✴️جادوگر خیابان فردوسی اسم اصلی او ذبیحالله حکیمالهی دشتی بود و متولد سال ۱۲۷۸ در سنندج به دنیا آ…
انتشار: 2026/07/12 07:20 UTC
✴️جادوگر خیابان فردوسی اسم اصلی او ذبیحالله حکیمالهی دشتی بود و متولد سال ۱۲۷۸ در سنندج به دنیا آمد.در مدرسه آلیانس درس خواند و زبان…ادامه مطلب👇👇👇👇ادامه مطلب👇👇👇👇ادامه👇👇👇مطلب👇👇ℹ️شاید جالبترین و البته خطرناک ترین کاری که ذبیحاللهخان منصوری، ترجمه کتاب خاطرات تیمورلنگ نوشته نویسنده فرانسوی به نام مارسل بریون بود.اکثر کارهای منصوری اول به صورت پاورقی در نشریاتی مثل سپید و سیاه و خواندنیها چاپ میشد و بعداً در قالب کتاب بیرون میآمد. تیمورلنگ هم به صورت پاورقی چاپ شد و حسابی گل کرد.✴️یکی از خوانندگان این پاورقی نخست وزیر،امیرعباس هویدا بود. هویدا اهل مطالعه و کتاب بود و پاورقی تیمورلنگ چشمش را گرفته بود،به طوری که به علیخان بهزادی، مدیر سپید و سیاه، پیغام داد که لطفاً به نویسنده پاورقی بگید که اصل کتاب را برای من بفرستد.من دوست دارم اصلش را به فرانسه هم بخوانم. آخر من که این همه راجع به تاریخ تیمورلنگ خوانده بودم، ولی در پاورقی همش به مطالب جدید برمیخوردم.✅علیخان بهزادی هم پیغام نخست وزیر را به ذبیحاللهخان منتقل میکند و گفتن همانا و ناپدید شدن منصوری همانا.بعد از مدتی غلامرضا نیکپی معاون هویدا که با بهزادی همدرس بود، به بهزادی زنگ میزند و سراغ کتاب را میگیرد. خلاصه کمکم ترس بهزادی را برمیدارد که حالا نکند هویدا تصور کند داریم او را بازی میدهیم.♨️بالاخره بعد از مدتی سروکله ذبیحالله خان با یک جزوه ۳۰، ۴۰ صفحهای پیدا میشود که:بفرمایید آقای بهزادی عزیز، این هم کتاب و یکی از همان خندههای مشهور بیصدا ولی با دهان باز خودش را هم تحویل بهزادی میدهد.♨️بهزادی هم با تعجب میپرسد:این همه پاورقیها که چندین هفته است دارد منتشر میشود، مال همین جزوه ۳۰، ۴۰ صفحهای است؟ذبیحاللهخان هم خندهاش را کش میدهد و میگوید:که رستم یلی بود از سیستانمنش کردهام رستم داستان♨️بله یک جزوه سی چهل صفحه ای با قلم جادویی ذبیح الله خان به کتاب ۲۰۰ تا ۳۰۰ و حتی بیشتر تبدیل می سد. شهرت کتابهای منصوری، حالا بعد از این همه سال،هنوز هم در ذهن ایرانی ها هست.سینوهه، پزشک مخصوص فرعون، خواجه تاجدار، خداوند الموت و خیلی از کتابهای دیگر.چنانچه کتابها و پاورقیهایش را بگذاری کنار، باز هم از زندگیاش میشود دهها فیلم و سریال ساخته می شود.یک روز جمعه در سال ۱۳۵۲، به دعوت مدیر دفتر مجله اطلاعات هفتگی به دفتر آمد و در جمع سایر مدعوین گفت: آقایان و خانمها،من دقیقاً ۴ سال دیگر میمیرم. در آن موقع ذبیحاللهخان ۷۰ و خردهای سال سن داشت و میگفت ۸۰ سالهام که بشه،میمیرم.هرچی ازش دلیل خواستند، کلی صغریکبری علمی و غیرعلمی چید که نمیدانم اوره من اینقدره، قند من اونقدره، پس من ۴ سال دیگر میمیرم.این قدر باور پذیر بود حرف هایش و کارهایش که همه عاشقانش حتی منتظر مرگ موعودش شدند. البته ایشان یک سالی اضافه زنده ماند و در سال ۱۳۶۵ در بیمارستان شریعتی تهران درگذشت.
