و در حال تثبیت پیروزی هستیم.»متن کامل خبر@Kaleme
🔴 از نقد تا زندان؛ جرم تازه: فکر کردن، خلاف مصالح نظام است✍️ علیرضا کفاییمصوبه مجلس: ۳۰ سال زندان برای پیشنهادات سیاستی یا تقنینی یا اجرایی به نهادهای حاکمیتی و دولتی که برخلاف مصالح اساسی نظام است یا آرای مردم را به نفع گروه یا جریان خاصی جهتدهی کنداگر خبر و متن مصوبه دقیقاً همانگونه باشد که منتشر شده، با یکی از خطرناکترین نشانههای انقباض فضای سیاسی و حقوقی روبهرو هستیم؛ ۳۰ سال زندان برای ارائه پیشنهاد سیاستی، تقنینی یا اجرایی!یعنی شهروند، استاد دانشگاه، روزنامهنگار، فعال سیاسی یا کارشناس اگر پیشنهادی به یک نهاد حاکمیتی بدهد و بعد تشخیص داده شود که آن پیشنهاد "برخلاف مصالح اساسی نظام" بوده، ممکن است با مجازات سنگین روبهرو شود، یعنی فکر نکنید، پیشنهاد ندهید، فقط اطاعت کتید، یعنی رعیت پروری، استبداد.....اما پرسش اساسی اینجاست: "مصالح اساسی نظام" را چه کسی و با چه معیار شفاف و قابل سنجشی تعیین میکند؟خطر بزرگتر آنجاست که قانون، "جهتدهی آرای مردم" را هم جرمانگاری کند. مگر انتخابات و افکار عمومی اساساً بدون اثرگذاری اندیشهها، برنامهها، نقدها و پیشنهادهای سیاسی شکل میگیرند؟ اگر قرار باشد هر سخن یا تحلیلی که مردم را به انتخابی متفاوت سوق دهد، بالقوه جرم تلقی شود، دیگر از حق انتخاب آزاد چه چیزی باقی میماند؟این نگاه، سیاست را از عرصه رقابت اندیشهها به میدان ترس و سکوت تبدیل میکند.جامعهای که در آن شهروند از بیان یک پیشنهاد اصلاحی بترسد، جامعهای نیست که مشکلاتش حل میشود؛ جامعهای است که مشکلاتش پنهانتر، عمیقتر و انفجاریتر میشود.قانون باید مرز میان جرم واقعی و نقد سیاسی را روشن کند، نه اینکه با عبارات کشدار و قابل تفسیر، شمشیر مجازات را بالای سر اندیشه بگیرد.اگر نقد یک نظام با ۳۰ سال زندان پاسخ داده شود، مشکل از منتقد نیست؛ مشکل از نظامی است که تحمل شنیدن نقد را از دست داده است.هیچ حکومتی با زندانی کردن پیشنهادها، واقعیتهای جامعه را زندانی نمیکند.وقتی نقد ممنوع شود، خطا اصلاح نمیشود؛ فقط دیرتر دیده میشود و پرهزینهتر اصلاح خواهد شد.منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 اجرای حکم اعدام یکی از معترضان دیماه در کرجحکم اعدام شهرام صادقی، از معترضان بازداشتشده در جریان رویدادهای دیماه، بامداد یکشنبه ۲۵ مرداد به اجرا درآمد.به گزارش خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه، دادگاه انقلاب کرج شهرام صادقی را به اتهام «اقدام عملیاتی به نفع اسرائیل، آمریکا و گروههای متخاصم» به اعدام محکوم کرده بود.بر اساس ادعای رسانه رسمی قوه قضاییه، این زندانی سیاسی متهم شده بود که شامگاه ۱۸ دی ۱۴۰۴ در جریان آنچه «کودتای آمریکایی-صهیونی» خوانده شده، با یک دستگاه خودروی پراید گروهی از ماموران یگان ویژه استان البرز مستقر در چهارراه گلزار کرج را عمداً زیر گرفته که در پی آن ۷ تن از ماموران مصدوم شدند.اجرای این حکم در حالی صورت میگیرد که موج جدید اعدامها در ایران با اعتراضات گسترده نهادهای حقوق بشری همراه شده است. منتقدان، عدم شفافیت دستگاه قضایی و محرومیت متهمان از دسترسی به دادرسی عادلانه را از علل اصلی این اعتراضها میدانند.@Kaleme
🔴 ابهام در سرنوشت خلبانان ایرانی در قطر؛ ضرورت همکاری عملی دوحه به جای تکذیب رسانهایپس از تکذیب رسمی موضوع بازداشت سه خلبان ایرانی توسط سخنگوی وزارت امور خارجه قطر در شبکههای اجتماعی، سردار باقرزاده، فرمانده کمیته جستوجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح ایران با رد این موضع، خواستار صدور مجوز برای حضور تیم کارشناسی نیروی هوایی ایران جهت بررسی میدانی شده است. این تقابل دیپلماتیک و رسانهای، ابعاد جدیدی از پرونده سقوط دو جنگنده سوخو-۲۴ ایران در اسفندماه سال گذشته را نمایان کرده است.بررسی ادعای دعوت دوحه و پاسخ تهرانسخنگوی وزارت خارجه قطر مدعی شده است که این کشور در آوریل گذشته از تیمی ایرانی دعوت کرده تا روند عملیات جستوجو را بررسی کنند، اما پاسخی از سوی ایران دریافت نشده است.در مقابل، مقامات نظامی ایران اعلام کردهاند تیمی از کارشناسان نیروی هوایی ماههاست در انتظار صدور مجوز ورود به قطر برای بررسی میدانی هستند و تاخیرهای تعمدی از سوی طرف قطری مانع تحقق این مأموریت شده است.ناظران بر این باورند که حضور کارشناسان فنی ایران در منطقه سقوط جنگندهها میتوانست از همان ابتدا ابعاد حادثه و سرنوشت دقیق خلبانان را روشن کند؛ از این رو، عدم هماهنگی برای ورود این تیم، فرضیه عدم تمایل دوحه به شفافسازی را تقویت میکند.گذر زمان و تضعیف امکان راستیآزماییبا گذشت حدود شش ماه از سقوط هواپیماها و آغاز دوره اسارت خلبانان، کارشناسان نسبت به از دست رفتن شواهد میدانی هشدار میدهند. طولانی شدن این روند، فرصت بازسازی صحنه سقوط و تغییر احتمالی مدارک فنی را برای طرف قطری فراهم کرده است. این تأخیر طولانیمدت، امکان راستیآزمایی مستقل ادعاهای دوحه را به شدت کاهش داده و ارزش فنی بررسیهای آینده را تحتالشعاع قرار میدهد.نگرانی از احتمال انتقال خلبانان به طرفهای ثالثیکی دیگر از ابعاد جدی این پرونده، حضور و فعالیت نیروهای نظامی ایالات متحده در منطقه و پایگاههای هوایی مستقر در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس است. با توجه به اینکه مأموریت این خلبانان در پاسخ به حملاتی بوده که از مبدأ این پایگاهها صورت گرفته بود، ممانعت قطر از دسترسی نمایندگان صلیب سرخ جهانی به اسرا و قطع کامل ارتباط آنها با دنیای خارج، این فرضیه را به طور جدی مطرح میکند که ممکن است خلبانان اسیر ایرانی به طرفهای دیگر درگیری از جمله ارتش آمریکا تحویل داده شده باشند. عدم برقراری هرگونه تماس یا ملاقات رسمی با این سه خلبان، شواهد مربوط به احتمال انتقال آنها را تقویت میکند.لزوم تعامل عملی به جای مواضع مجازیپیچیدگیهای کنونی این پرونده با بیانیههای مجازی و مواضع رسانهای در شبکههای اجتماعی حل نخواهد شد. دولت قطر برای اثبات حسن نیت خود، باید گامهای عملی بردارد؛ گامهایی که شامل صدور فوری روادید برای تیم کارشناسی ارتش ایران و فراهم کردن زمینه بازدید نمایندگان کمیته بینالمللی صلیب سرخ برای تأیید سلامت و تعیین وضعیت خلبانان ایرانی است.@Kaleme
🔴 جهش بیسابقه صادرات کامیونهای برقی چین در پی بحران تنگه هرمز؛ ناوگان ترانزیت آسیا برقی میشود!به نقل از رویترز، گزارشهای تازه نشان میدهد که مسدود شدن شاهراه حیاتی تنگه هرمز و بحران سوخت ناشی از آن، به محرک اصلی جهش صادرات کامیونهای برقی سنگین (E-Trucks) ساخت چین تبدیل شده است. انسداد این آبراه حیاتی ترانزیت انرژی، شوک شدیدی به بازار جهانی دیزل وارد کرده؛ بهطوریکه قیمت این سوخت در کشورهای جنوب و جنوب شرق آسیا به شدت اوج گرفته است. این بحران، هزینههای حملونقل دیزلی را سرسامآور کرده و شرکتهای ترابری منطقه را برای نجات از بحران سوخت، به سمت برقیسازی شتابان ناوگان خود سوق داده است.شعلهور شدن بحران انرژی در سایه جنگ در خلیج فارسبه دنبال آغاز درگیریهای نظامی میان آمریکا و اسرائیل با ایران در نهم اسفند ۱۴۰۴ و انسداد تنگه هرمز – که پیش از جنگ مسیر عبور حدود یکپنجم نفت و گاز طبیعی مایع جهان بود – بازارهای جهانی سوخت با شوکی بیسابقه مواجه شدند. حکومت ایران رفتوآمد تجاری از این آبراه را متوقف کرد و آمریکا نیز در مقابل، محاصره دریایی ایران را به اجرا گذاشت. اکنون با گذشت بیش از پنج ماه از آغاز جنگ، رفتوآمد کشتیهای تجاری از این تنگه همچنان به شدت محدود است.این انسداد طولانیمدت، کشورهای جنوب و جنوب شرق آسیا را که وابستگی شدیدی به واردات نفت از خاورمیانه دارند، با چالش جدی مواجه کرده است. بر اساس دادههای بینالمللی رصد قیمت سوخت، قیمت گازوئیل از آغاز بحران در فیلیپین ۵۷ درصد و در سریلانکا ۴۸ درصد افزایش یافته است؛ دادههای دولتی چین نیز از رشد ۱۵ درصدی قیمت گازوئیل در این کشور حکایت دارد.جهش خیرهکننده آمار صادرات کامیونهای برقی چینتحت تأثیر این جهش بیسابقه در تقاضا، صادرات کامیونهای برقی سنگین چین به جنوب و جنوب شرق آسیا طی چهار ماه اخیر بیش از ۲ برابر شده و از مرز ۱۶,۸۰۰ دستگاه گذشته است (آماری که در برخی گزارشها حدود ۱۷ هزار دستگاه تخمین زده میشود). در این میان، صادرات به کشورهای جنوب آسیا به دلیل نزدیکی به کانون بحران، جهش خیرهکننده ۵ برابری را ثبت کرده است، در حالی که صادرات به جنوب شرق آسیا نیز نزدیک به سه برابر افزایش یافته است.این در حالی است که بازار داخلی چین با کاهش تقاضا مواجه شده است؛ در ماه ژوئیه ۲۰۲۶، فروش داخلی خودروهای برقی در چین با کاهش ۵ درصدی به ۹۸۰ هزار دستگاه رسید. این موضوع خودروسازان چینی را بر آن داشته تا برای جبران افت بازار داخل، فشار صادراتی خود را به شدت افزایش دهند.تغییر استراتژی غولهای صنعتی و کاهش دوره بازگشت سرمایهبحران انرژی جذابیت اقتصادی خودروهای سنگین برقی را دوچندان کرده است. به گفته فعالان صنعت، با جهش قیمت دیزل، دوره بازگشت سرمایه برای خرید یک کامیون برقی سنگین (جهت جبران هزینه بالاتر خرید اولیه) از ۲۸ ماه به حدود ۱۸ ماه کاهش یافته است.غولهای تولیدکننده چینی مانند شرکت «سانی» (Sany) – بزرگترین سازنده کامیونهای سنگین برقی جهان – با استفاده از این فرصت طلایی، تمرکز صادراتی خود را از بازارهای سنتی اروپایی به سمت کشورهای آسیای جنوبی، آفریقا و آمریکای لاتین معطوف کرده و مدلهای اقتصادیتری را عرضه کردهاند. معاون بازاریابی بینالمللی شرکت سانی در این زمینه به رویترز گفت: «این درگیری دروازه بازارهای تازه را به روی ما باز کرده است.»چالشها و چشمانداز آینده برقیسازی ناوگان ترانزیتاگرچه روند برقیسازی شتاب گرفته، اما قیمت بالاتر این خودروها و کمبود زیرساختهای شارژ همچنان از موانع اصلی گسترش آنها در بسیاری از کشورهای مقصد است. شرکت سانی برای رفع بخشی از این مشکل، علاوه بر کامیون، سامانههای تولید و ذخیره برق و تجهیزات شارژ را نیز به مشتریان خود ارائه میدهد.در همین حال، تجربه داخلی چین نشاندهنده چشمانداز روشن این صنعت است؛ سهم کامیونهای برقی از کل فروش کامیون در چین که در سال ۲۰۲۱ تقریباً صفر بود، سال گذشته به ۳۰ درصد رسید و تنها در نیمه نخست امسال، ۱۴۰ هزار کامیون برقی در این کشور فروخته شده است. برآورد میشود استفاده از کامیونهای برقی در چین در سال جاری میلادی، معادل ۱۴۱ میلیون بشکه (بیش از ۳ درصد کل مصرف نفت چین و معادل کل واردات نفت این کشور از کویت) از تقاضای نفت پکن بکاهد.اگرچه کامیونهای صادرشده در حال حاضر سالانه معادل ۱.۶ میلیون بشکه از مصرف سوخت جهان میکاهند، اما تداوم بحران ژئوپلیتیک در خلیج فارس میتواند ترانزیت جادهای منطقه آسیا را برای همیشه دگرگون سازد.@Kaleme
🔴 هوشواره باید در خدمت منافع عمومی باشدبرنی سندرز، سناتور آمریکایی، در ماههای اخیر بارها تأکید کرده است که شرکتهای بزرگ فناوری پیشرفته- بهویژه آنتروپیک (Anthropic) و انویدیا (Nvidia) و اوپنایآی (OpenAI)- قدرتی بیش از حد در اختیار گرفتهاند و توسعهٔ هوشواره (هوش مصنوعی، AI) باید تحت مالکیت عمومی یا نظارت دقیق دولت قرار گیرد تا از سوءاستفاده، نابرابری، و تهدیدهای اجتماعی جلوگیری شود. او بهصراحت گفته است که اگر هوشواره قرار است آیندهٔ بشر را شکل دهد، نباید در اختیار چند شرکت خصوصی انگشتشمار باشد.او بهدرستی تأکید میکند که دانش پایهٔ هوشواره محصول کار میلیونها انسان است و بنابراین مردم باید در مالکیت این صنعت و تصمیمگیری دربارهٔ آن سهم داشته باشند و نباید این طور باشد که تمام منافع این صنعت نصیب عدهای اندک شود.روزنامهٔ انگلیسی گاردین نیز مطلبی در این باره منتشر کرده است و همین پیشنهاد را پی گرفته است. به نوشتهٔ گاردین، آمریکا سابقهای طولانی در ایجاد نهادهای عمومی موفق دارد، از فضا و مخابرات گرفته تا انرژی هستهیی. کشورهای سوئیس، اسپانیا، سنگاپور، آلمان، و استرالیا نیز آزمایشگاههای عمومی/دولتی هوشواره و مراکز اَبّررایانهٔ ملی دارند و اداره میکنند. طبق این الگوها، دسترسی عمومی به منابع محاسباتی فراهم میشود و توسعهٔ هوشواره از رقابت شرکتی بهسمت همکاری علمی سوق داده میشود.روند کنونی صنعت هوشواره ممکن است حباب باشد. اگر این حباب بترکد، دولتها باید این شرکتها را «در هنگام سقوط» جذب کند، زیرا برای جامعه بیش از حد ارزشمندند که به حال خود رها شوند.متن کاملمنبع: اندیشه نو@Kaleme
🔴 تو و امثال تو شرف را معنی کردهاید✍ ناصر دانشفر وقتی این دلنوشته را دیدم، نتوانستم سکوت کنم. من چند سالی است که افتخار همراهی آقا رحیم عزیز را دارم، شهادت میدهم که او از شریفترین مردمان این مرز و بوم است. مرد سرت را بالا بگیر، تو عزیز دل و تک تک همفکرهایمان هیچ کم نگذاشتید، درست است که ره به جایی نبردیم و امروز در برابر مردم ایران به ویژه نسل جوان سرافکندهایم، اما خدا میداند هر چه در توان داشتیم در طبق اخلاص گذاشتیم تا شاید فرجی حاصل شود. با این حال بندهٔ حقیر اعتراف میکنم که حکم امثال من در برابر احکامی که برای نوجوانان و جوانان هموطن صادر میشود، مایهٔ شرمساری است.دوست خوبم به بودن در کنار تو افتخار میکنم و امیدوارم که خیلی زود به آرزوی خود که همانا ایران آباد و آزاد است، نائل گردی.منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 ما بیشرفها!✍ رحیم قمیشیناصر دانشفر، دوست بسیار عزیز و جانبازم خبر داده بزودی برای چند سالی میرود زندان. به جرم نقد کردن.مهدی محمودیان، رفیق خوبم نیز، خبر داده بهزودی باید برود زندان.برادر رزمندهام، اکبر دانشسرارودی خبر داده بالاخره قبول کردهاند با پابند الکترونیکی بیاید خانه، شاید خانوادهاش کمتر صدمه ببینند. او باید تحتالحفظ باشد. خطرناک است!استاد عزیزم دکتر علیرضا بهشتی شیرازی هم، حکم محکومیتش را گرفته، شاید همین روزها ساک کوچکش را بردارد، برود زندان.دوست عزیزم جواد دردکشان همینطور.و چقدر بینام و نشانها که بیصدا میروند زندان و هیچکس خبردار نمیشود.از خانواده آقای تاجزاده خجالت میکشم سراغی بگیرم، یا حالشان را بپرسم. از بس حبس مصطفی و بسیاری همبندهای بیگناهش طولانی شد. و هیچکدام به فکرش نبودیم.همه یادمان رفت حصر پیرمرد و پیرزنی بیمار شد ۱۶ سال و ۱۷ سال.ما بیشرفها ماندهایم...وقتی گفتند ماشینی به رگبار بسته شده و کودکی زیبا جانش را از دست داده، ما خیلی کار داشتیم.وقتی خبر دادند کولبری هدف قرار گرفته، ما فرصت فکر کردن نداشتیم.خبر دادند جوانهایی بدون آنکه اتهام قتلی در پروندهشان باشد، حکم اعدام گرفتهاند، ما اصلاً وقت نداشتیم. ما لال شده بودیم!وقتی شنیدیم چند هزار نفر در یکی دو شب جان باختند، فکر کردیم این تنها یک خبر است! هزار یک عدد است، آدمها آسان میمیرند.وقتی گفتند مادر یکی از کشته شدهها، به زندگیاش خاتمه داد، ککمان هم نگزید.ما حتی نپرسیدیم کمیته حقیقتیابی اصلاً تشکیل شد. خانوادههایشان الان چه میکشند.خانواده قربانیان هواپیمای اکراینی زندهاند!خانوادههای جوان از دست داده.ما بیشرف شده بودیم!دوستم، پسرش سالها کار کرده بود، به هزار دردسر و شب نخوابی، و دو سه شیفت کار کردن، سه میلیارد تومان جمع کرده بود. پدر به او گفته بود من هم تمام پس اندازم را در اختیارت میگذارم، یک سر پناه کوچک برای خودت تهیه کنی، شاید انگیزهای برای تشکیل زندگی پیدا کند. میگفت چند هفته است به هر بنگاهی سپرده شش میلیارد توانسته فراهم کند، دریغ از یک پیشنهاد!میگوید گفتهاند خودتان را خسته نکنید، با این مبالغ اندک خانه پیدا نخواهید کرد!مردم از کجا بیاورند ، همه دزد شوند، مثل شما؟ما نشستیم تماشا کردیم، جوانها ذره ذره آب شدند. ما تماشا کردیم استعدادها، همه ساک بستند و رفتند، که ایران نمیشود زندگی کرد.اشکهای ما دیگر خشکیده بود.ما فقط نگاه کردیم همه چیز گران شد و گرانتر، آنقدری که سیر کردن شکم ها هم شد یک آرزو، ما نگاه کردیم چطور شخصیت پدرها و مادرها له میشود، همان وقتی که در تأمین نیازهای اولیه زندگی فرزندانشان در میمانند...ما بیشرف بودیم. ما ساکت ماندیم.ما به فکر آن بودیم، دردسری برایمان درست نشود.ما به فکر آن بودیم، هنوز زندهایم!وقتی دیدیم سرزمینمان آرام آرام میسوزد.وقتی دیدیم ظلم توجیه میشود با بهانه حفظ حکومت.این شرف ما بود که میسوخت و محو میشد.ما گمشده بودیمدر توهم زندگیفکر کردیم نفسکشیدن معنایش زندگی است!فکر کردیم زنده ماندن بدون شرف، افتخار است.ما بیشرفها ماندیم!ما که سکوت مرگ، بر زندگیمان سایه انداختهما که مُردهایم، فقط نمیدانیم!و فکر کردیم خوش شانسیم زنده ماندهایم!ما آن وقتی که شرفمان را کنار گذاشتیمدیگر زندگی نکردیم.همان وقتی که ترسیدیم از حق هم دفاع کنیمدروغ شنیدیم و ساکت ماندیمترسیدیم صدمهای ببینیمترسیدیم چشمهایمان را باز کنیممبادا کتک بخوریمما شرفمان را جا گذاشتیمهمان وقتی که تصمیم گرفتیم فقط به آسایش خودمان فکر کنیم!ما بیشرفی را زندگیای معمولی دیدیمو ندانستیم این نه مرگی تدریجیکه خود مرگ است!شرمگین، ما بیشرفها ماندهایم...منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 بسیج؛ مدرسه عشق یا قرارگاه بقا؟✍سیداحمدرضا احمدپوربرای فهم انتصاب حسین طائب به ریاست بسیج، نباید از خود طائب آغاز کرد؛ بلکه باید تحول تاریخی بسیج در گذر زمان را دید.بسیج در دهۀ نخست جمهوری اسلامی، دستکم در تصور بخش بزرگی از حامیان انقلاب و جنگ، نهادی مردمی بود. تعابیری مانند «مدرسۀ عشق» که از سوی برخی مسئولان ارشد آندوره مانند بنیانگذار ج.ا و نخستوزیر وقت، بهکار میرفت، تنها، شعار نبود؛ بلکه بازتاب تصویری بود که از بسیج، بهسان سازمانی داوطلبانه، اجتماعی و برآمده از متن جامعه وجود داشت. بسیج آندوره، هرچند در ساختار حکومت قرار داشت؛ اما هنوز از شکاف عمیق میان حکومت و جامعه که امروز مشاهده میشود، متأثر نشده بود.در سه دهۀ گذشته، کارکرد بسیج به تدریج دگرگون شد و از سازماندهی اجتماعی و مشارکت مردمی به کارکردهای سیاسی، امنیتی و کنترلی تغییر ماهیت یافت.پایگاههای بسیج که زمانی قرار بود حلقۀ اتصال جامعه و حکومت باشند، بیش از پیش در شبکۀ امنیتی و اطلاعاتی نظام ادغام شدند. همزمان، مساجد نیز از جایگاه سنتی خود بهمانند کانونهای اجتماعی محلهمحور فاصله گرفتند و به بخشی از سازوکار حکمرانی ایدئولوژیک و سیاسی بدل شدند. در چنین بستری، انتصاب حسین طائب یک جابهجایی عادی مدیریتی نیست؛ بلکه حامل یک پیام راهبردی است.اگر هدف حاکمیت، ترمیم رابطۀ بسیج با جامعه و بازگرداندن آن به جایگاه اجتماعی گذشته بود، انتظار میرفت فردی با سابقۀ فرهنگی، اجتماعی یا برخوردار از جایگاه مردمی انتخاب شود. اما انتخاب فردی که مهمترین هویت سیاسی او در دو دهۀ اخیر با نهادهای اطلاعاتی و امنیتی گره خورده، پیام دیگری میفرستد: «اولویت اصلی نه بازسازی اعتماد اجتماعی، بلکه مدیریت امنیتی جامعه است».اهمیت این انتصاب زمانی روشنتر میشود که در کنار سایر تغییرات اخیر دیده شود. انتصاب محسن رضایی به دبیری شورای عالی امنیت ملی، انتقال محمدباقر ذوالقدر به حلقه مشاوران رهبری، ارتقای احمد وحیدی در ساختار فرماندهی سپاه و دیگر جابهجاییهای مشابه، همگی نشان میدهند که وزن نیروهای امنیتی و نظامی باسابقه در هستۀ تصمیمگیری افزایش یافته است و رویکرد قدرت تهاجمیتر پیش میرود.بسیاری از ناظران این تحولات را نشانۀ آمادگی برای دورهای طولانی از رویارویی با دشمنان و از سویی رویارویی با بحرانهای داخلی ارزیابی کردهاند. این انتصابات الزاماً بهمعنای تصمیم برای آغاز جنگ نیست؛ بلکه شاید جنبۀ بازدارندگی و نشانهای از آمادگی باشد؛ بااینحال، اینگونه انتصابات به احتمال زیاد نشان میدهد که سطوح عالی قدرت، احتمال وقوع رویاروییهای بزرگتر را جدی گرفتهاند.در چنین شرایطی، حکومت معمولاً سازمان خود را نه برای شرایط عادی، بلکه برای بدترین سناریوها بازآرایی میکند؛ ازاینرو، طائب را باید فرماندۀ بسیج در دوران «بحرانِ پیشبینیشده» دانست، نه فرماندۀ بسیج در دوران آشتی اجتماعی.بسیجی که طائب تحویل میگیرد، دیگر بسیج دهۀ ۱۳۶۰ نیست. مأموریت آن نیز دیگر صرفاً جذب نیروهای داوطلب یا فعالیتهای اجتماعی نیست.در نگاه امنیتی حاکم بر ساختار قدرت، بسیج، بخشی از معماری تابآوری نظام در برابر تهدیدهای خارجی و ناآرامیهای داخلی محسوب میشود؛ بههمیندلیل، تجربۀ اطلاعاتی و امنیتی طائب نه یک ویژگی فرعی، بلکه دقیقاً دلیل انتخاب او به دید میآید؛ ازاینرو، مهمترین معنای انتصاب طائب را نباید در «قدرتمندتر شدن بسیج» جستوجو کرد؛ بلکه باید در انسجامبخشی سازمانی و امنیتی بسیج بهشمار آورد. قدرت سازمانی، لزوماً بهمعنای قدرت اجتماعی نیست. بسیج هر اندازه که از نظر ساختاری منسجمتر، امنیتیتر و هماهنگتر شود، همزمان فاصلۀ آن با بخشهای بیشتری از جامعه افزایش مییابد.برداشت پایانیانتصاب طائب را میتوان نماد ورود جمهوری اسلامی به مرحلهای از برتری راهبرد امنیتی حاکمیت دانست؛ مرحلهای که در آن اولویت اصلی، نه گسترش مشارکت اجتماعی، بلکه افزایش ظرفیت بقا، کنترل بحران و مدیریت رویاروییهای آینده است. اگر بسیج دهۀ نخست انقلاب «مدرسه عشق» تلقی میشد، بسیج امروز بیش از هرچیز در حال تبدیل به «قرارگاه بقا» است؛ قرارگاهی که مأموریت آن حفظ انسجام حاکمیت در دورانی است که تصمیمگیران، آن را دوران مخاطرات بزرگ و پیوسته میبینند.@Kaleme
محمد پارسی:نرخ دلار در عربستان ۴۰ سال است ثابت ماندهدر امارات حدود ۳۰ سال است که تغییر نکردهدر قطر هم بیش از ۲۵ سال بدون تغییر بودهو در ایران، طی ۴۷ سال، ۲۷ هزار برابر شده است!این فقط داستان سقوط یک واحد پولی نیست؛ روایت تباه شدن عمر و زندگی چندین نسل به پای بلاهت اقلیتی نابخرد است!منبع: حساب ایکس نگارنده@Kaleme
🔴 توافقی بین داخل و خارج✍ مرضیه حاجی هاشمیبر خلاف روایت های سیاه و سفید، ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را میتوان در تقویم تاریخ معاصر، روزی در نظر گرفت که به خوبی نمونهای از «ائتلاف ناهمگون علیه دولت» در آن نقش بسته است، ائتلافی که در آن نیروهایی با منافع و ایدئولوژیهای متفاوت، می توانند بدون توافق درباره آینده کشور بر سر یک هدف در کنار یکدیگر قرار گیرند، تنها با هدف حذف دولت مستقر.این تمایز مهم است؛ زیرا مخالفان یک دولت الزاماً به دلیل توافق درباره آینده متحد نمیشوند. چیزی که می تواند آنها را متحد کند نه برنامه مشترک؛ بلکه تعریف مشترک از دشمن است. در سالهای ۱۳۳۱ و ۱۳۳۲، دولت «مصدق» با بحرانهای متعدد روبهرو بود، تحریم نفتی بریتانیا، بحران اقتصادی، اختلاف با شاه، منازعه با مجلس، افزایش قدرت حزب توده و تشدید شکاف میان نیروهای سیاسی. مهمتر آنکه توانایی دولت برای حفظ ائتلاف نخبگان و نیروهای اجتماعی کاهش یافته بود.مخالفان مصدق نیز یک گروه واحد نبودند. شاه و دربار در پی حفظ و تقویت قدرت سلطنت بودند. «زاهدی» به دنبال گسترش نفوذ سیاسی و نظامی خود، ایده «بازگرداندن نظم» را دنبال میکرد. «کاشانی» پس از شکاف با مصدق، در پی افزایش نقش سیاسی ـ اجتماعی روحانیت بود و با تشدید نگرانی از حزب توده، در برابر مصدق قرار گرفت. بخشی از روحانیون از گسترش چپ و سکولاریسم بیم داشتند و بخشی از بازار نیز در اثر بحران اقتصادی و سیاسی و ترس از کمونیسم تغییر موضع داده بودند. هرچند بازار هرگز یکپارچه علیه مصدق نبود و بخشهایی از آن تا پایان از «نهضت ملی» حمایت کردند.در سوی دیگر،«آمریکا» و «بریتانیا» نیز در پی اهداف خود بودند. در مورد آمریکا جلوگیری از گسترش نفوذ شوروی و حزب توده، ایجاد یک دولت باثبات و ضدکمونیست و در مورد بریتانیا، حفظ منافع نفتی؛ بنابراین این نیروها حتی درباره «ایران مطلوب» توافق نداشتند؛ اما بر سر یک نقطه میتوانستند همگرا شوند: «مصدق باید برود». اینجاست که قدرت و حمایت خارجی اهمیت پیدا میکند. می توان در این ائتلاف نیروهای داخلی و خارجی، به وضوح شاهد بود که مداخله آمریکا و بریتانیا صرفاً جایگزین نیروهای داخلی نشد؛ بلکه با منابع مالی، اطلاعاتی، تبلیغاتی و سازمانی، ظرفیت نیروهای داخلی مخالف دولت را افزایش و آنها را هماهنگ کرد. از این منظر، بازار نیز نمونه مهمی است. بازار تهران یک گروه یکپارچه نبود، تجار بزرگ، واردکنندگان، تولیدکنندگان، اصناف و کسبه منافع یکسانی نداشتند. بخش مهمی از بازار از ملی شدن نفت و مصدق حمایت میکرد؛ اما با تشدید بحران و افزایش ترس از کمونیسم، بخشی از این شبکه اجتماعی تغییر موضع داد. این تغییر را نمیتوان صرفاً اقتصادی یا مذهبی توضیح داد؛ بلکه می توان گفت محاسبه خطر تغییر کرده بود. نکته اساسی آن است که ائتلاف برای ساقط کردن، الزاماً ائتلاف برای حکومت کردن نیست. شاه، زاهدی، کاشانی، بخشی از بازار و قدرتهای خارجی، هر یک آینده متفاوتی را تصور میکردند؛ بنابراین ائتلاف آنها تا زمانی پایدار بود که «دشمن مشترک» وجود داشت؛ لذا می توان گفت بحران دولت مستقر می تواند به شکاف نخبگان، شکل گیری نیروهای مخالف و ساخت دشمن مشترک منتهی شود و در اینجا ورود یا حمایت خارجی، نقش هماهنگی عملیاتی را بازی کند و منجر به سقوط دولت شود. بنابراین ۲۸ مرداد را نه میتوان صرفاً «کودتای خارجی» دانست و نه «قیام داخلی علیه مصدق». دقیقتر آن است که بگوییم، یک عملیات خارجیِ سازمانیافته توانست بر شکافهای واقعی در ساختار سیاسی و اجتماعی ایران سوار شود و با بخشی از نیروهای داخلی مخالف مصدق، ائتلافی عملیاتی ایجاد کند، نیروهایی که در اهداف و ایدئولوژی با یکدیگر تفاوت داشتند؛ اما در تعریف دشمن مشترک به توافق رسیده بودند و توافقی بین داخل و خارج با اهداف متفاوت به وقوع پیوست. منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 قدرت اندیشه را دست کم نگیریداز ذهن تا بازار، از ایده تا نهاد | پیش از قانون، پیش از بازار، پیش از ثروت | چگونه ایدهها سرنوشت جوامع را مینویسند؟✍ شاهین کارخانهاین نوشتار به بررسی نقش بنیادین اندیشهها و باورها در شکلدهی به ساختارهای اقتصادی، سیاسی و نهادهای مادی جوامع میپردازد. برخلاف تصور رایج که تاریخ را صرفاً برآیند نیروهای مادی، جغرافیا یا فناوری میداند، این «ایدهها» هستند که به منابع مادی ارزش بخشیده و مسیر تکامل جوامع را تعیین میکنند.ایدهها، سازنده نهادهامنابع طبیعی (مانند نفت) تا پیش از شکلگیری ایده و دانشِ بهرهبرداری از آنها، ارزش اقتصادی نداشتند. نهادهای یک جامعه (از بازار آزاد تا اقتصاد دستوری) همگی تجلی مستقیم باورهای غالبِ آن جامعه درباره نحوه خلق یا توزیع ثروت هستند.توهم برنامهریزی مرکزیسیستمهایی که تلاش میکنند اقتصاد را از بالا به پایین مهندسی کنند، با شکست مواجه میشوند؛ زیرا دانش واقعیِ محرکِ اقتصاد، متمرکز نیست، بلکه دانشی پراکنده و ضمنی در نزد آحاد جامعه است.پیوند ناگسستنی اقتصاد و آزادیتجربه تاریخی نشان میدهد کنترل کامل اقتصاد به ناچار به کنترل کامل زندگی انسانها میانجامد. تلاش برای تحقق «آرمانشهرها» به دلیل نادیده گرفتن تضاد ذاتی میان ارزشهای انسانی (مانند برابری مطلق در برابر آزادی عمل فردی) همواره به استبداد و فروپاشی منجر شده است.رقابت واقعی بر سر ایدههاستتحولات بزرگ اقتصادی و سیاسی پیش از آنکه در قوانین یا بازارها نمایان شوند، در حوزه اندیشه، رسانهها و گفتوگوهای نخبگان و مردم جوانه میزنند. تفاوت سرنوشت جوامعی مانند کره جنوبی و شمالی نیز نه حاصل تفاوت منابع، بلکه ناشی از تفاوت ایدههای حاکم بر آنهاست.برای مطالعه استدلالهای تفصیلی، نقلقولهای فیلسوفانی چون آیزایا برلین و هاینریش هاینه، و تحلیل تاریخی مکاتب فکری، میتوانید به متن کامل مقاله در سایت اقتصادنیوز مراجعه کنید.@Kaleme
🔴 اکبر میرزایی؛ ۱۸دی به او شلیک کردند؛ ۱۲۳ روز جنگید اما…✍️ آیدا قجر با گذشت ماهها از اعتراضات دی ۱۴۰۴ و کشتار معترضان توسط نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، هنوز هزاران روایت ناگفته مانده است. چهبسا بسیاری از خانوادههای داغدار که هنوز رنج قتل حکومتی عزیزان خود را در پستوی خانهها، طاقت میآورند. یکی از آن هزاران جوان کشتهشده «اکبر میرزایی» است. پدر یک دختر خردسال که برای زنده ماندن، ۱۲۳ روز در بیمارستان طاقت آورد اما در نهایت، جانش را از دست داد و دخترکش در خردسالی، با قتل حکومتی و از دست دادن پدر آشنا شد. اکبر میرزایی را پنجشنبه ۱۸دی۱۴۰۴ در اعتراضات منطقه «نارمک» تهران، هدف شلیک سلاح قرار دادند. اکبر میرزایی، خودش هم بدون پدر بزرگ شد. وقتی خیلی کوچک بود، پدرش را از دست داد و از کودکی قدم به بازار کار گذاشت. نزدیکانش او را «نترس» و «شجاع» توصیف میکنند که «از هیچ کاری هم عارش نمیآمد. همه کاری میکرد که خرج زندگی را درآورد؛ از کارگری و راننده تاکسی بگیرید تا هر کار که درآمدی داشت. وقتی مهاجرت کرد، زندگیاش رونق گرفت.»اکبر میرزایی از «کوهدشت» به «گیلاوند» در «دماوند» مهاجرت کرد. هایپرمارکت خودش را بنا نهاد. زندگیاش رونق گرفت. ازدواج کرد و پدر شد: «اما همیشه دغدغه مردم را داشت. همیشه از گرانی و وضعیت اقتصادی مملکت ناراضی بود و غصه میخورد. چون خودش زجر کشیده همین وضعیت بود.» شب کشتار؛ پنجشنبه ۱۸دی اعتراضات دیماه با اعتصاب بازاریان آغاز شد. اکبر میرزایی هم در هماهنگی با دوستانش تصمیم به فعالیت گرفته بودند؛ چه در فضای مجازی و چه در واقعیت: «خیلی از دوستان و آشناها به اکبر میگفتند تو که زندگیات خوب است چرا از این فعالیتها میکنی؟ اکبر هم همیشه جواب میداد: "زندگی همسایهام که خوب نیست. زندگی مردم که خوب نیست. باید حال همه ما خوب باشد.» ساعت ۱۵ شده بود. یکی از دوستان اکبر با او تماس گرفت تا با هم برای حضور در خیابان هماهنگ کند. هرکدام در منطقهای از شهر بودند. هر دو به خیابان رفتند. قرار گذاشتند که با هم در تماس باشند تا از سلامت یکدیگر خبر بگیرند. اما خبری از اکبر نشد. دوستانش نگران بودند. هیچ تماسی پاسخ داده نمیشد. حوالی ساعت ۲ صبح بود که دوستان اکبر متوجه تیر خوردن رفیقشان شدند. اکبر میرزایی را حوالی ساعت ۲۲ در منطقه نارمک تهران هدف سلاح قرار داده بودند. میگویند نیروهای مسلح جمهوری اسلامی به سر اکبر، از فاصلهای نزدیک و با کلاشینکف شلیک کردهاند. اکبر بعد از هدف قرار گرفته شدن، روی زمین میافتد. یک زن پرستار در نزدیکی او بوده، اکبر را با راهنمایی آن زن، به پارکینگ منزلش میبرند. زن پرستار، سر اکبر را پانسمان میکند و به او سرم میزند. آنهم در پارکینگی که دهها زخمی و پیکر بیجان روی زمین افتاده بود. اکبر هنوز زنده بود. بایستی او را به بیمارستان میرساندند. بعد از یک ساعت معطلی برای خلاص شدن از نیروهای سرکوب در خیابان و جابهجایی بدن مجروح اکبر، او را به بیمارستان «۳ شعبان» منتقل میکنند. شدت جراحت اکبر به قدری بود که پزشکان تصمیم به جراحی فوری گرفتند و او را به بیمارستان «امام حسین» تهران انتقال دادند. ۱۲۳ روز برزخ؛ اکبر فقط به صدای دخترش واکنش نشان میداد «اکبر که در بیمارستان پذیرش شد، برزخ ما هم شروع شد.» برزخ یعنی ۱۲۳ روز جنگیدن برای زنده ماندن؛ اکبر روی تخت بیمارستان و خانوادهای که دلنگران و رنجور، به زنده ماندن او امیدوار بودند. میگویند که اکبر در بیشتر مواقع حالت هوشیاری نداشت: «ولی با صدای دخترش واکنش نشان میداد. دخترش، تمام زندگی اکبر بود.» اما انگار که قدرت گلوله کلاشینکف نیروهای مسلح، آنهم از فاصلهای نزدیک، از قدرت تن مجروح اکبر بیشتر بود و او ۲۰اردیبهشت۱۴۰۵جان داد. هرچند که مرگ اکبر میرزایی، پایان برزخ نبود. حالا دوباره سروکله امنیتیها بر پیکر بیجان هم پیدا شده بود. مثل بسیاری از روایتهای کشتهشدگان اعتراضات دی، نیروهای امنیتی فشار بر خانوادهها را شدت دادند. شرط گذاشته بودند که برای دریافت گواهی فوت، بایستی اکبر میرزایی را «شهید» معرفی کنند. هیچکس نپذیرفت. پیکر اکبر میرزایی را به پزشکی قانونی کهریزک تحویل دادند. در برگه پزشکی قانونی، علت فوت را «برخورد پرتابه فلزی از فاصله نزدیک به سر» ذکر کردهاند. پیکر اکبر میرزایی را بالاخره تحویل گرفتند. به کوهدشت بازگرداندند و همانجا به خاک سپردند. در مراسم هفتم خاکسپاری اکبر، حاضران بر مزار، گلبرگ به هوا پراکندند و شعار دادند: «این گل پرپر شده، هدیه به میهن شده.» منبع: ایران وایر@Kaleme
🔴 مولانا عبدالحمید: تندروی در سیستانوبلوچستان جواب نمیدهد؛ مسئولان باید حرمت مردم را حفظ کنندمولانا عبدالحمید، امام جمعه اهلسنت زاهدان، در خطبههای نماز جمعه امروز ۲۳ مرداد ۱۴۰۵، با اشاره به اظهارات اخیر یکی از مسئولان ارشد سیستانوبلوچستان، گفت قضاوت درباره آن اظهارات را به «خدا و مردم» واگذار میکند و از واکنش اقشار مختلف مردم در حمایت از این تریبون و ابراز نگرانی نسبت به اظهارات مطرحشده تشکر کرد.مولانا عبدالحمید با تأکید بر اینکه «تندروی در استان و کشور جواب نداده و نمیدهد»، گفت مشکلات کشور و بخشی از تبعات آن در سیستانوبلوچستان نتیجه تندروی است و مسئولانی که از مرکز کشور به این استان اعزام میشوند باید «معتدل، دوراندیش و آشنا با فرهنگ منطقه» باشند و از وارد کردن «فشارهای بیجا» به مردم خودداری کنند. او همچنین با اشاره به پیوندهای قومی و مذهبی در استان، «اعتدال، درایت، میانهروی، دوراندیشی و حفظ حرمت مردم» را راه حل مسائل سیستانوبلوچستان دانست.امام جمعه زاهدان همچنین از مردم خواست در شرایط کنونی آرامش و امنیت را حفظ کنند و گفت این حق مردم است که مسئولان به وظایف خود عمل کنند. او افزود منتظر است مسئولان مرکز کشور، که به گفته وی مسئولیت سنگینتری دارند، درباره وضعیت استان تصمیم بگیرند.مولانا عبدالحمید در بخش دیگری از سخنان خود، برای سومین هفته متوالی درباره افزایش گروگانگیری و راهزنی در منطقه هشدار داد و این سطح از گروگانگیری را در تاریخ منطقه «بیسابقه» خواند. او با محکوم کردن گروگانگیری، شکنجه گروگانها و باجخواهی، گفت کسانی که با هدف دریافت باج انسانها را به گروگان میگیرند «بویی از انسانیت نبردهاند».او همچنین از علما، ریشسفیدان و معتمدان طوایف خواست برای آزادی گروگانها و مقابله با گروگانگیران اقدام کنند و گفت طوایف مختلف نیز بر ضرورت مقابله با این پدیده اتفاقنظر دارند.مولانا عبدالحمید در هشداری صریح اعلام کرد که اگر یکی از گروگانگیران کشته شود، او و سایر علما و مردم در نماز جنازه او شرکت نخواهند کرد و برای خانوادهاش نیز به تسلیت نخواهند رفت. وی گروگانگیران و سارقان مسلح را «راهزن» توصیف کرد و از آنان خواست گروگانها را آزاد و اموال سرقتشده را به صاحبانشان بازگردانند.منبع: تحکیم ملت@Kaleme
🔴 پدران، پسران و سرزمین بینشاندر دوران معمر قذافی، افراد بسیاری چه در داخل و چه خارج از لیبی ناپدید شدند؛ تجربهای جانکاه که زندگی بازماندگان آنها را برای همیشه تغییر داد.هشام مطر، نویسنده و روزنامهنگار که خود پدرش را در جریان این ناپدیدسازیها از دست داده، در کتاب «پدران، پسران و سرزمین بینشان» به لیبی بازمیگردد و از آنچه دیده، تجربه کرده و در جستجوی حقیقت پشت سر گذاشته روایت میکند.او از همان صفحات نخست نشان میدهد که نویسندهای چیرهدست است. مطر داستان فرار برادر شانزدهسالهاش را از دست مأموران قذافی روایت میکند؛ برادری که در مدرسهای در سوئیس درس میخواند، اما حتی در آنجا نیز از تعقیب حکومت در امان نبود. این روایت که در ۲۰ صفحه نخست کتاب در دسترس است، به خواننده کمک میکند فضای هراسآلودی را که خانواده مطر در آن زندگی میکردند، بهتر درک کند.مطر درباره کتاب و تجربه شخصیاش، گفتوگویی شنیدنی نیز در برنامه «به عبارت دیگر» با بیبیسی فارسی داشته است.مطر به دلیل نگارش این کتاب در سال ۲۰۱۷ موفق به دریافت جایزه پولیتزر شد.لینک کتابمنبع: نشر روزنه@Kaleme
🔴 غیرمحرمانه بازتاب انتشار فایل صوتی آیتاللهالعظمی منتظری در دیدار با مجریان اعدامهای تابستان ۱۳۶۷منبع: کانال تلگرام آیتالله منتظری@Kaleme
🔴 سازِ سیاست را گونهای دیگر کوک باید کردمنطق درونی نفرت چگونه عمل میکند؟✍️ محمدرضا تاجیک | استاد علوم سیاسیامانوئول لویناس، در «تمامیت و نامتناهی» مینویسد: سختترین آزمون آزادی، نه مرگ، بلکه رنجکشیدن است. این را بهخوبی میتوان در نفرت بازشناخت، که در پی فراچنگآوردنِ فراچنگنیامدنی است، تا از جایگاهی فرادست تحقیر کند و این را از طریق تحمیل درد و رنجی انجام میدهد که در آن دیگری چونان انفعال محض وجود دارد.نفرت، این انفعال را در موجودِ مشخصاً فعالی میخواهد که بناست شاهدی بر آن باشد. نفرت، همواره مرگ دیگری را نمیخواهد، یا که حداقل مرگ دیگری را تنها در پی اعمال این مرگ چونان بیشترین حد رنج و درد میخواهد. آنکه نفرت میورزد در پی آن است تا علت رنجی باشد که موجود مورد تنفرش باید شاهد آن باشد.اعمال رنج و درد، کاستن دیگری به مرتبهی ابژه و شیء نیست، بلکه بالعکس، نگاه داشتن او در اوج سوبژکتیویتهاش است. در رنج، سوژه باید از شیءشدگی خویش باخبر باشد، اما دقیقاً برای آنکه بتواند از آن باخبر باشد، باید سوژه باقی بماند. نفرت هر دو را میطلبد. اینجاست خصلت سیریناپذیر نفرت؛ نفرت تنها آنگاه سیراب میشود که سیراب نیست، چراکه دیگری تنها زمانی سیراباش میکند که مبدل به شیء شود، اما دیگری هرگز نمیتواند بهقدر کافی شیء شود، زیرا همزمان با سقوطاش، هوشیاری و شهادتاش از او طلب میشود. در اینجا نهفته است پوچی منطقِ نفرت.متن کاملمنبع: مشق نو@Kaleme
🔴 مستندی در خصوص مبارزات، شهید دکتر حسین فاطمی،وزیر امور خارجه ی دولت دکتر محمد مصدق و سردبیر روزنامه باختر امروزمنبع: باختر امروز@Kaleme
🔴 سه خلبان سوخو ۲۴ ایران زنده هستند.کمیته جستوجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در نامهای رسمی به رئیس کمیته بینالمللی صلیب سرخ، خواستار مداخله فوری این نهاد برای تعیین تکلیف و آزادی سه خلبان ایرانی شده است که اکنون به مدت شش ماه در کشور قطر در اسارت به سر میبرند.در پی حملات نظامی ارتش آمریکا و رژیم صهیونیستی به خاک ایران در ۹ اسفندماه سال گذشته (۱۴۰۴ شمسی / ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ میلادی) که از مبدأ پایگاههای هوایی کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس صورت گرفت، نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران اقدام به پاسخگویی متقابل نمود.در همین راستا، در تاریخ ۱۱ اسفندماه ۱۴۰۴ (۲ مارس ۲۰۲۶ میلادی)، دو فروند جنگنده سوخو-۲۴ نیروی هوایی از مبدا پایگاه شکاری شهید دوران شیراز برای انجام مأموریت رزمی به سمت یک پایگاه نظامی دشمن در قطر اعزام شدند. این جنگندهها پس از انجام موفقیتآمیز مأموریت خود، در راه بازگشت هدف پدافند دشمن قرار گرفته و خلبانان آنها ناچار به اجکت (خروج اضطراری) شدند.از میان چهار خلبان این دو جنگنده خلبان «مجید کاظمی» در این حادثه به شهادت رسید و پیکر وی پس از انتقال به کشور تشییع و به خاک سپرده شده است.سه خلبان دیگر به نامهای «جواد صالحی»، «عبدالمجید دشتیان» و «عمران بهروشیان» به صورت زنده توسط نیروهای قطری اسیر شدهاند.سرتیپ پاسدار سید محمد باقرزاده، فرمانده کمیته جستوجوی مفقودین، اعلام کرده است که با وجود گذشت ۶ ماه از زمان اسارت و بهرغم تمامی پیگیریهای دیپلماتیک ایران، دولت قطر تمامی حقوق مسلم این اسرا را نادیده گرفته است. مقامات قطری تاکنون اجازه هیچگونه دیدار، مصاحبه یا حتی تماس تلفنی خلبانان با خانوادههایشان یا مسئولان پیگیریکننده ایرانی را ندادهاند که این اقدام بر اساس قوانین بینالمللی، نقض کنوانسیونهای چهارگانه ژنو در خصوص حقوق اسرای جنگی و مصداق جنایات جنگی به شمار میرود.ایران با استناد به مواد ۷۰ و ۷۸ کنوانسیون سوم ژنو—که حق اسرا برای اطلاعرسانی وضعیت خود به خانوادهها و صلیب سرخ را تضمین میکند—از این نهاد بینالمللی درخواست مؤکد کرده است تا در مأموریتی بشردوستانه: ۱. هرچه سریعتر با خلبانان اسیر ایرانی در قطر دیدار و مصاحبه کند. ۲. وضعیت سلامت آنها را ارزیابی کرده و به جمهوری اسلامی ایران اطلاع دهد. ۳. بستر مناسب و شرایط لازم را برای آزادی سریع این افراد مهیا سازد.@Kaleme
🔴 فاجعه قطع ۵ هزار درخت در دلیجان؛ بیآبی و آفتیا ترک فعل مدیران؟بیش از ۵ هزار اصله درخت در پارک جنگلی ۱۵ خرداد دلیجان قطع شده است که این اتفاق با واکنش نماینده مجلس و رئیس سازمان منابع طبیعی کشور مواجه شده و درخواستهایی را برای بررسی عملکرد دستگاههای مسئول به همراه داشته است. محمد جلالی، نماینده دلیجان و محلات، پس از بازدید از پارک اعلام کرد که بخشی از درختان طی ۳ تا ۴ سال گذشته به دلیل خشکسالی، کمآبی و آفتزدگی نابود شدهاند و عدم آبیاری مناسب نیز به گسترش آفتها سرعت بخشیده است. وی با تاکید بر احتمال «قصور، کوتاهی و ترک فعل» متولیان، خواستار ورود مراجع نظارتی و قضایی به عملکرد شهرداری، منابع طبیعی و سازمانهای متولی آب شد. این پارک حدود ۳۰ سال پیش طی قراردادی به شهرداری واگذار شده بود و اکنون سازمان منابع طبیعی اعلام کرده که این پرونده را از نظر اداری و حقوقی پیگیری میکند.منبع: اسکاننیوز@Kaleme
🔴 مرگ آرام فوک های خزر: ۲۵ قلاده از ابتدا امسال۲۱ مرداد روز ملی دریای خزر بود همراه با یک خبر زیست محیطی جدی: مرگ ۲۵ قلاده فوک خزری از ابتدای سال جاری! در همین راستا، ادارهکل حفاظت محیط زیست مازندران اعلام کرده است که به تازگی لاشه دو قلاده فوک خزری دیگر در سواحل بهشهر (میانکاله) و محمودآباد کشف شده که با احتساب آنها، آمار تلفات ثبتشده در سواحل این استان از ابتدای امسال به ۲۵ قلاده رسیده است. بررسی کارشناسان نشان میدهد که به دلیل گذشت زمان قابل توجه از مرگ این دو قلاده فوک، لاشهها در وضعیت فساد پیشرفته قرار داشتند و به همین دلیل امکان کالبدگشایی و نمونهبرداری علمی از آنها میسر نبوده است. در نهایت، جهت جلوگیری از آلودگیهای احتمالی محیطی، عملیات دفن بهداشتی این لاشهها با نظارت کارشناسان و رعایت کامل پروتکلهای بهداشتی انجام شد. @Kaleme
🔴 جنایتکاران اقتصادی با تصمیمات شیطانی! کیفیت فقر در میان زحمتکشان!✍️ تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکاآدمکشی فقط زدن تیر خلاص و طناب دار به گردن محکوم انداختن نیست بلکه تصمیمات شیطانی و ضد مردمی است که آهسته آهسته انسان ها را به سمت مرگ سوق می دهد. وقتی از فقر صحبت می شود کمتر کسی کیفیت فقر را می تواند توضیح دهد. اقتصاددانان به اعداد و ارقام بسنده می کنند و دیگران هم بسیار کلی در این مورد حرف می زنند. برای آنکه تصویری روشن ازتصمیمات دولت، وزارت کار، تامین اجتماعی، بانک مرکزی، اتاق بازرگانی و دیگر کارگزاران سیستم مافیایی سرمایه داری نئولیبرال در زندگی بازنشستگان و کارگران و همه مزدبگیران داشته باشیم، از کیفیت فقر با مشاهدات میدانی می نویسیم.۱- اجاره و یا فروش کارت های بانکی و کارت ملی خود به افراد غیر برای سودجویی از کارتشان. که در صورت کشف این سواستفاده، برایشان راحت تر است که به زندان بروند و صبحانه، نهار، شام مجانی بخورند و شرمنده زن و فرزند نباشند.۲-ساکن شدن افراد چند خانواده در یک آپارتمان کوچک مادر، دختر و پسر به همراه همسر و فرزندانشان. به دلیل بیکاری و گرانی روز افزون اجاره بها.۳-فروش یخچال خانه به دلیل نداشتن پول برای خرید گوشت، تخم مرغ و سایر خوراکی های که احتیاج به یخچال دارد. تا از فروش آن دیگر مشکلات را حل کنند.۴- افزایش دعواهای خانگی به ویژه شب ها که مرد خانواده با دستان خالی به خانه می آید.۵- راه نیانداختن کولرهای خود در این تابستان گرم به دلیل بیکاری و نبود پولی برای این منظور.۶- افزایش فحشا و اطلاع خانواده از کار دختر و یا همسر و مجبور به نادیده گرفتن این موضوع.۷- نبود توان مالی برای خرید پوشاک دست دوم(تاناکورا). مردم به سمت خرید پوشاک دست دوم اندر دست دوم می روند. جوراب های که پارگیش به چشم می زند.۸- مردم حتا توان خرید کفش از فروشگاههای کفش ملی را که زمانی فروشگاه کفش مردم فقیر محسوب می شد را هم ندارند. کمترین کفش از یک میلیون و نیم تومان کمتر نیست. مردم کفش دست دوم می خرند و یا دمپایی پوش شده اند.۹- حمام رفتن ها، لباس شستن، زمانش طولانی تر شده است چون پودر و صابون و شامپو بسیار گران شده اند. مسواک زدن با آب حالی بیش از همیشه رواج پیدا کرده است. آری مردم فقیر «بو» می دهند.۱۰- رفتن پیش پزشک بسیار کم شده است و خرید دارو از آن هم کمتر. خرید دارو دیگر با دستور نسخه پزشک نیست بلکه بستگی به توان مالی دارد آن هم به صورت یک برگ یک برگ. بسیاری از زحمتکشان برای آنکه داروهایشان زود تمام نشود یک روز درمیان دارو مصرف می کنند.اینگونه است که مردم فقیر از کیفیت غذا، درمان می کاهد و به سمت مرگ می روند.وقتی سخنگوی آموزش و پرورش صحبت از نرفتن ۳ میلیون دانش آموز به مدرسه اطلاع رسانی می کند نمی گوید که این بچه ها برای دستفروشی، کار در کارگاههای کوچک، سواستفاده جنسی، حمل موارد مخدر، دزدی، و یا فروش به کشورهای خارجی ترانزیت می شوند که برخی هم اعضایشان فروخته می شود.این نمودهای فقر در میان زحمتکشانی است که در کشوری زندگی می کنند که دومین منابع گازی، چهارمین منابع نفتی و پنجمین کشور ثروتمند به لحاظ منابع در دنیاست اما دستش از ثروت ملی کوتاه.منبع: کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران@Kaleme
محاصره دریایی از جنگ بدتر است، چرا؟ چه بلایی سر ما میآورد؟سه نکته از میان حرفهای تکاندهندهی مجیدرضا حریری، رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین در مصاحبه با خبرآنلاین1️⃣ تحریم که معرف حضورتان هست؟«بدترین اتفاقی که امروز میتواند بیافتد این است که فکر کنیم، میتوانیم محاصره دریایی را دور بزنیم و سعی کنیم با وجود آن کشور را اداره کنیم. کاری که مشابه آن را با تحریمها کردیم و به جای رفع آن و یا یافتن سازوکاری برای خنثاشدن آن، سراغ دورزدن تحریم رفتیم و نتیجه آن شد اقتصادی مستهلکشده و فسادهایی بزرگ.»قحطی میشود؟«بستهشدن مسیرهای دریایی یعنی دشوار کردن بازرگانی خارجی که اگر به طولانی باشد به قحطی منجر میشود. بیش از ۸۰ درصد از تجارت جهان از دریاها است. آوردن تمام نیاز تجاری کشور به روی زمین، یعنی تجارت به ظرفیت ۲۰ درصدی بسنده کند.مثلا اگر یک کانیتنر از چین و با کشتی به ایران بیاید، هزینه حملونقل آن سههزار دلار است اما همان کانتینر وقتی از مسیر زمینی میآید به طور میانگین ۱۲هزار دلار باید هزینه دارد.واردات ما از بنادر جنوبی سالانه حدود دومیلیون کانتینر است و اگر محاصره ادامه یابد هر کانتینر ۹ هزار دلار هزینه تجاری بیشتری به اقتصاد ایران تحمیل خواهد کرد. درواقع چیزی در حدود ۱۸ میلیارد دلار هزینه اضافی برای ما در برخواهد داشت. درحالیکه کل نیاز اقتصاد ایران به واردات کالاهای اساسی و دارو کمتر از ۱۵ میلیارد دلار در سال است.در بخش صادرات غیرنفتی هم ما بر فرض سالانه حدود ۵۰ میلیارد دلار صادرات غیرنفتی داریم که کل آن سود نیست گر سودی هم باشد حدود ۱۰میلیارد دلار است. حال اگر بنا باشد ۱۰ یا ۱۵ میلیارد دلار بر هزینه صادرات افزوده شود، صادرات چه توجیهی دارد؟کل تجارت خارجی ما ۱۰۰ میلیارد دلار در سال است و افزودن هزینه ۲۰ میلیاردی در آن، کل این پروسه را به تعطیلی خواهد کشید.»صبر میکنند تا از پا درآییم«در وضعیت نه جنگ، نه صلح و محاصره این اقتصاد ماست که وارد دوره استهلاک و نابودی میشود، نه اقتصاد آمریکا. در جنگ ۴۰روزه ما به اندازه محاصره کمبود نداشتیم.در محاصره آنها نیروی دریاییشان را در چندصدکیلومتری ساحل ما نگه میدارد، جایی که برد موشکها و پهبادهای ما به آن نمیرسد و بعد از آن صبر میکند تا ما از پا در آییم.»پینوشت: دیروز پزشکیان با افتخار میگفت که چون راه دریایی بسته است، پس به جای یک قطاری که در حالت عادی از چین به ایران بار میآورد حالا روزی سه قطار میآید.منبع:کانال تحلیلی سیاسیون ایران@Kaleme
🔴 از دولت رانتی-توزیعی تا سرمایهداری خویشاوندی: درس سوریه برای ایران✍️ آرش رئیسی نژاددر بحث درباره زمینههای اقتصادی بحران سوریه، معمولاً دو روایت مطرح میشود: یک روایت، اقتصاد دولتمحور بعثی، یارانههای گسترده، بنگاههای ناکارآمد و فساد بوروکراتیک را عامل اصلی میداند؛ روایت دیگر، اصلاحات بازارگرایانه دوره بشار اسد، کاهش حمایتهای اجتماعی و گسترش بخش خصوصی را برجسته میکند. اما تجربه سوریه را نمیتوان صرفاً با دوگانه سوسیالیسم یا نئولیبرالیسم توضیح داد.متن کاملمنبع: فردای بهتر@Kaleme
🔴 وقتی رویاها برای تحقق بنسلمانیسم در تهران سه طلاقه میشود!انتصابات امنیتی جدید منتسب به سیدمجتبی خامنهای، از رویکرد خشن و رادیکال هسته سخت قدرت در آینده خبر میدهد. برجستهترین تغییر در این زمینه، بازگشت حسین طائب (رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه) به عنوان فرمانده بسیج است؛ انتصابی که به تعبیر این گزارش، رؤیای برخی برای تحقق اصلاحات یا تغییراتی مشابه «بنسلمانیسم» در تهران را بهطور کامل از بین برده است.سید امیر موسوی در مطلبی با همین نام در سایت هموطن به تحلیل این انتصاب معنادار و چشمانداز آینده ایران تحت رهبری مجتبی خامنهای پرداخته است.بازگشت مرد سرکوب به قدرتحسین طائب که پیش از این مورد غضب علی خامنهای قرار گرفته و مدتی از هرم قدرت فاصله گرفته بود، اکنون با حکم مجتبی خامنهای مجدداً به رأس یکی از کلیدیترین بازوهای امنیتی نظام بازگشته است.کارنامه پیشین طائبدر این گزارش به سوابق طائب در سرکوب خونین اعتراضات سالهای ۸۸، ۹۶ و ۹۸ و همچنین نقش فعال او در پروندهسازی علیه فعالان سیاسی، مدنی، روزنامهنگاران و فعالان محیطزیست اشاره شده است.آرایش جنگی در برابر بحرانهای معیشتیبا توجه به تورم فزاینده، فساد سیستماتیک و انباشت نارضایتیهای اجتماعی، چینش رادیکالترین مهرهها نشاندهنده آمادگی سیستم برای مواجهه خشن با طغیانهای احتمالی است و امیدی به اصلاح یا توسعه ساختاری باقی نمیگذارد.متن کامل این گزارش را در سایت هموطن بخوانید@Kaleme
🔴 برای مهدی که هیچگاه عقب ننشست✍ متین زمانیان «وقتی هشت ماه زندان دیگر خبر نیست»؛ این جمله مهدی محمودیان، چکیده تمام رنجی است که این روزها بر جان شریف دلسوزان این سرزمین نشسته است. او در یادداشت اخیرش، نه از سر استیصال، که از سر یک ایستادگی آگاهانه، قید «تقاضای عدالت» از دادگاهی را زده که ترازوی عدالتش سالهاست از تعادل خارج شده است.خواندن حکم هشت ماه حبس برای کسی که زندگیاش را وقف دیدن رنج دیگران کرده، برای من که پیوندی عمیق با او دارم، واقعهای فراتر از یک خبر سیاسی است. مهدی برای من، نه فقط یک فعال سیاسی رنجکشیده، که تصویری از یک پدر دلسوز و برادری بزرگتر است که در تاریکترین لحظات، چراغ امید را در دل آدمی روشن نگه میدارد.هنوز به خاطر دارم روزهای بازداشتم را؛ روزهایی که دیوارهای زندان سنگینی میکرد و تنها چیزی که میتوانست مرهمی بر آن فضای سرد باشد، شنیدن صدای مهدی بود. حتی از پشت تلفن، لحن آرامبخش او، جانم را صیقل میداد. او با آن مهربانی زلال و بیآلایشش، چنان در دلم جای گرفت که حالا شنیدن نامش، تداعیگر امنیت و پناه است.خوب به یاد دارم، روزهایی که بعد از آزادی، دلهره دادگاه و احضاریهها امانم را میبرید، او بود که با خندهای تلخ اما امیدوارانه میگفت: «نگران نباش، شاید با هم راهی شدیم... تنها نبودی.» و حالا، گویی دست سرنوشت، عجیبترین بازی خود را به نمایش گذاشته است. چرخ روزگار چنان چرخیده که من باید در همان شعبهای حاضر شوم که حکم مهدی را صادر کرده است؛ گویی تقدیر، پیوند ما را در نقطهای گره زده که مرز میان دردمندی و ایستادگی است.مهدی، وقتی با آن کلام پرمهرش مرا «پسرم» خطاب میکند، تمام وجودم به لرزه درمیآید. این نه فقط یک واژه، که تعهدی است از جان به جان. این محبت بیدریغ، پیوندی ایجاد کرده که هیچ دیوار و حکم و زندانی نمیتواند آن را بشکند.او در آستانه پنجاه سالگی، کولهباری از سالها حبس را به دوش میکشد، اما هنوز با همان استواری میگوید: «اگر بیایند، دوباره میروم.» او عقب ننشسته است، چون میداند که هزینه دادن برای شرافت، تکرار تاریخ کسانی است که هرگز سر خم نکردند.مهدی عزیز! اگر دادگاه تو، در آزادی را به رویت بسته است، بدان که در قلبهای ما، تو آزادترین آزادگانی. این روزهای خستگی و تلخی، که سهم همه ما شده، خواهد گذشت؛ اما این پیوند، این برادری و این «ایستادن ایستاده»، سندی است که تاریخ فراموش نخواهد کرد. تو در این روزهای سخت، تنها نبودی و نخواهی بود.منبع: تحکیم ملت@Kaleme
🔴 شیری که ما را خورد! / سقوط آزاد مصرف لبنیات در سایه تورم ۱۵۰ درصدیدادههای مرکز آمار نشان میدهد که گرانی در بازار لبنیات نه مقطعی بوده و نه محدود به یک محصول، بلکه سفرههای مردم روزبهروز از این کالای حیاتی خالیتر میشود.موج بیسابقه گرانیدر فاصله تیر ۱۴۰۴ تا تیر ۱۴۰۵، قیمت پنیر پاستوریزه ۱۵۶.۴ درصد، شیر پاستوریزه ۱۴۸.۴ درصد، دوغ ۱۳۰.۹ درصد و ماست پاستوریزه ۱۲۷.۴ درصد افزایش یافته است. سقوط آزاد مصرف سرانهمصرف سالانه لبنیات هر ایرانی از حدود ۱۳۰ کیلوگرم در سال ۱۳۸۹ به نزدیک ۴۰ کیلوگرم در سالهای اخیر رسیده است که نشاندهنده کاهش ۹۰ کیلوگرمی مصرف در طول یکونیم دهه اخیر است. تناقض بزرگ بازارمسئله اصلی کمبود کالا نیست، بلکه کاهش شدید قدرت خرید مردم است. به طوری که در شرایط افت مصرف داخلی، بیش از ۷ میلیون تن شیر خام برای صنایع یا صادرات به شیر خشک تبدیل میشود. خطر پنهان برای سلامت جامعهحذف آرام کلسیم و پروتئین از سبد غذایی خانوادهها، پیامدهای ناگواری مانند ضعف سلامت استخوان و افت کیفیت تغذیه نسل آینده را به دنبال دارد که هزینههای درمانی سنگین آن در آینده نمایان خواهد شد.برای مطالعه متن کامل این گزارش تحلیلی در سایت آوش اینجا را کلیک کنید@Kaleme
🔴 دو راهی اصلاح طلبان؛ بازتعریف یا خروج از سپهر سیاسی ✍️ حسین علیاعلا* ابلاغ حکم اخیر رهبری به آقای حسین طائب برای ریاست سازمان بسیج و تعیین مأموریتهای کلیدی نظیر «تعمیق فرهنگ مقاومت»، «تقویت شبکه اطلاعاتی مردمی» و «عمق مقابله مردمپایه با تهدیدات»، نقطهعطف مهمی در ترسیم نقشه راه آینده کشور به شمار میرود. این حکم فراتر از یک تغییر مدیریت ساده، از دکترین جدیدی پرده برمیدارد که در آن مرز میان حوزههای امنیتی، اجتماعی و مردمی بیش از پیش در هم میآمیزد.در این میان، پرسش اساسی و بنیادینی که فعالان و نظریهپردازان سیاسی با آن مواجهاند، این است که با شکلگیری چنین ساختار فراگیر و امنیتی-مردمی، چه سرنوشتی در انتظار احزاب سیاسی و بهویژه جریان اصلاحطلب خواهد بود؟ " تنگی عرصه و انقباض شدید فضای مدنی "وقتی راهبرد کلان کشور بر محور «هر ایرانی یک بسیجی» و پایش اطلاعاتی مردمی استوار میشود، به ناچار فضا برای فعالیتهای مدنی مستقل، تشکلهای خودبنیاد و احزاب سیاسی منتقد به شدت تنگ میگردد. در چنین فضایی، دایره تعریف «خود» و « غیر خودی» در عرصه سیاسی محدودتر شده و بازیگریِ سیاسی از کانال احزاب کلاسیک جای خود را به نظارتهای حداکثری و امنیتیسازیِ هرگونه کنشگری مستقل میدهد." ضرورت تجدیدنظر بنیادین یا خطر حذف قهری "دیدگاه واقعبینانه حاکی از آن است که استمرار رویکرد فعلی از سوی جریان اصلاحطلب — مبنی بر تلاش برای حفظ حضور حداقلی در ساختار قدرت با وجود تنگتر شدن روزافزون حلقهها — دیگر «محلی از اعراب» ندارد. اصرار بر ادامه فعالیت به شیوه سنتی، در غیاب ابزارهای مؤثر اثرگذاری و با وجود چتر نظارتی و اجرایی جدید، نهتنها دستاوردی برای این جریان نخواهد داشت، بلکه هزینههای سنگینی را به بدنه اجتماعی و سیاسی آن تحمیل میکند.از این منظر، جریان اصلاحطلب یا باید دست به یک تجدیدنظر ساختاری و پارادایمی عمیق در ماهیت، اهداف و تاکتیکهای خود بزند (و تعریف کاملاً متفاوتی از کنشگری در عصر جدید ارائه دهد)، یا آنکه آگاهانه با چشمپوشی از ادامه فعالیتهای فرسایشی، عواقب و چالشهای ناشی از تداوم این مسیر را بپذیرد.پیام حکم اخیر صریحتر از آن است که بتوان آن را با عینک خوشبینیِ کلاسیک تحلیل کرد. برای جریان اصلاحطلب، دوراهی دشواری پدید آمده است: یا پذیرش واقعیتِ به حاشیه رانده شدن کامل و تبعات سنگین آن، یا بازنگری شجاعانه در فلسفه وجودی و نحوه حضور در سپهر سیاسی ایرانِ امروز. زمان برای تصمیمسازیهای انفعالی به پایان رسیده است.* جانباز و رزمنده هشت سال دفاع مقدس و مسئول دفتر حزب مجمع ایثارگران ورامین منبع: صبح ما@Kaleme
🔴 اعدام معترضان؛ وقتی حکومت پاسخِ پرسش را با طناب دار میدهد✍️ حمید آصفی اتحادیه اروپا و ۲۶ کشور دیگر در بیانیهای مشترک، اعدام معترضان در ایران را بهشدت محکوم کرده و از جمهوری اسلامی خواستهاند اجرای احکام اعدام را متوقف و افراد بازداشتشده در ارتباط با اعتراضات را آزاد کند. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، در واکنش به این موضعگیری، کشورهای صادرکننده بیانیه، از جمله فرانسه، را به «ریاکاری» در زمینه حقوق بشر متهم کرده است. اما مسئله را نباید به یک دعوای دیپلماتیک میان تهران و اروپا تقلیل داد. مسئله فقط اعدام نیست؛ مسئله منطقی است که اعدام سیاسی را ممکن و توجیهپذیر میکند.ممکن است غرب استاندارد دوگانه داشته باشد. ممکن است فرانسه یا آمریکا در مواردی حقوق بشر را نقض کرده باشند. ممکن است دولتهای اروپایی در برابر برخی جنایتها سکوت کرده باشند. اما هیچکدام پاسخ این سؤال نیست: آن انسان ایرانی را چرا اعدام کردید؟ اینجا باید یک شگرد سیاسی را شناخت: «دفاع انحرافی»؛ یعنی وقتی نمیتوانی درباره اصل اتهام پاسخ بدهی، موضوع را عوض میکنی. به جای پاسخ به اعدام، درباره فرانسه حرف میزنی؛ به جای پاسخ به زندانی، درباره آمریکا؛ به جای پاسخ به شکنجه، درباره اسرائیل؛ و به جای پاسخ به خانواده قربانی، پرونده سیاست خارجی را روی میز میگذاری. اما قربانی همچنان وجود دارد؛ زندانی همچنان در زندان است؛ طناب دار همچنان طناب دار است.اگر دولت فرانسه ریاکار باشد، حق حیات یک ایرانی از بین نمیرود. اگر آمریکا جنایت کرده باشد، اعدام زندانیان سیاسی در جمهوری اسلامی مشروع نمیشود. این همان چیزی است که میتوان آن را «اصل استقلال اخلاقی جنایت» نامید: بدیِ دیگری، خوبیِ ما را ثابت نمیکند.میتوان سیاست آمریکا را محکوم کرد و همزمان اعدام یک معترض ایرانی را هم محکوم کرد. میتوان استاندارد دوگانه اروپا را نقد کرد و همزمان از حق حیات یک زندانی دفاع کرد. حقوق بشر اگر فقط برای دوست باشد، دیگر حقوق بشر نیست؛ امتیاز قبیلهای است.اما مسئله فقط اعدام نیست؛ مسئله «قانون» است. حکومت میتواند بگوید این اعدام طبق قانون انجام شده است. اما قانونی بودن، الزاماً به معنای عادلانه بودن نیست. در حکومت قانون، قانون باید قدرت را محدود کند؛ در حکومت اقتدارگرا، قدرت از قانون برای محدود کردن مردم استفاده میکند. اینجاست که «کیفریسازیِ مخالفت» شکل میگیرد: اعتراض سیاسی به پرونده امنیتی تبدیل میشود، مخالفت به جرم تبدیل میشود و مجازات، جای پاسخ سیاسی را میگیرد. اعتراض میکنی؟ پرونده. مخالفت میکنی؟ بازداشت. سازماندهی میکنی؟ اتهام امنیتی. و اگر مقاومت ادامه پیدا کند، حکم مرگ. این دیگر فقط اجرای قانون نیست؛ سیاستِ ترساندن از طریق قانون است.حکومتی که نمیتواند مخالف خود را قانع کند و به جای پاسخ دادن، او را حذف میکند، در واقع یک پیام سیاسی میفرستد: «جان تو تا زمانی محترم است که با من مخالفت نکنی.» اینجاست که اعدام تبدیل میشود به «علامت تعجب حکومتی»؛ جایی که حکومت به جای پایان دادن به استدلال، طناب دار میآویزد.اما چرا دائماً پای دشمن خارجی به میان کشیده میشود؟ چون «دشمن خارجی» یکی از مؤثرترین ابزارهای فرار از «مسئولیت داخلی» است. مردم درباره اعدام سؤال میکنند؛ پاسخ میشود آمریکا. درباره سرکوب سؤال میکنند؛ پاسخ میشود اسرائیل. درباره فساد سؤال میکنند؛ پاسخ میشود تحریم. درباره آزادی سؤال میکنند؛ پاسخ میشود امنیت. این همان «جابجایی پرسش» است.اما پرسش اصلی قابل جابهجایی نیست: چه کسی اعدام شد؟ به چه اتهامی؟ با چه مدرکی؟ در چه دادگاهی؟ با چه امکان دفاعی؟ با چه دسترسی به وکیل؟ هیچ پرچم خارجی نمیتواند این پرسشها را حذف کند. حتی اگر همه دولتهای جهان فردا ریاکار باشند، یک انسان ایرانی همچنان حق دارد زنده بماند.ما برای دفاع از حق حیات یک ایرانی لازم نیست طرفدار فرانسه باشیم. لازم نیست آمریکا را تأیید کنیم. لازم نیست سیاست اروپا را بپسندیم. فقط کافی است انسان را انسان بدانیم. پس مسئله فرانسه نیست. مسئله آمریکا نیست. مسئله اسرائیل نیست. مسئله این است که حکومت با جان شهروند خودش چه میکند.و اگر پاسخ باز هم «اما آنها...» باشد، یعنی هنوز به اصل مسئله پاسخ داده نشده است. جامعهای که میخواهد از چرخه خشونت عبور کند، باید یک منطق را برای همیشه کنار بگذارد: «آنها هم جنایت کردند، پس ما حق داریم.» نه. جنایت، هرکس مرتکبش شود، جنایت است. شکنجه، هرکس انجامش دهد، شکنجه است. اعدام سیاسی، هر پرچمی بالای سرش باشد، اعدام سیاسی است. و حق حیات، اگر واقعاً حق باشد، برای دوست و دشمن، خودی و غیرخودی، موافق و مخالف، یکسان است.متن کاملمنبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 در پاسخ به ادعای روز گذشته ترامپ در شبکه تروث مبنی بر اینکه پس از مینروبی تنگه هرمز، کنترل کامل تردد در این آبراه در اختیار آمریکا قرار گرفته است، قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا امروز در بیانیهای اعلام کرد که کنترل کامل تنگه هرمز همچنان در اختیار نیروهای ایرانی است و هیچ شناوری نمیتواند بدون مجوز و هماهنگی با آنها از این تنگه عبور کند.عباس عراقچی نیز در همین راستا تأکید کرده است که آمریکا درباره تنگه هرمز دچار «اشتباه محاسباتی» شده است.@Kaleme
🔴 وقتی هشت ماه زندان دیگر خبر نیست مهدی محمودیان: برای آزادی خودم تقاضای عدالت نمیکنم✍ مهدی محمودیانچند هفتهای بود که حکم هشت ماه زندانم صادر شده بود و چیزی دربارهاش ننوشتم. امروز حکم قطعی شد و فکر کردم دستکم باید توضیح بدهم چرا.این پرونده مربوط به دو یادداشتی است که وقتی هنوز در زندان بودم نوشتم. یکی درباره خشونتی که هنگام انتقال زندانیان از تهران بزرگ به اوین رخ داد و دیگری همان یادداشت ایستاده: "بر قلههای توهم و ناتوان از دیدن واقعیت."به اتهام تبلیغ علیه نظام احضار شدم. بازپرس شعبه دو، دو بار برایم قرار منع تعقیب صادر کرد و هر دو بار دادستان اعتراض کرد. بار سوم کیفرخواست صادر شد و پرونده به شعبه ۲۳ دادگاه انقلاب رفت. قاضی تقیزاده مرا به هشت ماه زندان محکوم کرد. وکیلم به اقتضای وظیفهاش لایحه داد اما من در دادگاه حاضر نشدم. به حکم هم اعتراض نکردم.راستش مدتی است دیگر حاضر نیستم برای آزادی خودم از دادگاهی تقاضای عدالت کنم که برای دهها جوان این کشور حکم اعدام صادر کرده و هزاران سال زندان میان هزاران معترض و منتقد تقسیم کرده است. اگر قرار است چنین دادگاهی مرا به زندان بفرستد، زندانش را تحمل میکنم. این به معنای پذیرفتن حکم نیست. برعکس، اعتراض نکردن من به این حکم، خودش بخشی از اعتراض من است.دلیل اینکه خبرش را هم زودتر منتشر نکردم شاید از همه اینها سادهتر باشد. خجالت کشیدم.بعد از آنچه در ۱۴۰۱ دیدیم و آنچه در دیماه بر سر مردم آمد، بعد از این همه کشته، زندانی و اعدامی، هشت ماه زندان من چه چیزی بود که بخواهم برایش خبر بنویسم؟برای ۵ مهر هم پرونده دیگری با همین اتهام در شعبه ۲۶ دارم. قاضیاش ایمان افشاری است. در آن دادگاه هم حاضر نخواهم شد و به حکمش هم اعتراض نخواهم کرد.در آستانه پنجاه سالگیام. از حدود ۲۲ سالگی تا امروز، هشت سال و سه ماه را در زندان گذراندهام. یعنی تقریباً به ازای هر دو روز و نیم بیرون از زندان، یک روز داخل زندان بودهام.نمیدانم این بار چه زمانی اجرای احکام سراغم خواهد آمد. فقط میدانم اگر بیایند، دوباره میروم.نه با شوق. نه با امیدهای بزرگ و جملههای حماسی. فقط با همان خستگی و تلخیای که این روزها سهم خیلی از ما شده است.منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 استقبال معنادار شهرداری زاکانی از انتصابات اخیر فرماندهان نظامی با نصب بنر@Kaleme
🔴 سیاست خارجی نبوی، سیاست خارجی امویدکتر علیرضا بهشتی: سیاست خارجی پیامبر(ص) بر کشورگشایی و تحمیل اراده به دیگر ملتها استوار نبود/ پیامبر(ص) جامعهای نمونه و مبتنی بر عدالت، آزادی، امنیت، رفاه و ارزشهای اخلاقی بنا کرد/ برای تأثیرگذاری بر دیگر جوامع باید ابتدا جامعهای «امن، برخوردار، عادلانه و موفق» در داخل بسازیمدکتر علیرضا بهشتی، استاد علوم سیاسی در سخنرانی به مناسبت سالروز رحلت پیامبر اکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع) با موضوع «سیاست خارجی نبوی، سیاست خارجی اموی» در مجمع دینی احیای فضیلت، با تأکید بر اینکه سیاست خارجی پیامبر اسلام(ص) بر کشورگشایی و تحمیل اراده به دیگر ملتها استوار نبود، گفت: پیامبر(ص) در طول ۲۳ سال تلاش کرد جامعهای نمونه و مبتنی بر عدالت، آزادی، امنیت، رفاه و ارزشهای اخلاقی بنا کند و سپس از این جامعه در برابر تعرضها حفاظت کند؛ از همین رو، جنگهای پیامبر(ص) عمدتاً ماهیت دفاعی داشت و هرجا مصالح جامعه اسلامی اقتضا میکرد، حتی در برابر مخالفت برخی یاران، صلح و انعطاف را بر درگیری ترجیح میداد...متن کامل این سخنرانی در پیوست آمده استمنبع: شفقنا@Kaleme
🔴 پرسشی قدیمی که با بنزین ۸۷ هزار تومانی دوباره تازه شدمیرحسین موسوی:«آیا با بالا بردن قیمت بنزین حاضر هستید خودروهای داخلی را هم به قیمت جهانی عرضه کنید؟حاضرید حقوق کارگران و کارمندان را به میانگین افزایش قیمتها تنظیم کنید؟»این سخنان متعلق به امروز نیست. مضمون آن به مواضع موسوی درباره واقعیسازی قیمت حاملهای انرژی در سالهای گذشته بازمیگردد؛ پرسشی درباره یک تناقض ساده: اگر قرار است بخشی از هزینههای زندگی مردم با قیمتهای جهانی سنجیده شود، درآمد و سایر اجزای اقتصاد نیز با چه معیاری باید سنجیده شوند؟این پرسش امروز دوباره موضوعیت پیدا کرده است.بر اساس خبر منتشرشده، قرار است بنزین بدون یارانه با نرخ تمامشده پالایشگاهی، لیتری ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان در ۲۰۴ جایگاه استان کرمان عرضه شود. فارغ از موافقت یا مخالفت با واقعیسازی قیمت انرژی، پرسش همچنان پابرجاست:آیا واقعیسازی قیمتها میتواند تنها از جیب مصرفکننده آغاز شود، بیآنکه دستمزد، کیفیت خودرو، رقابت در بازار و قدرت خرید مردم نیز بخشی از همان معادله باشند؟منبع: کانال تلگرام فرهیختگان@Kaleme
🔴 سواستفاده از مذهب برای فرار از پاسخگوییزاکانی شهردار تهران: تدارک گسترده ای برای مراسم اربعین فراهم شد و به کسی هم مربوط نیست که چقدر بودجه صرف این کار می شود.امام حسین برای ما بیشتر از این حرف ها ارزش دارد.منبع: سهامنیوز@Kaleme
🔴 صدای آدم فقیر یک لرزش پنهان داردنمیدانم دقت کردهاید یا نه، اما فقر حتی در لحن و صدای آدمها هم اثر میگذارد. صدای آدم فقیر یک لرزش پنهان دارد؛ چیزی از جنس تمنا یا ترسی مدام. صدایی است که پیش از بیرون آمدن، بارها در ذهن سانسور میشود تا مبادا ناخواسته کسی را برنجاند یا همان موقعیت نیمبند را هم به خطر بیندازد.این صدا یا به پچپچی خجولانه و محتاط بدل میشود که انگار بابت بودن خودش در این جهان عذرخواهی میکند، یا به فریادی از سر استیصال؛ فریادی که چون پشتوانهای از قدرت و سرمایه ندارد، در شلوغی شهر گم میشود و به گوش کسی نمیرسد.@Kaleme
🔴 جهان از شوک تنگههای هرمز و بابالمندب عبور کرده است!! ✍️ رستم شجاعیمقدمخطای ارزیابی اثر برای بکارگیری هر اهرم فشار میتواند مبنای اشتباه استراتژیک قرار گرفته و موجب عواقب بسیار ناگواری گردد.ناامن کردن تنگه هرمز تا کنون به هیچ وجهی بازدارندگی کافی را برای ایران به بار نیاورده است، موجب محاصره دریایی ایران شده است و هرگز باعث گرانی انرژی به حدی که برای اروپا و آمریکا بحران ساز باشد نیز نشده است و با اجرای مسیرهای جایگزین حتی در روال خنثی شدن نیز قرار گرفته است که نوعی زنگ خطر ژئوپلیتیک است.حتی با تشدید ناامنی در بابالمندب نیز آنچه انتظار ایران بود محقق نشد.از جانب دیگر اقتصادهای بزرگ و مولد در اینگونه موارد با افزایش قیمت محصولات خود بازخورد سودآوری را عملیاتی میکنند.دلایل متعددی موجبات ناکارآمدی راهبرد تنگهها شدهاند که اهم آنها عبارتند از:۱- حوزه کوچک انرژی خلیج فارس از چند جهت به کربدورهای پیرامون خود نزدیک است و طی زمان کوتاهی کشورهای این حوزه میتوانند بخش عمده نفت و گاز خود را بدون نیاز به تنگه هرمز به مشتریان برسانند.۲- فشارهای ایران و حوتیها چین و روسیه را استثنا داشتهاند که همین امر موجب عدم اثرگذاری قابل توجه در در گرانی بازارهای انرژی شده است.۳- آمریکا قادر به صدور نفت خود و تامین نیازهای بازار انرژی است.۴- روسیه از فرصت ناامنی در جنوب خوب استفاده میکند تا انرژی بیشتری بفروشد و غرب نیز هوشمندانه تحریمهای آنرا شل مینماید.۵- آمریکا اکنون مدیریت نفت ونزوئلا را نیز در دست دارد و میتواند بخشی از نیازهای بازار را تامین کند.اکنون آنچه مسلم است اینکه امکان امتیازگیری از تنگههای هرمز و بابالمندب روز به روز کمتر میشود و در عوض هزینه ابرام بر بستن آنها بیشتر و بیشتر میگردد.جهان برای هر چیزی به قدر ارج و ضرورتی که ایجاب میکند قیمت میپردازد، در قبل گشایش این تنگهها نه میتوان مطالبه حداکثری را دنبال کرد و نه میتوان آنرا به یک محل منازعه دائمی تبدیل نمود که یک طرف آن ایران و طرف دیگر همسایگان جنوب ، اروپا و آمریکا و.... است.@Kaleme
🔴 پادکست در امتداد عدالت: تشدید مجازات جاسوسی یا جاسوسانگاری شهروندان؟امتداد هر دو هفته یک بار در روزهای دوشنبه اقدام به انتشار پادکست در امتداد عدالت میکند. در این برنامهها کوشش میشود تا بررسی بعضی مسائل حقوقی و قضایی به مشکلات شهروندان بپردازد. منبع: امتداد@Kaleme
🔴 قدرت های فاسد به نام دین خدا جنایت می کنند و اینها دزد قدرت هستند✍️ ایت الله محمد سروش محلاتیتمام قدرتهای فاسدی که در طول زمان به نام دین قدرت را به دست گرفتند و بر گردهی مردم سوار شدند، حرفشان به مردم این بود که ما حکومت میکنیم چون خدا خواسته، قدرت به دست ماست چون خدا خواسته، جنایت میکردند به نام خدا هم ثبت میکردند، مردم هم فکرمیکردند مقدرات الهی است. در ماجرای کربلا هم این مکرر اتفاق افتاد.مشاوران میگفتند خلیفه باید تبرئه شود. کاری نکرده، حضرت فرمود کاری نکرده؟ ترس؟ وحشت؟ استرس؟ اسم خلیفه که بیاید، اسم زندان که بیاید، اسم فلان مرکز که بیاید برای یک زن، برای یک دختر وحشتآور است و کافی است که سبب مرگ شود. آنها میخواستند خلیفه را تبرئه کنند، امیر مومنان علی علیهالسلام فرمودند نه، نه این که از بیتالمال باید دیه را بپردازی که سبب قتل شدی بلکه باید دیه را خودت بپردازی.امام صادق علیهالسلام در پاسخ به کسانی که فکر میکنند قدرت را خدا به حاکمان داده میفرمایند قدرت و حکومت از آن خداست به هرکس می خواهد میدهد، اما خدا به انسانهای صالح و شایسته داده قدرت و حکومت میدهد اما اینها دزدند و اگر کسی پیراهن شما را بدزدد و ببرد نمیتواند ادعا کند مال من است. دزد مالک نیست، ودزدی برای دزد، حقی ایجاد نمیکند. در حکومت و قدرت هم همینطور است. بعضی از اصحاب قدرت دزدانی هستند که قدرت و حکومت را ربودهاند و الا خدا برای آنان مقرر نکرده است. امامان به ما معیارهای عدالت و حقیقت را آموختند و این موضوع ثبت و در تاریخ ماندگار شد. امیر مومنان علی علیهالسلام وقتی جلو اجرای حکم سنگسار این زن را گرفت و چون زن حامله بود و اعتراف او تحت فشار و پس از دستگیری اتفاق افتاده بود آن را بیارزش و اعتبار دانست و از خلیف دوم پرسید تو حکم کردهای بر علیه این زن که اهل فسق و فجور است، اما این زن حامله است، نسبت به آن نوزادی که در رحم دارد، چرا حکم به قتل او صادر کردی؟ حجت بر علیه زن داری، چه حجتی بر علیه آن جنین داری؟ این مادر را میخواهی بکشی فرزندش را چرا میکشی؟ دوم این که چگونه اقرار و اعتراف گرفتی؟ در چه شرایط او اقرار به فحشا و روابط با بیگانه کردی؟ او را ترساندی؟ دستگیرش کردی؟ تهدیدش کردی که اگر اقرار نکنی چه میکنم و چه میکنم؟ اینجا معلوم است که خودش اقرار نمیند باید حالش را جا آورد و از او اقرار گرفت. اشکال دوم حضرت فرمود اقرار در شرایطی که متهم تحت فشار و ترس هست ارزش و اعتبار ندارد. ما کدام دین را قبول کردیم؟ دین عمری یا دین علیبن ابیطالب؟ فکر کردیم ولایت علیبن ابیطالب همین است که وقتی وضو میگیریم آب را از بالا بریزیم یا از پایین بریزیم این شد ولایت علیبن ابیطالب؟بعد امیرالمومنین فرمودند که مگر از پیامبر نشنیدی که رسول خدا فرمود که هیچ کس که اعتراف میکند پس از آن که تحت فشار قرار گرفته باشد قابل مجازات نیست. مجازات و اعتراف او کانلم یکن میشود. هر کسی را که در بند انداختی ، زندان کردی ، تهدید کردی، فشار بر او آوردی، اقرار او نافذ نیست. آنان که دشمن علیبن ابیطالب بودند وقتی حقیقت و عدالت را برای آنان بیان کرد، حرفی نداشتند و بعد این جمله تاریخی را عمر گفت: زنان عالم عقیماند از این که کسی را مانند علیبن ابطالب بزایند که اگر علی نبود عمر به هلاکت رسیده بود. استقبال کردند، نگفت من حکم کردم دیگر ، قضیه تمام شده، نظر من این بوده، اینگونه رفتار نمیکردند. علیبن ابیطالب میتوانست حرف بزند، فرصت به او میدادند، استقبال میکردند، تازه بعدش هم میگفتند اگر علی نبود عمر هلاک میشد.منبع: کانال تلگرام سخنرانیها@Kaleme
🔴 فرانسه و ۲۵ کشور دیگر، اعدامها در ایران را محکوم کردند.فرانسه و ۲۵ کشور دیگر، به همراه مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، اعدام شماری از معترضان و استفاده ایران از مجازات اعدام را «به شدیدترین لحن ممکن» محکوم کردند.بیانیهای که وزارت خارجه فرانسه منتشر کرده است، میگوید: «استفاده از مجازات مرگ برای به سکوت کشاندن مخالفان، ایجاد ارعاب در جوامع و مجازات افراد به دلیل اعمال حقوق بنیادینشان هرگز قابل توجیه نیست.»امضاکنندگان این بیانیه تأکید کردند که مردم ایران باید بتوانند حقوق خود در زمینه آزادی بیان و تجمع مسالمتآمیز را بدون ترس اعمال کنند.در این بیانیه آمده است: «ما از رژیم ایران میخواهیم که فورا به استفاده از مجازات اعدام پایان دهد و تمامی بازداشتشدگان خودسرانه را آزاد کند.»ادامه این گزارش را در وبسایت نیماد بخوانیدمنبع: پایگاه خبری نیماد@Kaleme
🔴 آینده را نمیتوان با گذشته ساخت✍ جواد امامبهعنوان یک رزمنده دوران دفاع مقدس، بیش از هر چیز بر ارزش تجربه و فداکاری نسل خود واقفم. اما دقیقاً به همین دلیل معتقدم تجربه جنگ نباید به سرمایهای دائمی برای تصدی همه مسئولیتهای امنیتی و مدیریتی کشور تبدیل شود.احترام به گذشته یک موضوع است و تناسب تجربه و کارآمدی با نیازهای امروز موضوعی دیگر.جنگ ایران و عراق متعلق به شرایطی با منطق، تهدیدها و ابزارهای متفاوت بود. امروز امنیت ملی فقط با قدرت نظامی تعریف نمیشود؛ اقتصاد، دیپلماسی، فناوری، افکار عمومی، سرمایه اجتماعی، همگرایی اقشار و جریانهای سیاسی، رضایت مردم و توان گفتوگو و مذاکره نیز بخش جداییناپذیر قدرت ملیاند.از این رو، مسئله من صرفاً شخص آقای محسن رضایی نیست و … ؛ مسئله، رویکردی است که با این انتصابات انتخاب میشود.پرسش این است: آیا شورای عالی امنیت ملی امروز بیش از هر چیز به یک چهره نظامی ـ امنیتی نیاز دارد، یا مدیری که بتواند میان قدرت بازدارندگی، دیپلماسی، منافع اقتصادی و مطالبات جامعه توازن برقرار کرده و به تقویت انسجام و همبستگی ملی کمک کند؟در شرایطی که کشور بیش از هر زمان دیگری به کاهش تنش، دیپلماسی فعال، مذاکره، بازسازی اعتماد عمومی و اجماع داخلی نیاز دارد، دبیر شورای عالی امنیت ملی باید بتواند صدای جامعه و طیفهای مختلف نظام تصمیمگیری را بشنود و میان مؤلفههای مختلف جامعه و قدرت ملی پیوند ایجاد کند.دفاع مقدس نیز برای ما فقط خاطره و افتخار نیست؛ تجربه و درس تاریخی است. یکی از مهمترین درسهای آن دوران این بود که ادامه یک منازعه، صرفاً به دلیل هزینههایی که تاکنون پرداخت شده، الزاماً تأمینکننده منافع ملی نیست و گاه باید زمان مناسب برای پایان دادن به منازعه و استفاده از دیپلماسی را تشخیص داد.پس باید صریح پرسید:آیا از تاریخ درس گرفتهایم، یا صرفاً تاریخ خود را با خود به آینده آوردهایم؟امنیت پایدار نیز بدون رضایت و همراهی مردم امکانپذیر نیست. قدرت ملی زمانی پایدار میماند که میان بازدارندگی، دیپلماسی و اعتماد عمومی توازن برقرار باشد؛ تضعیف هر یک، دو مؤلفه دیگر را نیز آسیبپذیر میکند.و در کنار همه اینها، یک پرسش اساسیتر وجود دارد:تا کی قرار است شاهد بازتولید چهرهها و مدیران چند دهه گذشته در مهمترین سطوح تصمیمگیری کشور باشیم؟کشوری که میخواهد آیندهاش را بسازد، نمیتواند دائماً با مدیران و ذهنیتهای چند دهه گذشته، بدون در نظر گرفتن واقعیت جامعه و مطالبات نسل جدید اداره شود.تجربه محترم و ارزشمند است؛ اما نباید به امتیاز دائمی برای ماندن در قدرت تبدیل شود.نسلهای گذشته باید تجربه خود را منتقل کنند؛ اما نسل جدید نیز باید فرصت تصمیمگیری، مسئولیتپذیری و اداره کشور را پیدا کند.احترام به نسل گذشته، نباید به قیمت محروم کردن نسل آینده از فرصت ساختن آینده ایران تمام شود.و شاید پرسش نهایی همین باشد:نسل جدید ایران، کِی قرار است فرصت اداره ایران را پیدا کند؟این پرسش نه جناحی است و نه شخصی؛پرسشِ آینده ایران است.منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 امید فراغت از زندان به محسنی اژهای: خشم، خشم تولید میکند؛ ایران برای همه ایرانیان استامید فراغت، روزنامهنگار محبوس در ندامتگاه مرکزی کرج، در نامهای خطاب به غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضاییه، با انتقاد از برخوردهای امنیتی با روزنامهنگاران و منتقدان، خواستار تغییر رویکرد دستگاه قضایی و جایگزینی مهر و محبت به جای خشم و ارعاب شد. او که حدود دو ماه است به دلیل نوشتن در مورد مشکلات کشور و نقد عملکرد مسئولان در زندان و بلاتکلیفی به سر میبرد، در این نامه تأکید کرده است: ایران برای همه ایرانیان است و هشدار داده که برخوردهای خشمآلود و امنیتی با نقد و اعتراض، به جای حل مشکلات، بر خشم موجود در جامعه میافزاید.متن کامل نامه امید فراغت به شرح زیر است:به نام خداحضرت حجتالاسلام والمسلمین محسنی اژهایریاست محترم قوه قضاییهبا درود و مهرمن، امید فراغت، روزنامهنگار، از سالن ۲ ندامتگاه مرکزی کرج، به اتهام پرداختن به مشکلات کشور و نقد و انتقاد از عملکرد مسئولان، گرفتار حبس و بلاتکلیفی شدهام. دو ماه است که در زندان هستم.1️⃣در کجای دنیا سراغ دارید که یک سرهنگ امنیتی مملکت، پیش از آنکه روزنامهنگار در طبقه نخست دادگاه انقلاب کرج تفهیم اتهام شود، به متهم بگوید: «این بار جایی میاندازمت که عرب نی انداخت!» آیا چنین گزارهای خطرناک و نشان از بیتدبیری نیست؟2️⃣ تمام حکومتهایی که برای مردم خود نقش پدرانه ایفا کردهاند، دوام و قوام بیشتری پیدا کرده و در تاریخ نیز از آنان به نیکی یاد شده است. ادبیات قدرت را همه میدانند؛ اما اینکه مدام بر طبل فضای دوقطبی بکوبند، نهتنها هیچ مشکلی را حل نمیکند، بلکه روزبهروز بر خشم افزوده میشود.3️⃣خواهشمند است سری به ندامتگاه مرکزی کرج، اندرزگاه ۲ (سالن ۲) بزنید تا خودتان با چشم، به عمق وضعیت جامعه امروز که در آن قرار داریم، پی ببرید.4️⃣ ایران برای همه ایرانیان است؛ از ملت تا امت، از داخل تا خارج.در خانهای که نقد، انتقاد و اعتراض نباشد، آن خانه در فرآیند زمان فرسوده و ویران خواهد شد. تضاد، تعادل میآورد.ای کاش برخی از کارشناسان امنیتی و... درک و شناخت عمیقتری از جامعهشناسی و روانشناسی داشتند تا میتوانستند دورنمای تصمیمسازیها و تصمیمگیریهای خود را درک کنند و به همگرایی بیشتر کمک کنند.5️⃣جناب اژهای، باید مهر و محبت جایگزین خشم شود. دادستانها باید نقشی پدرانه، هوشمندانه و بیطرفانه ایفا کنند. در غیر این صورت، خشم، خشم تولید میکند و هیچ جامعهای در دنیا با ارعاب و ترساندن از حق و حقوق خود نمیگذرد؛ چراکه جوامع امروز، به دلیل اتصال به خرد عمومی جامعه جهانی، تفاوت شهروند درجه یک، درجه دو و درجه سه را میدانند.7️⃣ وحدت و انسجام زمانی شکل میگیرد که بپذیریم ایران برای همه ایرانیان است و تمام اقشار و اصناف حق دارند.I’m 8️⃣به عنوان یک روزنامهنگار از زندان درخواست میکنم نگاه پدرانه و میهندوستانهتان را در تمام ساختار قوه قضاییه جاری و ساری کنید و اجازه ندهید با بغض و گاه با خطای محاسباتی کارشناسان امنیتی و... گرهای را که میشود با دست باز کرد، به جایی برسانند که با دندان هم باز نشود.دوستدار ایران و همه ایرانیانامید فراغت، روزنامهنگار۱۴۰۵/۰۵/۲۱ندامتگاه مرکزی کرج، سالن ۲منبع: کانال تلگرام مهدی محمودیان@Kaleme
محمد رسولالله (ص) با ایمان استوار خود بنیاد ظلم را لرزاند و با صبر و پایداری بیدریغ، نهال اسلام را در دل تاریخ بارور ساخت. و حسن (ع)، آن اسوه مظلومیت و کرامت، راه جد خود را در پاسداری از حریم حق ادامه داد. او با آزادگی پولادین خود، طعم تلخ خیانت زمانه را به جان خرید اما تن به ذلت نداد و با بردباریاش، صلح را به شمشیری برنده علیه ستمگران بدل ساخت.رحلت پیامبر عظیمالشان و شهادت امام حسن مجتبی تسلیت باد@Kaleme
🔴 دعای مظلوم؛ صدای خاموش جامعه✍علیرضا کفاییپیامبر اکرم(ص):از دعاى ستمديده بترسيد؛ زيرا اين دعا همچون شراره اى به آسمان بالا مى رود.اِتَّقُوا دَعوةَ المَظلومِ؛ فإنّها تَصعَدُ إلى السَّماءِ كأنَّها شَرارَةٌ.كنز العمّال"دعای مظلوم" فقط یک مفهوم اخلاقی و مذهبی نیست؛ یک هشدار اجتماعی و سیاسی است. جامعهای که در آن حقِ انسانها نادیده گرفته شود، اعتراض شنیده نشود و عدالت در برابر قدرت عقب بنشیند، دیر یا زود با انباشت نارضایتی روبهرو خواهد شد.مظلومیت فقط در فقر و محرومیت خلاصه نمیشود؛ بیعدالتی، تبعیض، تحقیر، سلب حق انتخاب، زندان، خشونت و نادیده گرفتن صدای منتقدان نیز میتواند احساس مظلومیت اجتماعی ایجاد کند.قدرت اگر خود را از نقد بینیاز بداند، فاصلهاش با جامعه بیشتر میشود. اما هیچ قدرتی نمیتواند برای همیشه میان "آنچه مردم تجربه میکنند" و "آنچه به مردم گفته میشود" دیوار بکشد.پیام این سخن نبوی روشن است: مظلوم را نادیده نگیرید.زیرا جامعهای که دادخواهی در آن بسته شود، خشم و بیاعتمادی در آن انباشته میشود؛ و بیاعتمادی، سرمایهای است که هیچ حکومتی نمیتواند با تبلیغ و زور جبرانش کند.عدالت فقط اجرای قانون نیست؛ شنیدن صدای انسانِ بیپناه نیز هست.و دعای مظلوم، پیش از آنکه به آسمان برسد، میتواند زنگ خطر زمینیِ یک جامعه باشد.منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 پول نفت کجاست؟ چه کسانی تراستی ها و تریدرها را تایید کردند؟✍️ یاشار سلطانیمسئولیت انتخاب و تأیید صلاحیت تراستیها و تریدرهای فروش نفت، برعهده «هیأت هفتنفره شعام» بوده است؛ همان اتاق فرمانی که درباره محرمانهترین بخش فروش نفت ایران تصمیم میگرفت.اکنون باید روشن شود اعضای این هیأت چه کسانی بودهاند و هرکدام چه تصمیمی گرفتهاند؟صلاحیت حرفهای و امنیتی واسطهها را چه کسانی تأیید کردند؟ پشتوانه مالی تراستیها و توانایی آنان برای بازگرداندن میلیاردها دلار پول نفت چگونه راستیآزمایی شد؟ چه تضمینهایی گرفتند و چه کسانی پای این تأییدها را امضا کردند؟وزیر نفت تنها عضو متخصص حوزه نفت در این هیأت بوده است؛ بنابراین نمیتواند خود را صرفاً مجری تصمیم دیگران معرفی کند و از مسئولیت حرفهای تصمیمات گرفتهشده کنار بکشد.نامبردن از چند تراستی و تریدر، بدون معرفی تصمیمگیرانی که آنها را انتخاب و تأیید کردهاند، ساختن حاشیه امن برای مسئولان اصلی پرونده است.اگر میلیاردها دلار پول نفت وصول نشده، خالیخوانی شده یا در حسابهای غیرقابلدسترس باقی مانده، مسئولیت فقط متوجه واسطهها نیست؛ مسئولیت اصلی برعهده کسانی است که این افراد را تأیید کردند و ثروت ملی را در اختیارشان گذاشتند.اعضای هیأت هفتنفره شعام باید با نام، سمت، رأی و مسئولیتشان به مردم معرفی شوند.آقای وزیر نفت و اعضای هیأت هفت نفره؛شما تراستیها و تریدرها را تأیید کردید؛ حالا پاسخ دهید:پول نفت کجاست؟منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 اختلاف ۲۰ ساله امید به زندگی میان سیستان و بلوچستان و گیلانبراساس دادههای ثبت احوال، میانگین سن فوتشدگان در ایران در سال ۱۴۰۴، ۶۶.۸ سال بوده است. میانگین سن فوت مردان ۶۴.۰۸ سال و زنان ۷۰.۶۴ سال گزارش شده است.این شاخص در استانهای مختلف اختلاف قابلتوجهی دارد؛ بهطوری که میانگین سن فوت در سیستان و بلوچستان ۵۱.۶ سال، در خوزستان ۶۲.۹ سال، در گیلان ۷۱.۲ سال و در مازندران ۷۰.۷ سال بوده است.به این ترتیب، فاصله میان میانگین سن فوت در سیستان و بلوچستان و گیلان به حدود ۲۰ سال میرسد؛ شکافی قابلتوجه که نشاندهنده تفاوتهای عمیق منطقهای در وضعیت سلامت، شرایط اقتصادی و اجتماعی و کیفیت زندگی در کشور است.منبع: تحکیم ملت@Kaleme
🔴 جرأت ادامه دادن یا امید رسیدنبحث آزاد باحضور محمدرضا نیکفرمهرداد درویشپورسعید مدنی🗓 چهارشنبه ۲۱ مرداد🕰 ساعت ۱۸:۰۰ به وقت اروپای مرکزی🕰 ساعت ۱۹:۳۰ به وقت تهران📍 در کلاب «گُدار»منبع: گدار@Kaleme
🔴 حیات جامعه در خدمت یک نظم امنیتی✍ مرضیه حاجی هاشمیبرخی تحلیلگران بر این باورند با افزایش نقش نیروهای نظامی و امنیتی در سیاست داخلی و خارجی، ساخت قدرت در «جمهوری اسلامی» به الگویی شبیه «پاکستان» نزدیک میشود، الگویی که در آن ارتش (قوای نظامی)، فراتر از یک نهاد دفاعی، به یکی از بازیگران اصلی و حتی داور سیاست تبدیل شده است و رفاه و توسعه به میزان قابل توجهی هزینه این رویکرد نظامی-امنیتی می شود. اینجاست که باید کاوید در حالی که ایران و پاکستان، تاریخ، ساخت قدرت، هویت ملی و تجربه اجتماعی متفاوتی دارند، ایران به واقع پاکستان میشود؟ آیا جامعه ایران هزینههای اجتماعی و اقتصادی یک نظم سیاسیِ عمیقاً امنیتیشده را همانگونه که در پاکستان تا حدودی تجربه شده، می پذیرد؟پاکستان در سال ۱۹۴۷ در شرایطی متولد شد که مسئله امنیت ملی از همان آغاز با مسئله بقای کشور گره خورده بود. تقسیم «هند» با خشونت گسترده همراه شد، مسئله «کشمیر» بلافاصله به جنگ انجامید و پاکستان خود را در برابر کشوری بزرگتر و قدرتمندتر یافت. در چنین شرایطی ارتش به تدریج به منسجمترین و سازمانیافتهترین نهاد کشور تبدیل شد. ضعف احزاب و نهادهای سیاسی، بیثباتی دولتهای غیرنظامی و استمرار منازعه با هند، زمینهای فراهم کرد که ارتش نه فقط مسئول دفاع از کشور؛ بلکه مدعی توانایی اداره و حفظ آن نیز شود.کودتای ۱۹۵۸ به رهبری «ایوب خان» نقطه عطف این فرایند بود. پس از آن، حتی در دورههایی که حکومت رسماً غیرنظامی بود، ارتش توانست نفوذ گسترده خود را در حوزههایی مانند سیاست خارجی، امنیت ملی، هند و افغانستان حفظ کند. در نتیجه، در پاکستان با ساختاری مواجه شدیم که در آن ارتش فقط یک نهاد نظامی نیست؛ بلکه بخشی از «ساختار استقراریافته قدرت» است؛ اما این تحول را نمیتوان صرفاً با تهدید هند توضیح داد. اگر تهدید خارجی بهتنهایی برای ایجاد سلطه نظامیان کافی بود، هند نیز باید مسیر مشابهی طی میکرد. آنچه اهمیت داشت، ترکیب تهدید خارجی با ضعف نهادهای غیرنظامی، بیثباتی سیاسی و شکلگیری این تصور بود که ارتش حافظ اصلی دولت و ملت است.در اینجا یک متغیر مهم اجتماعی وارد بحث میشود، قرارداد اجتماعی میان امنیت و رفاه.در جوامعی که تهدید خارجی بخشی از تجربه تاریخی و هویت ملی آنها شده است، ممکن است جامعه حاضر باشد برای امنیت، هزینههای قابل توجهی بپردازد. به عبارت دیگر، میتواند میان خود و دولت نوعی قرارداد نانوشته برقرار کند، اینکه دولت امنیت و بقای ملی را تضمین و جامعه نیز حاضر است بخشی از منابع، آزادیها یا حتی رفاه خود را در این راه هزینه کند.اما مسئله ایران متفاوت است. ایران یک دولت ـ ملت تاریخی با سابقهای بسیار طولانیتر از جمهوری اسلامی است. هویت ایرانی نیز به حکومت مستقر فروکاسته نمیشود. از همین رو، برای بخش مهمی از جامعه، «ایران» و «جمهوری اسلامی» دو مفهوم یکسان نیستند. اگر ساختار قدرت بگوید برای حفظ امنیت ملی باید تحریم، انزوا، کاهش ارزش پول، کاهش رفاه و استمرار منازعه خارجی را تحمل کرد، این گزاره فقط زمانی میتواند مشروعیت اجتماعی پیدا کند که جامعه نیز تعریف حکومت از تهدید و امنیت ملی را بپذیرد و اگر نه، شکاف عمیق بین جامعه و حکومت، پیامدهای جدی خواهد داشت. در چنین شرایطی جامعه حاضر نیست بهای دائمی یک منازعه را از جیب زندگی خود بپردازد و این به معنای هواداری از یک قدرت خارجی نیست؛ بلکه ناشی از یک تصور متفاوت از منافع ملی است. این تمایز بسیار مهم است؛ زیرا نظامیشدن قدرت، تا زمانی که جامعه آن را در خدمت امنیت خود بداند، میتواند مشروعیت پیدا کند؛ اما اگر جامعه به این نتیجه برسد که افزایش قدرت نظامی با کاهش رفاه، انزوای بینالمللی، محدودیتهای اجتماعی و فرسایش فرصتهای زندگی همراه شده است، همان چیزی که قرار بود منبع امنیت باشد، میتواند به منبع بحران مشروعیت تبدیل شود. ممکن است جمهوری اسلامی از نظر نهادی به سوی الگویی حرکت کند که در آن وزن نیروهای نظامی ـ امنیتی در تصمیمگیری افزایش یابد، سیاست خارجی بیش از پیش امنیتی شود، نهادهای غیرنظامی در تصمیمهای راهبردی استقلال کمتری داشته باشند و اقتصاد و سیاست نیز تحت تأثیر منطق امنیت قرار گیرند؛ اما جامعه ایران الزاماً قرارداد اجتماعی مشابه پاکستان را نخواهد پذیرفت. جامعه ایران امنیت میخواهد؛ اما نه به قیمت زندگی.بنابراین، خطر اصلی برای یک ساختار امنیتیشده، فقط بی تفاوت شدن مردم و عدم همرامی با نظامیان نیست؛ بلکه آن است که تعریف حکومت از امنیت، به تدریج از تعریف جامعه از امنیت کاملا جدا شود و جامعه دست به اقداماتی بزند که در راستای تعریف خودش از امنیت است؛ چرا که مدام می پرسد چرا به جای اینکه قدرت نظامی در خدمت جامعه و امنیت حیات من باشد، حیات جامعه در خدمت یک نظم امنیتی است.منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 حدادعادل و حافظه گزینشی؛ از مجلس ششم تا حصر میرحسین و روایتگری وارونه از ۸۸✍️ علیرضا کفاییآقای حدادعادل روایتگری وارونه ای از سال ۸۸ می کند و به سرزنش میرحسین موسوی پرداخته...اما آقای حدادعادل! این روایت، اگر حقیقت را نگوید، چیزی جز روایت گزینشی و تحریف تاریخ نیست.شما از قانون سخن میگویید؛ بسیار خوب. پس اجازه دهید درباره همه قانونشکنیها حرف بزنیم.پیش از آنکه میرحسین در حدود ساعت ۲۳ سخن بگوید، خبرگزاری فارس، حوالی ساعت ۱۸، از پیروزی احمدینژاد خبر داده بود؛ زمانی که هنوز رأیگیری در شعب ادامه داشت. رسانههای دولتی نیز در همان ساعات اولیه، نتیجه را به سود احمدینژاد اعلام میکردند.از آن مهمتر…ادامه متنمنبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 ادعاهای موهوم و بهانههایی برای کشتار خیابانی«تو باید جرأت ادامهدادن داشته باشی، نه امیدِ رسیدن»✍️ سعید مدنیبخش چهارم : ادعای نظام مبنی بر مداخلهی تروریستها و عوامل موساد ضعیفتر از آن است که بتواند چنین اعتراض گسترده و کشتار بیسابقهای را توجیه کند. کما اینکه گزارشهای شاهدان عینی هم ناقض این ادعا است. در اینکه اسراییل همواره پروژههایی را علیه ایران تدارک دیده تردید ندارم؛ اما همچنانکه در مقالهی ایلناعی در «هیوم» (به فرض صحت) آمده، پروژههای اسراییل عمدتاً منحصر به نفوذ در نظام جمهوری اسلامی یا آموزش نیروهای مسلح ازجمله کردها (اگرچه آنها تکذیب کردهاند) و امثال آن بوده و نه اعزام نیروهای مسلح مخفی که مردم معترض را در چنین ابعاد وسیعی در خیابانها به قتل برسانند. ریاست یک بیمارستان تخصصی چشمپزشکی معروف اعلام کرد که در آن دو روز بیش از هزار عمل چشم برای ترمیم یا تخلیهی چشم معترضان آسیبدیده انجام دادهاند (روزنامه آرمان ملی ۶/۱۱/۱۴۰۴). در گفتوگویی که با یکی از این جراحان چشم داشتم، او که روایت بیمارانش را در ۱۸ و ۱۹ دیماه از نزدیک شنیده بود نیز ادعای نظام را فاقد وجاهت میدانست و رد میکرد. اصلاً بیشتر به شوخی میماند که تروریستهای اسراییلی یا مزدوران اسراییل وارد ایران شده باشند تا در بیش از ۲۰۰ شهر به چشمان جمعیت کثیری گلولهی ساچمهای شلیک کنند. بهعلاوه درست ۲۴ ساعت بعد از قتل عام ۱۸ و ۱۹ دی و به دعوت نظام و به طرفداری از آن گردهماییهایی در اغلب شهرها برگزار شد که در آن خون از دماغ کسی نریخت. گویی تروریستهای ادعایی فقط برای کشتار مخالفان رژیم از راه رسیدند و پس از آن آب شدند و به زمین رفتند. البته در چنین اجتماع گستردهی سراسری نمیتوان بهکلی وجود چند تن افراد مسلح مخالف را تأیید یا رد کرد؛ اما اینکه اساساً نیرویی در ایران یا خارج از ایران وجود داشته باشد که قابلیت حضور مسلحانه و سازماندهی اعتراضاتی در این سطح و گستردگی را داشته باشد جز توهم یا دروغ نیست. (ادامه دارد) منبع: ایران فردا@Kaleme
🔴 آنچه آیتالله خامنهای دوم از حسین طائب خواستهبراساس حکمی که آیتالله خامنهای دوم برای حسین طائب بعنوان فرمانده بسیج مستضعفین صادر کرده از وی خواسته تا موارد زیر را اجرایی کند. ۱- تحقق شعار «هر ایرانی، یک بسیجی»۲- تقویت شبکهی اطلاعات مردمی ۳- بهرهگیری از فناوریهای نوین برای مقابلهی مردمپایه با تهدیدات دشمن۴- گسترش گروههای جهادی۵ ترویج فرهنگ بسیجی در سراسر جهانمنبع: تحکیم ملت@Kaleme
🔴 فقر و تبعیض: اعتراضات دی ۱۴۰۴ و جنگ اخیر!| گفتوگوی روزنامه «جهان صنعت» با احمد بخارایی دربارهی ریشههای فقر، شکاف طبقاتی و علل شکلگیری اعتراضات دیماه ۱۴۰۴» | منتشر شده در ۱۱ امرداد ۱۴۰۵باتوجه به اینکه سال گذشته چه از نظر اقتصادی، چه اجتماعی و چه سیاسی سال سختی برای کشور بود و با نظر به سیاستهایی که دولت و حاکمیت اتخاذ کردند وضعیت فقر در جامعه را چگونه ارزیابی میکنید و کدام گروههای اجتماعی بیشترین فشار و آسیب را تحمل کردند؟آماروارقام بهروشنی وضعیت موجود را نشان میدهند بهویژه زمانیکه توسط خود نمایندگان مجلس ارائه میشوند. براساس این آمار خط فقر مطلق ماهانه بین ۵۰تا۵۵میلیونتومان برآورد شده و اگر فقر نسبی را در نظر بگیریم ممکن است حدود ۸۰درصد جمعیت را شامل شود. این آمار بهوضوح بیانگر نابسامانی اقتصادی و فقر گستردهای است که در کشور وجود دارد. برای روشنترشدن وضعیت یکمثال ارائه میکنم: در سال۱۴۰۳ میانگین خرید با کارت بانکی افراد دهک اول حدود ۶هزارتومان بوده درحالیکه میانگین خرید افراد دهک دهم حدود ۵/۲میلیونتومان بوده یعنی حدود ۴۰۰برابر تفاوت. این آمار علاوهبر نشاندادن شکاف طبقاتی عمق فقر در طبقات پایین جامعه را نیز آشکار میکند. طبیعی بوده که این ارقام توسط نمایندگان مجلس ارائه شده و ممکن است آمار واقعی حتی بیش از این باشد. اعلام شده که حدود ۷۰میلیارد دلار ارز و طلا در اختیار مردم است. اگر این مقدار با دلار ۱۵۰هزارتومانی محاسبه شود معادل حدود ۱۱هزارهمت خواهد بود درحالیکه بودجه سال۱۴۰۵ حدود ۵هزارو۲۰۰همت است. این موضوع نشان میدهد که بیشاز دوبرابر بودجه سالانه کشور در اختیار دهکهای بالای جامعه(عمدتا دهکهای نهمودهم) قرار دارد. این نمونهای روشن از شکاف شدید طبقاتی در کشور است و نشان میدهد بیش از ۸۰درصد مردم زیر خط فقر نسبی زندگی میکنند.لطفا در این زمینه توضیح دهید که بهنظر شما آیا درحالحاضر با فقر چندبعدی در کشور مواجه هستیم؟فقر در معناهای مختلفی مطرح میشود: نخست فقر طبیعی است که معمولا بهکمبود منابع پایه مانند معادن یا آب اشاره دارد. کشور ما از نظر منابع طبیعی بهویژه گاز وضعیت قابلتوجهی دارد و دومین رتبه جهانی را داراست بنابراین دچار فقر طبیعی نیستیم اما دو نوع فقر دیگر وجود دارد: فقر مطلق و فقر نسبی. فقر مطلق بهعدم توانایی فرد در تامین نیازهای اولیه و ضروری زندگی مانند غذا، پوشاک، بهداشت و خوراک اشاره دارد. براساس آمار موجود خط فقر مطلق در شهرها در حال حاضر حدود ۵۰تا۵۵میلیونتومان در ماه برآورد میشود. فقر نسبی نیز بسته بهشرایط زمانی و مکانی فرد تعریف میشود یعنی بهنسبت سطح زندگی و شرایط محیطی که فرد در آن زندگی میکند متفاوت است. در شهرها فقر نسبی معمولا گستردهتر از روستاهاست. باتوجهبه این معیارها و حضور گروههای کمدرآمد در حاشیه شهرها بیشاز ۸۰درصد افراد جامعه زیر خط فقر نسبی زندگی میکنند.بهنظر شما فقر و فشار اقتصادی چهتاثیراتی بر رفتار و روحیه اجتماعی مردم داشته و تصمیمات اقتصادی و سیاسی دولت چهتاثیری بر طبقات مختلف جامعه گذاشته است؟فقر پیامدهای منفی متعددی برای یک جامعه دارد بهویژه زمانیکه با تبعیض همراه باشد. در برخی مناطق روستایی ممکن است همه افراد فقیر باشند اما بهدلیل همسانی وضع زندگی تبعیض کمتر نمود پیدا میکند. درمقابل در شهرها فقر با تبعیض و نابرابری اقتصادی و اجتماعی ترکیب میشود و در کشور ما این تبعیض غالبا با فساد و رانت آمیخته است. از نگاه دینی پیامدهای فقر نیز قابل تامل است. در روایتی آمده که فقر انسان را در آستانه کفر قرار میدهد. کفر در این معنا بهمعنای پوشاندن حقیقت و واقعیت است نه صرفا انکار خدا. بهعبارتی فرد فقیر ممکن است بهسبب کمبود منابع و محرومیتها بهجهالت و پوشاندن حقیقت سوق داده شده و درنهایت دچار خواری و ذلت شود. مخصوصا هنگامی که فقر با تبعیض و نابرابری شدید اقتصادی همراه باشد پیامدها بیشتر آشکار میشوند. در ایران بیش از ۸۰درصد ثروت کشور در اختیار کمتر از ۲۰درصد افراد جامعه است که این وضعیت باعث احساس خوار و حاشیهایبودن در بخش وسیعی از مردم میشود. این حس نابرابری و محرومیت میتواند افراد را بههر وسیلهای برای دستیابی بهاهداف خود سوق دهد و یکی از عوامل شکلگیری جرائم باشد. بررسی زندانها نشان میدهد که بسیاری از مجرمان متعلق بهقشرهای…متن کامل مصاحبهمنبع: جهان صنعت@Kaleme
🔴 تشدید صدور حکم اعدام معترضان دی ماه؛ اسامی بیش از ٦٠ زندانی در معرض اجرای حکم✍️ کمیته پیگیری بازداشت شدگانبا شدت گرفتن اجرای احکام اعدام افراد دستگیرشده مرتبط با اعتراضات در ایران و سرنوشت نامعلوم ده ها پرونده با اتهاماتی نظیر «محاربه»، «افساد فی الارض» و دیگر اتهاماتی که می تواند مجازات اعدام در پی داشته باشد، کمیته پیگری بازداشت شدگان که از روزهای ابتدایی پس از اعتراضات دی ماه تلاش کرد تا به ثبت نام اسامی دستگیرشدگان و همچنین به طور جداگانه ثبت موارد در خطر اعدام بپردازد، با ابراز نگرانی نسبت به ادامه روند اعدام ها در ایران، نام حدود پنجاه نعترضی را که براساس اطلاعات کسب شده توسط کمیته و یا گزارشهای منتشرشده توسط دیگر سازمان های حقوق بشریبا شدت گرفتن اجرای احکام اعدام علیه افراد بازداشتشده در ارتباط با اعتراضات دیماه در ایران و در حالی که سرنوشت دهها پرونده با اتهاماتی چون «محاربه»، «افساد فیالارض» و دیگر اتهاماتی که میتوانند به صدور حکم اعدام منجر شوند، همچنان نامعلوم است، کمیته پیگیری بازداشتشدگان نسبت به ادامه این روند ابراز نگرانی عمیق میکند.این کمیته از نخستین روزهای پس از اعتراضات دیماه، تلاش کرده است تا ضمن ثبت اسامی بازداشتشدگان، بهطور ویژه پرونده افرادی را که در معرض خطر صدور یا اجرای حکم اعدام قرار دارند، مستندسازی کند. اکنون، بر اساس اطلاعات گردآوریشده توسط کمیته و همچنین گزارشهای منتشرشده از سوی سازمانهای حقوق بشری و رسانههای معتبر، اسامی حدود پنجاه معترضی که در حال حاضر با حکم اعدام مواجه هستند، منتشر میشود. هدف از انتشار این فهرست، جلب توجه افکار عمومی و نهادهای مسئول به وضعیت معترضانی است که در دادگاه بدوی به اعدام محکوم شدهاند و در برخی موارد، احکام آنان نیز در دیوان عالی کشور تأیید شده است.این اسامی پیشتر نیز در فهرست مستندسازیشده کمیته پیگیری ثبت شده و در دسترس عموم قرار داشته است. در این گزارش تلاش کردهایم ضمن معرفی این افراد و شرح مختصر وضعیت پروندههای آنان، بار دیگر توجهها را به خطر جدی اجرای حکم اعدام علیه این معترضان و همچنین دیگر زندانیانی که در شرایط مشابه قرار دارند، جلب کنیم.تجربه ماههای گذشته نشان داده است که در بسیاری از موارد، هویت اعدامشدگان مرتبط با اعتراضات دیماه تنها پس از اجرای حکم و اعلام رسمی خبر از سوی رسانههای وابسته به قوه قضائیه آشکار شده است. این در حالی است که همچنان دهها و شاید صدها معترض دیگر در زندانهای ایران با خطر اعدام روبهرو هستند، بیآنکه هیچ اطلاعاتی درباره هویت یا وضعیت پرونده آنان منتشر شده باشد.از خانوادهها، دوستان و نزدیکان این زندانیان میخواهیم اگر اطلاعاتی درباره پرونده عزیزان خود در اختیار دارند، پیش از آنکه نام آنان تنها پس از اجرای حکم اعدام از سوی رسانههای حکومتی اعلام شود، این اطلاعات را با رسانهها و نهادهای حقوق بشری و گروههای قابل اعتماد به اشتراک بگذارند. اطلاعرسانی درباره وضعیت این پروندهها میتواند مانعی در برابر روندهای غیرشفاف و ناقض اصول دادرسی عادلانه باشد و هزینه اجرای احکام اعدام را افزایش دهد.تجربه سالهای گذشته نشان داده است که سکوت و تن دادن به تهدیدهای امنیتی، لزوماً به حفظ جان زندانیان یا آزادی آنان منجر نمیشود. در مقابل، اطلاعرسانی و جلب توجه افکار عمومی و جامعه بینالمللی، در بسیاری از موارد میتواند به افزایش فشار برای توقف اجرای احکام اعدام و رعایت حقوق متهمان کمک کند.متن کامل و اسامی معترضان زیر حکم اعداممنبع: کمیته پیگیری بازداشت شدگان@Kaleme
🔴 فیروزه صابر: کنشگر مدنی، خشونتپرهیز استفیروزه صابر، مهمان سومین قسمت از فصل جدید "تنگنا" بود. وی یکی از کنشگران مدنی شناختهشده و باسابقه ایران است. در گفتگو با صابر، نقش و اهمیت تشکلها و کنشگران مدنی برای گذار ایران از تنگناهای موجود را به بحث نشستیم. صحبتهای فیروزه صابر علاوه بر نکات ایجابی و امیدبخش فراوان که زاییده نفس فعالیتهای مدنیست در بخشهایی از گفتگو، عاری از درددل و گلایههای کنشگران مدنی درباره شیوه مواجهه حاکمیت با ایشان نبود. شنیدن با تانی گفتگو با فیروزه صابر، قطعا برای کسانی که با نگاه به تجارب کشورهایی چون عراق و افغانستان و سوریه، نگران آینده جامعه و ایران در پس جنگ و فشارهای متعدد این سالها هستند حاوی نکات قابل تامل فراوانیست. فصل جدید "تنگنا" محصول همکاری مشترک گروه رسانهای "دیدار" و پایگاه تحلیلی "اخبار مهستان" است.لینک ویدئو مصاحبهمنبع: دیدارنیوز@Kaleme
🔴 معمار اصلاحات آرژانتین کیست؟ گفتوگوی موسسه کیتو با فدریکو استورزنگر، وزیر مقرراتزدایی و تحول دولت کابینه خاویر میلیاستورزنگر میگوید تجربه او در دولتهای پیشین آرژانتین نشان داد که اصلاحات اقتصادی صرفاً با تغییر سیاستهای اقتصادی پیش نمیرود، زیرا گروههایی که از ساختار موجود سود میبرند، توان سیاسی بالایی برای جلوگیری از اصلاحات دارند. او این وضعیت را "مثلث برمودای خودساخته" آرژانتین مینامد: اتحادیههای کارگری، سرمایهداران نزدیک به قدرت و حزب پرونیست. این گروهها طی سالها از طریق قانون و مقررات برای خود امتیاز ایجاد کردهاند؛ این امتیازها رانت تولید کرده و رانت نیز منابع لازم برای حفظ همان ساختار سیاسی را فراهم کرده است. بنابراین، برای شکستن این چرخه، صرفاً اصلاح اقتصادی کافی نیست و باید معماری حقوقی تولیدکننده این امتیازات نیز برچیده شود.بر همین اساس، استورزنگر حتی پیش از روی کار آمدن میلی شروع به شناسایی قوانین آرژانتین کرد. تیم او قوانین را به سه دسته تقسیم کرد: قوانینی که باید لغو شوند، قوانینی که باید حفظ شوند و قوانینی که باید اصلاح شوند و حتی متن اصلاحات را از قبل آماده کردند. به گفته او، روی کار آمدن میلی فرصت سیاسی لازم برای اجرای این برنامه را فراهم کرد. نتیجه این همکاری، به ادعای استورزنگر، ۱۵ هزار مورد مقرراتزدایی در دو سال نخست دولت میلی بوده است. منطق دولت این است که مدرنسازی دولت به معنای پیچیدهتر و کارآمدتر کردن دستگاه اداری نیست، بلکه در بسیاری موارد به معنای کنار رفتن دولت از سر راه فعالیت اقتصادی مردم است؛ بهویژه برای بنگاههای کوچک و متوسط که مقررات برای آنها هزینه ثابت سنگینی ایجاد میکند.استورزنگر میگوید هر اصلاح دو لایه دارد: لایه نخست اقتصادی است؛ مثلاً آزادسازی تجارت برای افزایش کارایی و رقابت. اما لایه دوم سیاسی است: آزادسازی تجارت، رانت شرکتهایی را که از اقتصاد بسته سود میبرند کاهش میدهد و در نتیجه قدرت آنها برای اثرگذاری بر سیاستگذاری نیز کاهش پیدا میکند. همین منطق را در اصلاحات بازار کار نیز دنبال کردهاند. انتقال مذاکرات کارگری از سطح ملی و بخشی به سطح بنگاهها، از نگاه او فقط برای انعطافپذیری بازار کار نیست؛ بلکه قدرت متمرکز اتحادیههای ملی را نیز تضعیف میکند.استورزنگر مثالهای متعددی از مقرراتی میآورد که به اعتقاد او مانع استفاده آرژانتین از ظرفیتهای اقتصادیاش شدهاند: محدودیتهای شدید در استخراج معادن، ممنوعیت یا محدودیت سرمایهگذاری خارجی در کشاورزی و جنگلداری، ممنوعیت پرورش ماهی سالمون در دریا، محدودیت واردات کالاهای سرمایهای دستدوم و محدودیتهای مختلف در حملونقل. او معتقد است این مقررات باعث شده آرژانتین در حوزههایی که دارای مزیت طبیعی است نیز نتواند رشد کند. برای نمونه، از نظر او اگر آرژانتین طی چهار دهه گذشته مانند شیلی از ظرفیت معدنی خود استفاده کرده بود، وضعیت اقتصادی کشور کاملاً متفاوت میشد.اما یکی از چالشهای اصلی، مقاومت بوروکراسی است. از نظر استورزنگر، گروههای ذینفع اقتصادی با حمایت سیاسی میلی نسبتاً قابل مهارند؛ اما بوروکراسی پیچیدهتر است، زیرا هر مقررات میتواند برای یک کارمند یا نهاد دولتی منبع قدرت و حتی فرصت فساد ایجاد کند. او میگوید گاهی دولت مقرراتی را در یک سطح حذف میکند اما بوروکراسی همان محدودیت را در سطح دیگری بازتولید میکند.استورزنگر میگوید تنظیمگر معمولاً از ریسکهایی که ممکن است به خاطر تأیید یک محصول متوجه او شود میترسد، اما هزینه فرصت مقررات بیش از حد را نمیبیند. اگر دارویی را تأیید کند و کسی آسیب ببیند، مسئول تنظیمگر زیر سؤال میرود؛ اما اگر دارویی را رد کند و هزاران نفر به دلیل دسترسی نداشتن به آن آسیب ببینند، معمولاً کسی تنظیمگر را مسئول نمیداند. بنابراین ساختار انگیزشی بوروکراسی به سمت احتیاط بیش از حد و مقرراتگذاری افراطی متمایل میشود. راهحل از نگاه او تغییر این ذهنیت و واداشتن تنظیمگران به توجه به هزینههای مقرراتگذاری نکردن نیز است. در پایان، استورزنگر دو درس اصلی برای سایر کشورها مطرح میکند. درس اول، کاهش هزینههای دولت و مالیاتها میتواند از نظر سیاسی نیز محبوب باشد. او به کاهش هزینههای دولت به میزان ۵ درصد GDP و همزمان رشد اقتصادی ۶ درصدی اشاره میکند و این را خلاف تصور رایج درباره ضرورت افزایش مخارج دولت برای حفظ محبوبیت سیاسی میداند. درس دوم، مقرراتزدایی اگر منافع ملموس و مستقیم برای عموم مردم ایجاد کند، میتواند حمایت سیاسی تولید کند. در این صورت، اصلاحطلب در برابر گروههای ذینفع قرار میگیرد، اما ذینفعان بالقوه اصلاحات، عموم مردم هستند.لينك گفتگومنبع: کانال برنامهریزی استراتژیک@Kaleme
🔴 در نفی خشونت✍️ اردشیر امیرارجمندخبر ربایش و قتل فجیع حمیدرضا رجبزاده و سپس ارسال ویدئوی آن برای خانوادهاش، وجدان هر انسان متعارف و معقولی را جریحهدار و آدمی را بهتزده میکند. اگر این جنایت با انگیزه سیاسی صورت گرفته باشد، حساسیت نسبت به آن باید دوچندان باشد.نفی خشونت بهعنوان شیوه حل اختلاف و مناقشه، در هر ساحت و از جمله در عرصه سیاست، و در هر سطحی، یکی از پایههای بنیادین مدنیت، حکومت قانون و صلح اجتماعی است. مخالفت با شکنجه، ترور، آدمربایی، سرکوب خشونتبار، قتل و اعدام، و نیز حبس و حصر شهروندان بدون برخورداری از دادرسی عادلانه، بر اصل بنیادین کرامت انسانی استوار است. درست به همین دلیل است که مخالفت با این اعمال نمیتواند مشروط و گزینشی باشد.شخصیت، سوابق، گرایش سیاسی و حتی جرائم احتمالیِ یک قربانی، هرگز نمیتواند شکنجه، ربایش یا قتل او را توجیه کند. اگر قرار باشد حقوق بشر و کرامت انسانی را به رفتار و عقاید قربانی مشروط کنیم، در حقیقت دیگر از «حقوق بشر» سخن نمیگوییم، بلکه از امتیازی سخن میگوییم که تنها برای کسانی قائل هستیم که با ما همفکرند.از این منظر، اهمیتی ندارد که حمیدرضا رجبزاده مداح حکومتی بوده یا نه، با حکومت همراهی داشته یا نداشته، یا در سرکوب معترضان مشارکت کرده یا خیر. اگر کسی به حقوق بشر و کرامت ذاتی انسان باور دارد، باید همانقدر که قتلهای حکومتی و سرکوبهای خونین نظام استبدادی حاکم را محکوم میکند، شکنجه و قتل مخالف سیاسی خود را نیز صریح، قاطع و بدون هیچ قید و شرطی محکوم کند.حقوق بشر هنگامی معنا دارد که شامل «دیگری» نیز بشود؛ حتی آن دیگری که از او بیزاریم، با او مخالفیم و هیچ همدلی و اشتراکی با او نداریم. محکوم کردن شکنجه و قتلِ مخالف سیاسی، دفاع از او یا تأیید عقاید و عملکردش نیست؛ دفاع از اصلی است که اگر آن را نپذیریم، دیر یا زود هیچکس از خشونت در امان نخواهد بود.جامعهای که در آن آدمربایی، شکنجه و قتل به ابزار تسویهحساب سیاسی تبدیل شود، صرفنظر از اینکه مرتکب چه کسی و قربانی چه کسی باشد، در مسیر فروپاشی بنیانهای مدنیت و صلح اجتماعی گام برمیدارد. بنابراین همه مردم و همه جریانهای سیاسی، بهویژه آنان که خود را مدافع آزادی و حقوق بشر میدانند، باید با صراحت از بهکارگیری، تجویز یا توجیه چنین روشهایی برحذر باشند.مخالفت با خشونت، وقتی ارزش اخلاقی و سیاسی دارد که «بدون قید و شرط» باشد؛ وگرنه خشونت تنها از انحصار یک طرف خارج شده و به دست طرف دیگر افتاده است. آنچه باید نفی شود، نه فقط خشونتِ مخالفان ما، بلکه اصل خشونت بهعنوان ابزار حل اختلاف و مناقشه است.حساب ایکس دکتر اردشیر امیرارجمند@Kaleme
🔴 با ترور و خشونت مخالفم به خصوص علیه مخالفم ✍️ مجتبی نجفی مداحی را به نام " حمید رجب زاده" ربوده و به فجیع ترین شکل ممکن به قتل رسانده اند. کار چه گروه و چه کسانی است را نمیدانم. پیشاپیش به عنوان کسی که سه واژه "گفتگو، صلح، مقاومت مدنی" را در مقابل " حذف، خشونت و سلطه" قرار داده هر شکل ترور و خشونت از طرف هر گروه و هر نهاد قدرت را نفی میکنم. پیش از هر چیز معتقدم حکومت باید به " خشونت ساختاری" پایان دهد. از انباشت کینه و خشم اجتناب و اجازه ندهد آتش انبوه بحرانهای حل نشده و کینه های آوار شده به جای فرهنگ همزیستی مسالمت آمیز به حذف خشونت آمیز تبدیل شود و در این مورد آنکه در قدرت است بزرگترین مسئولیت را دارد. هرگز این رخداد تلخ را دستاویز تشدید اعدامها قرار ندهید.من در برابر " اسلحه" همیشه از " کلمه" دفاع میکنم، به جای " انتقام" از " دادخواهی" میگویم و به جای خشونت، مدافع گفتگو هستم و جالب است که همین حکومت در جایی من با این ادبیات را به تحریک " قتل و کشتار" متهم کرده بود و شگفتا که اینها معنای " مقاومت مدنی" را نمیدانند. بارها هر گونه شکل ترور و حذف فیزیکی را رد کرده ام و بر اهمیت جنبش های همبسته اجتماعی بر محور ایده های رهایی بخش با اتکا به فرهنگ شهروندی حرف زده ام و همیشه این حکومت بوده هر گونه جنبش مسالمت آمیز را به خشونت کشانده.خطاب به مدافعان اصل آزادی و مخالفان حکومت، در محکومیت هر شکل خشونت تردید نکنید. سوای اینکه حذف دیگری حتی اگر مخالف من باشد، امری غیراخلاقی و غیرانسانی است، بازی در میدان خشونت در منطق سیاسی هم بزرگترین خطاست چرا که در میدان خشونت، آنکه اسلحه و سپاه و قدرت بیشتر دارد برنده است اما در میدان کنش و کلمه، شهروندان، مافیا را ذله میکنند برای همین است نردیک صدنفر را احضار میکنند و میگویند " نه به اعدام" نگویید. استبداد نه از خشونت ما که از کلمه ما هراس دارد.همیشه به " روش" پایبندم. محتوی و روش دوشادوش همند. برای همین در نفی هر شکل خشونت تردید نمیکنم و حتی منتقد خشونت کلامی در بخشی از نیروهای اپوزیسیون بوده ام چون معتقدم کلمات ما اگر آراسته نباشند در نهاد قدرت به خشونت ساختاری میرسند و ایده های رهایی بخش ما باید مزین به کلماتی باشند که " دیگری" را ارج نهد و اصل خشونت و اعدام را هدف قرار دهد. پس پاینده باد " نه به اعدام" " نه به خشونت" " نه به حذف مخالف" " نه به انتقام" " نه به استبداد" و آری به صلح، مقاومت مدنی، دادخواهی، گفتگو و همبستگی".منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 وقتی خبرنگار سوژۀ امنیتی می شودمختصری به مناست روز خبرنگار در گفتگو با جهان صنعت✍ کامبیز نوروزیمهمترین چالش روزنامهنگاری ایران، امنیت حرفهای است که در کنار نقص شدید در آزادی و ااستقلال حرفهای قرار میگیرد. روزنامهنگار ایرانی، امنیت حرفهای بسیار اندکی دارد و به سادگی ممکن است با مشکلات سخت قضایی و امنیتی مواجه شود. روزنامهنگاران و رسانهها قادر نیستند بسیاری از مطالب را منتشر کنند و حتی با وجود رعایت همه احتیاطها، باز هم ممکن است با برخوردها و مواخذههای غیرقانونی مواجه شوند. موضوعاتی مانند فسادها، روابط پنهان در ساخت قدرت، فسادهایی که در جریان قراردادهای عمومی و در دستگاههای حکمرانی رخ میدهد، اعتراضات خیابانی از جمله موضوعاتی هستند که روزنامهنگار نمیتواند به راحتی درباره آنها اطلاعرسانی کند. فقدان امنیت حرفهای، یکی از مسائل قدیمی و ثابت روزنامهنگاری در ایران است.در کنار فقدان امنیت حرفهای، ضعف امنیت شغلی نیز مطرح است. در امد روزنامهنگاری بسیار اندک است؛ این حرفه پایداری شغلی ندارد. نظام سیاسی ایران در حدود یکصد و هشتاد سالی که از روزنامهنگاری ایرانی میگذرد، هیچگاه روی خوشی نسبت به مطبوعات و روزنامهنگاران نداشته است. متاسفانه جامعه ایران نیز در تمام این سالها فاقد نهادهای مدنی قدرتمند یا احزابی بوده که بتوانند از حقوق اساسی ملت دفاع کنند.نظام سیاسی ایران همیشه مطبوعات را بهعنوان بلندگوی خود دیده است؛ گویی روزنامهنگاری ایرانی موظف است آن چیزی را بنویسد که حاکمیت دوست دارد و در مدح و ثنای حاکمیت فعالیت کند.این نگاه باعث شده است که روزنامهنگار نتواند درباره موضوعاتی مهم و جدی و اساسی راحت بنویسد.این نگاه عملا موجب شده روزنامهنگاری ایران همیشه در تنگنا قرار بگیرد و هر زمان که نظام سیاسی با سخن ناخوشایندی مواجه شده، واکنش سرکوب نشان بدهد. اعدام میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل گرفته ولب دوختن فرخی یزدی و اتفاقاتی که در سالهای اخیر رخ داده، نشان میدهد این یک معضل تاریخی است.این نگاه، مخل امنیت، آزادی و استقلال روزنامهنگاری است و امنیت روزنامهنگاران را بهشدت تحت تاثیر قرار میدهد.اینگونه نیست که جامعه ایران به خبرنگاران اعتماد ندارد. اتفاقا روزنامهنگاری ایرانی، بهخصوص در رسانههای خصوصی، تا حد زیادی مورد احترام مردم است و آن را قبول دارند. مشکل در جای دیگری است.اطلاعات و اخباری که در رسانههای ایران منتشر میشود، چندان مورد اعتماد مردم نیست؛ چراکه باور عمومی این است که این اطلاعات کامل و دقیق نیست. البته مردم در این برداشت کاملاً هم اشتباه نمیکنند.میزان اعتماد عمومی به رسانههای داخلی کاهش پیدا کرده است و دلیل آن این است که رسانههای داخلی نمیتوانند بسیاری از مسائل و موضوعات را در قالب خبر، گزارش، مصاحبه و تحلیل منتشر کنند؛ زیرا تحت فشار قرار دارند.مصرفکننده ایرانی رسانه، کالای مورد نیاز خود را نمیتواند از رسانه داخلی تأمین کند. کالای مورد نیاز او خبر درست، تحلیلهای دقیق، آزادانه و مسئولانه است. وبنابراین سراغ منابع دیگر رسانه ای می رود و به جای مراجعه گسترده به رسانههای داخلی، بیشتر به رسانههای فارسیزبان خارج از کشور یا شبکههای اجتماعی مراجعه میکند.قانون به تنهایی مشکل را حل نمیکند. همین قانون مطبوعاتی که در حال حاضر وجود دارد، اگر بهدرستی و دقیق اجرا شود، بدون شک اوضاع بسیار بهتر از شرایط فعلی خواهد بود.علاوه بر این، در نظام سیاسی ایران با توجه به گرایشهایی که در نظام قانونگذاری ما وجود دارد، اگر قرار باشد لایحه یا طرحی درباره روزنامهنگاران و رسانهها مطرح شود، تردید نکنید که بسیار سختگیرانه خواهد بود و ممکن است علیه آزادی، امنیت و استقلال رسانهها و روزنامهنگاران تمام شود.اعتقاد به این ندارم که صرفا در یک روز خاص تبریک گفته شود؛ آنچه اهمیت دارد این است که از روزنامهنگار ایرانی که در تمام این سالهای سخت و پر از انواع مشکلات ایستاده و به هر قیمتی چراغ این حرفه را روشن نگه داشته است، قدردانی شود. این روزنامهنگاری بسیار قابل احترام است.آن چیزی که حق روزنامهنگاری ایرانی است، یعنی آزادی، امنیت و استقلال روزنامهنگاری، باید به شکل مطلوب و قانونی تامین شود.اگر قرار باشد تنها یک اقدام برای بهبود وضعیت خبرنگاران و روزنامهنگاران در ایران انجام شود، باید نگاه امنیتی به روزنامهنگاری و روزنامهنگاران تغییر کند.وقتی روزنامهنگاری را با نگاه امنیتی میبینید، هر روزنامهنگار به یک سوژه امنیتی تبدیل میشود و هر رسانه نیز به یک سوژه امنیتی تبدیل شده و بر وضعیت روزنامهنگاری اثرات منفی خواهد گذاشت.نباید به روزنامهنگار و روزنامهنگاری نگاه امنیتی داشت.منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 روایت آماری مسعود نیلی از زندگی ایرانیان از سال ۹۷ تا ۱۴۰۵؛ نرخ ارز، تقریبا ۵۰ برابر شده و ۱۶ میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر افزوده شده است✍️علیرضا کفاییمسعود نیلی، اقتصاددان، در سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد نوشت:نرخ ارز از ابتدای سال ۱۳۹۷ تاکنون، تقریبا ۵۰ برابر شده است. این در حالی است که در بازههای زمانی مشابه در گذشته، حداکثر ۴ برابر میشده است. این ۵۰ برابر شدن در مسیری هموار اتفاق نیفتاده و بهصورت ۷ بحران بزرگ ارزی، اقتصاد ایران را لرزانده است.سطح عمومی قیمتها در همین فاصله، کمی بیش از ۱۹ برابر شده، در حالی که در فاصلههای مشابه قبلی، حدودا ۳.۵ تا ۳.۸ برابر میشده است. در مورد خوراکیها، افزایش در مقیاس بیش از ۳۴ برابر است.تولید ناخالص داخلی از سال ۱۳۹۷ تاکنون رشد بسیار اندکی داشته و درآمد خالص ملی سرانه در همین فاصله، تقریبا ۱۲ درصد کاهش یافته است.در فاصله ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۳، تقریبا ۱۶ میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر افزوده شده است. این رقم، هیچ مشابه قبلی ندارد.از سال ۱۳۹۸، حدود ۵ میلیون نفر به جمعیت در سن کار اضافه شده، اما میزان خالص اشتغال، تنها ۴۰۰ هزار نفر افزوده شده است. سالانه تنها ۵۷ هزار شغل جدید اضافه شده است.از کل جمعیت حدود ۶۶.۵ میلیون نفر در سن کار، حدود ۴۰ میلیون نفر وارد بازار کار نمیشوند و حدود ۲.۵ میلیون نفر هم بیکارند. بخش غالب جمعیت غیرفعال و بیکار را جوانان در بازه سنی ۲۰ تا ۲۹ سال تشکیل میدهند.به جمعیت زنان در سن کار، ۲.۶ میلیون نفر افزوده شده اما نه تنها به اشتغال زنان افزوده نشده، بلکه ۷۰۰ هزار شغل هم کاهش داشته است.تنها ظرف یک سال از بهار ۱۴۰۴ تا بهار ۱۴۰۵، حدود ۶۳۰ هزار نفر از شاغلان صنعت کاسته شده است. اشتغال ذره ذره افزوده شده طی ۸ سال، تنها در یک سال بر باد رفته است.سالهای ۱۳۹۷ به بعد، علاوه بر اقتصاد، بیشترین چگالی را از نظر حوادث و مصیبتها داشته است؛ آبان ۱۳۹۸، دی ۱۳۹۸، کرونا، ۱۴۰۱، جنگ ۱۲ روزه، حوادث دی ۱۴۰۴ و مرحله دوم جنگ، همگی روح و روان جامعه ایران را عمیقا تحت تاثیر قرار دادهاند.هر تصمیمی امسال بگیریم، یکی از دو سرنوشت متفاوت بنیادی را برایمان رقم خواهد زد. یک رویکرد، حکمرانی را عرصه جنگاوری میداند. رویکرد دیگر، حکمرانی را عرصه فراهمآوری آرامش و صلح و ثبات و رفاه در سایه عزت و استقلال کشور میبیند.از این پس، فقط یکی از این دو رویکرد میتواند بر سرنوشت ایران سایه بیندازد و آینده آن را رقم بزند.منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 دیدار یار غایب دانی چه ذوق داردابری که در بیابان بر تشنهای ببارد✍️ فخرالسادات محتشمی پورامروز سرانجام پس از حدود دوماه، دیدار یار حاصل شد. خیلی کوتاه اما گرم و دلنشینفاطمه از زمان کوتاه ملاقات خیلی شاکی بود. واقعا بعد از این زمان طولانی انتظار، سهم دختر از دیدن پدر همین اندک است؟! او با وجود همهی خویشتنداریها گاهی طاقت از دست داده کلامی بر زبانش جاری میشود که معمولا کوتاه است و همیشه جگرسوز!امروز در مسیر اوین با صدایی بغضآلود بی مقدمه گفت:بابا نزدیک هفتاد سالش است. ما یازده سال از بودنش در کنارمان محروم ماندیم مگر چقدر فرصت با هم بودن داریم! چرا باید حقوق طبیعی ما را ضایع کنند؟ واقعا اینها چیزهایی به این سادگی را نمیفهمند؟!فاطمه دل مهربانی دارد. خیلی برای زندانیان سیاسی و خانوادههایشان بویژه برای همبندیهای پدر دل میسوزاند و نیز برای جوانان وطن که از خونشان لاله دمیده و خانوادههای مظلوم و دادخواهشان.اما این بدان معنا نیست که دلش برای خودش نسوزد که بیهیچ دلیل محکمهپسندی نه تنها سالهاست که پدرش را از او گرفتهاند بلکه حقوق اولیه او و ما را هم در دوران حبس نمیدهند.حقوقی چون مرخصی و ملاقاتهای حضوری مستمر و پایدار. و عجبا که با تغییر رییس و مأموران بخشهای مختلف زندان اخیرا کتابهایی را هم که با زحمت تهیه شده و برایش بردهایم علیرغم پیگیریها به او ندادهاند! بعد از ملاقات آمدم با شوق بنویسم مژده بده مژده بده یار پسندید مرا. ولی دیدم با این مشکل چشم دردناک خیلی هم پسندیدنی نبودم! پس از سعدی مدد گرفتم تا یادآور شوم پیغام وصل جانان پیوند روح داردمعلوم نیست وضعیت ملاقاتهای حضوری در این چندماه اخیر چرا اینگونه مختل شده. در هر نوبت فقط ده خانواده امکان ملاقات دارند در حالیکه گنجایش سالن با همه کوچکیاش بیش از اینهاست.ما در همان مدت کوتاه، گوش دل به صحبتهای همسرجان سپردیم. و در خلال آن مورد لطف دیگر زندانیان و خانوادههایشان قرار گرفتیم. زندانیانی که به ما میگفتند آقای تاجزاده بزرگ ماست! و او از اظهار لطف آنان تشکر میکرد.امروز سالن ملاقات خلوت، خشک و رسمی بود و از شور و حرارت جلسات قبل خبری نبود و از بازی و شیطنتهای کودکانه و صدای خندهی بچهها که فارغ از درد و رنج بزرگترها سالن را روی سرشان میگذاشتند.دوست دارم پایان این ملاقاتنامه نیز چون آغازش از کلام سعدی باشد:بیحاصلست یارا اوقات زندگانیالا دمی که یاری با همدمی برآردپ.ن: این دیدار شیرین در روز خبرنگار انجام شد. تبریک به همه خبرنگاران مستقل و حقگومنبع: کانال تلگرام فردای بهتر@Kaleme
🔴 ایران در آستانه یک انتخاب؛ تداوم فرسایش یا آغاز همگرایی ملی✍️ جواد امامایران امروز بیش از هر زمان دیگری در برابر یک انتخاب تاریخی قرار گرفته است؛ انتخاب میان ادامه مسیری که حاصل آن فرسایش سرمایه اجتماعی، کاهش اعتماد عمومی، انباشت مشکلات اقتصادی، افزایش شکافهای سیاسی و اجتماعی و تشدید فشارهای داخلی و خارجی بوده است، یا آغاز مسیری تازه برای بازسازی اعتماد، اصلاح حکمرانی و رسیدن به همگرایی ملی.واقعیت را باید بدون تعارف پذیرفت؛ کشور با مجموعهای از بحرانهای بههمپیوسته مواجه است. اما مسئله فقط وجود بحرانها نیست؛ مسئله مهمتر، نحوه مواجهه ما با بحران و توانایی اصلاح مسیر است.امروز بیش از هر چیز به نگاهی واقعبینانه، شجاعانه و مسئولانه نیاز داریم؛ نگاهی که نه مشکلات را انکار کند، نه همه تقصیرها را متوجه دیگران بداند و نه با تکرار روشهای گذشته، انتظار نتایج متفاوت داشته باشد.نخست باید بحران را درست تشخیص دادتا زمانی که مسئله را درست نشناسیم، راهحلها نیز بیشتر به مسکنهای موقت شبیه خواهند بود.بخشی از مشکلات امروز اقتصادی است، بخشی سیاسی و بخشی ناشی از فشارهای خارجی؛ اما در کنار همه اینها باید از بحران اعتماد، ضعف سرمایه اجتماعی، ناکارآمدی برخی ساختارهای تصمیمگیری، موازیکاری، فاصله میان اختیار و مسئولیت و فقدان پاسخگویی متناسب نیز سخن گفت.نمیتوان همه مشکلات را به تحریم، دشمن خارجی، عملکرد دولت یا عملکرد یک جناح نسبت داد.اگر چنین کنیم، از مهمترین بخش واقعیت غافل خواهیم شد:بخشی از وضعیت امروز، محصول تصمیمها و رویکردهای خود ماست.جامعه معترض را باید دید و شنیددر کنار همه این واقعیتها، نمیتوان از بخش مهمی از جامعه که امروز معترض، ناراضی و منتقد است، چشم پوشید.اعتراض اجتماعی را نمیتوان صرفاً با برچسبهایی مانند «اغتشاش»، «دشمنی» یا «فریبخوردگی» معرفی و از کنار مطالبات آن گذشت.ممکن است در میان اعتراضات، رفتارهای نادرست یا حتی دخالتهای خارجی نیز وجود داشته باشد؛ اما این نباید ما را از دیدن ریشههای واقعی نارضایتی و مطالبات جامعه غافل کند.بخشی از این مطالبات، خواستههایی روشن و قابل فهم است: عدالت، آزادیهای سیاسی و مدنی، رفع تبعیض، مبارزه با فساد، شفافیت، حق انتخاب، زندگی بهتر و حکمرانی کارآمدمنبع: کانال تلگرام روایت@Kaleme
🔴 تأملی در دلیل کنار گذاشتن ذوالقدر از نمایندگی در شعام! ✍️ احمد حیدری محمد امین باقری کنی(برادر شهید مصباحالهدی باقری کنی داماد رهبر انقلاب) گفته: «آنچه تا اینجا قطعی به نظر میرسد، کنار گذاشتن محمدباقر ذوالقدر از نمایندگی رهبری در شعام و جانشینی او با محسن رضایی است. دبیری شعام بدون نمایندگی رهبری، عملا کارپردازی دبیرخانه است و دبیر دیگر هیچ پشتوانه قدرت و اختیاری برای اثرگذاری ندارد. یعنی در جلسهای دبیر است که عضو نیست و حق اظهار نظر هم ندارد. ظاهرا ذوالقدر هم بنا به همین دلیل استعفا کرده است».ایشان در ادامه علت تغییر نمایندگی رهبری را این چنین شرح می دهد:«تغییر در نمایندگی رهبری در شعام پس از امضای تفاهم نامه، بیتردید از تبعات عدم همراهی نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی از نظر اصولی رهبری در مهمترین مساله امنیت ملی کشور است(رای مثبت ذوالقدر به توافق با آمریکا)، برای نماینده رهبری و دبیر شعام و به تبع سایر اعضای شعام، نظر رهبری قبل از امضای تفاهم روشن بوده و با علم به آن، از آن تخلف کردهاند. حفظ اصل راهبردی وحدت، اجازه تفصیل و بیان علت آن را در این متن نمیدهد!»(سایت رجانیوز در ایتا) این که آقای ذوالقدر از دبیری شعام در حالی که دیگر نماینده رهبری نیست، استعفا دهد، کاملا پذیرفتنی است زیرا در اذهان این است که دبیر هم تاثیرگذار است و وقتی او تاثیرگذار نیست، دلیلی برای ماندن در دبیری ندارد. اما نکته مهم و قابل تأمل در اینجا کنار گذاشته شدن او از نمایندگی رهبری در شعام است. علت این کنار گذاشته شدن، موافقت او با تفاهم نامه بین ایران و آمریکا است با این که از نظر مخالف رهبری نسبت به آن خبر داشته است! اتفاقا این باید نقطه قوت آقای ذوالقدر شمرده شود که با وجود این که عنوان نماینده رهبری در شعام را داشته و از نظر مخالف ایشان با تفاهم نامه با خبر بوده، ولی چون با توجه به مبانی و ادله ارائه شده در جلسه شعام، به این نتیجه رسیده که پذیرفتن تفاهم به نفع کشور و مردم است، با آن همراه شده و به آن رای داده است. او باید به خاطر این استقلال رای، تشویق شود نه این که بدین جهت عزل گردد! اگر خبر آقای باقری کنی درست باشد که ایشان را به جهت استقلال در رای مخالف با رهبری کنار گذاشته اند، خبر خوبی نیست و پسندیده است که دفتر رهبری توضیح دهد که علت کنار گذاشته شدن آقای ذوالقدر چیست؟ و امید که کنار گذاشته شدن او به خاطر استقلال در رای نباشد و دلیل قانع کننده برای کنار گذاشته شدن او ارائه گردد. نکته تاسف بار دیگر این که آقای باقری کنی اعلام کرده اعتماد رهبری به مسئولی در عالیترین سطح به خاطر مخالفت با رای او، از میان رفته و کنار گذاشته شده؛ بعد ادامه داده:«مردم نمیتوانند بدون حجت، اعتماد خود را حفظ کنند. خوبست برای حفظ وحدت و اعتماد مردم به مسئولان، رییس مجلس از رییس جمهور بخواهد، در این مورد [تعیین دبیر شعام] زودتر به تصمیم برسد»! ظاهرا توصیه ایشان این است که نظر رهبری باید مطاع مطلق باشد و رئیس جمهور هم مطاعانه بپذیرد! و این همان پاشنه آشیلی است که باید با آن مبارزه کرد. وقتی اعضای شعام با استدلال هایی که شنیده اند، از نظامی و سیاسی به پذیرش تفاهم رای داده اند، اصولی آن است که رهبری هم باید از نظر اولیه خود دست بکشد و همراه شود و علاوه بر اذن دادن، همراهی کند وگر نه انشقاق از همان بالا شروع می شود و قطعا التیام یافتنی نخواهد بود مگر با کنار نهادن مسئولان فکر و نظر خود را و تبعیت بی قید و شرط از رهبری! که این هم یقینا مطلوب دین و آموزه های شرع نیست. امید که دلیل قانع کننده برای عزل آقای ذوالقدر و نصب آقای رضایی ارائه شود تا رئیس جمهور هم قانع گردد و استعفای آقای ذوالقدر را پذیرفته و حکم دبیری آقای رضایی را صادر کند و اگر دلیل قانع کننده ای وجود ندارد، از این تغییر و امثال آن دست بکشند.منبع: سهام نیوز@Kaleme
🔴 خرازی چه میداند که دیگران نمیگویند؟؛ شورشِ گفتاری علیه نظم قدرت کسی پشت این افشاگریهاست؟✍ حمید آصفیسخنان محمدباقر خرازی را نباید در حد چند جملهی جنجالی تقلیل داد. اهمیت این سخنان در محتوای منفرد هر ادعا نیست؛ در نوعِ ادعا، سطحِ مخاطب، زمانِ طرح و هزینهای است که گوینده ظاهراً پذیرفته است.خرازی از محدودهی نقد دولت عبور میکند و به حوزهای وارد میشود که در جمهوری اسلامی معمولاً از حساسترین مناطق گفتار سیاسی است: نسبت دولت با رأس نظام، مناسبات بیت رهبری، انتخابات، جانشینی و رقابتهای درونی قدرت.این دیگر صرفاً «تندگویی سیاسی» نیست؛ نوعی مرزشکنیِ گفتاری است.مسئله مهمتر این است که او فقط دولت پزشکیان را زیر سؤال نمیبرد. روایت او بهگونهای است که میتواند این تصور را ایجاد کند که تصمیمهای رسمی نظام، خود محل مناقشهی پنهان بودهاند؛ یعنی شکافی میان «قدرت رسمی» و «قدرت مؤثر» وجود دارد. اگر چنین برداشتی در جامعه تثبیت شود، پیامد آن بسیار بزرگتر از یک اختلاف سیاسی معمولی است.در اینجا با پدیدهای مواجهیم که میتوان آن را «قدرتگوییِ غیررسمی» نامید: سخنگو ظاهراً مقام رسمی تصمیمگیر نیست، اما دربارهی تصمیمهای پشت پرده چنان سخن میگوید که گویی به لایههایی از اطلاعات و مناسبات دسترسی دارد که برای عموم ناشناخته است.اما اینجا باید یک خط قرمز تحلیلی را حفظ کرد: ادعا، سند نیست.دفتر رهبری روایتهای منتسب به خود را تکذیب کرده است. بنابراین نمیتوان سخنان خرازی را بهعنوان گزارش واقعیت پذیرفت. آنچه قابل تحلیل است، خودِ «کنش سیاسی» اوست.و این کنش، از نظر من، یک ویژگی مهم دارد: مرزآزمایی.او میسنجد چه اندازه میتوان دربارهی بیت رهبری سخن گفت؛ چه اندازه میتوان دربارهی مجتبی خامنهای ادعا کرد؛ تا کجا میتوان مشروعیت و اختیار دولت را به چالش کشید؛ و آیا میتوان نامهای مربوط به آیندهی رهبری را وارد گفتوگوی عمومی کرد.این همان چیزی است که میتوان «آزمونِ آستانهی نظام» نامید.اگر این سخنان با چنین صراحتی از سوی فردی بیرون از شبکههای نزدیک به قدرت مطرح میشد، احتمالاً واکنش ساختار بسیار شدیدتر بود. همین تفاوت، خود موضوعی برای تحلیل است. در سیاست ایران، همیشه فقط «چه گفته شد» مهم نیست؛ گاهی مهمتر این است که چه کسی توانست آن را بگوید و چه مدت توانست بگوید.با این حال، از این واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که خرازی حتماً مأمور یا سخنگوی یک جریان مشخص بوده است. میان «هماهنگی سازمانی» و «احساس برخورداری از پشتوانه» فاصلهای جدی وجود دارد.ممکن است او نمایندهی یک جریان باشد؛ ممکن است حامل یک پیام باشد؛ ممکن است صرفاً از سرمایهی ارتباطی خود برای بیان تحلیل شخصی استفاده کرده باشد. فرضیهی محتاطانهتر این است که او در فضای یک شبکهی قدرت سخن میگوید، نه در خلأ سیاسی.از همینجا مسئلهی مجتبی خامنهای نیز اهمیت پیدا میکند. برداشتهایی که از سخنان او به این نتیجه میرسند که گویی میخواهد افکار عمومی را برای سناریویی دربارهی حیات، حذف، جانشینی یا انتقال نقش سیاسی مجتبی خامنهای آماده کند، فعلاً فرضیهاند، نه واقعیت اثباتشده. تبدیل این فرضیه به خبر، خطای روششناختی است.اما حتی وجود چنین تفسیری نیز مهم است؛ زیرا نشان میدهد جامعهی سیاسی ایران اکنون وارد مرحلهای شده که ابهام جانشینی خود به یک عامل سیاسی مستقل تبدیل شده است.مطرح کردن نام صادق لاریجانی نیز در همین چارچوب قابل فهم است. حتی اگر ادعای وجود یک «جریان حامی لاریجانی» اثبات نشده باشد، ورود چنین نامی به این گفتوگو نشان میدهد رقابت بر سر آیندهی قدرت را نمیتوان فقط به دوگانهی اصلاحطلب ـ اصولگرا فروکاست. درون جریان محافظهکار نیز رقابت، ترجیح، نگرانی و محاسبه وجود دارد.بنابراین، من سخنان خرازی را نه «کودتا» مینامم و نه صرفاً «تندروی شخصی». تعبیر دقیقتر، «سیاستِ فشار از طریق روایت» است.او الزاماً دستور سیاسی صادر نمیکند؛ اما با روایت خود، اختیار دولت را محل سؤال قرار میدهد. الزاماً سندی دربارهی جانشینی ارائه نمیکند؛ اما نامها و سناریوها را وارد افکار عمومی میکند. الزاماً از یک جریان نام نمیبرد؛ اما به مخاطب میگوید پشت صحنه، چیزهایی هست که هنوز گفته نشده است.و شاید دقیقترین توصیف همین باشد:خرازی بیش از آنکه خبر بدهد، فضا میسازد؛ بیش از آنکه سند ارائه کند، تردید تولید میکند؛ و بیش از آنکه پاسخ بدهد، پرسشهایی را به مرکز سیاست ایران میآورد که تاکنون عمدتاً پشت درهای بسته مطرح میشدند.این را باید جدی گرفت؛ نه بهعنوان اثبات ادعاهای او، بلکه بهعنوان نشانهای از اینکه رقابت بر سر آیندهی قدرت، دیگر فقط در اتاقهای بسته جریان ندارد؛ وارد مرحلهی عمومیِ جنگ روایتها شده است.منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 خُبرَویّت در "بیدَرکی"✍ عبدالله ناصری جنگهای سهگانهی ایران و آمریکا که هم خوی تجاوزِ دونالد ترامپ و نيز توهمِ رهبر مقتول عامل اصلی آنها بود و همین خصلتِایرانسوز رهبر فعلی(اگر زنده باشد) و تمسّک به همان توهمِ پدر و میدانداری سپاه در مدیریت کشور، اغلب مردم را نگران کرده است. تفاهمنامهی اسلامآباد علیالاصول اگر اعلان آشکار و صریحِ مخالفتِ رهبر(بخوانید سپاه پاسداران) با آن نبود، زمینه مناسبات جدید ميان دو دولت میشد. رئیسجمهور فعلی آمریکا با توجه به رفتار و گفتارش، خیلی دوست داشت معمارِ مناسبات تازهی دو کشور پس از نیم قرن تلقی شود که خیلی برای مردمِ ایران سودمند بود، ولی زیادهخواهی سپاه حاکم و توهم رهبر پنجاه -پنجاهی، آن فرصت طلایی را محو کرد. پیشبینی بخشی از تحلیلگران و کارشناسان سیاسی و روابط بینالملل این است سلسله منازعات جمهوری اسلامی و آمریکا دامنهدار و فرسایشی خواهدشد تاسقوط حکومت اسلامی و نابودی همهی ثروت سرزمین و یا پایان ریاستجمهوری ترامپ. پیشتر نوشتهام مجتبی خامنهای زنده باشد یا مرده، تصمیمگیری در امور کلان حکومت همیشه متزلزل خواهدبود، آنهم مسئلهی بسیار بزرگی مثل جنگ. زيرا طرفداران کمتعداد و پرصدای جنگ و انتقام،نهادهای تصمیمساز یا اثرگذار را در اختیار دارند. یکی از آنها، مجلسِ خبرگان رهبری است که از نظر ساختاری، مشروعیت حقوقی ندارد. جمعی پیر، کسل، بیادراک نسبت به کشورداری با مدیریت محدودی از آخوندهای "نافقیه" که اغلب، مصداق سخن شاعرِ حکیمِ نابینای شامی- أبوالعلا معرّیبودهاند: "چه فقیه واعظی که پرده درافتد، جز بدکارهای بیش نیست"، هستند.مجلس مذکور اخیرا بیانیهای نشر داده و در آن، تفاهمنامهی اسلامآباد را تخطئه کرده و طرفِ امضای ایرانی را خائن میداند. در آستانهی سالگرد انقلاب "زن، زندگی، آزادی"هستیم، جنبشی که با "خروشِ نعرهی ژینا، ساناز، حدیث و گمنامانِ زیادی، فصل جدیدی را در نمود و بودِ شکستپذیریجمهوری اسلامی رقم زد. همانطور که خطی قرمز از خطوطِ چهارگانهی رهبر مقتولِ مستبد را وانهادند، ضرورت دارد پایان جنگِ فرسایشی را فریاد زد و فرصتِ"اعدامِ خاموشِ جوانانِ بیگناه" را که در زیر غوغاهای جنگ، بیشتر میشود از سپاهِپاسدارانِِ حاکم گرفت. در شگفتم از سکوتِاحزابِ فعالِ اهلِ کنش که هنوز به اصلاح حکومت امید دارند ولی منفعل در برابرِ مجامعِ فراقانونی و یا ضدِ روحِ همین قانون اساسی. فریادِ نه به اعدامِ زندانیان بیگناهِسیاسی و هشدارهای دلسوزانهی امثال مصطفی تاجزاده و ابوالفضل قدیانی قابلیت استمرار و بازگویی دارد. چرا همراهان حکومتِ ایران که مخالف تداوم جنگ و اعدامها هستند از صدور و نشرِ بیانیههای پرامضا و نام رویگردان هستند؟ مخالفان حکومت نیز باید تکلیف مشابه را خطاب به مجامع بینالمللی و نهادهای مردمنهاد انجام دهند.منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 چنگیزخان در جستجوی خداچنگیزخان با فتحی خونبار نظمی جدید در جهان بنا گذاشت و با ایجاد یکی از گستردهترین شبکههای تجاری تاریخ چین را به خاورمیانه پیوند زد. اما خود به خوبی میدانست که دوام یک امپراتوری تنها بر پایه تجارت محقق نمیشود. در نقطه تلافی دو تمدن بزرگ و پر تنش (اسلام و چین) او راهی متفاوت برگزید: آزادی مذهبی. تصمیمی ریشهای و بیسابقه که زمینهساز یک قرن ثبات و آرامش شد. جک ودرفورد، انسانشناس و نویسنده شناخته شده آمریکایی در روایتی پرکشش و مستند داستان شگفتانگیز این یتیم بیسواد و مطرود را باز میگوید و توضیح میدهد که او چگونه امپراتوری مغول را بنا نهاد. او همچنین تأثیر تصمیمات بنیادین او را تا سدهها بعد، از شکوفایی تمدن اسلامی در قرن سیزدهم تا الهام بخشیدن به اندیشههای آزادی خواهانۀ تامس جفرسن در قرن هجدهم، مورد واکاوی قرار میدهد.- جک ودرفورد- مترجم: مهشید متولی- سال چاپ: ۱۴۰۵لینک کتاب در نشر روزنهمنبع: نشر روزنه@Kaleme
🔴 هنوز در کشاکش قانون؛ از فقه تا حقوق مدرن✍ شیوا بازرگانسالروز مشروطیت، یادآور این است که «قانون» در ایران، زاییده تلاش روشنفکرانی بود که به دنبال «محدود کردن قدرت مطلقه» و «ایجاد نهادی برای تضمین حقوق شهروندان» بودند. ما در «چراغ»، با الهام از این میراث فکری، بر این باوریم که نخستین گام برای تحقق هرگونه تحول حقوقی، بازتعریف مفهوم «قانون» و تفکیک آن از گفتمانِ فقهیِ تکلیفگراست. تا زمانی که «حقوق» در چارچوب «فقه» تعریف میشود، نه تنها حقوق اقلیتها و زنان در هالهای از ابهام باقی میماند، بلکه خود مفهوم «شهروندی» نیز به امری مشروط و ناقص بدل میشود.گروه حقوقی «چراغ»، در مسیر تحقق این هدف، به مستندسازیِ تبعیضهای ساختاری و ارائه چارچوبهایی برای بازاندیشی در نظام حقوقی از منظر برابری ماهوی و درهمتنیدگی میپردازد. اما پیش از هر چیز، بر ضرورت گفتوگو درباره ماهیت قانون و تفکیک آن از فقه تأکید میورزد؛ چراکه بیاین تفکیک، هرگونه اصلاح حقوقی، همچون بنایی بر شالودهای سست خواهد بود.متن کامل یادداشت را از اینجا بخوانید.منبع: چراغ سامان@Kaleme
🔴 آغاز این پایان به کجا می انجامد؟ ✍ مرضیه حاجی هاشمیدر روزهای اخیر، در حالی که رهبر جدید جمهوری اسلامی، پنج ماه است در انظار عمومی پدیدار نشده، خبرهایی مبنی بر وخامت وضعیت جسمانی او منتشر شده؛ به گونه ای که ادعا شده دو چهره نزدیک به دولت «پزشکیان» منبع چنین خبرهایی بوده اند و در سطح دولت این شایعه مطرح است، شایعه ای که تاکنون امکان راستیآزمایی آن فراهم نشده. اما به نظر می رسد مسئله اصلی در اینجا صرفا وضعیت حیات رهبر جدید نیست؛ بلکه وضعیت حیات نهاد بازتولید کننده اقتدار در جمهوری اسلامی مطرح است. در ساخت قدرت جمهوری اسلامی، «رهبری» صرفاً یک مقام حقوقی در قانون اساسی نیست. رهبری طی دههها به مرکز ثقل یک معماری پیچیده سیاسی، امنیتی، نظامی، اقتصادی و ایدئولوژیک تبدیل شده است و با وجود نهادهای متعدد زیرمجموعه؛ اما در نهایت همه این شبکهها حول یک مرکز نهایی اقتدار سازمان یافتهاند؛ یعنی یک فرد به نام رهبر. «ماکس وبر» در تحلیل انواع اقتدار، میان اقتدار قانونی ـ عقلانی، سنتی و کاریزماتیک تمایز میگذارد. البته اقتدار در ساخت قدرت جمهوری اسلامی، نمونه خالص هیچکدام از این انواع نیست؛ اما در درون این ساختار، ترکیبی خاص از اقتدار حقوقی و اقتدار شخصیشده شکل گرفته است. رهبر هم دارنده یک مقام قانونی است و هم شخصی که به واسطه جایگاه، سابقه، شبکه انتصابات و قدرت داوری میان نهادهای مختلف، به مرجع نهایی تصمیم تبدیل میشود؛ بنابراین، جانشینی حقوقی یک رهبر لزوماً به معنای بازتولید اقتدار رهبر پیشین نیست. ممکن است فردی طبق سازوکارهای قانونی به مقام رهبری برسد؛ اما نتواند همان فرمانپذیری، همان قدرت داوری و همان توان ایجاد هماهنگی میان نهادهای متعدد قدرت را ایجاد کند. با عدم حضور واقعی و عینی در صدر ساختار سیاسی، مسئله صرفاً فقدان یک فرد نیست. مسئله فقدان امکان اعمال اقتدار در رأس ساختار است. رهبری که نتواند ظاهر شود، فرمان صادر و اختلافات درونی را داوری کند و تصمیمهای نهایی را به نام خود تثبیت کند، حتی اگر از نظر زیستی فعال باشد، از منظر سیاسی دیگر همان کارکرد سابق را ندارد؛ چون نمی تواند چهره اقتدار را به نمایش بگذارد و از آنجا که اقتدار فقط مجموعهای از اختیارات حقوقی نیست؛ بلکه نیازمند امکان اعمال، نمایش و پذیرش هست؛ لذا بازتولید و پذیرش آن با مشکل اساسی مواجه می شود. از سوی دیگر حتی اگر فرض بگیریم در جمهوری اسلامی طی دههها، اقتدار در نهادها توزیع شده است و توانسته بخش بزرگی از قدرت در شبکههایی نهادی و سازمانی رسوب کند و سپاه، دستگاه امنیتی، دفتر رهبری، نهادهای اقتصادی و شبکههای سیاسی وابسته به حاکمیت همچنان وجود دارند؛ ولی در این صورت نیز از آنجا که در غیاب فرد رهبر، این شبکهها می توانند فرو نپاشند و حتی برعکس، فعالتر شوند، یک تحول بسیار مهم رخ می دهد و آن انتقال قدرت از «مرکز شخصی» به «شبکه قدرت» است.در این وضعیت، رهبر جدید ممکن است همچنان از نظر حقوقی اختیارات گستردهای داشته باشد؛ اما در عمل، تصمیمگیری بیش از گذشته میان فرماندهان نظامی، نهادهای امنیتی، شورای عالی امنیت ملی، دفتر رهبری و دیگر نهادهای قدرت، توزیع می شود و مرکز اقتدار فردی و نهاد رهبری تغییر ماهیت می دهد. به بیان دیگر، از رهبری شخصمحور و مقتدر به شبکه رهبری متشتت می رسیم و از آنجا که هیچ کدام از این نهادها دموکراتیک نیستند این نشانه مثبتی نیست. این تحول را میتوان با مفهوم «روتینشدن کاریزما» در نظریه وبر توضیح داد. اقتدار کاریزماتیک برای بقا باید پس از غیبت رهبر، در نهادها، قواعد، سازمانها و سازوکار جانشینی تثبیت شود. اگر چنین انتقالی به درستی انجام نشود، بحران جانشینی میتواند به بحران خودِ نظام اقتدار تبدیل شود.وقتی برای مدتی طولانی هیچ شخصی نتواند جایگاه مرجع نهایی را تصاحب کند، مراکز قدرت شروع به تصمیمگیری مستقل کنند و مدام بر سر هر چیز اختلافات اساسی داشته و تصمیمات یکدیگر را خنثی کنند، به عنوان نمونه شورای عالی امنیت ملی، نیروهای نظامی و امنیتی و شبکههای اقتصادی نقشهای فزایندهای پیدا کنند و و اختلافات درونی هر روز آشکارتر شود، چیزی بسیار بزرگتر از یک بحران جانشینی به وقوع پیوسته و آن بحران بازتولید اقتدار متمرکز در یک ساخت قدرت غیردموکراتیک است. در این حالت، مهمترین پیامد جنگ نه تغییر نام رهبر؛ بلکه «تغییر شکل» ساخت قدرت است و مسئله این خواهد بود که آیا «رهبری» حتی اگر وجود داشته باشد، هنوز همان رهبری سابق است؟ شاید آنچه در حال وقوع است، پایان یک فرد نباشد؛ بلکه آغاز پایان یک شیوه سازماندهی و بازتولید قدرت و اقتدار باشد و اگر چنین باشد، اهمیت تاریخی این لحظه نه در این پرسش است که چه کسی بر جای رهبر قبلی مینشیند؛ بلکه این است که آغاز این پایان به کجا می انجامد؟منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 احضار حدود صد نفر در پی اعتراض به اعدامها؛ دهها هنرمند و بیش از بیست بازیگر در میان احضارشدگان بر اساس اطلاعات رسیده، در روزهای اخیر نزدیک به صد نفر از چهرههای شناختهشده که به موج تازهی اعدامها، بهویژه اعدام علنی معترضان در اصفهان، اعتراض کرده بودند، به نهادهای امنیتی و یا دادسراها احضار شدهاند. در میان احضارشدگان، دهها هنرمند و سینماگر حضور دارند که بیش از بیست نفر از آنان از بازیگران شناختهشده سینما و تلویزیون هستند. این موج احضارها پس از آن آغاز شده که شمار زیادی از هنرمندان، سینماگران، فعالان مدنی و دیگر چهرههای شناختهشده در واکنش به اعدام معترضان و بهخصوص اجرای حکم اعدام در ملأعام در اصفهان، با انتشار مطالبی در شبکههای اجتماعی و استفاده از هشتگ «#نه_به_اعدام» به این احکام اعتراض کردند. پس از گسترش این اعتراضات، دادستانی نیز با صدور اطلاعیهای از تشکیل پرونده برای شماری از این افراد خبر داد و تهدید کرد با کسانی که نسبت به این اعدامها موضعگیری کنند، برخورد قضایی خواهد شد. اکنون اطلاعات رسیده نشان میدهد دامنه این برخوردها بهمراتب گستردهتر از آن چیزی است که تاکنون بهصورت رسمی اعلام شده و حدود صد نفر در همین ارتباط به نهادهای امنیتی یا مراجع قضایی فراخوانده شدهاند. اسامی کامل دهها نفر از این احضارشدگان نیز در دسترس است که در صورت لزوم در زمان مناسب اطلاع رسانی خواهدمنبع: سهامنیوز@Kaleme
🔴 در حاشیهی فحاشی به نامِ نقدِ موسی غنینژاد علیه شریعتی✍ عزیز قاسمزاده چون غرض آمد، هنر پوشیده شدصد حجاب از دل به سوی دیده شد نقد اندیشه، لازمه حیات فکری و پالایش اندیشه در هر جامعه است. اما از نقد، زمانی اعتبارزدایی میشود که به جای استدلال، برچسبزنی به نام نقد رواج یابد.اینکه موسی غنینژاد، علی شریعتی را «شیاد فکری»بنامد، بیش از آنکه چیزی درباره شریعتی بگوید، شیوه داوری خود او را آشکار میکند و نشان میدهد چقدر از مبانی نقد معرفتشناسانه فاصله دارد و به ساحت حب و بغضهای احساسی غلتیده است.میتوان مبانی معرفتی شریعتی را نقد کرد، میتوان از منظر تاریخ، جامعهشناسی و یا الهیات، بسیاری از آرای او را نادرست دانست. حتی میتوان معتقد بود که بخشی از پروژه فکری او، خواسته یا ناخواسته، در شکلگیری فضای ایدئولوژیک انقلاب نقش داشته است. اما هیچیک از اینها مجوز آن نیست که یکی از اثرگذارترین متفکران معاصر ایران با واژهای توهینآمیز و اتهامآمیز توصیف شود.شریعتی پیش از استقرار جمهوری اسلامی از دنیا رفت. او هرگز فرصت نیافت تجربه حکومتی را که به نام دین شکل گرفت، ببیند. از همین رو، نسبت دادن همه پیامدهای بعدی به او، هم از نظر تاریخی سادهسازی است و هم از نظر اخلاقی بیانصافی. عمر کوتاه او مجال نداد تا اندیشههای دینیش در مواجهه با تجربه یک حکومت دینی، مسیر تحول و بازاندیشی خود را طی کند. اما این امر، مجوز آن نیست که مسئولیت عملکرد حکومتی را که پس از مرگ او شکل گرفت، متوجه کسی کنیم که نه در آثارش چنین قرائتی از حکومت دینی ارائه کرده بود و نه منش مبارزاتیش با قدرتطلبی و استبداد سازگار بود.چهبسا اگر شریعتی زنده میماند، تجربه حکومت دینی او را نیز مانند بسیاری از روشنفکران به بازنگری در نسبت دین و قدرت وامیداشت و همانند بسیاری از روشنفکران و مبارزان و حتی روحانیان منتقد در دهه شصت، با طرد، حذف و سرکوب مواجه میشد.اهمیت شریعتی در آن بود که انحصار فهم دین را شکست. او دین را از انحصار نهاد رسمی روحانیت بیرون کشید و به نسل دانشگاهی سپرد تا خود بیندیشد، پرسش کند و تفسیر ارائه دهد. ممکن است این پروژه خطاهای فراوانی داشته باشد اما نمیتوان انکار کرد که یکی از مهمترین گسستهای فکری تاریخ معاصر ایران را با تفکر سنتی و فقهی رقم زد. او نه فقط روحانیت را از جایگاه یگانه مرجع فهم دین بیرون کشید، بلکه بر آن بود که کار دین مهمتر از آن است که صرفاً به فقیهان و روحانیان سپرده شود.هر اندیشمندی حق دارد در پرتو تجربه و استدلال، در باورهای خود تجدیدنظر کند. اما وقتی این دگرگونیها از گرایشهای چپ به دفاع سرسختانه از سرمایهداری و سپس همراهی و مشاوره با سیاستهای اقتصادی برخی دولتهای جمهوری اسلامی و حضور در تمامی انتخاباتهایی که از سوی بخش بزرگی از جامعه و نیروهای سیاسی به دلیل فقدان رقابت واقعی و شرایط نابرابر، مخدوش تلقی شده، میرسد، انتظار میرود طیکننده این مسیر پر از چرخشهای عمیق و متعارض، به جای فحاشی به دیگری، توضیح نظری قانعکنندهای درباره چرخشهای گسترده در سیره ی نظری و عملی زندگی خود ارائه دهد.کسی که کارنامه فکری و عملیش چنین فراز و فرودهایی را پشت سر گذاشته است، بیش از دیگران باید در داوری درباره شخصیتهای تاریخی جانب احتیاط و فروتنی را نگه دارد، نه آنکه با واژگانی چون «شیاد» حکم صادر کند.از این نیز فراتر، غنینژاد در جایگاه داور ایمان مینشیند و درباره مسلمان بودن یا نبودن شریعتی اظهار نظر میکند. گویی اقتصاددان، همزمان فقیه صاحب فتوا و متکلم نیز شده است. حال آنکه داوری درباره ایمان اشخاص نه در صلاحیت علم اقتصاد است و نه در انحصار هیچ روشنفکری. تاریخ اندیشه، بارها نشان داده است که تکفیر و نامسلمان خواندن، هرگز جای استدلال را پر نکرده است.... متن کامل منبع: ایران فردا@Kaleme
🔴 دغدغههای یک روزنامه نگار در روز خبرنگار ✍ ریحانه طباطباییصبح در مسیر سانا در اسنپ، گروههای تلگرامی رو نگاه میکنم تا ببینم چه خبره، در گروهی رفقا تبریک روز خبرنگار رو گفتن و نازنین نوشته: "آقا من واقعا روز خبرنگار عمیقا غمگین و متاسفم از سرنوشتمون، ولی مرسی بابت تبریکاتون"تا قبل از خواندن کامنت نازنین خیلی تو فکر روز خبرنگار و نوشتن مطلبی در موردش نبودم، صبح که به زور و خسته از خواب پاشدم دغدغه اینو داشتم چی بپوشم، ناهارم رو اماده کنم، زلمبو و زیمبو چی بندازم و اصلا امروز ویدیوی روزبخیر و به به من در سانا هستم و بیایید خرید کنید رو پر کنم یا امروز رو رها کنم و انقدر تکراری نباشم....پیام نازنین رو که خوندم پرت شدم به عالم روزنامهنگاری و روزگاری که برما رفت، به این فکر کردم که از سرنوشتم غمگینم یا نه؟ و همین طور که داشتم به همه اینا فکر میکردم برگشتم سر کسب و کار این روزهام که خب بیام همه اینارو در ویدیویی بگم و بذارم روی صفحه اینستاگرام کاریم، اینجوری صفحه وایرال میشه و مخاطب بیشتری جذب میکنم و برای کسب و کارم خوبه و باقی ماجراها و در همین شش و بشها ترجیح دادم که برای امتداد و تلگرام بنویسم و یک ویدیو هم بذارم در صفحه اینستاگرامم.دروغ چرا این روزها وایرال شدن و دیده شدن صفحهی کاریم در اینستاگرام خیلی برام مهم شده چرا که نیاز به مشتری بیشتر برای فروش محصولاتم دارم، همان طور که برای نازنین جذب مشتری بیشتر در استخر مهم شده، برای هدی صفحهی قهوش، برای نلی و مریم فروش شمع ها و ظرف ها و .... اصلا این موضوع صفحات اینستاگرام و دیده شدن و رونق دادن به کاسبی برای همه ما روزنامهنگارهایی که یا کار رو رها کردیم یا مجبور شدیم که کار دیگری هم اضافه کنیم به کار اصلیمان خیلی مهم شده و یکی از دغدغههایمان است چون باید بتونیم دوام بیاریم و این روزها دوام آوردن چقدر سخت شده، دور خودت میچرخی و می بینی وسط ماه نشده و حقوق اول ماهی وجود نداره، هزینه سنگین اجاره خانه یک طرف، خورد و خوراک و خرج روزانه طرف دیگه، اصلا با دو شغل هم دیگه دووم نمیاری و هی باید کار تعریف کنی برای خودت مثل خیلی از مردم ایران که این روزها چند شغله شدهاند.باز به جمله نازنین فکر میکنم، آیا من غمگینم؟ خب این روزها همه غمگینیم؛ غمگین برای سرنوشتی که بر کل کشور تحمیل شده، غمگین از رنج و درد مردم، غمگین برای اون همه جوونی که در دل دی ماه یخ زدند، برای بچههای میناب که دیگه بزرگ نمیشن، برای اونهایی که در زندان در انتظاری وحشتناک روزگار سپری میکنند، برای خانوادههایی که سفرههاشون کوچکتر و کوچکتر شده و برای ایران خانوم که جانمان است و به سختی نفس میکشد، اما غمگین برای خودم؟ نه غمگین نیستم چون این مسیریه که خودم انتخاب کردم، مسیری که بهش باور و ایمان داشتم: روزنامه نگار ماندن و از حقیقت نوشتن، صدای بی صدایان ماندن، وفادار ماندن به سوگندی که به قلم خوردم که ایمانم را در این مسیر از دست ندادم و این همان مسیریه که نازنین و خیلی دیگر از رفقا روزنامهنگار انتخاب کردند در حالیکه انتخاب های دیگری پیش رویشان بود. بله بار روانی این مسیر خیلی سنگین و زیاده، گاهی از شدت خستگی از روی مبل نمیتونم پاشم و همانجا خوابم میبره، گاهی از شدت خستگی و گیجی این همه کار آچمز میشم و نمی دونم چه باید بکنم، اما تهش خوشحالم و آرام. و البته این بار روانی فقط ناشی از کار زیاد نیست، از خود خبر و تلخی سوژههاش هم هست، چه روزهایی که درگیر پروندههای متعدد در امتداد میشم و با آدمهاش زندگی میکنم، از تلخی خبرها پشت این کانتر از درد به خودم میپیچم و بغضم رو قورت میدم و با لبخند به مشتری جنسی میفروشم در حالی که ذهنم درگیر این است که فلان موضوع رو زودتر پیگیری کنیم تا صدای خاموش نشده، تمام گزارش های این سالهای امتداد رو مرور میکنم و باوجود تلخیشان، لبخند میزنم از مسیری که درست آمدم و به خودم و تمام بچه های امتداد که اصل و اساس اون ها هستند یک دمت گرم جانانه میگم، روزتان مبارک رفقا....منبع: امتداد@Kaleme
🔴 صلح شرافتمندانه؛ راهی در امتداد عقلانیت دینی و منافع ملیآیتالله سید محمدعلی ایازیسخنان اخیر حجتالاسلام والمسلمین سیدمحمد خاتمی درباره ضرورت حمایت از صلح، مذاکره و تقدم مصالح ایران و ملت بر هر ملاحظه دیگری، سخنانی سنجیده، مسئولانه و برخاسته از آموزههای اصیل اسلام و تجربه تاریخی انقلاب اسلامی است. به گمان من، در شرایط حساس کنونی، تأکید بر عقلانیت، گفتوگو و پرهیز از جنگ، نه یک موضع سیاسی، بلکه یک ضرورت دینی، ملی و اخلاقی است.یکی از نکات مهم در سخنان ایشان، رد این اندیشه است که صلحخواهی را خیانت و مذاکره را خلاف راه و مرام امام حسین(ع) معرفی میکند. این برداشت، نه با قرآن کریم سازگار است و نه با سیره پیامبر اکرم(ص) و اهلبیت(ع). خداوند در قرآن میفرماید: «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ» (انفال: ۶۱)؛ اگر طرف مقابل به صلح گرایش یافت، تو نیز بدان گرایش پیدا کن و بر خدا توکل نما. همچنین در آیهای دیگر تصریح میکند: «وَالصُّلْحُ خَيْرٌ» (نساء: ۱۲۸)؛ صلح و آشتی، بهتر است.اگر به تاریخ اسلام نیز بنگریم، صلح حدیبیه از بزرگترین پیروزیهای سیاسی پیامبر اکرم(ص) بود و صلح امام حسن مجتبی(ع) نیز برای حفظ اسلام، جان مسلمانان و آینده امت اسلامی صورت گرفت. این دو تجربه بزرگ تاریخی نشان میدهد که مذاکره و صلح، در جای خود، نه نشانه ضعف، بلکه جلوهای از تدبیر، شجاعت و دوراندیشی است.از همین منظر، تأسفآور است که هنوز کسانی میکوشند هر سخن از مذاکره، تفاهم و کاهش تنش را با برچسبهایی چون «خیانت» و «سازش» بیاعتبار کنند و حتی برای این ادعا رنگ و بوی دینی بتراشند.چنین رویکردی نه با مبانی اسلام سازگار است، نه با سیره اهلبیت(ع) و نه با مصالح امروز ایران. دفاع از عزت و استقلال کشور، هیچ تعارضی با بهرهگیری از دیپلماسی و گفتوگو برای دفع خطر جنگ و تأمین منافع ملی ندارد.امروز کشور بیش از هر زمان دیگری به آرامش، همبستگی و عقلانیت نیازمند است. مردم از فشارهای اقتصادی، نگرانیهای معیشتی و نااطمینانی نسبت به آینده رنج میبرند و هیچ انسان دلسوزی نمیتواند خواهان گسترش جنگ و تشدید بحران باشد. در چنین شرایطی، هر اقدامی که بتواند از سایه جنگ بکاهد، امنیت کشور را تقویت کند و راه را برای توسعه و رفاه مردم هموار سازد، شایسته حمایت است.از این رو، از تأکید آقای خاتمی بر حمایت از مذاکرات، پشتیبانی از مذاکرهکنندگان و ضرورت حفظ فرصتهای بهوجودآمده برای رسیدن به توافقی پایدار استقبال میکنم.باور دارم که امروز حمایت از دیپلماسی، در حقیقت حمایت از امنیت ملی، آرامش جامعه و آینده ایران است.همچنین امیدوارم همه شخصیتهای سیاسی، علما، اندیشمندان، رسانهها و نهادهای فرهنگی، به جای دامن زدن به دوگانگیها و افراطگرایی، در ترویج فرهنگ گفتوگو، مدارا و صلحطلبی بکوشند.تجربههای تلخ گذشته به ما آموخته است که جنگ، هرچند آغازش آسان باشد، پایانش در اختیار آغازکنندگان آن نیست و بیشترین هزینه آن را مردم میپردازند.امروز پاسداری از ایران، حفظ جان و کرامت مردم و گشودن افقی روشنتر برای آینده کشور، اقتضا میکند که صلح شرافتمندانه، مبتنی بر عزت، حکمت و مصلحت، به عنوان یک راهبرد ملی مورد حمایت قرار گیرد. چنین صلحی عقبنشینی نیست؛ بلکه نشانه بلوغ سیاسی، مسئولیتپذیری و وفاداری به اسلام، ایران و منافع ملت است.منبع: جماران@Kaleme
🔴 شرط ایران برای بازگشایی تنگه هرمز: پذیرش کامل شروط از سوی آمریکاسردار محبی (سخنگوی سپاه) در حاشیه حضور در استان هرمزگان اعلام کرد: بازشدن تنگه هرمز ارتباطی به مذاکرات ایران و عمان ندارد و تنها تابع سازوکار اختصاصی ایران و منوط به پذیرش کامل شروط کشورمان از سوی آمریکا و دست برداشتن آنها از دخالت در مذاکرات منطقهای است.وی گفت: تنگه هرمز برای ایران صرفاً یک آبراه اقتصادی نیست، بلکه یک مؤلفه قدرت جغرافیایی و استراتژیک است.@Kaleme
🔴 نامه سرگشاده دبیرانکل سه تشکل فرهنگیان به رئیسجمهورتعطیلی مدارس در شرایط بحران؛ حتی بعنوان آخرین راهحل نیز پذیرفتنی نیست چه برسد به آنکه نخستین واکنش باشدبسم الله الرحمن الرحیمجناب آقای دکتر مسعود پزشکیانریاست محترم جمهوری اسلامی ایرانرئیس محترم شورای عالی آموزش و پرورشبا سلام همانگونه که مستحضرید، آموزش حضوری، زیربنای تحقق آموزش، رکن غیرقابل جایگزین نظام تعلیم و تربیت و مؤثرترین بستر تحقق عدالت آموزشی است. مدرسه صرفاً محل انتقال دانش نیست؛ بلکه کانون تربیت، شکلگیری هویت، پرورش مهارتهای شناختی و اجتماعی و تقویت سرمایه اجتماعی است.از این رو، استمرار آموزش حضوری باید بهعنوان یکی از اولویتهای حکمرانی و از الزامات سیاستگذاری عمومی کشور مورد توجه قرار گیرد.این رویکرد،افزون بر پشتوانههای علمی، با اصل سیام قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و احکام قانون برنامه هفتم پیشرفت کاملاً همسو است. از این منظر، *تضمین پایداری آموزش حضوری صرفاً یک انتخاب مدیریتی نیست، بلکه تکلیفی قانونی و حاکمیتی است.تعطیلی یا محدودیت فعالیت مدارس و تکرار آنها علیرغم اجتناب ناپذیر بودن در برخی از شرایط بیانگر فقدان سیاستی ملی و هماهنگ برای حفظ پایداری آموزش در شرایط بحران است.*ما، دبیرانکل سه تشکل فرهنگیان، بر این باوریم که صیانت از آموزش حضوری، ضرورتی ملی، مسئولیتی حاکمیتی و پیششرط تحقق عدالت آموزشی، توسعه پایدار و ارتقای سرمایه انسانی کشور است.لذا از جنابعالی انتظار میرود با بهرهگیری از اختیارات قانونی خود بهعنوان رئیس شورای عالی آموزش و پرورش، دستور فرمایید *«سیاست ملی صیانت از آموزش حضوری و تداوم یادگیری در شرایط بحران» با مشارکت دستگاههای ذیربط تدوین و پس از تصویب در شورای عالی آموزش و پرورش و هیئت محترم وزیران، بهعنوان چارچوب واحد تصمیمگیری به همه دستگاههای اجرایی ابلاغ و اجرا شود.*پیشنهاد میشود این سیاست بر محورهای زیر استوار باشد:۱- تثبیت آموزش حضوری بهعنوان اصل حاکم بر نظام تعلیم و تربیت و محدود شدن تعطیلی مدارس به شرایط کاملاً استثنایی و اولویت بخشی به تامین انرژی، آب، ایمنی، حملونقل و سایر خدمات ضروری آنها در شرایط بحران.۲ - استقرار پایش و پایداری نظام ملی آموزش در شرایط بحران و ارائه گزارش سالانه از میزان تحقق آن به شورای عالی آموزش و پرورش و هیئت وزیران. ۳- الزام وزارت آموزش و پرورش به اجرای برنامههای جبرانی یادگیری، حمایتهای روانی - اجتماعی و تضمین دسترسی برابر آموزشی برای همه دانشآموزان، بهویژه در مناطق کمبرخوردار، در صورت هرگونه وقفه در آموزش حضوری.۴- تقویت آموزش مهارتهای زندگی، تابآوری، مدیریت بحران، سواد رسانهای و مهارتهای عملی در برنامههای آموزشی مدارس.جناب آقای رئیسجمهور؛به عنوان سه تشکل فرهنگیِ مسئول در قبال آینده آموزش کشور، انتظار داریم دولت با اتخاذ سیاستی پایدار و فرابخشی، استمرار آموزش حضوری را حق بنیادین کودکان و نوجوانان ایران و تعهدی حاکمیتی بداند و تحقق آن را تضمین کند.با تقدیم احترام۱- طاهره نقیئیدبیرکل سازمان معلمان ایران۲- فرج کمیجانیدبیرکل مجمع فرهنگیان ایران اسلامی۳- صفر اسلامیدبیرکل انجمن اسلامی معلمان ایران۱۷ مرداد ۱۴۰۵منبع: سازمان معلمان ایران@Kaleme
🔴 فایننشال تایمز: محاصره دریایی ایالات متحده، صادرات نفت خام ایران را متوقف کرده است.بر اساس این گزارش، طی حدود یک هفته گذشته هیچ نفتکشی در جزیره خارک، مهمترین پایانه صادرات نفت ایران، بارگیری نکرده است؛ موضوعی که طولانیترین وقفه در صادرات نفت ایران از زمان آغاز جنگ به شمار میرود.دادههای ماهوارهای و اطلاعات رهگیری کشتیها نیز نشان میدهد که اسکلههای بارگیری خارک خالی ماندهاند و تردد نفتکشها به شکل محسوسی کاهش یافته است.این گزارش میافزاید که ایران همچنان از محل فروش محمولههایی که پیش از آغاز محاصره دریایی صادر شده بودند درآمد کسب میکند، اما این محمولهها رو به پایان هستند.به گفته فایننشال تایمز، ایران به جای انباشت نفت در مخازن ذخیرهسازی، تولید نفت خود را کاهش داده است تا از پر شدن ظرفیت مخازن جلوگیری کند.منبع: کانال تلگرامی کاتافراکت@Kaleme
🔴 نظر فقهی آیت الله سروش محلاتی در باره مجازات معترضان خشونت طلب در شرایط استیصال اجتماعیجرائم سیاسی و امنیتی مانند اعتراضات توام با خشونت در صورتی مشمول مجازات سنگین قتل است که راه های اعتراض مسالمت آمیز به روی شهروندان باز بوده، متعرضان بتوانند با تشکیل اجتماعات آرام، اعتراض خود را مطرح کند.@Kaleme
🔴 بررسی وضعیت زنان زندانی؛ گفتگو با محمدحسین آقاسی، وکیل دادگستری✍ علی کلائیگزارشها در تمام این سالها از محرومیت برخی زنان زندانی از درمان و دیگر حقوق قانونیشان خبر دادهاند. تداوم انتشار این گزارشها، فاصلهی میان مقررات و عملکرد زندانها را برجسته کرده و این پرسش را پیش میکشد که موازین حقوقبشری، از جمله «قواعد بانکوک»، تا چه اندازه در ایران رعایت میشوند و آیا نیازهای ویژهی زنان و اصل استفاده از زندان بهعنوان آخرین راهکار مورد توجه قرار میگیرد؟ ماهنامهی «خط صلح» در این شماره برای بررسی این موضوع به سراغ «محمدحسین آقاسی»، وکیل دادگستری، رفته است. او معتقد است سیاست کیفری ایران در عمل با رویکرد قواعد بانکوک فاصله دارد.این حقوقدان در گفتگو با خط صلح از مسئولیت حقوقی مقامهای زندان در موارد قصور درمانی، امکان مطالبهی دیه و اَرش، وضعیت مادران زندانی و دشواری اثبات شکایتهای مربوط به خشونت سخن میگوید. او اجرا نشدن مقررات و نبود رسیدگی موثر را از مشکلات اصلی میداند و بر تفاوت برخورد با زندانیان عادی و محکومان سیاسی و امنیتی تاکید میکند.مشروح گفتگوی ماهنامهی خط صلح با محمدحسین آقاسی را در این لینک بخوانیدمنبع: نشریه خط صلح@Kaleme
🔴 توافقنامه دفاع مشترک مکه توافقنامه دفاع مشترک مکه نشان دهنده تعهد مشترک سه کشور (عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان) برای تقویت بیشتر امنیت جمعی خود و ارتقای صلح، امنیت و ثبات در منطقه و فراتر از آن، در راستای دستیابی به آیندهای امن و مرفه است.این توافقنامه با هدف تقویت بازدارندگی جمعی در برابر هرگونه اقدام تجاوزکارانه تدوین شده و تصریح میکند که هرگونه حمله مسلحانه علیه هر یک از سه کشور، حملهای علیه همه آنها تلقی خواهد شد. این توافقنامه همچنین زمینه را برای تقویت همه جنبههای همکاری دفاعی بین سه کشور فراهم میکند.@Kaleme
🔴 توافق دفاعی مکه و پیامدهای آن برای ایران و آمریکا✍ حمید آصفیامضای توافقنامه دفاع مشترک میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان میتواند نشانهای از تحول در معماری امنیتی خاورمیانه باشد. اگر این توافق به همکاری عملیاتی مؤثر منجر شود، با تأکید بر اصل «حمله به یکی، حمله به همه»، میتواند زمینهساز شکلگیری یک بلوک بازدارنده منطقهای شود؛ بلوکی که توانایی تأثیرگذاری بر توازن قدرت میان بازیگران منطقهای و فرامنطقهای را خواهد داشت.۱. جایگاه آمریکا؛ گذار از نقش مسلط به مدیریت ائتلافهادر تحلیل نقش ایالات متحده باید میان «آگاهی از روندهای راهبردی» و «اطلاع از جزئیات مذاکرات» تفاوت قائل شد. به احتمال زیاد، واشینگتن از روند کلی نزدیک شدن عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان به همکاریهای دفاعی آگاه بوده است، اما این امر الزاماً به معنای اطلاع از همه جزئیات توافق نیست.این تحول تا حدی با راهبرد چند سال اخیر آمریکا مبنی بر کاهش حضور مستقیم نظامی در خاورمیانه و واگذاری مسئولیت بیشتر به شرکای منطقهای همراستا است. با این حال، اگر این همکاری به یک سازوکار دفاعی مستقل تبدیل شود، میتواند نشانهای از افزایش استقلال امنیتی متحدان آمریکا باشد؛ روندی که وابستگی سنتی آنان به چتر امنیتی واشینگتن را کاهش داده و نقش آمریکا را از «ضامن انحصاری امنیت منطقه» به «مدیر شبکهای از شرکا» تغییر میدهد.۲. بازتعریف روابط ایران و آمریکا؛ تغییر قواعد رقابت منطقهایدر صورت شکست تلاشهای دیپلماتیک میان ایران و آمریکا و تشدید تنشها، این توافق میتواند معادلات امنیتی منطقه را دگرگون کند.در گذشته، محور اصلی بحرانها عمدتاً میان تهران و واشینگتن یا بازیگران همسو با آنها تعریف میشد. اما در صورت عملیاتی شدن این پیمان، ایران با یک ساختار دفاعی چندجانبه مواجه شود که ظرفیت هماهنگی میان چند قدرت منطقهای را در اختیار دارد.در چنین شرایطی، هرگونه بحران احتمالی دیگر صرفاً یک تقابل دوجانبه نخواهد بود، بلکه ممکن است ابعاد منطقهای گستردهتری پیدا کند و محاسبات راهبردی تمامی بازیگران را تحت تأثیر قرار دهد.۳. پیامدهای راهبردی برای ایران؛ افزایش پیچیدگی محیط امنیتیاز منظر این تحلیل، ایران با دو چالش عمده روبهرو خواهد شد.الف) محدود شدن فضای مانوردر صورت تحقق کامل همکاریهای دفاعی، ترکیب ظرفیتهای نظامی پاکستان، توان صنایع دفاعی ترکیه و نفوذ سیاسی و اقتصادی عربستان سعودی میتواند شبکهای امنیتی ایجاد کند که فضای مانور منطقهای ایران را محدودتر سازد.ب) افزایش هزینه بازدارندگیدر چنین شرایطی، حفظ موازنه بازدارندگی مستلزم سرمایهگذاری بیشتر در حوزههای دفاعی، اطلاعاتی، دیپلماتیک و اقتصادی خواهد بود. این روند میتواند هزینه مدیریت بحرانهای منطقهای را برای تمامی بازیگران، از جمله ایران، افزایش دهد.۴. پرسشهای کلیدی درباره توافق دفاعی مکهآیا آمریکا از این توافق مطلع بوده است؟به احتمال زیاد، ایالات متحده از روند کلی همکاریهای امنیتی میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان آگاه بوده است؛ زیرا چنین تحرکاتی معمولاً از دید قدرتهای بزرگ پنهان نمیماند. با این حال، اطلاع از روندهای سیاسی الزاماً به معنای آگاهی از تمامی جزئیات مذاکرات یا زمانبندی دقیق توافق نیست.از منظر راهبردی، این تحول را میتوان در چارچوب تغییر سیاست آمریکا از «حضور مستقیم نظامی» به «اتکا به شرکای منطقهای» تحلیل کرد. اما اگر این همکاری به یک ساختار دفاعی مستقل و پایدار تبدیل شود، میتواند بیانگر افزایش استقلال امنیتی متحدان آمریکا و کاهش نسبی وابستگی آنان به چتر امنیتی واشینگتن باشد.روابط عربستان سعودی و آمریکا چه تغییری خواهد کرد؟در صورت تثبیت این همکاریها، روابط ریاض و واشینگتن احتمالاً از الگوی وابستگی امنیتی گسترده به سمت رابطهای عملگرایانهتر و مبتنی بر منافع متقابل حرکت خواهد کرد.عربستان سعودی با توسعه همکاری با ترکیه و پاکستان میتواند نشان دهد که در کنار حفظ روابط با آمریکا، گزینههای امنیتی دیگری نیز در اختیار دارد. چنین رویکردی قدرت چانهزنی ریاض را افزایش داده و جایگاه آن را به عنوان بازیگری مستقلتر در معادلات منطقهای تقویت میکند.ایران با چه چالشهایی روبهرو خواهد شد؟اگر این توافق از مرحله سیاسی به همکاری عملیاتی و نظامی مؤثر برسد، ایران با محیط امنیتی پیچیدهتری مواجه شود.در این چارچوب، ترکیب نفوذ سیاسی و اقتصادی عربستان سعودی، توانمندیهای نظامی و صنعتی ترکیه و ظرفیتهای دفاعی پاکستان میتواند بر محاسبات راهبردی ایران تأثیرگذار باشد. در نتیجه، فضای مانور منطقهای ایران ممکن است محدودتر شده و هزینههای سیاسی، نظامی و دیپلماتیک هرگونه رویارویی احتمالی افزایش یابد.منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 پیمان "مکه" و جمهوری اسلامی ✍ عبدالله ناصری جمعه اتفاقی بزرگ پدیدار شد. معاهدهی نظامی و دفاعی میان سه کشور پرقدرت منطقه و همسایهی ایران از طرف حکومت چیزی محسوب نشد. حتما مایهی خرسندی امثال بندهی مخالف جمهوری اسلامی و جاهطلبیهای آن خواهدبود که سه کشور همسایهی ایران با امضای میثاق مکه، عامل ترس و لرز سپاه پاسداران و هستهی اصلی حکمرانی شدهاند. سپاه بخواهد یا نخواهد پیمان مکه، معادلات و محاسبات و رؤیاهای جمهوری اسلامی حاکم را در مورد تنگه هرمز تغییر خواهد داد. تحلیل نگارنده این است سپاهِ پاسداران قصد داشت با حمله به منابع اقتصادی و خدماتی عربستان سعودی(البته توسط حوثیها و بعضی از گروههای عراقی که سرکشی بیشتری با دولت مرکزیدارند) حاکمان سعودی را مثل سلطنت عمانداخل مناقشهی تنگه هرمز کنند. حضور پاکستان که دلسوزی و صداقت خود در مذاکرات صلح را به مردم و حکومت ایران نشان داده، در پیمان مکه دور از انتظار مقامِسیاسی ایرانی بود. پاکستان علاوه بر مرز بزرگی که با ایران دارد، توانِ اقناعِ افکار عمومی مردمش و بر خلاف ترکیه عوامِل بالقوه بحرانساز داخلی(در صورت یک جنگ جدی احتمالی با همسایه) کمتری دارد. اوضاع جمهوری اسلامی طوری شده که اکثریت مردم ایران از یک پیمان دفاعی و نظامی همسایگان خود که مآلا تهدید است خرسندند.منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 ۱۲۰ سال پس از مشروطه و همچنان آرزوهای محقق نشده✍ محمدجواد مظفرچهاردهم مرداد امسال یکصد و بیستمین سالگرد امضاء سند مشروطه توسط مظفرالدین شاه قاجار پس از انقلاب مردمی ملت ایران برای استقرار حکومت مشروطه و تحقق قانون، عدالت و آزادی است.خواستههایی که مردم با ایثار جان و مال به دنبال آن بودند. نخستین کشوری در منطقه که پیشتاز مبارزه با استبداد و حاکمیت فردی شد. مردم خواستار تشکیل مجلس قانونگذاری با انتخاب نمایندگان از طریق مراجعه به آراء عمومی و تدوین قانون اساسی شدند.آنان میخواستند «آزادی» این جوهر زندگی و موهبت الهی را آنچنان به دست آورند که خود تعیین کننده حاکمان و تصمیمگیران در کشور باشند. نه آن که جریان حاکم با اعمال زور و ارعاب بر مردم حکمرانی کند.مردم خواستار مناسباتی «عادلانه» بودند تا فرد یا جریانی در برابر قانون بر دیگران برتری نداشته باشد و حقوق قاطبه جامعه را نتواند پایمال کند.اما افسوس!جد بزرگوارم مرحوم *«مظفر شیرازی»* که از شاعران عهد مشروطه و رئیس انجمن ادبی فارس بود و با تمام وجود به مشروطه عشق میورزید و آرزوی نهادینه شدن قانون، عدالت و آزادی برای مردم را داشت، پس از چندی و مقاومت محمدعلی شاه در مقابل مشروطه و به توپ بسته شدن مجلس و ظهور استبداد صغیر، ناله سر میدهد که:«گفتم که به مشروطه آزاد شود ملتمشروطه شد و ملت آزاد نخواهد شد»و در جای دیگری دردمندانه میسراید که:«افسوس که به نشد بتر شدبینظمی ملک بیشتر شد»و در بیت دیگری با وقایعی که در کشور رخ میدهد میگوید:«هر که در این دور انقلاب قرین شدگفت سر عمر جاودانه ندارم»و نیز:«شیراز که بود شهر آبادبه زلزله زیر و زبر شد»امروز پس از گذشت ۱۲۰ سال از آن سالهای پر التهاب و سرشار از امید و آرزو و به دنبال آن یأس و دلزدگی که سرانجام پس از ۱۵ سال کشمکشهای خونین استبداد رضا خانی بر کشور حاکم شد؛این پرسشهای اساسی همچنان باقی است که: چرا قانونمداری، آزادی واقعی و عدالت اجتماعی در مناسبات ما نهادینه نمیشود؟! چرا خیزهای ما در این ۱۲۰ سال کوتاه و افتهای ما طولانی بوده است؟ چرا در تمامی این سالها و در مقاطع گوناگون تلاش برای آزادی و به دنبال آن گریز از آزادی، گویی به سرنوشت محتوم ما بدل شده است؟ آیا میل به استبداد و حاکمیت فردی در نهاد پنهان ما مردم است که در هر مقطعی به گونهای بروز کرده و نسلهای گوناگون را از کرده خود پشیمان میکند؟کمتر کشوری است که در طول یک قرن با این همه افت و خیز مواجه بوده باشد. از انقلاب مشروطه تا سالهای اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ و سقوط استبداد رضا شاهی و آزادی نسبی و سرانجام نهضت ملی شدن نفت و به دنبال آن کودتای ۲۸ مرداد و دوران خفقان تا حوادث سالهای ۱۳۳۹ تا ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و سیطره مطلق ساواک و سرانجام انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ را از سر گذرانده باشد.اما باز هم با آن که مناسبات سیاسی و اجتماعی در سراسر جهان تغییر اساسی یافته و تکنولوژی و فضای مجازی امکان دسترسی، حضور و عرض اندام را به فرد فرد جامعه میدهد اما همچنان این قدرت حاکم است که میتواند با تفسیر خود خواسته و تعاریف بیمبنا از «آزادی» و به فراموشی سپردن پدیده عدالت حقوقی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به راه خود رود و نسلهای جوان را نیز مأیوس از تغییر گرداند.ای کاش این امکان فراهم میشد تا با همهگیر شدن سازمانهای مردم نهاد و نیز احزاب توانمند و پایدار و فراگیر، راه برون رفت از این بنبست تاریخی فراهم شود.و تلاش نسلهای گوناگون در درازای ۱۲۰ سال سرانجام به حاکمیت قانون، بسط آزادیهای مدنی و عدالت فراگیر بینجامد.فایل صوتی این مطلب در صفحه اینستاگرام نگارندهمنبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 بیانیه کانون صنفی معلمان ایران در مخالفت با مجازات اعدام در هفتههای اخیر شاهد اوجگیری مجدد صدور و اجرای احکام اعدام با عنوانهای مختلف بودهایم. حضور اعتراضی خانوادههای زندانیان و شهروندان در برخی نقاط با شعار «نه به اعدام»، نشانههایی روشن از گسترش مخالفت اجتماعی در برابر سیاست مرگ و سرکوب است. این حضور اعتراضی و موج تنفری که نسبت به این احکام در جامعه مشاهده میشود نه تنها واکنش به اعدام و خطر اعدامهای بیشتر زندانیان است، بلکه بیانگر شکاف عمیق میان باور جامعه و حاکمان و نشانهای از شکلگیری هستههای اولیه همبستگی گستردهای است که صرف نظر از نوع اتهامات و باورپذیر بودن اصل اتهامات وارده، در برابر خشونت سازمانیافته، درحال شکل گیری است.حق حیات، بنیادیترین حق انسانی و سنگبنای همه حقوق و آزادیهای دیگر است. بر همین اساس، مجازات اعدام از منظر حقوق بشر و حقوق مبتنی بر ادیان الهی، شدیدترین شکل سلب حق حیات به دست حکومت است؛ مجازاتی برگشت ناپذیر که در صورت خطای قضایی، هیچ امکان جبران ندارد و کرامت ذاتی انسان را نقض میکند. تجربه جهانی نیز نشان داده اعدام نه عامل مؤثری در کاهش جرم است و نه امنیت پایدار ایجاد میکند، بلکه چرخه خشونت را تداوم میبخشد.تاریخ مجازات، تاریخ تحول اندیشه بشر درباره عدالت نیز هست. در جوامع پیشامدرن، مجازاتها عمدتاً بر انتقام، ارعاب و نمایش قدرت استوار بودند؛ اعدام، شکنجه، قطع عضو و مجازاتهای بدنی ابزارهایی برای تثبیت اقتدار حکومتها محسوب میشدند. اما با گسترش اندیشههای روشنگری، شکلگیری نظام حقوق بشر و تحول حقوق کیفری مدرن، این نگرش به چالش کشیده شد. امروزه در بسیاری از نظامهای حقوقی پیشرو، هدف عدالت، نه انتقام بلکه پیشگیری از جرم، اصلاح و بازپروری، جبران خسارت بزه دیده و بازسازی روابط آسیبدیده اجتماعی است. «عدالت ترمیمی» بر این اصل استوار است که پاسخ به جرم باید به ترمیم آسیب، مسئولیت پذیری مرتکب، حمایت از قربانی و بازگشت انسان به جامعه بینجامد، نه حذف فیزیکی او.اصرار بر مجازات اعدام، در واقع استمرار منطقی الگوهای کیفری ماقبل مدرن است؛ الگویی که دولت را مالک جان انسانها میپندارد و خشونت را ابزار مشروع حفظ قدرت میداند. جامعهای که در پی آزادی، عدالت و کرامت انسانی است، نمیتواند بر چنین بنیانی استوار باشد.متاسفانه حاکمان، به جای بازنگری در رویههای خشن و نادرست گذشته، با اقدام به موج جدید و فزایندهای از اعدامها صراحتا اعلام می نمایند که خشونت، نه یک انحراف یا واکنش مقطعی، بلکه بخشی جداییناپذیر از منطق و شیوه حکمرانی است.در این ساختار، اعدام، زندان، شکنجه، جنگ، سرکوب ملیتها و نابودی تشکلهای مستقل مردمی، اقداماتی پراکنده یا استثنایی نیستند، بلکه تجلی ماهیت اقتدارگرایانی است که بقای خود را بر انحصار، خشونت، سرکوب سازمانیافته و سلب آزادیهای بنیادین بنا کردهاند.در این میان هجوم تجاوزکارانه متجاوزان بینالمللی، فرصت مغتنمی را در اختیار حاکمیت قرار داده تا همزمان با شدت یافتن فضای جنگی، امنیتیسازی جامعه و گسترش اعدامها را نیز شدت بخشیده، میکوشد هرگونه اعتراض، سازمانیابی و مقاومت اجتماعی را درهم بشکند تا تداوم سلطه خود را تضمین کند. در چنین شرایطی،نخستین قربانیان؛ کودکان، آموزش، آزادیهای مدنی، حق اعتراض، حق تشکلیابی و حق حیات شهروندان هستند. از این رو، می توان گفت جنگ و سرکوب داخلی، دو روی یک سیاست واحد هستند.امروزه مخالفت با اعدام، صدای مشترک زندانیان، خانوادههای دادخواه، دانشجویان، زنان، جوانان، معلمان، کارگران، پرستاران، بازنشستگان و همه نیروهای آزادیخواهی است که برای کرامت انسانی، آزادی و عدالت اجتماعی مبارزه میکنند.کانون صنفی معلمان ایران براساس رسالت معلمی خود بر این باور است که مبارزه برای لغو مجازات اعدام، بخشی جداییناپذیر از مبارزه برای کاهش خشونت و تاکید بر وجه رحمانی دین، استقلال دستگاه قضایی، آزادیهای مدنی، برابری، عدالت اجتماعی و صلح پایدار است.دفاع از حق حیات، دفاع از کرامت انسان و دفاع از آیندهای است که در آن عدالت نه با مرگ، بلکه با حقیقت، مسئولیت پذیری، آزادی و برابری معنا مییابد.کانون صنفی معلمان ایران(تهران) ۱۴۰۵/۵/۱۵منبع: کانال کانون صنفی معلمان ایران @Kaleme
🔴 توافق «مکه» و چالش ایران ✍ علی افشاری سرانجام توافق سهگانه دفاعی و امنیتی به نام «مکه» بین دولتهای عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان به عنوان محور سنی منطقه منعقد شد. اگرچه اردوغان اعلام کرده که این توافق دفاعی بوده و تقویت بازدارندگی جمعی در برابر تهدیدات و گسترش همکاریهای نظامی را دنبال میکند و علیه هیچ کشوری نیست اما در واقعیت جهتگیری آن مهار ایران و محور شیعی منطقه و بخصوص شیعیان یمنی و تقویت عربستان در مهار آنها و کنترل باب المندب است. غرب هم از این توافق حمایت میکند. جنبه نمادین سیاسی این نشست قابل توجه است. سه کشور از تأثیرگذارترین کشورهای جهان اسلام در شرایطی که اعدم قطعیت و بیثباتی افرایش پیدا کرده گرد هم آمده اند. این نزدیکی نشاندهنده تمایل روزافزون قدرتهای منطقهای و میانی برای هماهنگی نزدیکتر در امور امنیتی و نظامی است.مهمترین بند توافق سهجانبه میان پاکستان، عربستان و ترکیه که «توافق مکه» نامیده میشود، «اصل دفاع جمعی» است.طبق این بند هرگونه حمله نظامی به یکی از ۳ کشور، حمله به هر ۳ عضو تلقی خواهد شد.توافق «مکه» چالشی برای ایران محسوب میشود و یادآور رویاروییها در دوران صفویه و عثمانی است. دلایلی را میتوان برای مشکلآفرین بودن بالقوه آن به شرح زیر برشمرد: ۱. دینامیکهای قدرت منطقهای: این اتحاد، تواناییهای نظامی و سیاسی اعضای خود را تقویت میکند و ممکن است ایران را در منطقه منزوی کند. این امر باعث ایجاد تعادل قدرتی در برابر نفوذ ایرانی میشود، بهویژه در مناطقی مانند سوریه و عراق.۲. نگرانیهای امنیتی: این همکاری میتواند بهعنوان تهدید مستقیم به امنیت ملی ایران باشد. یک جبهه متحد میان این کشورها میتواند به تنشها و درگیریهای نظامی بیشتری منجر شود.۳. پیامدهای اقتصادی: این توافق ممکن است منجر به محدودیتهای تجاری و تضعیف موقعیتهای ترانزیتی علیه ایران شود، زیرا این کشورها میتوانند سیاستهای اقتصادی خود را برای مقابله با منافع ایرانی هماهنگ کنند.۴. تنشهای فرقهای: بهعنوان کشورهای عمدتاً سنی، عربستان سعودی و پاکستان ممکن است به این ترتیب اختلافات فرقهای را تشدید کنند و تنشها بین جمعیتهای سنی و شیعه را افزایش دهند.۵. انزوا در جغرافیای سیاسی: این شراکت ممکن است منجر به تقویت روابط دیپلماتیک بین این کشورها و متحدانشان شود و ایران را در مجامع بینالمللی و مذاکرات به حاشیه براند.سیاست خارجی و دفاعی متعهد به منافع ملی در ایران حکم می کند تا موارد زیر را در بر بگیرد: ۱. ثبات و امنیت منطقهای: ایران به یک نظم پایدار و امن در خاورمیانه نیاز دارد که شامل همکاریهای امنیتی با کشورهای همسایه و دیگر قدرتهای منطقهای باشد. این همکاریها میتواند به کاهش تنشها و درگیریها کمک کند.۲. توسعه روابط دیپلماتیک: ایجاد روابط قویتر با کشورهای عربی و اسلامی میتواند به ایران کمک کند تا نفوذ خود را در منطقه افزایش دهد و از انزوا خارج شود. این روابط میتواند شامل توافقات اقتصادی، فرهنگی و امنیتی باشد.۳. مقابله با افراطگرایی: ایران باید بر روی مبارزه با افراطگرایی و تروریسم تمرکز کند. این امر میتواند به ایجاد یک فضای امنتر و پایدارتر در منطقه کمک کند.۴. تکیه به گروههای شیعی غیر دپلتی: تکیه به گروههای شیعی غیر دولتی در درازمدت کافی نیست، زیرا این گروهها ممکن است با چالشهای داخلی و خارجی مواجه شوند و نتوانند بهطور مؤثر از منافع ایران دفاع کنند. ایران باید به ایجاد و تقویت دولتهای ملی در کشورهای همسایه، که بتوانند از منافع مشترک و امنیت منطقهای حمایت کنند، توجه کند و جمعیت شیعه در درون این واحدهای ملی عمل کند.۵. همکاریهای اقتصادی و تجاری: ایجاد توافقات تجاری و اقتصادی با کشورهای همسایه و فرامنطقهای میتواند به تقویت موقعیت اقتصادی ایران و افزایش نفوذ آن کمک کند.منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 حکومتی که به زیر زمین میخزد، فاصله چندانی با سقوط ندارد!زندگی در غار و تونل متعلق به گروههای چریکی است نه حکومت✍ م. حسن زاده بزرگترین خطای یک حکومتِ اقتدارگرا، اشتباه گرفتن «بقا» با «اقتدار» است. مدت زمانی است ، مسئولین نظام جمهوری اسلامی با بافتن آسمان، ریسمان درتلاشند القا کنند چون رهبرانشان در اعماق زمین زنده هستند ، حکومت نیز همچنان قدرتمند و برقرار است!در حالی که این دو، هیچ ملازمهای با یکدیگر ندارند.!این ، سازمان ها وگروههای چریکی هستند که برای زندگی در غار، تونل و مخفیگاهها ساخته شده اند ، درحالیکه دولت ها، اصولاًبرای حکمرانی بر روی زمین ساخته شده اند .. یک حکومت، با میلیونها شهروند متشکل از شبکهای عظیم از نهادهای سیاسی، اقتصادی ، بانکی ، اداری، امنیتی، اجتماعی و بهداشتی ودرمانی است، که فلسفه وجودی آن، حضور آشکار و اعمال حاکمیت در برابر مردم و دشمن است؛ نه پنهان شدن در اعماق زمین.!آن روز که پناهگاه، جای کاخ ریاست، مرکز فرماندهی و نهادهای رسمی را بگیرد و رهبران یک کشور از بیم حمله، زندگی در تونلهای بتنی را به حضور در صحنه حکمرانی ترجیح دهند، نمیتوان این وضعیت را «استراتژی»یا دکترین امنیتی نامید؛ این، اعلام ورشکستگی اقتدار وحکمرانی است.! پناهگاه، وسیله نجات جان است، نه ابزار اداره یک کشور.!هیچ دولت مقتدری با «فرهنگ اختفا» ساخته نمیشود. دولتی که دیگر جرأت حضور در آسمان و زمین سرزمین خود را ندارد و بقای خود را در زیرِ چندین متر خاک وبتن جستوجو میکند، عملاً از جایگاه یک حکومت به سطح یک تشکیلات مخفی تنزل یافته است...تاریخ نیز بیرحمانه قضاوت میکند. تاریخ، عمق پناهگاهها را ثبت نمیکند؛ عمق اقتدار واقعی و خدمات حکومتها را ثبت میکند. هیچ ملتی به داشتن تونلهای عمیق افتخار نمیکند؛ ملتها به امنیت، آزادی، رفاه و توان دفاع از سرزمین خود افتخار میکنند.حکومتی که ناچار شود مرکز ثقل قدرت خود را از شهرها به تونلها منتقل کند، شاید هنوز نفس بکشد، اما دیگر در قامت یک دولتِ ایستاده نیست.!اقتدار یعنی آنقدر بر آسمان و زمین سرزمین خود مسلط باشی که نیازی به پنهان شدن نداشته باشی.اگر روزی حاکمان، به جای ایستادن بر فراز سرزمین، از اعماق زمین فرمان صادر کنند، این نه تصویر قدرت، بلکه تصویر هراس است؛ نه نشانه اعتمادبهنفس، بلکه نشانه از دست رفتن ابتکار عمل است!و شاید تلخترین حقیقت این باشد: حکومتی که روی زمین دیگر احساس امنیت نمیکند، پیش از آنکه خاک سرزمینش را از دست بدهد، جایگاه سیاسی و روانی خود را باخته است.ممکن است چنین حکومتی مدتی دیگر نیز به حیات خود ادامه دهد، اما آنچه ادامه یافته، «بقای فیزیکی» است، نه «اقتدار سیاسی».از آن لحظه به بعد، هر متر که به عمق زمین فرو میرود، به همان اندازه از ارتفاع و هیبت سیاسی وسرمایه اجتماعی خود میکاهد و به سقوط نهایی خود نزدیک میشود!!!@Kaleme
🔴 فرشاد مومنی: راهبرد بلاتکلیفسازی ایران هدفی فراتر از فشارهای مقطعی استآمریکا ایران را خامفروش میخواست. نرخ بیکاری یکرقمی، تصویر کاملی از واقعیت بازار کار نیستدکتر فرشاد مومنی، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی و رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد، در نشست بررسی اهمیت و ضرورت تولید فناورانه که در جهاد دانشگاهی برگزار شد، با بیان اینکه تقریبا تمام آثار مکتوب طرف آمریکایی، چه در قالب گزارشهای رسمی و چه گزارشهایی که مراکز اندیشهورزی آنها منتشر کردهاند، بر «فروپاشی از درون» بهعنوان راهبرد این کشور تاکید دارند، گفت: اگر تضمینات، دلالتها و پیامدهای این استراتژی اعلامشده را بهخوبی درک کنیم، میتوانیم راه نجات پیدا کنیم؛ اما اگر چنین نباشد، امکان ندارد بتوانیم راه نجات پیدا کنیم. وقتی آنها تمام تمرکز خود را بر فروپاشی از درون گذاشتهاند، در واقع تمام کارهای ایذایی و فرسایشی آنها برای استمرار بخشیدن به شرایط بلاتکلیفی است. از این زاویه که نگاه میکنید، میبینید این بلاتکلیفسازی ایران در ۲۵۰ سال گذشته...متن کامل سخنرانی را اینجا بخوانیدمنبع: موسسه مطالعات دین و اقتصاد@Kaleme
🔴 فهرست پروژه های نفتی - گازی جدید در خلیج فارس✍️حامد پاک طینت📌عراقخط لوله کرکوک (شمال عراق) - جیهان ( ترکیه - مدیترانه) طول خط لوله: ۹۷۰ کیلومترظرفیت کنونی: ۱۷۰ هزار بشکههدف پروژه: ۲.۵ میلیون بشکه در روزهزینه: ۶ میلیارد دلارزمان : یک سالاخذ ۱.۶ دلار در هر بشکه توسط ترکیه بابت ترانزیتخط لوله بصره - حدیثه ( جنوب عراق به شمال عراق) طول خط لوله: ۷۰۰ کیلومترظرفیت: ۲.۵ میلیون بشکهمقصد : سوریه / ترکیه / اردنهزینه : ۴ میلیارد دلارزمان : دو سال خط لوله کرکوک- بانیاسطول خط لوله: ۸۰۰ کیلومترظرفیت: ۷۰۰ هزار بشکه مشارکت با کنسرسیوم آمریکایی - قطری مقصد : سوریه هزینه ۵ میلیارد دلار📌کویتخط لوله شرقی - غربی به عربستان مشارکت با عربستان برای افزایش ظرفیت خط لوله به دریای سرخ از ۷ میلیون بشکه به ۱۰ میلیون بشکه در روزخط لوله شرقی - غربی به امارات مشارکت با امارات برای افزایش ظرفیت خط لوله فجیره از ۲ میلیون بشکه به ۴ میلیون بشکه پروژه شاهین پوشش ۱۳ خط لوله نفت به طول ۳۲۰ کیلومترهزینه ۱۶ میلیارد دلار 📌بحرین خط لوله AB-4اتصال پالایشگاه سیترا در بحرین به بقیق در عربستان برای تامین خوراکطول: ۱۱۸ کیلومترظرفیت: ۴۰۰ هزار بشکه در روز📌اردن خط لوله عقبه - بصرهطول لوله: ۱۶۰۰ کیلومترظرفیت: ۲.۵ میلیون بشکهانتقال نفت عراق به پالایشگاه زرقا در اردندرآمد ۳ میلیارد دلار در سال برای اردن بابت ترانزیت هزینه: ۱۸ میلیارد دلارزمان: ۳ سال📌قطرخط لوله به امارات برای ساخت پایانه های مایع سازی گاز و صادرات از فجیرهخط لوله به ترکیه طول لوله: ۱۵۰۰ کیلومترهزینه: ۱۰ میلیارد دلار خط لوله به مصراز طریق خلیج عقبه در عربستان به مقصد مصر و از آنجا به اروپا📌 عربستان خط لوله پترولاینمقصد : دریای سرخطول لوله: ۱۲۰۰ کیلومترظرفیت فعلی: ۷ میلیون بشکه در روزهدفگذاری: ۱۰ میلیون بشکه در روزخط لوله IPSAاتصال ینبع به جنوب عراق ظرفیت : ۱.۵ میلیون بشکه در روز📌امارات خط لوله ADCOPطول لوله: ۳۶۰ کیلومترظرفیت کنونی: ۲ میلیون بشکه در دست انجام: ۴ میلیون بشکه در روزهزینه: ۴ میلیارد دلارمقصد: بندر فجیرهخط لوله WEST-EASTدر دست اقدام و خط موازی خط قبلی به ظرفیت ۲ میلیون بشکه در روزهزینه: ۳ میلیارد دلارمقصد: فجیره📌عمان خط لوله ساحلی NEW COASTAL PIPELINEطول لوله: ۲۴۰۰ کیلومتراز کویت تا صلاله عمان کلیه کشورهای عربی از آرامکو تا شرکتهای قطری و کویت می توانند از این خط برای انتقال نفت به سواحل عمان استفاده نمایندهزینه: ۱۵ میلیارد دلاربا انجام پروژه های فوق که در یک بازه زمانی یک تا چهار سال به مرور بطول خواهد انجامید: اتکای عربستان به تنگه هرمز از ۷۰% امروز به ۱۵%اتکای امارات از ۵۰% امروز به ۱۵%اتکای عراق از ۱۰۰% امروز به ۳۰%اتکای کویت از ۱۰۰% امروز به کمتر از نصف اتکای قطر از ۱۰۰% امروز به کمتر از نصف اتکای بحرین از ۱۰۰% امروز به ۱۵%و اتکای عمان از صفر درصد امروز به یک هاب بزرگ انتقال نفت ساحلی برای کل منطقه تغییر خواهد نمودسرجمع، ارزش استراتژیک تنگه هرمز با اجرای پروژه های فوق طی سه سال آینده نصف و در یک بازه شش ساله تقریبا از دست می رود.مهم دیگر این نیست که از این پس چگونه با تنگه هرمز برخورد می کنیم؛ مهم این است که درست یا نادرست برخوردی که تاکنون با این گذرگاه نموده ایم به گونه ای بوده که برای کشورهای منطقه و حتی خارج از منطقه اقتضا می کند تمهیدی بیاندیشند که روزگاری دیگر گرفتار چنین روزی نشوند!منبع: مجمع فعالان اقتصادی@Kaleme
🔴 نامه سرگشاده جبهه اصلاحات ایران به رئیس قوه قضائیه؛ درخواست بازنگری در اعلام جرم دادستان تهران علیه منتقدان احکام اعدام، ضرورت دادرسی عادلانه، شفافیت قضایی و پرهیز از شتاب در اجرای احکام سالب حیاتجبهه اصلاحات ایران در نامهای سرگشاده خطاب به غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه، با تأکید بر ضرورت حفظ انسجام ملی، تقویت اعتماد عمومی و تأمین امنیت پایدار در شرایط حساس فعلی کشور، اعلام جرم دادستانی تهران علیه منتقدان احکام اعدام را شایسته بازنگری دانست و تصریح کرد: همسان دانستن نقد حقوقی و مدنی با اقدام علیه امنیت کشور، و محدود کردن آن با رویکردهای امنیتی با روح قانون اساسی سازگار نیست.در این نامه که با توجه به صدور و اجرای برخی احکام اعدام در پروندههای مرتبط با رخدادهای دیماه و همچنین اطلاعیه اخیر دادستانی تهران درباره تعقیب منتقدان این احکام منتشر شده، جبهه اصلاحات ایران نگرانی خود را نسبت به پیامدهای این روند، بیان و همچنین به مسئولیت حاکمیت در قبال رخدادهایی که به از دست رفتن جان شهروندان و آسیب به امنیت عمومی منجر می شود، اشاره کرده است.در نامه جبهه اصلاحات ایران آمده است: در فقه اسلامی، اصل «احتیاط در دماء» و در حقوق نوین، حساسیت ویژه نسبت به مجازات اعدام، بر ضرورت نهایت دقت در رسیدگی و پرهیز از هرگونه شتاب در اجرای احکام سالب حیات تأکید دارد؛ زیرا خطا در چنین احکامی جبرانناپذیر است. انتظار میرود در پروندههای حساس، تمامی مراحل رسیدگی با شفافیت، رعایت کامل موازین قانونی و تضمین حقوق دفاعی متهمان انجام شود.در بخش دیگری از این نامه با تصریح این که، تأمین امنیت شهروندان، پیشگیری از بروز خشونت، مدیریت کارآمد بحرانها و بررسی هرگونه ترک فعل، قصور یا ضعف تدبیر دستگاههای مسئول، از الزامات حکمرانی مطلوب و امنیت پایدار است، تأکید شده است: امنیت، صرفاً با برخوردهای کیفری و قضایی تأمین نمیشود، بلکه نیازمند شناسایی و رفع ریشههای شکلگیری بحرانها، پاسخگویی نهادهای مسئول و جلب اعتماد عمومی است. از اینرو انتظار میرود مسئولیت همه عوامل مؤثر، اعم از اشخاص و نهادهای مسئول، با شفافیت، بیطرفی و بر پایه قانون مورد بررسی قرار گیرد؛ چرا که امنیت پایدار، بیش از هر چیز، بر اعتماد عمومی و احساس اجرای عادلانه و یکسان قانون استوار است.متن کامل نامهمنبع: امتداد@Kaleme
🔴 مسئولیت پزشکیان در قبال کشتار دیماه✍ مهدی ذاکریانرییس جمهور جمهوری اسلامی گفت: کسانی که کشتهشدگان را ۳۰-۴۰ هزار نفر اعلام میکنند، نامرد و وطن فروشند!کسانی که در خارج نشستهاند و خود را دانشمند و روشنفکر معرفی میکنند اما تعداد کشتهشدگان را ۳۰-۴۰ هزار اعلام میکنند، نامرد و وطنفروش هستند.عجب!!! ایشان که مرتب و مکرر از نهج البلاغه می گویند، نگفتند که تکلیف خودشان در برابر حقوق مردم مصرح در قانون اساسی چیست؟ریاست محترم جمهور، اگر صادق و عامل به قانون اساسی و نهجالبلاغه است، وظیفه دارد و مکلف است تا کشتار مردم، که به ادعای ایشان سه هزار نفر و به دست مزدوران و تروریست های موساد و مانند آنها انجام شده، گزارشی از روند برکناری و محاکمهی آنانی که قصور، ترک فعل و تخلف آنان موجب چنین فاجعهای در انجام وظیفهی حفظ امنیت مردم کشور، شد، ارایه دهند.البته که ریاست محترم جمهور برخلاف گفتارش با رفتارش نشان داده که عامل بودن به قانون اساسی و نهجالبلاغه کار بسی دشوار و در ساختار کنونی کشور، نزدیک به محال است.مادران و پدران دادخواه کشتار دی ماه بدانند، چنین قصوری از سوی شخص دوم کشور که مطابق قانون اساسی مسئول مستقیم پیگیری حقوق مردم است، نه تنها نقض اصل حقوقی تلاش مقتضی است، بلکه در فرآیند عدالت انتقالی، سندی است قابل تامل. منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 مدرسههای خلوت، بیمارستانهای شلوغ؛ تصویر آینده ایران✍ بهنام پناهیتعداد تولدها از حدود ۱.۵۷ میلیون نفر در سال ۱۳۹۴، به نزدیک ۸۹۲ هزار نفر در سال ۱۴۰۴ رسیده.یعنی فقط در یک دهه، تعداد نوزادان متولدشده حدود ۴۳ درصد کمتر شده؛ نزدیک به ۶۸۰ هزار تولد کمتر در یک سال!این روند از چه زمانی شروع شد؟کاهش بلندمدت نرخ باروری از اواخر دهه ۱۳۶۰ شروع شد؛ اما افت پیوسته تعداد تولدها از سال ۱۳۹۵ و بعد از اوج تولدهای سال ۱۳۹۴ شدت گرفت. حالا نرخ باروری ایران به حدود ۱.۳۴ فرزند بهازای هر زن رسیده؛ درحالیکه برای جایگزینی نسل، این عدد باید حدود ۲.۱ فرزند باشه.اولین نشانه؛ مدرسههای خلوتتروقتی تعداد کودکان کمتر بشه، بهتدریج تعداد دانشآموزها، کلاسها و حتی مدارس هم کاهش پیدا میکنه. اما ماجرا فقط به خالیشدن چند کلاس درس محدود نمیشه.نیروی کار آینده کوچکتر میشهنوزادان امروز، کارگران، متخصصان و کارآفرینان ۲۰ تا ۳۰ سال آیندهان.تولد کمتر یعنی در آینده نیروی کار کمتری وارد اقتصاد میشه؛ در نتیجه ظرفیت تولید، رشد اقتصادی و حتی نوآوری میتونه کاهش پیدا کنه.بازنشستهها بیشتر، بیمهپردازها کمترهمزمان با کوچکشدن نسل جوان، جمعیت سالمند بزرگتر میشه.یعنی تعداد افرادی که حق بیمه و مالیات میپردازن کمتر میشه، اما هزینه حقوق بازنشستگی، درمان و مراقبت از سالمندان بالا میره.بیمارستانها شلوغتر میشنبرآوردها نشون میده تا سال ۲۰۵۰، سهم افراد بالای ۶۰ سال در ایران میتونه به حدود ۲۸ درصد جمعیت برسه.یعنی تقریبا از هر چهار ایرانی، یک نفر سالمند خواهد بود.در چنین شرایطی، تقاضا برای مدرسه و محصولات کودک کمتر میشه؛ اما نیاز به بیمارستان، دارو، بیمه، پرستار و خدمات سالمندی افزایش پیدا میکنه.حتی بازار مسکن هم تغییر میکنهخانوادههای کوچکتر، تقاضا برای خانههای بزرگ رو کاهش میدن و نیاز به واحدهای کوچکتر و متناسب با سالمندان بیشتر میشه.پس کاهش تولد فقط یک مسئله جمعیتی نیست؛ بازار کار، مسکن، آموزش، درمان و بودجه دولت رو هم تغییر میده.راهحل فقط وام فرزندآوری نیستتا وقتی اشتغال پایدار، مسکن، هزینه نگهداری کودک و امید به آینده وضعیت مناسبی نداشته باشه، بعیده چند وام و مشوق کوتاهمدت بتونه این روند رو متوقف کنه.تصویر آینده روشنه:مدرسههای خلوتتر، نیروی کار کمتر، صندوقهای بازنشستگی تحت فشار و بیمارستانهای شلوغتر.منبع: کانال تلگرام نگارنده @Kaleme
🔴 گذار به مشروطیت و چالش تحکیم دموکراسی✍ ابوطالب آدینهوند مقدمه اول: درنگی در چرایی احضار تاریخ ژیل دلوز در«تفاوت و تکرار» بر این باور است که احضار یا فراخواندن تاریخ به معنای بازگرداندن گذشته به همان صورتی که رخ داده است، نیست. بلکه تاریخ، میدانِ نیروها، تفاوتها و امکانهایی است که همچنان میتوانند در اکنون فعال شوند. با این انگاره، دلوز "تاریخ" را از "شدن" متمایز میکند. تاریخ آن چیزی است که ثبت شده، اما "شدن" همان فرایندهای زنده و خلاقی است که از دل تاریخ عبور و به آینده گشوده می شود بنابراین فراخواندن تاریخ یعنی کشف نیروهای "شدن" در گذشته که در شرایط تازه می توانند در فرآیند "فعلیت" قرار گیرند. به این معنا، احضار تاریخ نوعی فعال کردن ظرفیتهای نهفته ی گذشته در اکنون است. با این انگاره دلوزی، میدان تاریخ منبعی از امکانهایِ بالفعلنشده است که میتوانند دوباره در اکنون فعال شوند. مقدمه دوم؛ خوانش مشروطه با تاکید بر گذار به دموکراسی گفتگو با تاریخ از نقطه عزیمت امروزه و مسائل آن باید صورت گیرد ولی نه به شکلی زمان پریشانه، بل در دیالکتیکی از تلاقی افق هایِ پرسش امروزه و رخداد. رجوع ما به مشروطه نیز از سرِ پرسش و تمنای امروزین است. مساله گذار به دموکراسی، حکومتی پاسخگو و محدود به قانون، واجد چرخه و تناوب دموکراتیک و با قواعد سیاسی مشارکتی. از این رو با توجهی کلان به گذارهای دموکراتیک و چارچوبهای نظری آن، می توان و بایست به بازخوانی رخداد مشروطه دست زد و از آن الهام گرفت و آن را دستمایه ای برای نقد اکنون نمود، تا در پرتو این گفتگوی انتقادی، آفرینشی از امکانِ مستتر در حفره ها و تخلخلهای آن را برآورد و ره آورد نمود. اینکه مشروطه در چه بستری بالید؟ از چه تنگناهایی عبور کرد در هر مرحله کدام دشواره ها رخنمودند؟ مطالبات چگونه سیر تکاملی یافتند؟ خواستِ عدالتخانه در برابر نظام توزیعِ نابرابر و ناکارآمدی سازوکارهای حکمرانی چگونه و در چه سیری به مشروطه پارلمانی رسید؟ حکومت دوله و سلطنه ها و ممالک ها، چگونه به نظمی نمایندگی رسید؟ نیروهای موتلف چگونه به هم پیوستند؟ عوامل خارجی چگونه در هر مرحله مساعد/نامساعدِ پیشروی یا ناکامی بودند؟ و ماهیت و میل و فرجام اش چه شد؟ و…هنوز پرسش هایی هستند که با اکنونِ ما همراهند. یکی از پرسش های کانونی پیرامون سیر و فرجام مشروطه، تامل در چرایی عدم تحکیم دموکراسی، برغم تاسیس چیدمان نهادی آن است. اینکه اقتدار سلطانی تسلیم مطالبات نیروها و انجمن ها و… شد، اصل تفکیک قوا جاری شد، نهاد پارلمان و نظامنامه های انتخاباتی تمهید شد، قانون اساسی تدوین شد، اما شاه بعدی آن سازوکار را برنتافت و رای به شلیک به نهاد پارلمان و انحلال مشروطه داد و حتی برغم پیروزی مشروطه خواهان بعد از کودتای استبداد صغیر و بازپس گیری مشروطیت از چنگال خونین اقتدارگرایی و خودکامه گی، باز این اقتدارگرایی بود که برخاست و چکمه پوشید و کودتا کرد و نظام سلطانی با ردای نظامی را بر تن سازوکار حکمرانی ایران دوخت. در این نزاعِ کوچه به کوچه -به تعبیر چارلز تیلی- عوامل دموکراسی زدا و عوامل دموکراسی زا، این عوامل دموکراسی زدا بودند که به چیرگی رسیده و مسیر تاریخ ایران را از نظام مشروطه پارلمانی به صورت بندی نظمی اقتدارگرا و سلطانی واژگونه کردند.اکنون در پرتو توجهاتی به برخی از مباحث پیرامون گذار به دموکراسی این گذار ناتمام و برخی از پرسش ها علل عدم تحقق تحکیم دموکراسی در آن دوره تاریخی را واکاوی و تنقیح می نماییم. اشباع نظری تفسیر سنتی مشروطه برای بازسازی روایت مشروطه بر اساس این فرضیه محوری ، باید از یک روایت صرفاً کرونولوژیک تاریخی فاصله گرفت و در کنار بازخوانی هایی با رویکردها متنوع تاریخی، طبقاتی و … که توسط مورخان و تحلیل گران صورت پذیرفته، آن را با صورت بندی گذار به دمکراسی نیز بازخوانی نمود. بخش مهمی از تفاسیر رخداد انقلاب مشروطه و نیز تفسیر و تحلیل کلاسیک از مشروطه معمولاً بر این پرسش تکیه دارد که ؛ چرا مشروطه در ایران شکست خورد؟ نحوه کلاسیک پاسخ به این پرسش به اشباع رسیده و البته بخشی ارزشمند از انباشتِ تاریخ اندیشانه ی ماست. بنابراین بر این باوریم که تفسیر جدید از این رخداد نیاز به پرسش های نوین و صورتبدنهای تفسیری و تحلیلی نوین و البته برآمده از ضرورتها و پروبلماتیک دورانی ما دارد….. متن کاملمنبع: ایران فردا@Kaleme
🔴 سخنگفتن از خون مردم خیانت نیست✍ مهدی محمودیانرئیسجمهور، کسانی را که شمار قربانیان قتلعام ۱۸ و ۱۹ دیماه را سی یا چهل هزار نفر اعلام کردهاند، «خائن» و «وطنفروش» خوانده است.بسیار خوب؛ فرض کنیم روایت آنان نادرست و آمار مورد ادعای شما درست است. اگر به رابطه آسمانیتان با رهبر شهیدتان و آقای خامنهای دوم آسیبی وارد نمیشود، لطفاً توضیح دهید آن چند هزار نفری را که خودتان نیز کشتهشدنشان را انکار نمیکنید، چه کسانی به خاک و خون کشیدند و عاملان این جنایت را باید چه نامید؟مگر وطن فقط نام یک حکومت، یک رهبر یا یک دستگاه سرکوب است؟ مگر آن هزاران انسانی که در خیابانها کشته شدند، مردم همین سرزمین نبودند؟ آیا اعتراض به کشتار مردم خیانت به وطن است، اما فرماندادن، زمینهسازی، توجیهکردن و پنهانکردن آن کشتار، وطندوستی محسوب میشود؟اختلاف بر سر عدد، اصل جنایت را از میان نمیبرد. حتی اگر آمار رسمی خود شما را بپذیریم، باز هم با کشتهشدن هزاران شهروند روبهرو هستیم؛ انسانهایی که نام، خانواده، زندگی و حق حیات داشتند. نمیتوان با مناقشه بر سر شمار قربانیان، مسئولیت قتل آنان را پاک کرد.بهجای خائن و وطنفروش خواندن کسانی که از قربانیان سخن میگویند، پاسخ دهید: آن هزاران نفر را چه کسانی کشتند؟ چه کسی فرمان داد؟ چه کسانی شلیک کردند؟ چه کسانی حقیقت را پنهان کردند؟ و چه کسانی امروز نیز بهجای پاسخگویی، طلبکارانه به خانواده قربانیان و معترضان اهانت میکنند؟اگر سخنگفتن از خون مردم خیانت است، کشتن مردم را چه باید نامید؟منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 بیانیه حزب مجمع ایثارگراندرباره ضرورت توقف اجرای احکام اعدام، تضمین دادرسی عادلانه و صیانت از اعتماد عمومی و منافع ملیاعدام جوانان منتسب به وقایع تلخ ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، افزون بر آنکه زمینه بازتولید التهابات ناشی از آن رخدادها و طرح دوباره پرسشها درباره علل اعتراضات و نحوه مواجهه با معترضان را فراهم میکند، چنین رویکردی نه نشانه اصلاح در نظام حکمرانی و عدالت، بلکه استمرار فضای امنیتی و سیاستهای غلط گذشته در شرایط حساس کنونی است و بیتردید به تعمیق شکاف میان مردم و حاکمیت خواهد انجامید.همچنین تأکید بر تسریع در رسیدگی به پروندههای مرتبط با بازداشتشدگان و صدور احکام اعدام، بدون آنکه اطمینان عمومی نسبت به رعایت کامل، دقیق و شفاف اصول دادرسی عادلانه فراهم شود، این نگرانی را در افکار عمومی ایجاد میکند که ملاحظات سیاسی و امنیتی بر اجرای بیطرفانه عدالت و حاکمیت قانون ترجیح یافته است.درخواست توقف اجرای احکام اعدام، بازنگری در پروندهها، تضمین دادرسی عادلانه و پاسداری از حق نقد و مطالبهگری، نه اقدامی علیه امنیت کشور، بلکه تلاشی مسئولانه برای تقویت امنیت پایدار، افزایش اعتماد.متن کامل منبع: صبح ما@Kaleme
🔴 در ستایش «مشروطه»✍ علی افشاری ۱۲۰ سال از آن روز سرنوشتساز میگذرد؛ روزی که فرمان مظفرالدینشاه، مشروطه را نه یک اصلاحِ ساده، بلکه به عنوان میثاقی تاریخی برای این سرزمین رسمیت بخشید. مشروطه، سند افتخار ماست؛ اما این افتخار، تصادفی و بیریشه زاده نشده، بلکه از بستر داغِ هویتِ پیچیدهی ایران در نیمهی دوم قاجار برکشیده است. مشروطه یک رویداد صرف تاریخی نیست؛ طلوعی است در افق اندیشهی سیاسی که میخواست مفاهیم مدرن را جایگزین سنتهای سیاسی کهن فرسوده و ناکارآمد کند و به عمر حاکم قدرقدرت و پادشاهی مطلقه پایان دهد. اهداف این نهضت، در چهار کلمه خلاصه نمیشود، در چهار تحول بنیادین تجلی یافت: تحدید قدرت مطلقهی سلطان و تفکیک ذاتی سلطنت از حکومت؛ جایگزینی قانون به جای ارادهی شخصی در مناسبات دیوانی؛ استقرار مجلس شورای ملی به عنوان نماد عقل جمعی؛ و در نهایت، برقراری عدالت به عنوان عصای دست حکمرانی. مشروطه به دنبال خلق «شهروند» بود، نه رعیت؛ به دنبال یگانگی دولت و ملت و انتقالِ حقیقیِ مالکیت این سرزمین به تمام آحاد مردم.اما هرگز گول ظاهر قضیه را نخوریم! مشروطه فقط به فکر آسفالت جادهها و کشیدن پل و سد نبود. این نوسازیِ صرفِ سختافزاری، از روزگار فتحعلیشاه آغاز شده بود. ماهیت مشروطه، دگرگونی در ژرفترین لایههای فرهنگ و اندیشه بود؛ تحولی که باید از درون نظام فکری و اخلاقی جامعه میجوشید تا در بیرون، در کالبد شهرها و نهادهای عمومی نمایان شود و ثمره آن توسعه صنعتی، ایجاد زیرساختها و دستیابی به فناوریهای پیشرفته باشد. مشروطه خواهان به دنبال ساختنِ بنا نبودند؛ به دنبال ساختنِ انسان و مناسبات تازهی زمامداری بودندبه همین دلیل است که اگر خواهانِ صرفِ کالاها و مظاهر مدرن بودند، راهِ «اصلاحات از بالا» را در پیش میگرفتند و مسیر میرزا حسینخان سپهسالار را تا تدوین قانونی در سایهی شاه دنبال میکردند. اما آنها قیام کردند، چون خواستارِ تغییرِ بنیادین بودند، نه تزئینِ ظاهرِ استبداد.و اینجا مهمترین نکته را به خاطر بسپارید: انقلاب مشروطه، میراثِ انحصاریِ مشروطهخواهانِ سلطنتطلب یا پهلویگرا نیست. جمهوریخواهانِ دموکرات، نه تنها تناسب و قرابتِ بیشتری با آرمانهای والای آن دارند، بلکه اگر قاطعانه بگوییم که آنها در روزگار ما، امتدادِ منطقی و بهحقِ همان مشروطهخواهانی هستند که استبداد صغیر را در هم کوبیدند، سخنی به گزاف نگفتهایم. مشروطه زنده است، و طنین آن امروز در کدام گامها شنیده میشود، خود تاریخ قضاوت خواهد کرد.مجلس اول شورای ملی در تاریخ ۱۹ شهریور ۱۲۸۶ خورشیدی مشروطه را چنین تعریف کرد: «معنی مشروطیت حفظ حقوق ملت و تحدید حدود سلطنت و تعیین تکلیف کارگزاران دولت است بر وجهی که مستلزم رفع استبداد و سلب اختیارات مستبدانه اولیای دولت شود… و مراد به حریت در حقوق مشروعه و آزادی در بیان مصالح عامه است تا اهالی این مملکت مثل سوابق ایام گرفتار ظلم و استبداد نباشند و بتوانند حقوقی که از جانب خداوند برای آنها مقرر است مطالبه و اخذ نمایند؛ نه حرمت ارباب ادیان باطله و آزادی در اشاعه منکرات شرعیه است که هر کس آنچه بخواهد بگوید و به موقع اجرا بگذارد»منبع: کانال تلگرام نگارنده@Kaleme
🔴 اعدام دست کم ۵۶ نفر از آغاز سال جدید در ایرانآمارهای جدید نشان میدهد که از تاریخ ۲۸ اسفند (۱۹ مارس) به این سو، دستکم ۵۶ تن در ایران به اتهامهای مرتبط با امنیت ملی اعدام شدهاند. فولکر تورک، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد، با استناد به گزارشها و بیانیههای رسمی اعلام کرده است که ۲۷ مورد از این احکام اجرا شده، به پروندههای مرتبط با اعتراضات دیماه اختصاص داشته است.وی با اشاره به اینکه روند صدور و اجرای مجازات مرگ از زمان آغاز جنگ شتاب بیشتری گرفته است، از مقامات جمهوری اسلامی خواست تا ضمن متوقف کردن تمامی اعدامها، گامهایی جدی در مسیر لغو کامل این مجازات بردارند.در مقابل، رئیس قوه قضائیه ایران در دستورالعملهای مکرر خود به دادستانها تاکید کرده است که روند صدور و اجرای احکام برای بازداشتشدگان اعتراضات دیماه و کسانی که پس از جنگ چهلروزه زندانی شدهاند، باید «بهسرعت» و «بدون اغماض» پیگیری شود.@Kaleme
🔴 سخنرانی دکتر حسین رفیعی در مراسم یادبود قیام ملی سی تیربرگزاری مراسم یادبود قیام ملی سیام تیر- ۱۴۰۵عصر روز سه شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵، برخی از اعضای شورای جبهه ملی ایران با همراهی عدهای از علاقمندان و شخصیت های ملی به آرامستان ابنبابویه رفته و مزار شهدای قیام ملی ۳۰ تیر۱۳۳۱ را گلباران کردند. در این مراسم که در زیر فشار و محاصره و در سایه سنگین نیروهای امنیتی و انتظامی برگزار گردید، آقایان دکترحسین رفیعی، فرید دهدزی و دکترحسین موسویان سخنانی ایراد نمودند. منبع: کانال تلگرام جبهه ملی ایران@Kaleme