برای اجرای طرح مقابله با نفوذ مصوب مجلس چند سامانه استعلام جدید باید تشکیل شود: سامانه «ساکت»سامانه ارزیابی کلاسها و تعلیماتبرای هر دوره حضوری، آنلاین و احتمالاً در آینده آموزش آشپزی به اعضای خانواده.سامانه «جُرم»جستوجو و رصد مطالباتبرای بررسی پیشنهادهای مردم و تشخیص اینکه کدام پیشنهاد قابلیت ارتقا به پرونده امنیتی داردسامانه «مباد»: سامانه مدیریت بورس و اپلای دانشگاهیاسمش هم از همان ابتدا تکلیف متقاضی را روشن میکند: «مبادا اپلای کنی!»ورژن دیگر آن سامانه «بِمان»بررسی مجوز اپلای و نامنویسیبرای بررسی درخواست اپلای، پذیرش و بورس دانشگاههای خارجیسامانه «بیگانه»: بررسی یکپارچه گفتوگوها و ارتباطات نامطمئن همگانی برای هرگونه ارتباط با شخص خارجی در فضای مجازی.سامانه «نَرو»نظام رصد ورود به نمایندگیهای خارجیبرای صدور مجوز مراجعه به سفارتخانهها در داخل و خارج کشورسامانه «اعتراف»اعلام عمومی تعاملات، روابط و ارتباطات فرامرزیبرای ثبت داوطلبانه تمام کارهایی که قبل از تأسیس سامانه انجام دادهاید و آن زمان نمیدانستید روزی سامانهای برایشان ساخته خواهد شد.
فرهاد قنبریشبکههای ماهوارهای و فرهنگ عمومیشبکههای تلویزیونی فارسی زبان از جمله شبکه «من و تو» و «اینترنشنال» و «جم» و...، پس از بیش از دو دهه فعالیت تاثیر ویرانگری بر جامعه ایران به ویژه جامعه زنان ایران داشته است.- دگوریسم فرهنگی که با محوریت این شبکهها رشد کرد، بیشترین آسیب را به هویت زن و جامعه ایرانی وارد کرده است و الگوی «زن ایده آل» در جهان و جامعه امروز ما را نه مادران و زنان فداکار که با سختی فراوان، نانشان را از کارخانه ها و کارگاههای تنگ و تاریک بیرون می کشند، بلکه چهرههای پلاستیکی که در زندگیشان هیچ هنری جز لوندی و اغواگری مردان زنباره نداشتهاند، معرفی میکنند.- یکی از کارویژههای این شبکه قبح زدایی از ادبیات و گفتاری بود که به صورت تاریخی در جامعه ایران قببح و مذموم به شمار میرود. استفاده از شوخیها و متلکهای جنسی و عادی نشان دادن این گونه گفتارها و رفتارها به عنوان رفتار و گفتار معیار و الگو معرفی کردن «زن قرتی» که راحت از فحشهای رکیک و ادبیات جنسی استفاده میکند، به عنوان زن امروزی!- تثبیت برداشت شبه هالیوودی از جامعه غرب در میان مخاطبان. مخاطبان این شبکهها عموما برداشتی کاریکاتوری از جوامع غربی دارند، برداشتی که در آن زنان و مردان غربی هیچ دغدغه و هدفی جز «توکوچه بوسیدن و تو کوچه رقصیدن و تو کوچه...» ندارند و برای رسیدن به چنین هدفی باید شورش کرد و شده به قیمت نابودی کشور به «توی کوچه بوسیدن» رسید!- سهلالوصول شدن زنان و دختران و نرمالیزه شدن خیانت ولنگاری و سبکسری. این شبکهها کاری کردند که رفتن به پاتایا و همخوابگی با تن فروشان به عنوان ارزش و افتخار در میان بخشی از مخاطبانشان (از کارمند تا استاد دانشگاه و...) تثبیت شد.- این شبکهها نقش بسیار پررنگی در تحریف تاریخ معاصر ایران داشتند. تغییر این نگرش برای مخاطبان تلویزیونها که عموما ارتباط چندانی با مطالعه جدی تاریخ ندارند امری بسیار دشوار و چه بسا محال خواهد بود.- این شبکهها نقش پر رنگی در ارائه تصویری کاریکاتوری و بهشتگون از غرب و تصویری شبیهجهنم از ایران داشتند. این شبکه در ایجاد نفرت مردم از کشور و جامعه خود نقش پررنگی داشته و بخشی از مخاطبان دائمی خود را به دشمن وطن و شیفته چشم و گوش بسته جوامع غربی تبدیل کردند.- این شبکهها در نزول سلیقه هنری و فرهنگی جامعه نقش بسیار پررنگی داشتند. این شبکهها فرهنگی مبتذل و شبهِکابارهای را به عنوان فرهنگ غالب و معیارِ جهانی به مخاطبان خود معرفی کرده و باعث سقوط آزاد فرهنگی بخشی از مخاطبان خود شدند.- این شبکهها در سقوط آزاد فهم سیاسی بخشی از مخاطبان خود نقش پررنگی ایفا کردند. این شبکهها با تقلیل «دیالوگ سیاسی» به «وراجی بیسروته» باعث ایجاد چنان توهمی در جامعه شدند که برخی ارسال قیمت ماست و چیپس و تخم مرغ به شومنهای این تلویزیونها را یک کنش سیاسی رادیکال فهم و ارزیابی میکردند.- این شبکهها در به ابتذال کشیده شدن جنبش زنان ایران (که با تاریخی بیش از یک قرن فعالیت در حوزههای مختلف اجتماعی مانند آموزش، بهداشت و.. هم دستاوردهای قابل دفاعی دارد و زنان محترم و تحصیل کرده و روشنفکر بسیاری باعث رقم خوردن آن شدهاند) نقش پررنگی داشتند. این شبکه در جا انداختن دریدگی و وقاحت و بددهانی به جای حقوق زنان ایران نقش غیرقابل انکاری داشتهاند.- و شاید مهمترین آسیب این تلویزیونها تربیت و پرورش مخاطبان به اصطلاح سلطنتطلبی است که رذالت را به نهایت رسانده و در هر کنشی به دشمن قسم خورده ایران و مدافع تمام قد منافع اسراییل و آمریکا و ناتو و دشمنان منطقهای ایران بدل شدهاند.@kharmagaas
خاک پاشی به جای نقد (1)⭕(در نقد نوشته لیبرالیسم نقابدار)▪️✳️تردیدی نیست که از افراد نباید بت ساخت و آنها را خارج از قلمرو نقد نگه داشت. این قاعده اگر برای همه صادق است برای کسانی که بر عقلانیت اصرار کردهاند و شعارش را دادهاند به طریق اولی صادق است. از اینرو نگارنده اگرچه شخصیتی چون دکتر سروش را ورای نقد نمیداند و خود نقدهایی به ایشان داشته و دارد اما آنچه در این نوشته روی آن تاکید میشود آنست که قلم آقای قوچانی به جای نقد عالمانه، مسیر تخریب را برگزیده است و با واژگانی پر از طعنه و تمسخر خواسته یکی از نخبگان (البته غیرمعصوم) کشور را تخطئه کند (به جای نقد). لزومی نیست برای نقد یک فرد، خدمات وی را هم ذکر کرد که اگر انجام شود، نیکوتر است اما در فضایی که لجنپاشی روزنامهنگارانه (ژورنالیستی) به اسم نقد فروخته میشود، چنین انتظاری البته زیاد است. پیش از واکاوی بخشهای مختلف نوشته آقای قوچانی با عنوان «لیبرالیسم نقابدار» ذکر این نکته کلی ضروری است که حمله به بخشی از اندیشمندان این دیار که موسوم به روشنفکران دینی هستند با چند انگیزه صورت میگیرد. ✳️1) ناکامی جمهوری اسلامی در تامین بهروزی اقتصادی، سیاسی و حتی فرهنگی-اجتماعی یک تلخکامی شدید و خشم وسیع ایجاد کرده است که افراد به دنبال مقصرهایی میگردند تا خشم و کینه خود را بر سر او خراب کنند. معمولا کاری ندارند که سهم یک متفکر در یک خروجی نامطلوب چقدر است، بلکه چون نقد عاملان سیاسی گذشته و حال پرهزینه است، همه ملامتها نصیب افرادی میشود که هزینه نداشته باشد و آنها را به عنوان سپر بلا علم میکنند. این سپر بلا یک زمان، شریعتی است و یک زمان سروش. چه کسی است که نداند گاه سهم بازیگران و عاملان سیاسی وقت به مراتب از اندیشمندان و متفکران بیشتر است و آنچه در عمل حاکم شد و میشود چندان نسبتی با آنچه در نظر بوده ندارد. مثلا اگر پدیده خلخالی و لاجوردی در اول انقلاب نبود، شاید تفسیر پدیده انقلاب جور دیگری از آب در میآمد و آیا میتوان این دو پدیده را مرهون اندیشه شریعتی یا دیگر روشنفکران دانشگاهی یا حتی حوزوی دانست؟ میتوان ذهن آسانگیر را با یک جمله کلیشهای راحت کرد که «فجایع عملی نتیجه خطاهای نظری است»!✳️2) حمله به روشنفکری دینی پیش زمینهای برای حمله به دین است. پیشفرض بسیاری از مهاجمان به روشنفکری دینی این است که روحانیت سنتی تاب مقاومت در برابر حمله هواداران مدرنیته ندارند و کافی است تا روشنفکران دینی را به هر روش از جمله تخریب و بیحیثیتکردن از سر راه برداشت تا بتوان با سرعت مطلوب جامعه را به بیدینی (لائیسیته) کشاند. جرم اصلی روشنفکری دینی این است که ادعا میکند میتوان در عصر تجدد (مدرنیته) متدین ماند آنهم به اسلام شیعی! این حرف برای روشنفکران ایرانی که به شدت متاثر از بیدینی اروپایی و خصوصا فرانسوی هستند و دین و دنیا را از اساس متناقض میپندارند یک جرم نابخشودنی است. آرزوی این قبیل افراد این است که یک معادله سرراست پیش روی جوانان و تحصیلکردگان بگذارند که بین دین و تجدد انتخاب کنند! ✳️3) عرضه اسلام شیعی افراطی و غلوآمیز از یک سو و اقدامات حکومت علیه روشنفکران دینی از سوی دیگر موجب شد تا روشنفکران بیدین و ضددین مشعوف شوند که راه برای سوقدادن جامعه به سمت بیدینی (لائیسیته) هموار خواهد شد. لذا همواره از برخورد ناشیانه و غیرحکیمانه حکومت با روشنفکران دینی سرخوش بوده و هستند. آنها این را یک فرصت بینظیر میدانند که به روشنفکران دینی بتازند و در عین حال از تایید حکومت بابت این حمله برخوردار شوند.✳️4) دسته دیگری از سلطنتطلبان یعنی دلباختگان به رضاشاه یا محمدرضاشاه و یا فرزند آنها رضا پهلوی خوشحالند که هر کس علم دفاع از ایران در برابر آمریکا و اسرائیل و طرفداران آنها را برداشته توسط برخی نویسندگان داخلی تخریب و تخطئه شوند. برای من عجیب نیست که کسانی در میانه جنگ ناگهان یادشان میافتد که باید سروش را نقد کرد! باید هرکس را که در عین مرزکشی با حکومت، پای کشور ایستاده تخریب کرد! به تصور من این قضیه بخشی از جورچین (پازل) برای تسلیمکردن ایران در برابر اسرائیل و آمریکاست.کانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate
آموزه هایی از رابرت برایس: جنگ به سبک آمریکایی⭕آیا تهدید به بمباران زیرساختهای ایران جدید است؟ متاسفانه خیر!▪️در حمله آمریکا به عراق، بمباران نیروگاه های برق در اولویت اهداف بود. «ظرفیت تولید برق عراق پیش از این جنگ حدود 9500 مگاوات بود. در پایان بمبارانها این ظرفیت به حدود 300 مگاوات کاهش یافته بود». پیامد این امر چه بود؟ «نابودی شبکه برق عراق به یک بحران انسانی و سلامت عمومی منجر شد که نتیجه اش مرگ دهه ها هزار شهروند غیرنظامی عراقی بود». ▪️«جنگ کره نخستین مثال مدرن از حملات پایدار ارتش آمریکا به زیرساختهای برق را به نمایش می گذارد». «زمانی که بمبارانها متوقف شدند، 90 درصد ظرفیت تولید برق کره شمالی از بین رفته بود». مقامات رسمی نیروی هوایی در واشنگتن منطق بمباران بخش برق کره شمالی را بیان کردند: «انتظار می رفت بمباران با خاموش کردن روشنایی روحیه ها را تخریب کند».▪️از این منطق در جنگ ویتنام هم استفاده شد! در پاییز 1966 ستاد مشترک ارتش به لیندون جانسون اصرار کرد تا اجازه شروع یک حمله متمرکز به اهدف برق را بدهد. سرانجام در ماه مه 1967 جانسون دستور حمله را صادر کر و حدود 85 درصد از ظرفیت تولید برق ویتنام شمالی از بین رفت. در دسامبر 1972 هنگامی که مذاکرات صلح با ویتنام شمالی به بن بست رسید، نیکسون دستور حملات بیشتری به اهداف برقی در شمال ویتنام را صادر کرد». البته با وجود این حملات و خرابیها این آمریکا بود که در جنگ شکست خورد. گریفیت توضیح می دهد: «همانند جنگ در کره، اثبات شد حملات به سامانه نیروی برق ویتنام شمالی در رسیدن به اهداف سیاستی آمریکا تعیین کننده نبود». @philosocrate