https://t.me/aghlvanaghl/1928📨نامه سرگشوده یک مادر به رئیسجمهور پزشکیان نه در پیِ گروه و جناح خاصی…
انتشار: 2026/07/10 12:35 UTC
t.me/aghlvanaghl/1928%F0%9F%93%A8%D9%86%D… سرگشوده یک مادر به رئیسجمهور پزشکیان نه در پیِ گروه و جناح خاصی هستم و نه انگیزهای جز دغدغهیِ بقا و آیندهیِ فرزندانم و مردم غیور وعزیز سرزمینم را دارم. اما این بیعدالتی، این ناامیدیِ عمیق، و این رنجِ مضاعف، دیگر قابلِ تحمل نیست.چگونه میتوانم در این شرایط، به آیندهای روشن امیدوار باشم، در حالی که امیدِ من، با وعدههایِ تحقق نیافته و شعلههایِ جنگ، به خاکستر بدل شده است؟🔺خبرگزاری عصر ایران: همه روزه متون مختلفی از مخاطبان به عصر ایران می رسد که مجال تنظیم و انتشار همه آنها فراهم نیست یا برخی نیاز به بررسی دارند یا شخصیاند و این افسوس بر جای میماند که چرا و به دلایل فنی یا حقوقی و سیاسی نتوان بخشی از آنها را منتشر کرد.متن زیر اما بسیار تاثیر گذار است و می تواند حرف دل خیلیها باشد و اگرچه هم همه میدانیم ریشه یا عامل تشدید کننده برخی مشکلات جنگ و تحریمی است که بر ما تحمیل شده اما اخلاقا و وجدانا وظیفه داریم منتشر کنیم تا این صدا انعکاس داشته باشد و شاید افراطیها را به خود آورد تا بدانند رضایت خلق و خالق در بهبود اوضاع است. تعبیر «سرگشوده» بهجای سرگشاده را به این سبب به کار میبریم که نامه مخاطب خاص دارد ولی پیشتر گشوده شده است:جناب آقای دکتر مسعود پزشکیانرئیس جمهور صادق و مردمی! اینجانب، زنی خانهدار و مادری از ملت ایران، این نامه را با بغضی فروخورده و قلبی شکسته از عمقِ وجود مینویسم. چند ماهی از آغاز این جنگِ جانکاه میگذرد، اما ریشهی دردهایِ ما، عمیقتر از این دورانِ کوتاه است. پیش از این نیز، سفرههایِ ما خالی بود و دغدغه نانِ شب، خواب را از چشمانمان ربوده بود. فقر، چون سایهای شوم، زندگیِ اکثریتِ مردمِ این سرزمین را فرا گرفته بود و هر روز، تلاشِ ما برایِ تأمینِ اندکی معاش، با مشقتهایِ وصفناپذیری همراه بود.من، مانندِ بسیاری از زنانِ این سرزمین، در روزهایِ انتخابات، بااینکه قسم خورده بودم هیچگاه پای صندوق رای نروم بهخاطر شما قسمم راشکستم و چشم به راهِ ناجی دوخته بودم. با امید به تغییر، با تکیه بر وعدههایِ نیکو، و با باوری راسخ به اینکه شاید این بار، دستِ توانمندِ پزشکیان، گره از کارِ فرو بسته ما بگشاید و لبخندِ امید را بر لبانِ فرزندانمان بنشاند، اما دریغ و صد افسوس! نه تنها گشایشی حاصل نشد، بلکه گویی اوضاع، بدتر از پیش شد.و اکنون، در میانِ این همه فلاکت و ناامیدی، شعلهیِ جنگ نیز زبانه کشیده است. این جنگ، نهتنها زندگیِ روزمرهیِ ما را مختل کرده، بلکه تمامِ درآمدِ ناچیزِمان را نیز به صفر رسانده است. بیکاریِ اجباری، سفرههایِ خالیتر، و آیندهای مبهمتر از همیشه، بر سرِ ما آوار شده است. کودکانمان، که باید در آغوشِ آرامش و امنیتِ خانه، رؤیا ببافند، اکنون شاهدِ ویرانیِ امیدهایشان هستند. این درد، این یأسِ مطلق، روحِ مرا میخراشد و حسرتِ آن امیدِ بر باد رفته، چون خنجری بر قلبم فرو میرود.من، نه در پیِ گروه و جناح خاصی هستم و نه انگیزهای جز دغدغهیِ بقا و آیندهیِ فرزندانم ومردم غیور وعزیز سرزمینم را دارم. اما این بیعدالتی، این ناامیدیِ عمیق، و این رنجِ مضاعف، دیگر قابلِ تحمل نیست. چگونه میتوانم در این شرایط، به آیندهای روشن امیدوار باشم، در حالی که امیدِ من، با وعدههایِ تحقق نیافته و شعلههایِ جنگ، به خاکستر بدل شده است؟از شما، بهعنوانِ فرمانده ارشدِ این دیار، استدعا دارم، عمقِ این فاجعه معیشتی و روحی را درک کنید. رنجِ مادری که باامید به صندوقِ رأی رفت و اکنون تنها با یأس و ویرانی روبرو شده، و همهیِ مردمانی که در این چرخهِ معیوبِ فقر و جنگ گرفتار آمدهاند، نباید نادیده گرفته شود. لطفا، پیش از آنکه این ناامیدی، ریشهیِ هر امیدی را در دلِ این ملت بخشکاند، و پیش از آنکه زخمهایِ جنگ، التیامِ ناپذیر گردند، راهی برایِ پایان دادن به این مصیبت بیابید. وبدانید واگاه باشید که هراشک واهی که از استرس وترس بر وجود نازنین کودکانمان سرازیر شود شما ومسئولین در پیشگاه خداوند منان باید پاسخگو باشید.با احترام،یک مادرِ ناامید، اما هنوز امیدوار به الطافِ الهی و درایتِ مسئولاننرگس. ز💠@aghlvanaghl
