در یک چیز حق با تو بود. آن زنی که سالها پیش میشناختی، هرگز تو را ترک نمیکرد. کنارت میماند، از ت…
انتشار: 2026/07/02 15:35 UTCدریافت: 2026/08/08 00:01 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 00:01 UTC
در یک چیز حق با تو بود. آن زنی که سالها پیش میشناختی، هرگز تو را ترک نمیکرد. کنارت میماند، از تو مراقبت میکرد و شاید همهچیز را میبخشید. اما آن زن، همان روزی که در بیمارستان تنها رهایش کردی، از بین رفت.سکوت کردم و ادامه دادم:زنی که امروز روبهروی تو ایستاده، آدم دیگری است. زنی کامل؛ آنقدر کامل که دیگر به تو نیازی ندارد.بعد لبخند کوتاهی زدم و گفتم:آنچه تو دنبالش هستی، یک پرستار است، نه یک همسر. و شیفت من سالها پیش تمام شده است.در را بستم.کلید را چرخاندم.به خانهام نگاه کردم؛ به تابلوهای نقاشی، به آرامش، به زندگیای که با دستان خودم ساخته بودم.دیگر زخمها را نمیدیدم.من یک جنگجو را میدیدم.و برای نخستین بار، هیچ احساس گناهی نداشتم.گاهی زندگی همهچیز را از ما میگیرد، فقط برای اینکه هدیهای ارزشمندتر به ما بازگرداند؛ شناخت واقعی خودمان را.🙏💚@ahmadtorabie




