در حضور رئیسجمهور در جلسهٔ فعالان سیاسی با رئیسجمهور در سالن وزارت کشور، وقتی هم برای صحبت من، خارج از نوبتهای تعیین شده توسط قرعهکشی در نظر گرفته شده بود.هر شهروند در مواجهه با مسئولان کشور، بینهایت حرف برای طرح انواع و اقسام مشکلات و نابسامانیهای بیسابقه در جامعه دارد و انتخاب یکی از آنها واقعاً کار دشواری است.من اما میدانم که شخص رئیسجمهور و عموم همکارانش بیش از همهٔ ما از سطح و عمق معضلات و بحرانهای جامعه و حتی راهحل آنها آگاهند، اما پیچیدگیهای فلجکننده در ساختار سیاسی و اجتماعی، توان و حوزهٔ اثرگذاری آنها را محدود کرده است.از این رو، به جای طرح مشکلاتی که آقای پزشکیان و همکارانش بیش از من به آنها واقفند و عملاً شب و روز آنها را با تمام وجود لمس میکنند، ترجیح دادم حرفی از نیروی چهارم به میان آورم.بنابراین در ابتدای صحبت تأکید کردم که بنا به خاستگاه، گذشته و گرایشم در آن جمع بیگانه و غیرخودی هستم، چون خود را عضوی از نیروی چهارم به حساب میآورم. نیروی چهارم همان شهروندانی هستند که در چارچوب براندازان و اصولگرایان و اصلاحطلبان نمیگنجند و اساساً دنبال مناصب و مکاسب حکومتی نیستند، بلکه میخواهند در سطح جامعه از آزادی و امنیت لازم برای بروز استعداد و خلاقیت خود در هر زمینهای برخوردار شوند تا هم زندگی خود را رشد و ارتقاء دهند، هم جامعه را توانمند سازند و هم دولت را به مسیر درست حکمرانی بکشانند. صدای این طیف وسیع از مردم که قریب به تمام آنها جوان هستند، در هیاهوی منازعهٔ سیاسی سه نیروی دیگر گم شده است و بنابراین لازم است هم به رسمیت شناخته شوند و هم صدایشان شنیده شود. در نقد براندازان گفتم که وضعشان مشخص است! در مورد اصولگرایان هم گفتم که بخش بزرگی از آنها اصولاً وارد دورهٔ سیاستورزی مبتنی بر اصالت ملت-دولت نشدهاند و بنابراین ایدهها و افکار سیاسیشان از بیخ و بن منسوخ است! در بارهٔ اصلاحطلبان هم گفتم که زایش تشکیلاتی و فکری را از دست داده و از این جهت انگار عقیم شدهاند! واضح است که با این حرفها سخط جمع کثیری از حاضران را به جان خریدم، اما به نظرم رئیسجمهور و همکارانش چندان ناخشنود ظاهر نشدند! در آن میان، اسدالله بادامچیان از بزرگان مؤتلفه که گرد پیری حسابی بر سرش نشسته است، ظاهرا از عقیم نامیدن اصلاحطلبان خیلی به وجد آمده بود و آن را ارسال پیامی مهم به آمریکا دانست! منظورش را از ارسال پیام به آمریکا درنیافتم اما به او گفتم که چرا منسوخ دانستن افکار جناح متبوع خودش را نشنیده است؟ در هر حال، به نظر من مسعود پزشکیان در بغرنجترین شرایط تاریخی ایران یعنی دورهای که تمام بحرانهای تاریخی و چند بعدی جامعهٔ ایرانی به نقطهٔ تلاقی رسیده، سکان هدایت امور اجرایی ایران را به دست گرفته است. آیا از بدشانسی اوست؟ یا اینکه تقدیر نقشی برای او در نجات این جامعهٔ کهن در نظر گرفته است؟ دعا میکنم مورد دوم باشد و خدا به دادش برسد چرا که مورد اول فقط بدشانسی مرد صادق و پاکبازی چون او نیست، بلکه مصیبتی تاریخی برای تک تک شهروندان ایرانی است چه از ابعاد آن اگاه باشیم، چه نباشیم و چه مثل عدهای خود را فریب دهیم! #احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
رسوا! نظر هر فرد در مورد هر موضوعی میتواند درست یا غلط باشد. با این حال، اظهارنظر در عالم انسانی، حقی طبیعی است. این حق شامل هم نظر درست و هم نظر غلط میشود.کسانی که مدعیاند اظهارنظر فقط در صورتی حق شهروندان است که نظرشان درست باشد، اولاً درکی از آزادی اظهارنظر ندارند و در حقیقت به آن معتقد نیستند و ثانیاً در نهايتِ خودخواهی و استبداد رأی به سر میبرند چون به واقع نظرات خود را معیار درستی و غلطی در تمام امور میدانند!نظر درست و غلط از طریق اظهار امن و آزادِ انواع نظرات و ارائهٔ دلیل و منطق و شواهد و قرائن روشن برای اثبات یا ابطال یک نظر خاص از سوی طرفین یک بحث و گفتگو مکشوف میشود و هیچ مسیر منصفانهٔ دیگری برای آن وجود ندارد.به عبارت روشنتر، راه صحیح مقابله با یک اظهارنظر نادرست طرح بدیل درست آن نظر است و بس! بنا بر همین سخن، آنها که به محض طرح نظری مخالف نظر خود، هر چند نظری اشتباه، فوری شمشیر تهدید را از غلاف بیرون میکشند و یا خواهان دخالت نهادهای امنیتی و قضایی برای برخورد با فرد اظهارنظرکننده میشوند، فقط بزدلی و ضعف فکری و استبداد رأی و بیباوری خود به اصل آزادی اظهارنظر را عیان میسازند!در ضمن! امیرحسین ثابتی از اعضای مجلس در نامهای به دادستان کل کشور خواهان برخورد شدید با دکتر علی بیگدلی استاد بازنشستهٔ دانشگاه به دلیل اظهارنظرش شده است!ادبیات این نامه مشحون از واژهها و عباراتی است که محتویات رعبانگیز و پروندهسازیهای رسوای روزنامهٔ پراودا، ارگان حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی در دوران ژوزف استالین را به یاد میآورد!#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
قابل توجه! فلسفهٔ مذاکره دور کردن سایهٔ هر نوع تهدیدِ وجودی، نظامی و اقتصادی از سر کشور است نه برای اعلام "من آنم که رستم بود پهلوان!"قابل توجه برخی اعضای تیم مذاکرهکننده!#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
عزت و ذلت سیاسی در عصر ملت-دولت! وقتی میگویم ما در عصر ملت-دولت زندگی میکنیم، همین یک جمله، تغییرات بنیادی مفاهیم و مصادیق سیاست و اخلاق سیاسی را نسبت به دورهٔ قبل از آن به نمایش میگذارد. به سخن دیگر، در عصر ملت-دولت، حفظ و بقای کشور ورای تمام اصول و ارزشهای سیاسی قرار دارد و والاترین اصل و ارزش به شمار میرود.بنابراین، هر عمل و اقدامی که به حفظ و بقای کشور بیانجامد، شایستهٔ عناوینی چون سرافرازی و سربلندی و عزتمندی است هر چند که ظاهرش غیر از این باشد. در مقابل، هر عمل و اقدامی که حیات و بقای کشور را به مخاطره اندازد، عین سرافکندگی و ذلت و زبونی است هر چند که تحت عناوین دیگر صورت گیرد!پس اساس، بقای کشور است و اخلاقی یا غیراخلاقی، درست یا غلط، عزت یا ذلت بودن هر عمل و تصمیم سیاسی نهایتاً با این معیار سنجیده میشود. حال چرا حفظ ملت-دولت تا این اندازه مهم و ضروری و اخلاقی است؟ چون در صورت نابودی یا فروپاشی آن، دهها میلیون انسان تنها منبع و منشأ حقوق و زندگی و در نتیجه شأن و حیثیت انسانی خود را از دست میدهند!آه که من از تکرار این مطلب پیر شدم و این مفهوم برای عدهای جا نیفتاد! این عبارات را برای ارائه در جلسهٔ سران احزاب و فعالان سیاسی با رئیسجمهور در نظر گرفته بودم که در آنجا وقت نشد. #احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
ادبیات نامناسب و غیرحرفهای! چند صباحی است روزنامهٔ جوان با ادبیاتی نامناسب و غیرحرفهای به برخی نوشتههای من حمله میکند.این روزنامه به وابستگی به نیروهای نظامی اشتهار دارد، گرچه عبدالله گنجی این موضوع را رد کرده با این حال توضیح روشنی در بارهٔ هویت روزنامه نداده است.در واقع چندین خبرگزاری و سایت و روزنامهٔ سیاسی در ایران انتشار مییابد که به سپاه پاسداران نسبت داده میشوند.با این حال، نسبت مشخص هر یک از آنها با سپاه، روشن نیست و در این باره شفافسازی اقناعکنندهای صورت نگرفته است.این در حالی است که رسانههای مذکور، خطمشی واحدی در برابر مسائل داخلی و خارجی کشور ندارند و اختلافنظر در پارهای موضوعات در بین آنان عیان است. وقتی یک شهروند هدف حملهٔ این قبیل رسانهها قرار میگیرد، نخستین حق قانونی و طبیعی او این است که از هویت و ماهیت و جایگاه طرف حملهکننده کاملاً اطلاع داشته باشد. وقتی چنین اطلاعی در دست نيست و یک شهروند نمیداند با چه نهاد یا ارگانی طرف است، چطور میتواند از حق خود برای پاسخ مناسب به حملات استفاده کند؟ به هر حال صرفنظر از موجه یا ناموجه بودن انتشار چنین رسانههای سیاسی، در ابتدا باید هویت دقیق آنها برای جامعه روشن شود. این کار مشخصاً به عهدهٔ وزارت ارشاد است. #احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
کتمانگران! اتفاقی که در مورد بنزین در استان کرمان رخ داد، وضعیت واقعی انرژی در کشور را به نمایش میگذارد.قرار است کشور چگونه با "لحظهٔ حقیقت" در این باره روبرو شود؟طبق معمول با کتمان؟ امری که عیان شده دیگر چگونه قابل کتمان است؟ کتمانگران که در تمام چند دههٔ گذشته هرگونه هشدار نسبت به بحرانهای پیشِ رویِ جامعه و کشور را با انگِ بازی در زمین دشمن عملاً خفه کردند، مسئول مستقیم این وضعیت هستند! امان از کتمانگران، که راه علاجِ به موقع هر مرضی را میبندند و سبب وخامت بیماری تا نقطهٔ لاعلاج یا لزوم جراحی خونین آن میشوند! کتمانگران مصداق خراصون هستند! "قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ. الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ ساهُونَ." (الذاریات آیات ۱۰ و ۱۱)#احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad
ایرج و فردین! تحریرهای طولانی ایرج از او پدیدهای در آواز ایرانی ساخت.زندهیاد محمدعلی فردین در اشتهار مرحوم ایرج نقش بسیار مؤثری ایفا کرد به طوری که بسیاری از عوام با دیدن فیلمهای فارسی گمان میکردند که ایرج همان فردین است. در زندان گوهردشت کرج، همبندی بسیار بانمکی از اهالی دوگنبدان بود که به زندگی خود در زندان پایان داد.نام فامیلش کرمی خیرآبادی بود. او در همین باره نقل میکرد که یک روز رانندهای در مسیر خود ایرج را که در کنار جاده منتظر ماشين بوده سوار کامیون میکند و بعد به او میگوید؛ بگذار نوار ایرج را برایت پخش کنم تا حظ ببری!ایرج به او میگوید اجازه بده به جای ایرج من خودم برایت بخوانم و بعد میزند زیر آواز.راننده از تحریر او به وجد میآید و میگوید؛ فلانِ....ایرج! ناز نفسِ خودت! بخوان که بهتر از ایرج میخوانی!ایرج پس از اتمام آواز به راننده میگوید؛ راستش را بخواهی من خودم ایرج هستم!راننده از این سخن رو در هم میکشد و با اعتراض به او میگوید؛ تو ایرجی؟ مرا احمق گیر آوردهای؟ من خودم تو فیلمها ایرج را ديدهام آدم حظ میکند نگاهش کند بعد تو با این قیافه....ایرج هستی؟خدا همه را بیامرزد. #احمد_زیدآبادی@ahmadzeidabad