💠 در احوال سالمندی! ✍🏻 حسین عبده تبریزی سالها با کیفی ساده و مهربان زندگی کردم؛ نه چرم گرانقیمتی…
انتشار: 2026/06/27 06:30 UTC
💠 در احوال سالمندی! ✍🏻 حسین عبده تبریزی سالها با کیفی ساده و مهربان زندگی کردم؛ نه چرم گرانقیمتی داشت، نه نام و نشانی از برندهای مشهور بر آن حک شده بود و نه کسی با دیدنش سر ذوق میآمد. اما هر وقت به عینک، خودکار، کارت بانکی یا موبایلم نیاز داشتم، دستم را داخل کیف میکردم و وسیله را بیرون میآوردم. کارش همین بود؛ نه مقاومت میکرد، نه قهر میکرد و نه برای پس دادن اموال خودم از من مجوز ورود و خروج میخواست. چند ماه پیش در جایی سخنرانی داشتم. میزبان گرامی از سر لطف کارت هدیهای از یکی از فروشگاههای معتبر چرم به من داد. دختر خواهرم را مأمور استفاده از هدیه کردم. او هم با سلیقه و علاقه رفت و کیفی چرمی برایم انتخاب کرد؛ کیفی زیبا، خوشدوخت، خوشرنگ و احتمالاً از نظر طراحانش نمونهای موفق از هنر چرمدوزی. من هم از سر خوشبینی، کیف قدیمی و وفادارم را به دیگری بخشیدم و دل به کیف جدید سپردم.؛ کیف جدید چرمی اعلا! معالاصف، دهانهی کیف آنقدر تنگ و با مقاومت باز میشود و زیپهایش آنقدر سرسخت و گازبگیراند که هر بار برای بیرون آوردن یک خودکار یا عینک باید با آن کشتی گرفت. اگر قرار باشد لپتاپ را بیرون بیاورم، ماجرا ابعاد حماسی پیدا میکند. گویی به خزانهی خانوادگی کیف محترم دست بردهام و او نمیخواهد اموال اجدادیاش را پس بدهد. گاه احساس میکنم کیف با همهی توان از ورود و خروج اشیا جلوگیری میکند و مأموریت اصلی خود را نه حمل وسایل، بلکه نگهداری ابدی آنها میداند. داخل آن نیز عالمی از تاریکی و ابهام برپاست. هر وسیلهای که وارد آن میشود، استقلال خود را از دست میدهد و به موجودی گمشده تبدیل میشود. من و همکار منشی بارها عینک، ماوس، کابل یا دفترچه را در آن جستوجو کردهایم؛ گاهی هم از خیر جستوجو گذشتهایم و فرض کردهایم وسیله در خانه جا مانده باشد. برای جوان، شاید زیبایی کیف مهمتر از سهولت استفاده از آن باشد. اما برای کسی که سالها کار کرده، سفر رفته، جلسه برگزار کرده و هزاران بار عینک و خودکار و کاغذ را از کیف بیرون آورده و دوباره در آن گذاشته است، داستان فرق میکند. در این سن، انسان بیش از آنکه مجذوب فرم شود، قدر محتوا را میداند؛ بیش از آنکه به ظاهر وسیله توجه کند، به کارکرد آن میاندیشد. سالمندی، اگر نعمتی داشته باشد، همین است که آدم را تا حدی از اسارت ظواهر آزاد میکند. اگر هم سالمندی را با برخی ناتوانیهای جسمی همراه بدانیم، اهمیت کاربرد دوچندان میشود. برای سالمند، دیگر هر چیز براق و پرزرقوبرقی ارزشمند به نظر نمیرسد. چهبسا صندلیای راحت از مبلی باشکوه عزیزتر است. گاهی خودکاری که روان بنویسد از قلمی فاخر دوستداشتنیتر است. و برای من حتماً یک کیف کهنه و بیادعا از کیفی چرمی و پرابهت مفیدتر و محبوبتر میشود. این قاعده فقط دربارهی کیف نیست. شیشهی آبلیمویی که در بالاترین طبقهی گنجه گذاشتهاید و خودتان هم به میهمانی رفتهاید، به کار سالاد پدرتان نمیآید. مربای خوشمزهای که درِ آن چنان سفت شده که باز کردنش نیروی جوانی میخواهد، احتمالاً باعث شده مادرتان صبحانهاش به نان و کره خلاصه شود. و وای از ماهیتابهی سنگین و فاخری که به خیال راحتی برای او خریدهاید؛ وسیلهای که بیشتر عضلات وزنهبرداری را میطلبد تا دستهای بانویی سالمند را. این روزها که با کیف جدیدم درگیرم، گاهی با حسرت به یاد خورجینهای قدیمی میافتم؛ همان خورجینهایی که نه زیپ داشتند، نه قفل مخفی، نه طراحی ارگونومیک و نه ادعای نوآوری. اما ویژگی مهمی داشتند: با صاحبشان لجبازی نمیکردند. هرچه در آنها میگذاشتی، هنگام نیاز بیهیچ مذاکره و چانهزنی پس میگرفتی. خورجین نمیخواست ثابت کند از تو باهوشتر است و برای بیرون آوردن عینک یا خودکار، آزمون مهارت برگزار نمیکرد. میان انسان و وسیله رابطهای صلحآمیز برقرار بود؛ نه رابطهی ارباب و رعیتی، نه نبردی دائمی بر سر ورود و خروج اموال. اگر امروزه هوش مصنوعی مأمور طراحی کیفهای چرمی نزد چرمسازان ایرانی است، بد نیست پیش از هر چیز، چند روزی به شاگردی خورجیندوز پیر و باتجربه برود. شاید آنجا بیاموزد که هنر کیف در تعداد زیپها، پیچیدگی طراحی یا مقاومت دهانهاش نیست؛ هنر واقعی آن است که صاحب کیف برای بیرون آوردن عینک و خودکار ناچار به زورآزمایی نشود؛ یاد بگیرد هنر کیف سختتر کردن زندگی صاحبش نیست. نتیجهی مارکتینگپسند بحث ما فقط یک جمله است: با افزایش سن، فرم باید کمی به نفع محتوا عقبنشینی کند. دنیا به اندازهی کافی پیچیده شده است؛ کیف خوب کیفی است که برای بیرون آوردن خودکار، از صاحبش ویزا، مجوز خروج و گواهی عدم سوءپیشینه نخواهد. ما این روزها به اندازهی کافی با اقتصاد، سیاست و درد زانو درگیریم؛ دیگر انصاف نیست برای بیرون آوردن عینک هم مجبور شویم با کیف خود وارد مذاکره شویم. #سالمندی @akhalaji