۴) «واکنش به نقد» به موضوع هم وابسته است. برخی موضوعات شخصیتر و تخصصیترند و برخی موضوعات، جمعیتر…
انتشار: 2026/07/06 06:40 UTCدریافت: 2026/08/17 15:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 15:20 UTC
۴) «واکنش به نقد» به موضوع هم وابسته است. برخی موضوعات شخصیتر و تخصصیترند و برخی موضوعات، جمعیتر و عامیانهتر. بیاعتنایی به نقدها یا سکوت در برابر آنها در شاخهٔ علمیای محض یا موضوعی انتزاعی، پذیرفتنیتر است تا موضوعی جمعی و عمومی و حادّ. گاهی ایده در موضوعی حساسیتبرانگیز، چنان است که نتایج اجتماعی مهمی را در اذهان و اعیان! سبب میشود. و همزمان هم نقدها، وارد و در خور تأمل است. در چنین موقعیتی که شامل بسیاری از منازعههای فکری بهویژه در فضای اجتماعیِ ایران است، صاحبفکر از همه بیشتر مسئول است که چه در رد و چه در قبول به نقدها واکنش نشان دهد. بیاعتنایی او خاصه وقتی که نقدها وارد است، غیرمسئولانه است و میتواند به خسارتهای فردی و بحرانهای اجتماعیِ بسیار منجر شود. او در این وضعیت شبیه خودروسازی است که به جهت نقص فنی در تولیدی خاص، باید اطلاعیه بزند و خودروها را برای اصلاح فرابخواند. #فرهیختگان #نقد #مسئولیت_اجتماعیِ #واکنش_به_نقد #حق_پاسخندادن_به_نقد @akhalaji
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — فراسوی سیاست
💠 از روشنفکری انتقادی تا روشنفکری مصلحتاندیش! 🔹تأملی در مواضع بیژن عبدالکریمی ✍️ علیرضا کفایی بیژن عبدالکریمی بار دیگر اعلام کرده است که «با همه دعوا دارد»؛ با حاکمیت، روشنفکران، روحانیون و مردم. اما پرسش این است که آیا دعوا با همه، الزاماً به معنای استقلال فکری و وفاداری به حقیقت است، یا گاه به پوششی برای گریز از موضعگیری روشن در برابر مناسبات قدرت تبدیل میشود؟واقعیت آن است که روشنفکر، پیش از آنکه منتقد همه باشد، باید منتقد قدرت باشد؛ زیرا قدرت، بیش از هر نهاد دیگری، توانایی تحمیل اراده، حذف صداهای مخالف و بازتعریف حقیقت را در اختیار دارد. قرار دادن حاکمیت و مردم در یک سطح از مسئولیت، نوعی نسبیگرایی سیاسی است که عملاً وزن ساختارهای قدرت را نادیده میگیرد و بار بحرانها را بر دوش همه تقسیم میکند، بیآنکه سهم اصلی صاحبان قدرت مشخص شود.عبدالکریمی همچنان از شکست پروژه اسلامیسازی دانشگاه و جامعه سخن میگوید، اما در همان حال، هنگامی که پای نقد مناسبات سیاسی و ساختارهای تصمیمگیری به میان میآید، زبان او به زبان مصلحت و امنیت نزدیک میشود. این تناقضی بنیادین است؛ زیرا نمیتوان از استقلال فرهنگ دفاع کرد، اما استقلال سیاست و نهادهای مدنی را قربانی ملاحظات امنیتی ساخت.ستایش از رئیسجمهوری که «در برابر رهبری قهر نکرد» و «شکاف را افزایش نداد»، در حقیقت ستایش انقیاد سیاسی به جای مسئولیتپذیری دموکراتیک است. در نظامهای مردمسالار، اختلاف میان نهادهای قدرت و دفاع از اختیارات قانونی، نشانه بلوغ سیاسی است، نه تهدیدی علیه منافع ملی. آنچه خطرناک است، تبدیل وحدت ظاهری به ارزشی مقدس و نفی هرگونه تعارض و نقد در درون ساختار قدرت است.مشکل اصلی بخشی از روشنفکری امروز ایران آن است که پس از سالها نقد ایدئولوژی، خود به نوعی ایدئولوژی مصلحتگرایانه رسیده است؛ ایدئولوژیای که امنیت را بر آزادی، ثبات را بر عدالت و حفظ ساختار موجود را بر ضرورت اصلاحات بنیادین ترجیح میدهد. در این چارچوب، روشنفکر به جای آنکه زبان جامعه مدنی باشد، به مترجم ضرورتهای قدرت تبدیل میشود.هانا آرنت هشدار میداد که خطر اصلی نظامهای ایدئولوژیک، نابودی مرز میان حقیقت و مصلحت سیاسی است. هنگامی که حفظ نظام سیاسی به مهمترین ارزش بدل شود، حقیقت قربانی میشود و روشنفکر نیز ناخواسته در بازتولید روایت رسمی سهیم میگردد.واتسلاو هاول، روشنفکر و مبارز اهل چک، راه دیگری را نشان داد؛ او معتقد بود که وظیفه روشنفکر، «زیستن در حقیقت» است، حتی اگر این حقیقت با منطق قدرت و مصلحت رسمی ناسازگار باشد. روشنفکر واقعی، هزینه حقیقت را میپردازد و حاضر نیست #آزادی و #عدالت را به نام امنیت و انسجام قربانی کند.بیژن عبدالکریمی بیتردید دغدغه ایران را دارد و عشق به وطن را نمیتوان از او انکار کرد. اما تاریخ معاصر بارها نشان داده است که عشق به ایران، اگر با دفاع از آزادی، عدالت، #حاکمیت_قانون و #کرامت_انسان همراه نباشد، میتواند به توجیه وضع موجود و استمرار همان چرخهای بینجامد که کشور را با بحرانهای متوالی روبهرو ساخته است.امروز بیش از هر زمان دیگری، ایران به روشنفکرانی نیاز دارد که مستقل از قدرت بیندیشند، در کنار جامعه مدنی بایستند و از حق #نقد_بیهزینه دفاع کنند؛ نه روشنفکرانی که در بزنگاههای تاریخی، به نام امنیت ملی، از طرح پرسشهای بنیادین پرهیز کنند و شکافهای واقعی جامعه را پشت شعار وحدت پنهان سازند.رسالت روشنفکری، #حفظ_حقیقت است، نه #حفظ_مصلحت_قدرت؛ و این همان نقطهای است که بسیاری از #روشنفکران_مصلحتاندیش معاصر، آگاهانه یا ناآگاهانه، از آن فاصله گرفتهاند. @kafaealirezaa #حقیقت #مصلحت_سیاسی #عبدالکریمی #بیژن_عبدالکریمی #روشنفکری_انتقادی #روشنفکری_مصلحتاندیش @akhalaji
💠 تشییع میلیونی و ترامپ!✍🏻 محسن برهانی | حقوقدان یکی از مشکلات کشورهای غربی بهخصوص آمریکاییها درخصوص تحلیل مسائل ایران، تحلیلگران ایرانی و غیرایرانیای هستند که دادهها و تحلیلهای غلط به خوردشان میدهند و برخی اوقات این تحلیلها از پژوهشکدههای خاص خارج و در به اشتباه انداختن، عمد وجود دارد. دقیقاً لغزش در تصمیمگیری همینجاست؛ دادههای غلط یک سیستم پیچیده و ابرکامپیوتر را هم به اشتباه محاسباتی میکشاند و یک رییس جمهور خودشیفته را به وادی توهّم یک پیروزی دیگر میاندازد. اما به نظر میرسد جمعیت حاضر در تشییع به اضافه آنانی که نیامدند درسهایی برای ترامپ خواهد داشت: جمعیت حاضر در تشییع رهبری شهید نه تنها مخالف تجاوز به ایرانند بلکه اکثر قریب به اتفاقشان طرفدار سفت و سخت نظام هم هستند. جدای از این جمعیت میلیونی، جمعیت میلیونی دیگری وجود دارد از افراد که به علت مخالفت با نظام سیاسی در امثال این مراسم شرکت نمیکنند اما باید توجه داشت که بخش عظیمی از این دسته دوم که در مراسمات حکومتی شرکت نمیکنند نیز با تجاوز خارجی مخالفند و پای کار ایران هستند. نقطه مشترک این دو گروه «عدم مداخله خارجی» است. حال بخش سومی از جامعه میماند که طرفدار تجاوز خارجی است و طبیعتاً با جمهوری اسلامی به هیچ عنوان موافقتی ندارد. قطعاً وزن این سه گروه در تحلیل واقعیت خارجی بسیار تأثیرگذار است و قطعاً حاصل جمع گروه اول و دوم، از گروه سوم به مراتب بیشتر است. به احتمال زیاد برای ترامپ تصور دیگری از ایرانیان و نسبتشان با ایران و نظام سیاسی ایجاد کرده بودند و احتمالاً بعد از دیدن این جمعیتها به این نکته میرسد که بازی خورده است و ملعبه دست تحلیلگرانی غیرامین شده است: خدا کند زودتر بفهمد و به حماقت فشار و تجاوز و جنایت پایان دهد. منبع : جماران @mohem_mat #پیام_ملت_ایران @akhalaji
📚 معرفی کتاب 💠 کتاب دیالکتیک روشنگری | ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو ▫️ انتشارات هرمس ✍🏻 حسن نصیری کتاب دیالکتیک روشنگری اثر ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو از مهمترین آثار مکتب فرانکفورت است. این کتاب پس از جنگ جهانی دوم نوشته شد و مولفان کتاب از بنیانگذاران و نسل اول مکتب انتقادی فرانکفورت هستند. هدف آن پاسخ به این پرسش بود که چرا تمدن مدرن، به جای آزادی و عقلانیت، به سلطه، خشونت و فاشیسم انجامید؟ ▫️ نکات اصلی کتاب روشنگری قرار بود انسان را از جهل، اسطوره و خرافهپرستی رها کند، اما خود به نوعی اسطوره جدید تبدیل شد. عقلی که قرار بود انسان را آزاد کند، به ابزاری برای کنترل و سلطه بدل شد. ▫️ این کتاب به دو نوع عقل بشری معتقد است:یکی عقل ابزاری و دیگری عقل انتقادی. عقل ابزاری تنها به کارآمدی، سود و کنترل میاندیشد و ارزشهای اخلاقی و انسانی را نادیده میگیرد. تکنولوژی امروز ادامه و توسعه عقل ابزاری بشر است. منشا همه بحرانها و بیتدبیریها و خشونتها و درنهایت سلطه بر طبیعت و سپس انسان است. انسان مدرن برای تسلط بر طبیعت، شیوههای علمی و فنی را گسترش داد؛ اما همین منطق، در نهایت به سلطه انسان بر انسان نیز انجامید. لذا در عصر روشنگری سلطه همچنان در جوامع وجود دارد و از بین نرفته است. فصل مهم و بعدی کتاب صنعت فرهنگ است. یکی از مشهورترین مفاهیم کتاب، «صنعت فرهنگ» است. رسانهها، سینما، رادیو و سرگرمیهای تجاری، به جای پرورش تفکر انتقادی، مخاطبان را منفعل، همشکل و مطیع به با می آورد. و نوعی بتپرستی و اسطورهسازی را برای بشریت به وجود آورده است. رسانه ها از طریق تبلیغات انسان را به کالاپرستی و سلیبریتی پرستی سوق داده اند و انسان در زندگی اختیاری از خود ندارد و تبلیغات بر تصمیمات او تاثیر میگذارد. فاشیسم محصول انحراف تمدن مدرن. نویسندگان معتقدند ظهور نظامهای توتالیتر صرفاً یک حادثه تاریخی نبود، بلکه نتیجه نوعی عقلانیت ابزاری و ساختارهای مدرن بود. نقد سرمایهداری و مدرنیته. کتاب نشان میدهد که سرمایهداری پیشرفته با استفاده از علم، فناوری و رسانه، اشکال جدیدی از سلطه و کنترل اجتماعی ایجاد میکند. ▫️ هدف اصلی کتاب این است که نشان دهد: پیشرفت علمی و فناوری، اگر با عقل انتقادی، اخلاق و آزادی همراه نباشد، میتواند به ابزار سلطه، استثمار و از بین رفتن استقلال انسان تبدیل شود. ▫️ پیام اصلی کتاب از دیدگاه هورکهایمر و آدورنو: پیشرفت فنی، لزوماً پیشرفت انسانی نیست. رسانهها میتوانند آگاهی را به جای گسترش، محدود کنند. آزادی بدون تفکر انتقادی پایدار نمیماند. جامعه مدرن باید همواره عقل، علم و قدرت را به صورت انتقادی بررسی کند تا از تبدیل شدن آنها به ابزار سلطه جلوگیری شود. این اثر، یکی از بنیانهای اصلی نظریه انتقادی و مطالعات انتقادی رسانه و ارتباطات است و همچنان در تحلیل فرهنگ، تبلیغات، رسانههای جمعی و جامعه مصرفی کاربرد فراوان دارد. فصل مهم بعدی کتاب تحلیل اودیسه هومر است که در این اسطوره قهرمان داستان همان سرمایهدار امروز است که طی سفر ضمن بیان روشن سیر تاریخ جوامع و گذر از دوران های بردهداری و فئودالیسم و ... قهرمان با قربانی کردن زیر ستان خود به همسر و قدرت میرسد و در این مسیر بسیاری فدای قهرمان میشوند. کتاب برای کسانی که علاقهمند به منشا شکلگیری افکار و ایدیولوژیها در جوامع بشری هستند و دنبال چیستی و کیستی خود هستند، بسیار مفید و خواندنی است. هر چند از اولین انتشار آن بیش از هشتاد سال میگذرد. #کتاب #معرفی_کتاب #روشنگری #دیالکتیک_روشنگری #ماکس_هورکهایمر #تئودور_آدورنو @akhalaji
👇🏻👇🏻👇🏻از این رو، حرکت ایران به سمت #بازدارندگی_هستهای را میتوان نه به عنوان نشانه جنگطلبی، بلکه به عنوان پاسخی واقعگرایانه به جهانی فهمید که خود والت توصیف میکند: جهانی که در آن جنگها اغلب شکست میخورند، اما همچنان آغاز میشوند؛ جهانی که در آن قدرتهای بزرگ از خطاهای گذشته درس نمیگیرند؛ جهانی که در آن کشور ضعیفتر، اگر فاقد #بازدارندگی_معتبر باشد، ممکن است هدف آزمون نظامی، فشار دائمی یا تهدید به حمله قرار گیرد. در چنین جهانی، اخلاقیترین سیاست برای یک کشور آسیبپذیر شاید نه خلع سلاح یکجانبه، بلکه ساختن بازدارندگیای باشد که اساسا مانع جنگ شود.البته این بحث ساده و بیهزینه نیست. بازدارندگی هستهای میتواند هزینههای سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک سنگینی داشته باشد. میتواند فشار خارجی را افزایش دهد، رقابت منطقهای را تشدید کند و بحرانهای تازهای بسازد. اما پرسش اصلی این است: هزینه نداشتن #بازدارندگی_نهایی چیست؟ اگر نبود چنین بازدارندگیای ایران را همواره در معرض حمله، تهدید، تحریم حداکثری و باجگیری راهبردی قرار دهد، آنگاه باید میان دو نوع هزینه مقایسه کرد: هزینه حرکت به سوی بازدارندگی، و هزینه باقی ماندن در وضعیت آسیبپذیری دائمی.از این منظر، بحث درباره بازدارندگی هستهای ایران بحثی درباره علاقه به جنگ نیست؛ بحثی درباره ناممکن کردن جنگ است. اگر جنگ در جهان امروز بیفایده شده، باید کاری کرد که این بیفایدگی پیش از آغاز جنگ برای دشمن روشن باشد، نه پس از ویرانی و فرسایش. والت به ما یادآوری میکند که جنگهای تهاجمی اغلب کمتر از آنچه طراحانشان تصور میکنند نتیجه میدهند. اما تجربه تاریخی همچنین نشان میدهد که بسیاری از مهاجمان فقط پس از پرداخت هزینههای سنگین به این حقیقت پی میبرند. بازدارندگی هستهای قرار است این فهم را به پیش از جنگ منتقل کند.بنابراین، پاسخ من این است: در جهانی که جنگ هنوز رخ میدهد اما کمتر از همیشه نتیجه سیاسی پایدار تولید میکند، ایران برای حفظ امنیت خود باید به بازدارندگی معتبر، سخت و نهایی بیندیشد. اگر هدف جلوگیری از جنگ است، باید هزینه جنگ علیه ایران از ابتدا چنان بالا باشد که هیچ دولت یا ائتلافی آن را گزینهای عملی تصور نکند. در این معنا، بازدارندگی هستهای نه نفی منطق والت، بلکه نتیجه رادیکال همان منطق است: چون جنگ بیفایده است، باید آن را ناممکن کرد. #جنگ_بیفایده #جنگ_بیمعنا #پایان_جنگ #بازدارندگی_معتبر #بازدارندگی_سخت #بازدارندگی_نهایی@akhalaji
💠 اگر جنگ بیفایده شده چرا ایران بازدارندگی میخواهد؟ ✍🏻 حسین قتیب پرسش اصلی من این است: اگر در جهان امروز جنگ بیش از همیشه پرهزینه، فرسایشی و از نظر سیاسی بیحاصل شده است، آیا ایران باید همچنان بازدارندگی خود را در سطحی محدود، مبهم و آسیبپذیر نگه دارد، یا باید به سمت بازدارندگی نهایی، یعنی بازدارندگی هستهای، حرکت کند؟در نگاه نخست، ممکن است این پرسش متناقض به نظر برسد. اگر جنگ بیفایده شده، چرا باید درباره سلاح هستهای سخن گفت؟ اما دقیقا همینجا نقطه اصلی بحث است. بیفایده شدن جنگ به معنای پایان جنگ نیست. تاریخ معاصر نشان میدهد که دولتها بارها وارد جنگهایی شدهاند که نه تنها سودی برایشان نداشته، بلکه امنیت، اقتصاد و مشروعیت آنان را نیز تضعیف کرده است. مسئله این نیست که جنگ عقلانی است؛ مسئله این است که رهبران، دولتها و ائتلافهای نظامی همیشه عقلانی عمل نمیکنند. بنابراین، در جهانی که جنگ از نظر راهبردی بیفایده اما از نظر سیاسی همچنان ممکن است، مهمترین مسئله برای کشوری مانند ایران جلوگیری از وقوع جنگ است، نه آمادگی برای آغاز آن. اینجاست که استدلال استیفن والت اهمیت پیدا میکند. والت در مقاله اخیر خود میگوید جنگ از جهان حذف نشده، اما بیش از گذشته «بیمعنا» یا «بیفایده» شده است. او بحث را از کلاوزویتس آغاز میکند: جنگ باید ادامه سیاست با ابزارهای دیگر باشد. یعنی جنگ فقط زمانی معنا دارد که بتواند هدف سیاسی مشخصی را با هزینهای معقول محقق کند. اما تجربه چند دهه اخیر نشان میدهد که #جنگهای_بزرگ و حتی #جنگهای_نامتقارن، در بسیاری موارد از همین آزمون ساده شکست خوردهاند. قدرت نظامی میتواند ویران کند، اما لزوما نمیتواند نظم سیاسی مطلوب بسازد. ایالات متحده نمونه روشن این شکست است. آمریکا در ویتنام، افغانستان و عراق از نظر نظامی قدرتی بسیار برتر بود، اما نتوانست اهداف سیاسی خود را تثبیت کند. ارتش آمریکا میتوانست دولتها را سرنگون کند، شهرها را اشغال کند و حکومتهای جدید را روی کار بیاورد، اما نتوانست جوامع را مطابق خواست خود بازسازی کند. روسیه نیز در اوکراین با همین مسئله روبهرو شد. تصور اولیه مسکو احتمالا این بود که جنگی سریع میتواند موازنه سیاسی اوکراین را تغییر دهد، اما نتیجه، جنگی فرسایشی، پرهزینه و نامطمئن بود. اسرائیل نیز با وجود برتری نظامی و اطلاعاتی، بارها نشان داده است که پیروزیهای تاکتیکی، به خودی خود، امنیت راهبردی تولید نمیکنند. بمباران میتواند دشمن را تضعیف کند، اما نمیتواند مسئله سیاسی را از میان بردارد. از این منظر، والت یک نکته مهم را برجسته میکند: جهان امروز جهانی است که در آن جنگیدن آسان نیست، پیروز شدن دشوارتر شده، و تبدیل پیروزی نظامی به نتیجه سیاسی پایدار دشوارتر از هر زمان دیگر است. #ملیگرایی مدرن، #توان_مقاومت جوامع، #فناوریهای_دفاعی، #پهپادها، #جنگ_نامتقارن، #هزینه_اشغال، #فشار_افکار_عمومی و #وابستگی متقابل اقتصادی، همگی جنگ را به ابزاری ناکارآمد برای تحقق اهداف بزرگ سیاسی تبدیل کردهاند. اما همین وضعیت یک نتیجه دیگر نیز دارد: اگر جنگ برای مهاجم بیفایده شده، کشور هدف باید کاری کند که این بیفایدگی برای دشمن از ابتدا آشکار، قطعی و غیرقابل انکار باشد. مسئله ایران دقیقا در همین نقطه قرار میگیرد. ایران در محیطی زندگی میکند که در آن تهدید نظامی صرفا یک امکان نظری نیست. حمله نظامی، ترور، عملیات خرابکارانه، تحریم، فشار دیپلماتیک، جنگ سایبری و تهدید به تغییر رفتار یا حتی تغییر رژیم، بخشی از تجربه امنیتی ایران در چند دهه اخیر بودهاند. ایران با دولتهایی روبهروست که یا خود دارای سلاح هستهایاند، یا زیر چتر امنیتی قدرتهای هستهای قرار دارند، یا در عمل از حمایت راهبردی قدرتهای بزرگ برخوردارند. در چنین محیطی، اتکا به حقوق بینالملل، اخلاق جهانی، یا وعدههای دیپلماتیک کافی نیست. نظم بینالملل در برابر دولتهای مختلف به شکل برابر عمل نمیکند؛ برخی کشورها هدف فشار قرار میگیرند، برخی کشورها از مصونیت برخوردارند. بنابراین، اگر منطق والت را جدی بگیریم، نتیجه آن صرفا صلحطلبی اخلاقی نیست. نتیجه راهبردی آن این است که دولتها باید #توان_بازدارندگی خود را چنان افزایش دهند که جنگ علیه آنان از ابتدا غیرعقلانی به نظر برسد. بازدارندگی هستهای در این معنا ابزار جنگیدن نیست؛ ابزار جنگ نکردن است. ارزش آن در استفاده نیست، بلکه در جلوگیری از استفاده دیگران از نیروی نظامی است. سلاح هستهای برای اشغال سرزمین، اداره جامعه دشمن، یا ساختن نظم سیاسی جدید مناسب نیست. اما برای این کار مناسب است که دشمن را قانع کند هزینه حمله از هر منفعت احتمالی بیشتر خواهد بود. 👆🏻👆🏻👆🏻
💠 مغالطه آگاهانه و بدتر از جهل!✍🏻 دکتر محمد منصورنژاد اینکه لازم است اهالی اندیشه رفتار مردم را رصد کنند و بعد اظهار نظر کنند، سخن بدی نیست، اما از این کلمه حق، نباید اراده باطل کرد و نتایج غلط زیر را گرفت: ۱. در عصر ارتباطات لازمه اظهار نظر در سوژه، حضور در صحنه نیست. در این صورت مثلا کارشناسان ایرانی غیر حاضر در مسابقات، (و سایر کارشناسان کشورهای دیگر) حق ندارند درباره جام جهانی فوتبال (و صدها مسایل گوناگون جهانی و منطقه ای و....) اظهار نظر کنند! ۲. علم، با مشاهده آغاز نمی گردد، بلکه پیش فرض صحیح و روش معتبر می خواهد. وگرنه از حضور مردم در تشیبع جنازه، مثل این دوست، به غلط رفراندوم می فهمند! ۳. اگر جناب بیژن عبدالکریمی سیاست نخوانده و «به غمزه مساله آموز صد مدرس شد»، دست که آن فلسفه و منطقش را خوب می خواند تا مغالطه نکند. اولین مغالطه، خلط بین رفراندوم با تشییع جنازه سیاسی است. مغالطه دیگر، نیت خوانی و نتیجه گرفتن که همه افراد ان مناسک، در تایید سیاست های رژیم امدند، حال انکه کم نبودند افرادی که با حضورشان خواستند نفی دخالت بیگانه در امری داخلی کنند.مغالطه بعدی از مقدمات ناسالم، نتیجه غلط اندر غلط گرفتند. زیرا برابر افراطی ترین امار، جمعیت شرکت کننده در به قول عبدالکریمی رفراندوم، نیمی از جمعیت ایران نبودند، پس نتیجه رفراندوم، زیر ۵۰ درصد است و از ان نتیجه دلخواه عبدالکریمی در نمی اید. (اگر نگویم عکس مدعای ایشان نتیجه می شود. اگر فضا باز بود، دیگران هم مثل سال ۸۸، می توانستند در خیابان ها رفراندوم! کنند، نتیجه دقیقتر می شد) پس، برابر این مغالطات، با کپی برداری می گویم: بیژن که علوم فلسفه میخوانداز فلسفه فا و لام و سین میداند اگر هم او آگاهانه مغالطه می کند، که نتیجه بدتر از جهل می شود! ۴.اما از این حضور مردمی چه تحلیل فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، امنیتی و... می توان داشت را می توان جداگانه و منصفانه در بابش سخن کرد. این حضور هم قوت و فرصت ساز است و هم در ابعادی تهدیدآفرین.🌿 #مغالطه #جهل #مغالطه_آگاهانه #بدتر_از_جهل @akhalaji