
خیرجمعیکانال اختصاصی علی ربیعی
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 24 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/20 تا 2026/08/10
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 26 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
⭕️ تابآوری ادراکی؛ سرمایهی نامرئی که در بحران آشکار میشود✍ علی ربیعیسالهاست که ذهن من درگیر امنیت، رسانه، جامعه و نسبتِ اینها با زیست روزمره مردم است. این سخن، برای من فقط یک بحث نظری نیست؛ ادامهی همان دلشورهها و مشغولیتهایی است که از سالها پیش در حوزههای مختلف دنبال کردهام: از امنیت ملی و مطالعات اجتماعی گرفته تا رسانه و روایت. امروز هم آنچه بیش از همه ذهنم را مشغول کرده، مسئلهی "تابآوری" است.من تابآوری را در سه ساحت میفهمم: تابآوری معیشتی، تابآوری اجتماعی و تابآوری ادراکی/ذهنیدو ساحت اول، یعنی معیشت و اجتماع، در جامعه و دولت ما تا حدی تجربههای خودترمیمی پیدا کردهاند. فشار تحریم، بیثباتی، و بحرانهای پیاپی باعث شده هم جامعه و هم دولت، در این دو حوزه، نوعی یادگیری و سازگاری پیدا کنند. جامعه یاد گرفته خودش را بازسازی کند؛ از شکلهای مختلف همزیستی، حمایت خانوادگی، صندوقهای خرد محلی، برگشتن به خانههای آشنا و شبکههای غیررسمی بقا گرفته تا شیوههای تازهای که در بحران، زندگی را پیش بردهاند. دولت هم در این حوزه تجربههایی اندوخته است؛ از سیاستهای حمایتی گرفته تا سازوکارهای جبرانی مختلف.اما آنچه امروز بیش از همه نگرانم میکند، "تابآوری ادراکی و ذهنی" است. من عمداً از واژگانی مثل «تابآوری شناختی» فاصله میگیرم، چون این مفاهیم آنقدر مصرف شدهاند که گاهی از معنا تهی میشوند. از دید من، تابآوری ادراکی یک "سرمایهی نامرئی" است؛ سرمایهای که در بحرانها خودش را نشان میدهد. این سرمایه را میشود سنجید: ببینیم جامعه تا چه حد به سمت سازگاری میرود، تا چه حد امید به آینده دارد، تا چه حد احساس عاملیت میکند، و تا چه میزان از فروپاشی روانی فاصله میگیرد.اگر جامعه احساس کند حقیقت را میفهمد و قدرت عمل دارد، اگر بتواند آیندهای بهتر را تصور کند، یعنی تابآوری ادراکیاش هنوز زنده است. اما اگر اعتماد فرسوده شود، درماندگی جمعی بالا برود و احساس بیآیندگی غالب شود، آنوقت معلوم است که این تابآوری دچار بحران شده است.من ریشههای این وضعیت را فقط در امروز نمیبینم. تابآوری ادراکی ما از زمان جنگ آغاز نشده است؛ پیشینهی آن به سالها تحریم، بیسامانی سیاسی، سرکوب گفتوگو درباره اثرات تحریم، و تلنبار شدن مسائل حلنشده برمیگردد. ما به خودمان اجازه ندادیم بهروشنی دربارهی اثر تحریم حرف بزنیم. درباره خودِ تحریم زیاد گفتیم، اما درباره سازوکارهای مواجهه با آثارش کمتر. این سکوت، این تعویق، این انباشت، امروز به شکل بحران ادراکی برگشته است.در کنار آن، "قطبیسازی داخلی" و "عملیات روانی خارجی"، که امروز در نزاعهای سیاسی متجاوزان فهمیدیم که با پولپاشی سرویسهای اطلاعاتی دولت اسرائیل و به واسطه رویافروشان مشوق نزاع در داخل بهویژه از مسیر رسانههای فارسیزبان، نقش مهمی در فرسودن ذهن جمعی داشتهاند. من قطبیسازی از داخل را بسیار خطرناکتر میدانم؛ بهخصوص وقتی «بالانشینان گمراه» با نیروها و تریبونهای متعدد _عدهای که نمیدانم بر اساس اعتقادشان یا کینه از مردم به دلیل آنکه فرصت قدرتورزی را به آنها ندادهاند_ آگاهانه یا ناآگاهانه، آن را تشدید میکنند . در این میان، یک میانهی گستردهی اجتماعی وجود دارد: مردمی که ثباتخواه، زندگیخواه و در عینحال تغییرخواه در همین چارچوب هستند، اما نمیخواهند زیستشان قربانی افراطگری شود. این میانهی بزرگ، سزاوار امنیت روانی است، نه اینکه مدام زیر فشار دوگانهسازیهای مصنوعی قرار بگیرد. یکی دیگر از جدیترین آسیبها، "شکاف میان روایت رسمی و تجربه زیسته مردم" است. جامعه وقتی میبیند آنچه میشنود با آنچه زندگی میکند فاصله دارد، دچار ناآرامی ادراکی میشود. شکاف میان روایت و واقعیت، شکاف میان واقعیت و انتظار، و شکاف میان تجربه و تفسیر، همگی ذهن را از جا میکنند.عامل دیگری که نباید دستکم گرفت، "اشباع اطلاعاتی" است. من از واژهی «اضافهبار اطلاعاتی» استفاده میکنم؛ زیرا امروز جامعه در معرض سیلی از دادهها، خبرها، روایتها و ضدروایتهاست، بیآنکه همیشه امکان راستیآزمایی یا فهم روشن داشته باشد. این وضعیت، ذهن را خسته، حساس، و گاه کرخت میکند. در چنین فضایی، تشخیص حقیقت از دستکاری روانی بسیار دشوار میشود.اعتماد، در این میان، عنصر اصلی است. وقتی اعتماد نهادی فرسوده میشود، تابآوری ذهنی هم پایین میآید. سیاستزدگی، از نظر من، بزرگترین آفت اعتماد است. روایت رسمی اگر بهجای حقیقت، فقط ابزار سیاست شود، جامعه دیگر آن را بهعنوان منبع فهم نمیپذیرد. در نتیجه، هم روایت رسمی ضربه میخورد، هم جامعه در اغتشاش ذهنی میافتد.اگر بخواهم از تجربههای جهانی چند درس مشترک بیرون بکشم، به پنج نکته میرسم:اول، اعتماد هیچ پیام رسمیای اثر نمیکند مگر آنکه از درون، بر صداقت و اعتبار استوار باشد. اگر بالادستها خودشان به روایت درست و صادقانه باور نداشته باشند، اعتماد عمومی بازسازی نمیشود.دوم، معنا جامعه باید بداند برای چه چیزی مقاومت میکند. باید بداند آینده مطلوبش چیست. مقاومت بدون معنا، فرسایش میآورد.سوم، سواد ادراکی جامعه باید توان تبیین و تحلیل اطلاعات را داشته باشد. باید بتواند دستکاری روانی را تشخیص دهد. اینجا نقش نهاد علم و انجمنهای علمی بسیار مهم است.چهارم، مشارکت مردم نباید خود را فقط قربانی بحران ببینند؛ باید خود را بازیگر بحران بدانند. من باور دارم مردم در تجربههای اخیر، نه تماشاگر، بلکه کنشگر بودهاند.پنجم، شبکههای حمایتی و ارتباطات انسانیارتباطات اجتماعی میتوانند منبع حمایت روانی باشند. این شبکهها در بحران، انسان را نگه میدارند.در نهایت، من نقش رسانه و برساختهای پساحقیقت را بسیار جدی میدانم. اگر بخواهیم تابآوری اجتماعی را بالا ببریم، ناگزیر باید به این سمت برویم که رسانه چگونه اعتماد جلب میکند، مرجعیت رسانه چگونه به داخل بازمیگردد، و چگونه میتوان با مردم صادقانه گفتوگو کرد. من باور دارم باید از جامعه حمایت کرد و حمایت خواست، نه اینکه فقط از بالا برای جامعه نسخه نوشت.و یک نکته را هم میخواهم روشن بگویم: جامعه فقط آنهایی نیستند که به خیابان میآیند (و حضورشان بسیار ارزشمند لست). جامعه همه مردماند؛ آنهایی که در خیاباناند، آنهایی که در کوچه و بازار تردد میکنند، و حتی آنهایی که با فراخوانهای آشوبطلبانه همراه نشدند. همهی اینها جامعهاند و باید دیده شوند. اگر سیاستگذاری این واقعیت ساده را نبیند، باز هم شکافها عمیقتر میشوند.@alirabiei_ir
شماره نخست فصلنامه «میدان فرهنگ» منتشر شد.#انجمن_ایرانی_مطالعات_فرهنگی_و_ارتباطات ، نخستین شماره فصلنامه «میدان فرهنگ» را با محوریت «مدرسه» منتشر کرد.این شماره با نگاهی انتقادی به نهاد مدرسه، تجربه زیسته دانشآموزان و معلمان، کارکردهای فرهنگی و اجتماعی آموزش و مسائل امروز نظام آموزشی، میزبان آثار و دیدگاههای دکتر علی ربیعی، دکتر نعمتالله فاضلی، دکتر محمدرضا رهبریان، دکتر مهران صولتی، دکتر احمد غلامی، دکتر نوید کلهرودی، علی شهبازی، احمد طالبی، نجیبه محبی و بهتاش محمودی است.فایل کامل نشریه «میدان فرهنگ»🇮🇷🆔 @irancsca
⭕️ بازدید از روزنامه «فرهیختگان» و «شرق» به مناسبت روز خبرنگارامروز به مناسبت روز خبرنگار در جمع روزنامهنگاران دو روزنامه "فرهیختگان" و "شرق" برای تقدیر از این عزیزان حضور یافتم. @alirabiei_ir⭕️ بازدید از روزنامه «فرهیختگان» و «شرق» به مناسبت روز خبرنگارامروز به مناسبت روز خبرنگار در جمع روزنامهنگاران دو روزنامه "فرهیختگان" و "شرق" برای تقدیر از این عزیزان حضور یافتم. @alirabiei_ir
⭕️ خبرنگاری؛ میانجیگری، بازسازی اعتماد✍ علی ربیعی خبرنگار صرفاً یک «پیامرسان» نیست؛ او «معمار واقعیت اجتماعی» است. ما در دنیایی زندگی میکنیم که واقعیتها نه آنگونه که هستند، بلکه آنگونه که روایت میشوند، تجربه میگردند. روز خبرنگار، فرصتی است برای تامل در این حقیقت: وقتی از خبرنگار سخن میگوییم، از «اعصاب محیطی جامعه» حرف میزنیم؛ اگر این اعصاب ملتهب باشد یا قطع شود، کل ارگانیسم جامعه دچار اختلال در درک پیرامون خود میشود.من بر این باورم که بزرگترین بحران امروزِ رسانه در ایران، «فرسایش مرجعیت» است. ما با پدیدهای مواجهیم که میتوان آن را «کوچِ مرجعیت از داخل به خارج» نامید. این فقط یک تغییرِ سلیقهی مخاطب نیست؛ یک گسست ساختاری در «حوزهی عمومی» است. وقتی رسانهی داخلی به دلایلِ گوناگون –از خودسانسوری ساختاری گرفته تا فشار نهادهای بیرونی– نمیتواند روایتی جامع، متکثر و اعتمادبرانگیز از واقعیت ارائه دهد، «خلاء معنایی» ایجاد میشود. علاوه بر این، وقتی «رسانهی اول» (رسانهی جریان اصلی در داخل) نتواند روایتگریهای بیطرفانه کند و همه ایرانیان خود را در قاب آن نبینند، «رسانهی دوم» (خارجی یا غیررسمی) این خلأ را پر میکند. این همانجاست که حمله به تمام ذهنی در جامعه آغاز میشود. با از جاکندگی ذهنها از متن سرزمینی، وقتی گفته میشود «جنگها با کلمات آغاز میشوند»، بازتابی از یک نگاه تقلیلگرایانه نیست؛ بلکه یک استراتژی شناختی است. در دنیای امروز، «قدرت روایت» از ابزارهای سخت پیشی گرفته است. اگر ما در داخل، خبرنگار را به عنوان یک «کنشگر میانجی» به رسمیت نشناسیم، عملاً ابزار دفاع از منافع ملی و ثبات اجتماعی را از خود سلب کردهایم. خبرنگاری که دلهره دارد، خبرنگاری که امنیت شغلیاش در گروی سلیقههای متغیر است، نمیتواند «میانجی عاقل» میان دولت و جامعه باشد. او ناچار است به «انفعال» پناه ببرد. و این در حالی است که عدهای غیرمسئولانه هرآنچه اراده میکنند و دلخواهشان است با نفع امنیت و منافع ملی باشد یا نباشد، میگویند و مینویسند. در این میان، نکتهی کلیدی، مفهوم «سرمایه اجتماعی» است. رسانه، میتواند بزرگترین نهاد تولید این سرمایه باشد. این امر مستلزم داشتن امنیت شغلی، امنیت نوشتن و سیاسی است. باید شرایط لازم برای "خلاقیت انتقادی" که برای توسعه ضروری است، فراهم شود.روزنامهنگاری امروز، گرفتار در چنبرهی بحرانهای چندلایه است؛ از ناامنی معیشتی و فشارهای ساختاری گرفته تا سلطهی بیامان پلتفرمها که منطق تولید محتوا را به سمت شتابزدگی و تقلیل عمق کشانده است. در این زیستبوم متلاطم، روزنامهنگار نه تنها با محدودیتهای نهادی، بلکه با سیلاب روایتهای جعلی و هیجانساز نیز دستبهگریبان است. وقتی رسانه، مجال تأمل و راستیآزمایی را از دست بدهد و ناچار شود در رقابتی نابرابر به نیازهای لحظهای و گذرا پاسخ دهد، جامعه از «فهم ریشهای مسائل» باز میماند و به «واکنشهای هیجانی» رانده میشود. این همانجاست که نقش خبرنگار حرفهای بهمثابه میانجی آگاه و حامل عقلانیت، بیش از همیشه حیاتی جلوه میکند.راهکار برونرفت از این انسداد، بازگشت به پارادایم «امنیتبخشی به ساحت رسانه» است. این یک شعار ژورنالیستی نیست؛ یک ضرورت راهبردی است. زیرا ما نیازمند قرار گرفتن "مرجعیت رسانه در داخل ایران" هستیم. علاوه بر این، نیازمند گذار از «خبرنگاری ویترینی» به «خبرنگاری دانشمحور» هستیم. برای این گذار، باید «نهادهای صنفی» را به رسمیت شناخت. تجربهی انجمنهای صنفی روزنامهنگاران در مقاطع تاریخی ما، نشان داده که رسانه وقتی میتواند «میانجی دولت و ملت» باشد که صنف قدرتمندی داشته باشد تا از استقلالِ حرفهایِ اعضایش دفاع کند. خبرنگار مستقل، نه دشمن دولت است و نه کارمند آن؛ او «دیدهبان» جامعه است.در عصر تکنولوژیهای نوین و گذار از عصر کاغذ، تغییرات پارادایمیک اجتنابناپذیر است. روزنامهنگاریِ امروز باید به «دانش تخصصی» مجهز شود. ما در برابر امواج عظیم «اطلاعات کاذب، فیکنیوزها و باج نیوزها» و «هیجانسازیهای رسانهای»، نیازمند روزنامهنگارانی هستیم که نه تنها گزارشگر خبر، بلکه تحلیلگر زمینهها باشند. اگر خبرنگار نتواند دردهای جامعه را روایت کند، آن دردها به «غلیان زیرپوستی» تبدیل میشوند که از کنترل رسانه خارج است. دفاع از خبرنگار، دفاع از «امکان گفتوگو» در ایران است.روز خبرنگار، روز به رسمیت شناختن این حقیقت است: رسانهای که در آن «صداهای متکثر» شنیده نشود، بلندگوست. و با بلندگو نمیتوان جامعه را اداره کرد. ما نیازمند فضای امنی هستیم که در آن، خبرنگار به جای ترس از «احضار»، دغدغهی «دقت در روایت» را داشته باشد. این تنها راهی است که میتوانیم مرجعیت رسانهای را دوباره به داخل مرزها بازگردانیم و در جنگ روایتها، با سلاح «شفافیت و حقیقت»، پیروز شویم.ما باید با ایجاد زمینه برای شنیدن صداهای متکثر و متنوع راه را برای روزنامهنگارانی هموار کنیم که در امنیت و با آرامش فکر برای حفظ ایران، فهم پیچیدگیهای جامعه، و پاسداشت حق دانستن قلم میزنند. این روز بر تمامی کنشگران صبور آگاهی در عرصه رسانه، روزنامه و خبر گرامی باد@alirabiei_ir
🔴چرا روایت آمریکا درهیروشیما پیروز شد و در میناب شکست خورد؟ 📝روزبه کردونی ششم آگوست، سالروزیکی از تلخترین و همچنان مناقشهبرانگیزترین لحظات تاریخ معاصر است: بمباران اتمیهیروشیما؛ رویدادی که جهان را نهفقط با قدرت ویرانگر سلاح هستهای، بلکه با قدرتروایت پس از ویرانی روبهرو کرد.هیروشیما از همان روزدر میان دو روایت متفاوت قرار گرفت.🛑در روایت آمریکایی، ماجرا درست از همانجا پایان میگیرد که بمبفرود میآید: روایت پیروزی تکنولوژی، شکوه تصمیمات بزرگ، و نجات میلیونها نفر بایک اقدام «شجاعانه». این روایت داستانیست دربارهی دانشمندان نابغه، فرماندهان کاردان، و سیاستمدارانی که با ساخت بمب، به جنگ پایان دادند و جهان را نجات دادند.در همان سالها ۸۵ درصد پاسخدهندگان آمریکایی در نظرسنجی هااستفاده از بمب اتمی را تأیید میکردند و تنها ۱۰ درصد مخالف بودند.🛑اما در ژاپن، روایت ازهمان لحظهای آغاز میشود که بمب فرود میآید: از صدای انفجار، از شعلههایی که دریک لحظه، شهر را به جهنم بدل کردند. از انسانهایی که در کسری از ثانیه خاکسترشدند. از کودکانی که خانهشان را از دست دادند، و مادرانی که تنها پوست سوختهی فرزندانشان را در آغوش داشتند. قدرت سیاسی آمریکا تنها به انداختن بمب محدود نبود؛ این کشور در جایگاه دولت پیروز، امکان تعیین معنای واقعه را نیز در اختیار داشت. هری ترومن در بیانیه رسمی ششم آگوست، هیروشیمارا «یک پایگاه مهم ارتش ژاپن» نامید. در این زبان، یک شهر به «هدف نظامی»، مرکزغیرنظامیان به «هزینه اجتنابناپذیر جنگ» و بمب اتمی به «ابزار پایان جنگ» تبدیل شد.تسلیم ژاپن درپانزدهم آگوست، به این روایت قدرت بیشتری بخشید. نتیجه جنگ بهعنوان شاهد درستی تصمیم عرضه شد: چون اندکی پس از بمباران، ژاپن تسلیم شد، پس بمب برای پایاندادن به جنگ ضروری بوده است.۸۱ سال بعد روز ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، در نخستین روز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، موشکها به مدرسه ابتدایی شجره طیبه در میناب اصابت کردند؛ مدرسهای که در زمان حمله فعال بود و دانشآموزان،معلمان و تعدادی از والدین در آن حضور داشتند. مدرسهای پر از کودک در جریان یک عملیات نظامی ویران و کودکان پرپر شدند.مقایسه هیروشیما ومیناب،البته به معنای یکساندانستن نوع سلاح، وسعت تخریب یا شمار قربانیان نیست. موضوع این مقایسه، دو سازوکار متفاوت تولید معنا پس از خشونت است: اینکه قدرت مهاجم چگونه میکوشد ویرانی را به ضرورت، قربانیان را به هزینه و حمله را به مقدمه یکپیروزی بزرگ تبدیل کند.بر این اساس درمیناب، ترتیب شکلگیری روایت متفاوت بود. اما تفاوت اصلی، تنها به جهان شبکهای وسرعت گردش تصاویر مربوط نبود.👈نکته مهم آن بود که ایران شکست نخورده بود.آمریکا نتوانست نتیجهای مشابه سال ۱۹۴۵ به افکار عمومی عرضه کند. نه تسلیمی در کار بود، نه ساختار سیاسی ایران فروپاشیدُ نه نیروهای مسلح و نه مردم ایران تسلیم شدند و نه اهداف اعلامشده مهاجم تحقق یافت.در هیروشیما، دولت آمریکا توانست بگوید بمب، جنگ را پایان داد. حتی اگر این ادعا همچنان از نظرتاریخی محل اختلاف باشد، تسلیم ژاپن امکان تثبیت آن را فراهم کرد. اما در میناب،پرسش بیپاسخ باقی ماند: کشتهشدن کودکان یک مدرسه، چه هدف نظامی یا دستاورد سیاسی قابلدفاعی ایجاد کرد؟ در هیروشیما، پیروزی نظامی و پایان جنگ برای سالها روایت قدرت را بر روایت قربانیان مسلط کرد. در میناب، چنین پایانی وجود نداشت.ایران شکست نخورد؛ ازهمین رو، روایت مهاجم نیز نتوانست پیروز شود. 👈نکته نهایی آنکه آمریکا با گذشت بیش از هشت دهه، هنوز بابت بمباران اتمی هیروشیما عذرخواهی رسمی نکرده است. از این منظر، تداوم پیروزی ایران در میدان و دیپلماسی، افزون بر دستاوردهای امنیتی و سیاسی، مانعی در برابر تکرار جنایت و توجیه آن به نام پیروزی است. ایران باید پیروز بماند تا قدرت تخریب، به قدرت تحریف حقیقت تبدیل نشود..............🔵متن کامل یادداشت در شرق sharghdaily.com/fa/tiny/news-1118795%D9%8… یادداشت دیگر در جماران jamaran.news/fa/tiny/news-1677441
⭕️ آقای رئیسجمهور! چشمان نگران جامعه به گامهای استوار شماست✍ علی ربیعی🔹 بدون تردید امروز در یکی از حساسترین نقاط تاریخی کشور در قرن اخیر قرار داریم؛ به مانند یک نقطه عطف، کنش درست یا نادرست در این شرایط جهت منحنی ایران از آینده درخشان یا دردسری عمیق را مشخص میکند. متاسفم عدهای هیچ درک درستی از این شرایط ندارند. نه جامعه راخوب میشناسند و نه جهان خارج را. هر روز با تزریق تردیدهای مدام، کام جامعه را تلخ می کنند، نمیگذارند جامعه احساس پیروزی کند. 🔹 وجدان عمومی جامعه ایران، تفاهم بهدستآمده و مسیری را که به آن انجامید، تفاهمی به سود ایران میداند. ما تا اینجای این کارزار پیروز بودهایم؛ زیرا ترامپ، با همه رؤیاهایش برای فروپاشی ایران، دستیابی به نفت و خاک ایران و به زانو درآوردن این سرزمین، ناکام مانده است. اسرائیل نیز بیش از هر زمان دیگری در جهان بیاعتبار شده و کسانی که سالها جنگ و ویرانی را به مردم ایران میفروختند، امروز درماندهتر از همیشهاند. ایران عزیز پراعتبار و دشمنان ما بی اعتبار و بی آبرو شدهاند. جامعه ایران برای نخستین بار در مواجهه با قدرت های جهانی هیچ خاکی را از دست نداده و تسلیم هم نشده است. 🔹 دولت شاداب ، نترس پای کار ایران و ایرانیان ایستاده است؛ نیروهای مسلح مدافع ایران، سرافراز و قدرتمندند؛ و جامعهای که دشمنان ایران تصور میکردند در نخستین روزهای بحران فرو میپاشد، وفادارانه درخیابان، همهجای ایران و خارج از ایران از وطنش دفاع کرده و به یکی ازمهمترین پایههای قدرت ملی تبدیل شده است. ما تا امروز پیروز بودهایم؛ چون ایران ایستاد، دولت از هم نپاشید و مفهوم دولت-ملت در عالی ترین شکل خود نمایان شد. 🔹 برادر عزیزم جناب اقای پزشکیان؛نگاهتان، پس ازفضل خدا، به همین جامعه باشد. می دانم زمزمههای زیرپوستی، نگرانیهای خاموش و خواستههای لایههای مختلف مردم را میشنوید. میدانم از حق مردمی که مقاومت کردند، اما میخواهند زندگی کنند؛ مردمی که باید حق بدیهی زندگی، آرامش و آینده را از تحریمکنندگان ومصادرهکنندگان معیشتشان پس بگیرند، دفاع میکنید همانگونه که ازحریم سرزمینمان دفاع کردید.🔹 امروز کسی با نگرانی به من گفت: «نکند پزشکیان زیر این همه فشار و نامهربانی بشکند؟» گفتم ، هرگز . آنان که امروز بیمحابا بر او میتازند ونه سخنشان نشانی از فرهیختگی و فهم سیاسی دارد و نه دردشان شبیه درد کارگری است که ماهها حقوق نگرفته؛ نه تاریخ ایران را میشناسند، نه پیچیدگی سیاست خارجی را ، نه حتی معنای پیروزی را و نه رئیسجمهور پزشکیان را . من به عنوان کنشگر در بحرانهای چند دهه اخیر شاهد زیاده و بیهوده گویی ها، متهم کردن این و آن ، حق پنداریهای باطلانه بسیاری بودهام؛ شاهد مقابله عقلانیت با این تفکرات در حادثه جنگ اول خلیج فارس ( سال ۹۱ میلادی) بودهام. همچنین در ماجرای طالبان درافغانستان و شهادت ایرانیها در کنسولگری و طرحهایی که معلوم نبود ما را به کجا میبرد بودهام و موارد دیگر... 🔹 امروز به گواه نظرسنجیهای معتبر و سنجشهای علمی ، مردم بر این باورند که مسیری که تاکنون پیمودهاید، درست و مسئولانه بوده است. دلسوزان ایران معتقدند راهبرد وفاق و ائتلافِ عقلانیت که دنبال کردهاید مسیری درست است که بایدادامه یابد. سیاست همراهی با رهبری، با همان صداقتتان، تضمین کننده مسیر است. در میان این هیاهوها نگذارید رشته وفاق با جامعه و میثاق با مردمی که شما را سیاستمداری راستگو، شجاع و صادق میدانند، گسسته شود. سرمایه اصلی شما همین اعتماد است؛ اعتماد مردمی که در سختترین روزها ایران را تنها نگذاشتند. خدا پشت وپناهتان؛ دلتان گرم و گامهایتان استوار. دعای مردم با چشمان نگران همراه شماست.@alirabiei_ir
⭕️ میراث مشروطه و قانوناساسی؛ پیوند تاریخی ارادهی ملی ✍ علی ربیعی چهاردهم مرداد، سالروز صدور فرمان مشروطیت، فراتر از یک یادمان تاریخی، نماد آغاز مسیری است که ایرانیان برای حاکمیت قانون، تحدید قدرت، به رسمیت شناختن حقوق ملت و مشارکت در تعیین سرنوشت خود…خانه موزه شهید بهشتی؛ شورای انقلاب اسلامی پیش از پیروزی انقلاب@alirabiei_irخانه موزه شهید بهشتی؛ شورای انقلاب اسلامی پیش از پیروزی انقلاب@alirabiei_ir
⭕️ میراث مشروطه و قانوناساسی؛ پیوند تاریخی ارادهی ملی✍ علی ربیعیچهاردهم مرداد، سالروز صدور فرمان مشروطیت، فراتر از یک یادمان تاریخی، نماد آغاز مسیری است که ایرانیان برای حاکمیت قانون، تحدید قدرت، به رسمیت شناختن حقوق ملت و مشارکت در تعیین سرنوشت خود پیمودهاند. قرابت تقویمیِ این مناسبت با دوازدهم مرداد ۱۳۵۸ — روز برگزاری انتخابات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی — پیوندی معنادار میان دو مقطعِ سرنوشتساز در تاریخِ قانونخواهی ایران ایجاد میکند؛ دو لحظهی تاریخی که با وجود تفاوتهای زمینهای، بر یک آرمان بنیادین استوار بودند: استقرار حکومتی قانونمند که مشروعیت و استمرار آن، بر پشتوانهی ارادهی عمومی متکی باشد. «فرمان مشروطه»؛ گذار به دولت مدرنصدور فرمان مشروطیت در سال ۱۲۸۵، نقطهی عطفِ «قانوناساسیگرایی» در ایران است. پیش از آن، ملت در ساختار سیاسی، هویتی مستقل از پادشاه نداشت و ارادهی عمومی در برابر ارادهی حاکم، فاقد جایگاه بود. مشروطه، این انگارهی تاریخی را درهم شکست و مفهوم نوینی از «ملت» را خلق کرد؛ ملتی که صاحبِ حق، قانون، مجلس و نماینده شد و در قبالِ ادارهی سرزمین خویش، نه فقط مطالبهگر، که مسئولیتپذیر گشت. در آن دوران، برخورداری از قانون اساسی صرفاً یک اصلاح حقوقی نبود؛ بلکه نماد ورود ایران به جهانِ «دولتهای مدرن» محسوب میشد. مشروطهخواهان، هویتِ ایرانی را از پیکره سلطنت جدا و با ارزشهای جهانشمولی همچون قانونمداری، آزادی، عدالت و محدودسازی قدرت سیاسی پیوند زدند. آزمونِ دشوارِ قانونمداریالبته امضای فرمان مشروطه، پایانِ راه نبود؛ بلکه آغازی بر آزمونی دشوار بود. ضعف نهادهای مدنی، فقدان سازوکارهای صیانت از قانون، ناآمادگی ساختارهای اجتماعی، منازعات داخلی و دخالتهای خارجی، بسیاری از دستاوردهای آن را به محاق برد. تجربهی مشروطه به ما آموخت که قانون اساسی بدون نهادهای پشتیبان، جامعهی آگاه و مشارکت مستمر شهروندان، به متنی کماثر یا حتی بیجان بدل خواهد شد. با اینهمه، آرمان مشروطه هرگز نمرده است. مردم ایران در بیش از یک قرن گذشته، بارها در مسیرِ حاکمیت قانون و حقوق شهروندی به عقب رانده شدند، اما هر بار استوارتر برخاستند. درسِ بزرگِ این تجربهی تاریخی این است که مردمسالاری، هم در برابر مداخلات خارجی و هم در برابر انحصارطلبیهای داخلی، ساختاری شکننده است و بقای آن نیازمندِ مراقبتِ دائمی است.انقلاب؛ از نفی استبداد تا اراده مردم برای تدوین قانونانقلاب اسلامی نیز در ادامهی همین مسیرِ تاریخی قابل تحلیل است. انقلاب، در وجه سلبی خود، اعتراضِ گستردهی جامعه به نظامی بود که ارادهی ملت را نادیده میگرفت؛ اما وجه ایجابی و تأسیسی آن، در لحظهای آشکار شد که مردم برای تعیینِ ساختار نظام سیاسی و تدوین قانون اساسی به پای صندوقهای رأی رفتند. اگر بهمن ۵۷، فروپاشی نظم پیشین بود، مرداد ۵۸ لحظهی طلاییِ شکلگیری نظم جدید بود؛ لحظهای که «ارادهی انقلابی» به «ارادهی تأسیسگر» بدل شد. قانون اساسی، تنها مجموعهای از اصول مکتوب نیست؛ بلکه تجلیگاهِ ارادهی ملتی است که حدود قدرت و حقوق خود را تعریف میکند. بنابراین، انفکاکِ مردم از فرایندهای سیاسی و انتخاباتی، بهمعنای جدا کردنِ روح از کالبدِ قانون اساسی است.نظارت مردمسالار؛ صیانت از انتخابِ شهروندانانتخابات دوازدهم مرداد ۱۳۵۸ از آنرو اهمیت داشت که طیفهای متنوع سیاسی، مذهبی، قومی و فکری، امکان یافتند دیدگاههای خود را عرضه کنند. آن تجربه نشان داد که انقلاب و انتخابات در تعارض نیستند؛ بلکه انقلاب زمانی به نظمی پایدار و مشروع بدل میشود که در قالب قانون و نهادهای انتخابی استمرار یابد. تقابلسازی میان انقلاب و انتخابات، تنها راه را برای نادیده گرفتن ارادهی عمومی هموار میکند. تجربهی تاریخی ایران نشان داده است هرگاه گروهی خود را پیشاهنگ ملت انگاشته و حق نظارت فرادستانه برای خود قائل شده، اصل حاکمیت ملت تضعیف شده است. نظارت در نظام مردمسالار، نخستین حق جامعه است و سایر سازوکارهای نظارتی باید در امتداد صیانت از انتخابِ مردم باشند، نه جایگزین آن. احیای میراثِ قانونی؛ راه برونرفت از بحرانهااز متن قانون اساسی جمهوری اسلامی چنین برمیآید که شکوفایی جامعه بدون مشارکتِ فراگیرِ همهی عناصر اجتماعی ممکن نیست. این مشارکت، نباید به یک جناح، طبقه یا تفسیر خاص محدود گردد. بیطرفی قانون اساسی، نه به معنای حذف جریانها، که الزامآورندهی حضورِ همهی مؤلفههای هویت ملی در تعیین سرنوشت است. میراث مشترک مشروطه و قانون اساسی، مسئولیتی دائمی برای اجرای بیکموکاست قانون، پذیرش تکثر اجتماعی، احترام به رأی مردم، حفظ آزادیهای قانونی، پاسخگویی نهادها و مبارزه با فساد است. اعتماد عمومی، امانتی است که تنها با کارآمدی و احترام به انتخابِ شهروندان حفظ میشود.جامعهی ایران برای عبور از بحرانها، کاهش شکافها و دستیابی به تفاهم ملی، بیش از هر چیز به احیای این میراث قانونی نیازمند است. صندوق رأی زمانی نقش تاریخی خود را ایفا میکند که فراگیر و رقابتی باشد. حضورِ همهی سلایق و گروههای اجتماعی، نه تهدیدی برای ثبات، بلکه منبع قدرت و پایداری کشور است. راهی که از چهاردهم مرداد ۱۲۸۵ آغاز شد و در دوازدهم مرداد ۱۳۵۸ مرحلهای تازه یافت، هنوز به پایان نرسیده است. میراث مشروطه و قانون اساسی، دعوتی مستمر به «ملتشدن»، قانونمداری و مسئولیتپذیری است؛ پاسداری از این میراث، نه با ستایش صرف مناسبتهای تاریخی، بلکه با زنده نگه داشتنِ «روح قانون»، «مشارکت مردم» و باور به حقِ آنان برای تعیین سرنوشت خویش، ممکن است.@alirabiei_ir
امسال نیز، به رسمِ نذرِ هفتادسالهی مادرم —خداوند همه مادران را رحمت کند— دیگ آش اربعین را در آسایشگاه کودکان دارای معلولیت بار گذاشتم. مادرم همیشه دعاگوی سلامتی فرزندانِ همه انسانها بود و پس از آن، فرزندان خودش. او این آموزه را همچون بار امانتی در قلب من برای همیشه به یادگار گذاشت.اما، گویی امسال، هر رشتهای که در دیگ آش نذری میریختم، ریسمانی بود از هزاران آرزو، دعا و امید برای آدمهایی که شاید هرگز نامشان را ندانم، اما درد و شادیشان با تار و پودِ جانم گره خورده است.رشتهها را به نیتِ سلامتی و تندرستیِ تمام کودکانِ ایرانزمین در دیگ ریختم؛ به نیت درخشش چشمهایی که باید جهان را با شوق ببینند، دستهایی که باید بیهراس بازی کنند و دلهایی که حق دارند بیدغدغه، طعمِ شیرینِ کودکی را زندگی کنند. دعا کردم هیچ کودکی در این سرزمین، اسیرِ رنج، تنهایی، بیماری یا محرومیت نباشد و سهم تمامِ کودکان از زندگی، لبخند، امنیت، آموزش و آیندهای روشن باشد.این آش را به نیتِ سربازانِ وطن بار گذاشتم؛ برای آنان که دور از خانه و آغوشِ خانواده، نگهبانِ آرامشِ این خاکاند. دعا کردم خداوند پناه قدمهایشان باشد، دلِ مادرانشان را آرام کند و هیچ خانهای چشمانتظارِ بازگشت عزیزی نماند.به نیت آرام گرفتن دل خانوادههای داغدار نیز دست به دعا برداشتم؛ برای مادرانی که جای خالی فرزند در تمامِ لحظههای زندگیشان جاری است، برای پدرانی که درد را در سکوت به دوش میکشند و برای همه دلهایی که با فقدان عزیزی، بخشی از روشناییِ هستی خود را از دست دادهاند. از خدا خواستم بر دلهای شکستهشان صبر، بر جانهای خستهشان آرامش، و بر مزار عزیزان ازدسترفتهشان نور و رحمت بباراند.دعا کردم سایهی جنگ، نفرت، فقر و بیپناهی از سر مردمان جهان کوتاه شود؛ هیچ مادری از صدای جنگنده نلرزد، هیچ کودکی با ترس به خواب نرود و هیچ انسانی، تنها به جرم انسان بودن، از حقِ زندگی و آرامش محروم نشود. دعا کردم صلح، نه فقط واژهای زیبا در کتابها، که حقیقتی جاری در خانهها، شهرها و قلبهای مردمِ جهان باشد.و در میانِ عطر آش، گرمایِ بخارِ دیگ و حضورِ معصومانهی کودکان، از عمقِ جان خداوند را برای عزت، سرافرازی و استواریِ ایرانِ عزیزمان سپاس گفتم؛ برای خاکی که با تمامِ رنجها و امیدهایش دوستش داریم، برای مردمی که هنوز در سختترین روزها دستِ مهربانی به سوی یکدیگر دراز میکنند، و برای فردایی که امیدوارم روشنتر، عادلانهتر و مهربانتر از امروز باشد.@alirabiei_ir
قطرهقطره مهربانی شما، جاریکننده زندگی است…رضا بیات و جمعی از دانشجویان جهادگر، با تکیه بر همت، تلاش و روحیه خدمترسانی، تاکنون بیش از ۱۶۰ روستا را از نعمت آب سالم بهرهمند کردهاند. مؤسسه پویش جمعی خیر ایرانیان نیز مفتخر است که در این مسیر انساندوستانه در کنار این گروه جهادی گام برمیدارد.به همت و حمایت شما خیرین عزیز، مردم مناطق محروم جنوب کشور امروز به آب سالم دسترسی پیدا کردهاند، لبخند شادی بر چهره کودکان نشسته و امید در دل خانوادههای بسیاری زنده شده است.این مسیر همچنان ادامه دارد و هنوز روستاهای بسیاری چشمانتظار دستان مهربان شما هستند. با همراهی و حمایت شما، روشنایی امید و نعمت آب سالم به زندگی افراد بیشتری خواهد رسید.شماره شبا و کارت جهت مشارکت در این پویش:IR9605700326810152489251015022291311831927@alirabiei_ir
میراث زمانی به سرمایه اجتماعی تبدیل میشود که مردم خود را در روایت آن ببینند. ثبت جهانی الموت، بهرسمیتشناختن یکی از فصلهای متنوع تاریخ ایران است؛ فرصتی برای نزدیکترشدن روایتها، تقویت احساس تعلق و ساختن آیندهای که همه ایرانیان در آن سهم داشته باشند.@alirabiei_ir
⭕️ عقلانیتِ دفاع؛ از انسجامِ ساختاری تا تابآوریِ اجتماعی✍ علی ربیعیمعتقدم در دورانی که درگیر و دارِ جنگی بیامان قرار داریم، بخش اعظمی از جامعه، بهرغم تسلیمناپذیری، در نوعی «تعلیق ذهنی» به سر میبرند. در چنین شرایطی، نه بر اساس تحلیلهای دادهایِ خام، بلکه بر مبنای شواهد قطعی و اظهاراتِ صریح متجاوزان که امید به پیروزی بر ایران را صرفاً در گروی ناآرامیهای اجتماعی میدانند (و برای دستیابی به آن اقدام عملی نیز انجام دادهاند)، اندکی فهم و عقلانیت حکم میکند که هر فعال سیاسی ــ بهویژه صاحبان قدرت و تریبون ــ اگر دل در گروی ایران دارند، دو اقدام عقلی و بدیهی را در دستور کار قرار دهند:نخست؛ حفظ و تحکیم انسجام داخلی: انسجام میان ارکان سیاسی، کارگزاران میدان، دیپلماسی و اقتصاد معیشت. نمایش این همبستگیِ ساختاری، تأثیری مستقیم بر انسجام بدنهٔ جامعه دارد؛ چرا که دانشِ «شورششناسی» و مطالعهٔ ناآرامیها به ما میآموزد که هرگاه جامعه احساس کند در سطوح بالا، تشتت، اختلاف و ناکارآمدی حاکم است، بستر برای طغیان در سطوح پایین مهیا میشود.دوم؛ ایجاد و ارتقای رضایت اجتماعی: تأمل در تجربههای تاریخیِ جوامعِ درگیرِ جنگ و بحران نشان میدهد که افزایش رضایت عمومی در کنار تابآوری معیشتی و افزایش تاب آوری اجتماعی، گشایشهایی که جامعه در طلب آنهاست، عدم مداخله و تحریک گروههای مختلف، پرهیز از دستکاری در مناسبات اجتماعی و همچنین صیانت از مرجعیتِ هر فرد یا گروه مرجعی که میتواند ذهن، چشم و گوش جامعه را به داخل معطوف نگاه دارد، شروطِ حیاتیِ مدیریت عقلانی در این وضعیت اضطراری است. زنگ خطر برای انسجام ملیبا این حال، نگاهی به رفتار برخی جریانها در بازهٔ زمانیِ تجاوز دشمن به خاک کشور نشان میدهد که چگونه درست در خلاف جهت این دو سیاستِ راهبردی حرکت میکنند! اتفاقاً این رفتارها، شاخص، معیار و ملاکی دقیق برای تشخیص این حقیقت است که چه کسانی حقیقتاً در پی پیروزی ملت هستند و چه کسانی ــ خواسته یا ناخواسته ــ ناکامی ایران عزیز را دنبال میکنند.مروری بر صداهای بلندشده در این روزها نشان میدهد که چگونه برخی حتی به فرماندهان میدان و شورای عالی امنیت ملی ــ یعنی دقیقاً همان کانونهای انسجامبخشِ ملت ــ تاختند و پیرامون رئیسجمهوری که نگاه جامعه به او دوخته شده است، ابهامآفرینی کرده و حتی به طور باور نکردنی و عجیب، صدای منتخب ملت را در صدا و سیما سانسور کردند. این جریان در سهمخواهی و تخریب چنان بیمحابا پیش میرود که از یکسو متجاوزان را دلخوش کرده و از سوی دیگر، رویافروشانِ وطنفروش را که سودای شورش در سر دارند، امیدوار ساخته است.از طرفی دیگر، جریان اصلی رسانهایِ در کشور، شخصیتهای مرجع و اجتماعی را که میتوانند نقش میانجی را میان حاکمیت و بخشی از جامعه ایفا کنند، با اتهاماتی زشت و ناروا به حاشیه میراند،گاهی من تردید می کنم که برای کدام جامعه و با چه شرایطی دارند برنامه سازی ومهندسی می کنند . گویی به هر بهانهای، عرصه بر شادی، تفریح و نشاطِ اجتماعی تنگتر شده و بستنهای سلیقهای و تحدیدهای بیضابطه اعمال میشود.آنچه امروز بیش از هر چیز انسجام ملیِ ما را خدشهدار میسازد، همین تصویر و قابی است که از ساحت سیاسی ایران به نمایش گذاشته میشود؛ تصویری سرشار از شکاف و ناکارآمدی که کارکردی جز بیتاب کردنِ جامعه،ایجاد ناآرامی های ذهنیِ روانی آن ندارد.به اعتقاد من دو شیوه اقدام پیش گفته ملاک ومعیاری است برای هرکس که ادعایی برای عبور به سلامت ایران از این دوران پر مخاطره دارد.@alirabiei_ir
⭕️ هنرمندان؛ حافظان حافظه جمعی و آرامش ملی✍ علی ربیعیرئیس انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطاتهفته گذشته در جلسه اتحادیه انجمنهای علوم اجتماعی، گفتگویی پیرامون هنر در گرفت و در پیآن غروب جمعه این هفته، به دعوت انجمن علمی هنرهای تجسمی و فرهنگسرای ارسباران، فرصتی فراهم شد تا در میان جمعی از هنرمندان این سرزمین، از نزدیک با آثاری روبهرو شویم که فراتر از یک تجربه زیباشناختی، بازتابی از تاریخ، هویت و زیست اجتماعی ما بودند و با آنان پیرامون وضعیت هنر به گفتگو بنشینم.این نمایشگاه را نمیشد صرفاً گردهمایی چند اثر تجسمی دانست. آنچه در برابر مخاطب قرار داشت، مجموعهای از روایتهای فشرده از ایران بود؛ از فرهنگ عاشورایی و مفهوم مقاومت گرفته تا جنگ، رنج اجتماعی و دغدغههای عمومی. هر تابلو، روایتی از بخشی از حافظه تاریخی و تجربه جمعی این سرزمین را با خود حمل میکرد؛ گویی هنرمندان این مجموعه، در مقام یک ناظر حساس اجتماعی، آنچه را در متن جامعه جاری است، به زبان تصویر ترجمه کرده بودند.به باور من، هنر در چنین موقعیتی فقط ابزار بیان فردی نیست، بلکه یکی از مهمترین بسترهای بازنمایی حقیقت اجتماعی و صیانت از حافظه جمعی است. در روزگاری که برخی رسانههای برخوردار از پشتیبانی بیرونی، میکوشند با روایتهای تحریفشده، روان جمعی جامعه ایرانی را مخدوش کنند، این هنرمندان هستند که با زبان تصویر، شعر، صدا و ادبیات، در کنار مردم میایستند و به حفظ تعادل روانی، آرامش ملی و انسجام فرهنگی یاری میرسانند.در میان حاضران، حضور "حسین نوری" یکی از استادان برجسته، معنایی ویژه به این جمع بخشیده بود؛ هنرمندی دارای درجه دکترا و صاحب کارنامهای ارزشمند از آثار جهانی که با وجود مشکلات جسمی (که به علت نوشتن یک نمایشنامه در راه مبارزه برای آزادی در دهه پنجاه از سوی ساواک براي هميشه از نعمت دست و پا محروم شد) ، با دندان نقاشی میکند و آثاری بزرگ و تأثیرگذار میآفریند. چنین چهرهای، تنها یک هنرمند موفق نیست؛ بلکه نماد پیروزی اراده، دانایی و خلاقیت بر محدودیت است. او یادآور این حقیقت است که هنر، پیش از آنکه به امکانات مادی یا توان جسمانی وابسته باشد، به جوهره انسانی، عمق اندیشه و استواری روح متکی است.زندگی شخصی او نیز به همان اندازه الهامبخش است. اینکه همسرش، که خود نیز استاد فلسفه دانشگاه است، برای آغاز این زندگی مشترک پیشقدم شده، صرفاً یک روایت شخصی نیست؛ بلکه نشانهای از منزلت انسانی و فرهیختگی شخصیتی است که توانسته فراتر از محدودیتهای ظاهری، بر مدار اندیشه، وقار و شأن انسانی شناخته شود.معتقدم تشکلهای هنری، علمی، صنفی و فرهنگی در این دوران، به عنوان میانجیهای بین جامعه، هنر و ساخت قدرت میتواند به ایجاد توازن و شکوفا شدن روح جمعی و بلوغ هنر کمک کند.در نهایت، آنچه در چنین محافلی بیش از هر چیز خود را نشان میدهد، نقش بیبدیل هنرمندان در حفظ روح جامعه است. آنان فقط خالق اثر نیستند؛ راویان رنج، حافظان هویت و پاسداران آرامش یک ملتاند. در زمانهای که جامعه بیش از همیشه به معنا، امید و بازشناسی خویش نیاز دارد، هنر همچنان یکی از اصیلترین پناهگاههای حقیقت است.@alirabiei_ir
مسائل اجتماعی و امنیت ملی ایرانگفتوگوی علی ربیعی و محمد فاضلی در "ایرانتاک"🔺 در هیچ مقطعی از تاریخ معاصر، مسائل اجتماعی ایران به اندازه امروز با امنیت ملی گره نخورده بود؛ و از همینرو تحلیل مسائل اجتماعی ایران از زاویه تحولات ارزشی، تغییرات نسلی و تغییرات در جهان اقتصادی و اجتماعی جدید، برای امنیت ملی ایران بسیار اهمیت دارد. 🔺 ساختار و کارکردهای حکمرانی به گونهای است که فقیر و غنی، ناراضی میشوند. این گفتوگو را از طریق لینکهای زیر تماشا کنید:youtu.be/jflFnLpHAJshttps://youtu.be/jflF… همچنین خواندن مقاله زیر پیشنهاد میشود:شکاف درآمدی، دغدغه امنیتی کشورهای در حال گذار؛ مطالعه موردی ایراننویسنده: علی ربیعی | فصلنامه راهبرد، سال نوزدهم، شماره ۵۷، زمستان ۱۳۸۹، صص ۱۵۵-۱۸۰چکیدهشکاف درآمدی در فرایند پرشتاب اجرای برنامههای توسعه و یا به دنبال سیاستهای ایجاد رفاه بهخصوص در کشورهایی که از منابع انرژی برخوردارند، منجر به بروز و شکلگیری طبقاتی جدید شده است. در یک تقسیمبندی، شکلگیری ناموزون سه طبقه بالا، متوسط و پایین از جمله نشانههای این فرایند در کشورهای در حال گذار است. ایران یکی از نمونههای بارز این روند محسوب میشود. در این مقاله پیامدهای رشد اقتصادی یعنی ظهور اجتناب ناپذیر طبقات اجتماعی جدید از دیدگاه امنیت مورد مطالعه قرار گرفتهاند. پیدایش طبقه متوسط موجب تحولات بسیار زیادی در نهادهای مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شده و خواستهها، انتظارات، نیازها، سهمخواهیها و فرصتطلبیهای این طبقه در یک دوره زمانی، اشکال خاص مقاومت علیه قدرت را شکل میدهند. پیدایش طبقه پایین نیز یکی دیگر از پیامدهای رشد اقتصادی یا سیاستهای بازتوزیع درآمدی است که مقاومت و تغییرخواهی را از خود بروز میدهد. در این مقاله، نظریات تغییرات اجتماعی و دیدگاههای مطالعات امنیت و به ویژه امنیت اجتماعی مورد بررسی قرار گرفتهاند. تحقیق حاضر با نگاهی خاص به رابطه بین مسئله توزیع درآمد و امنیت پرداخته است. یافتهها نشان میدهد که بسیاری از تغییرخواهان ناراضی از طبقه پایین هستند و همچنین شاهد بروز اشکال خاص مقاومت و مخالفت طبقه متوسط در جامعه هستیم .این پژوهش ناآرامیهای با خاستگاه طبقه پائین و نیز طبقه متوسط ایران در دو دهه اخیر را با ترکیبی از روشهای مطالعه کتابخانهای و پیمایشی مورد مطالعه قرار داده است. به نظر میرسد که کاهش مشکلات امنیتی جامعه، نیازمند توجه بیشتر سیاستگذاران و برنامهریزان اقتصادی به تبعات امنیتی درازمدت برنامههای توسعهای است. توجه به سیاستهای توزیع و باز توزیع ثروت در جامعه و ایجاد الزامات ساختاری برای جذب طبقات به وجود آمده میتواند تا حدود زیادی اثرات امنیتی این روند را تعدیل نماید.کلیدواژهها: شکاف درآمدی، بحران توزیع، طبقات اجتماعی، تغییرات اجتماعی، امنیتلینک دسترسی به متن کامل مقاله:rahbord.csr.ir/article_124392.html#%D9%BE… @irancscahub
ساختار و کارکردهای حکمرانی به گونهای است که فقیر و غنی، ناراضی میشوند. دیدن گفتوگو youtu.be/jflFnLpHAJs@irantalk_sn
⭕️ چرا منهای ۳۶۰ درجه؟!✍ علی ربیعینظامهای سیاسی در بطن جنگ و بحران، با سیاستهای گشایش اجتماعی، تابآوری جامعه را ارتقا میبخشند. همراه با افزایش تابآوری معیشت، بازسازی روانی، امیدبخشی و بالابردن نشاط اجتماعی را در اولویت قرار میدهند. اما قابل درک نیست در وانفسای سختیها و در شرایطی که جامعه در وضعیت تعلیق ذهنی است و القائات مسمومِ بیرونی، جان و جهانِ مخاطب را آماج حملات خود قرار داده است، حذف برنامههایی مانند «فوتبال ۳۶۰» چه معنایی دارد؟چرا باید صداهای داخلی را که تنها به مذاق یک سلیقهی خاص خوش نمیآیند، به نفع بلندگوهای شومِ دشمنان خارجی خاموش کرد؟ این رویکرد با کدام منطق منافع ملی سازگار است؟من تمامی کسانی را که با دلی در گروی وطن، برای مردم «امید»، «دانایی» و «سرگرمی» به ارمغان میآورند، ارج مینهم. پس فردوسیپور را هم دوست دارم. وقت آن رسیده است که نگاهمان به فرهنگ، رسانه و شادی جمعی را به نفع همبستگی ملی بازتعریف و اصلاح کنیم.@alirabiei_ir
درست در لحظهای که برخی کافه تعطیل میکنند و مداخلات اجتماعی بیمنطق انجام میدهند، علی ربیعی از در هم آمیختگی بینظیر تاریخی مسائل اجتماعی و #امنیت_ملی میگوید. دیدن گفتوگو youtu.be/jflFnLpHAJs@irantalk_sn
مسائل اجتماعی و امنیت ملی ایرانعلی ربیعی فعال کارگری، وزیر، محقق اجتماعی، روزنامهنگاری و فعال سیاسی بودن را تجربه کرده و اکنون دستیار روابط اجتماعی #مسعود_پزشکیان رئیسجمهور ایران است. ربیعی به اتکای همه این تجارب، شناخت بهروز و منسجمی از جامعه ایران دارد و در این گفتوگو #مسائل_اجتماعی ایران را تحلیل میکند. دیدن ویدیوyoutu.be/jflFnLpHAJs%D8%B9%D9%84%DB%8C ربیعی نشان میدهد که در هیچ مقطعی از تاریخ معاصر، مسائل اجتماعی ایران به اندازه امروز با #امنیت_ملی گره نخورده بود؛ و از همینرو تحلیل مسائل اجتماعی ایران از زاویه تحولات ارزشی، تغییرات نسلی و تغییرات در جهان اقتصادی و اجتماعی جدید، برای امنیت ملی ایران بسیار اهمیت دارد. #اعتماد_اجتماعی #علی_ربیعی #امنیت_ملی #تحلیل_اجتماعی@Irantalk_sn
برایم مسحورکننده بود که چطور از قلبِ اروپا تا جغرافیای رنجدیدهی آفریقا، از فلسطین تا قلب نیویورک، وجدانهای بیدار ، همدلی خود را برای این خجسته پیروزی به زیباترین شکل به نمایش نهادند.این «شادیِ جمعی» چیزی فراتر از فوتبال بود؛ اعلامِ همبستگیِ جهانی با آرمانِ عدالتخواهی بود به عنوان یک ایرانی، این پیروزی را به مردم اسپانیا که در سمت درست تاریخ ایستاد، تبریک میگویم.@alirabiei_ir
⭕️ گزارش یک گزارش؛ روایت تحریف حقیقت ✍ علی ربیعی"بخش پایانی"این رسانهها معمولاً هر داده انتقادی درباره ایران را نشانه فروپاشی معرفی میکنند و هر نشانهای از امید، همبستگی، میهندوستی و تابآوری را نادیده میگیرند. مسئله آنان فهم علمی جامعه ایران نیست؛ ساختن تصویری از ایران است که با نیازهای سیاسی و تبلیغاتی حامیانشان سازگار باشد.تصویری که از مجموعه دادهها، مطالعات و مشاهدات به دست آمده بود، جامعه ایران را جامعهای پویا، بهبودخواه، صلحطلب اما تسلیمناپذیر، امیدوار، ثباتخواه، ایراندوست و مخالف سلطه خارجی نشان میداد. ایرانیان ممکن است نسبت به عملکردها، نهادها و سیاستها انتقاد داشته باشند، اما همواره نسبت به بیگانهطلبان فاصله داشته و با هیچ دشمنی که ایران را تهدید کند همراهی ندارد.جامعه ایران در بزنگاههای تاریخی و بهویژه در جریان دفاع میهنی چهل روزه نشان داد که میان مطالبه اصلاح در داخل و دفاع از کشور در برابر تجاوز خارجی تمایز قائل است. ایرانیان میتوانند همزمان منتقد، اصلاحخواه و عمیقاً میهندوست باشند. این همان واقعیتی است که رسانههای ایرانستیز یا قادر به درک آن نیستند یا عامدانه از بازتاب آن خودداری میکنند. به روایتی ما توانستیم در کنار هم وحدت زیر سایه پرچم را تجربه کنیم و این مهمترین یافته ماست که از دل دفاع ملی- میهنی به دست آمده است. گزارش نه جامعهای بیمسئله و یکدست ترسیم میکرد و نه خشمها، نگرانیها و مطالبات انباشته را انکار میکرد. سخنگفتن از خشم اجتماعی به معنای اعلام زوال یا فروپاشی جامعه نیست. خشم میتواند نشانه حساسیت اخلاقی، اعتراض به نارساییها، مطالبه شنیدهشدن، میل به اصلاح و زندهبودن جامعه باشد.جامعهای که نسبت به سرنوشت خود کاملاً بیتفاوت شده باشد، حتی خشمگین نیز نمیشود. ازاینرو، تحلیل خشمها و نگرانیها نه القای ناامیدی، بلکه تلاشی برای شناخت ظرفیتهای اصلاح، مشارکت و بازسازی کشور است.نتیجه اصلی این مطالعه آن بود که جامعه ایران، با وجود همه فشارها، رنجها و نارضایتیها، همچنان از ظرفیت بالای همبستگی، بازسازی، بهبودخواهی و حرکت به سوی آینده برخوردار است. این تحلیل پیش از آنکه مایه ناامیدی القایی باشد، حامل امید و دعوت به تصمیمگیری واقعگرایانهتر بود.انتشار مغرضانه و تحریف ایرانستیزانه آن گزارش، این نتیجه را تغییر نمیدهد. آنچه تغییر میکند، میزان اعتماد عمومی به رسانههایی است که بار دیگر نشان دادند نه به اصول علم پایبندند، نه به اخلاق حرفهای و نه به منافع مردم ایران.فرصتی برای گفتوگو درباره سنجش اجتماعیمن معتقدم هر فرصتی برای گفتوگویی جدی درباره جایگاه نظرسنجی و پژوهش اجتماعی در ایران باید جدی گرفته شود.ما به مراکز افکارسنجی حرفهای، معتبر و پاسخگو، انتشار روشن روششناسی، رعایت حقوق مالکیت دادهها، امکان نقد علمی یافتهها و سازوکاری برای انتقال منظم نتایج پژوهشها به مدیران کشور نیاز داریم.سیاستگذار نباید با "سوگیری تاییدی"، تنها گزارشهایی را بپسندد که باورهای پیشین او را تأیید میکنند. ارزش پژوهش اجتماعی دقیقاً در آنجاست که گاه ما را با واقعیتهایی متفاوت از تصوراتمان روبهرو میسازد. مدیر مسئول کسی است که نه از واقعیتهای تلخ میگریزد و نه اجازه میدهد دشمنان ایران از همان واقعیتها برای القای فروپاشی و ناامیدی سوءاستفاده کنند.داده و پژوهش اجتماعی نه ابزار تبلیغات است، نه سلاح منازعه سیاسی و نه مجوزی برای تحقیر یک ملت. داده، امکانی برای فهم بهتر جامعه است. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به دیدن جامعه بهجای انکار آن، شنیدن صداهای متکثر و تبدیل شناخت اجتماعی به تصمیمهای امیدآفرین، اعتمادساز و انسجامبخش نیاز دارد.جامعه ایران، با همه رنجها، نگرانیها و مطالباتش، جامعهای زنده، مقاوم، تسلیمناپذیر، بهبودخواه، میهندوست و خواهان زندگی بهتر است.@alirabiei_ir
⭕️ گزارش یک گزارش؛ روایت تحریف حقیقت ✍ علی ربیعی"بخش دوم"دوم؛ شناخت اجتماعی به خود جامعه نیز کمک میکند. جامعهای که همزمان با ارزشهای سنتی، دینی، ملی، مدرن، فردگرایانه، جمعگرایانه و جهانی مواجه است، برای فهم خود به مفهوم، زبان و داده نیاز دارد. شناخت تنوعهای درونی جامعه میتواند از کلیشهسازی، دوقطبیسازی و تعمیم دیدگاه یا رفتار یک گروه به همه مردم جلوگیری کند.جامعهای که بتواند ارزشها، نگرانیها، تعارضها و ظرفیتهای خود را بهتر بشناسد، امکان بیشتری برای گفتوگو، اصلاح و حل مسالمتآمیز اختلافها خواهد داشت.سوم؛ این مطالعات میان دانشگاه، پژوهشکدهها و مراکز سنجش افکار با سیاستگذاری پیوند ایجاد میکنند. یکی از مشکلات دیرینه ما، باقیماندن انبوه تحقیقات اجتماعی در کتابخانهها و کماثر بودن آنها بر تصمیمهای اجرایی است. تحلیل ثانویه میتواند یافتههای مطالعات مختلف را در کنار یکدیگر قرار دهد و آنها را به زبان قابل استفاده برای مدیران و سیاستگذاران تبدیل کند.نمونههای جهانی این رویکرد فراواناند. در چند دهه قبل "گرت هافستد" با مطالعه تطبیقی فرهنگها از جمله ایران، ابعادی مانند فاصله قدرت، فردگرایی و جمعگرایی، جنسیت، مواجهه با عدمقطعیت، جهتگیری بلندمدت و برداشتهای فرهنگی از نقشهای اجتماعی را بررسی کرد. هدف چنین مطالعاتی صدور حکم قطعی درباره همه افراد یک کشور نیست؛ بلکه شناخت گرایشهای عمومی و تفاوتهای فرهنگی میان جوامع است."رونالد اینگلهارت" و همکارانش نیز در پیمایش جهانی ارزشها، دگرگونی جوامع از غلبه ارزشهای بقا به سوی ارزشهای ابراز وجود و ارزشهای فرامادی را بررسی کردهاند. ایران نیز در دورههای مختلف در این مطالعات حضور داشته و تحولات ارزشی جامعه ایرانی در چارچوب این پیمایشها تحلیل شده است.طبیعی است که درباره روش، طبقهبندیها و نتایج هافستد، اینگلهارت یا هر پژوهشگر دیگری نقدهای علمی وجود داشته باشد. اما وجود نقد علمی، ضرورت شناخت جامعه از طریق دادههای منظم، مطالعات تطبیقی و تحلیل روندهای بلندمدت را نفی نمیکند. علم اجتماعی با نقد رشد میکند، نه با انکار داده و تخریب پژوهش.رسانههای ایرانستیز و مصادره یک متن علمیرسانههایی که این گزارش را منتشر کردند، رسانههایی بیطرف، مستقل و دغدغهمند نسبت به علم و جامعه ایران نیستند. بخش مهمی از آنان رسانههایی ضدایرانی، ایرانستیز و علمستیزند که دادههای اجتماعی را نه برای فهم جامعه، بلکه برای تخریب اعتماد عمومی، تضعیف انسجام ملی و القای فروپاشی ایران به کار میگیرند.این رسانهها در جریان جنگ چهلروزه نیز، بهجای ایستادن در کنار مردم ایران و دفاع از جان، امنیت و تمامیت سرزمینی کشور، در موارد متعدد روایتهای مطلوب دشمنان و متجاوزان را بازتاب دادند. آنان مرز میان فعالیت رسانهای و همراهی تبلیغاتی با دشمنان ایران را مخدوش کردند و به همین دلیل، سرمایه اعتماد خود را در میان جامعه ایران از دست دادهاند.برخی از این رسانهها با تامین مالی از سمت رژیم اسراییل، در روزهای جنگ، رنج مردم ایران را نادیده گرفته، تجاوز به کشور را عادیسازی میکنند یا روایت متجاوز را بر تجربه زیسته ایرانیان ترجیح میدهند.این رسانهها، صرفا جملههایی از متن را گزینش و در چارچوب یک هدف سیاسی از پیش تعیینشده بازتفسیر کردند. این شیوه، روزنامهنگاری حرفهای نیست؛ مصادره یک متن علمی برای عملیات روانی است.علمستیزی فقط به معنای انکار دانشگاه یا پژوهش نیست. خارجکردن داده از زمینه، تبدیل احتمالات به گزارههای قطعی، حذف محدودیتهای روششناختی و استفاده گزینشی از یافتهها برای اثبات یک نتیجه سیاسی از پیش تعیینشده نیز صورتهایی از علمستیزی است.@alirabiei_ir
⭕️ گزارش یک گزارش؛ روایت تحریف حقیقت ✍ علی ربیعی"بخش اول"سنجش افکار عمومی و تبیین آن، یکی از ابزارهای ضروری حکمرانی و تصمیمگیری آگاهانه است. مدیران ارشد زمانی میتوانند تصمیمهایی واقعبینانه، کمهزینه و متناسب با نیازهای جامعه اتخاذ کنند که از نگرانیها، امیدها، مطالبات، ارزشها و تغییرات نگرشی مردم آگاهی داشته باشند. تصمیمگیری بدون شناخت جامعه، بهمعنای سیاستگذاری در تاریکی است.من در هر دوره و در هر جایگاهی که ارائه خدمت کردهام، معتقد بودم که باید صداهای متکثر جامعه، بهویژه صدای گروههایی را که کمتر شنیده میشوند، به ارکان قدرت و تصمیمگیران منتقل کنم. ازاینرو، مطالعه تحولات اجتماعی و انتقال یافتههای آن به مدیران کشور را بخشی از وظیفه وجدانی و اخلاقی خود میدانم. با این وصف، در روزهای گذشته، یک گزارش از سلسله پژوهشها و گزارشاتی که با هدف ارائه تصویری از تحولات اجتماعی ایران و برای استفاده مدیران و سیاستگذاران تهیه شده بود، به شیوهای نامعلوم، غیرمجاز و غیراخلاقی از مسیر حرفهای و اداری خود خارج شد. در این میان، برخی رسانههای فارسیزبان ایرانستیز خارج از کشور با انتشار گزینشی و جهتدار این گزارش و تلاش برای تحمیل تفسیری مغرضانه بر آن، سوءتفاهمهایی ایجاد کردند که توضیح درباره ماهیت، روش و هدف اینگونه مطالعات را ضروری میکند.پیمایشها و فراتحلیلهای صورت گرفته تصویری از جامعه در زمان و شرایطی معین و براساس جامعه آماری و چارچوب روششناختی مشخص ارائه میدهد. ازاینرو، نه میتوان یک پژوهش را تمام حقیقت جامعه دانست و نه میتوان صرفاً بهدلیل مطلوبنبودن برخی نتایج، اصل آن را بیاعتبار کرد. جامعه پیچیدهتر از آن است که در یک عدد یا یک پیمایش خلاصه شود؛ اما سیاستگذاری مسئولانه نیز نمیتواند نسبت به دادههای اجتماعی بیاعتنا باشد.گزارش منتشرشده، یک فرا تحلیل مبتنی بر دادهها و دانش نویسنده است نه تفسیر متن منتشرشده، حاصل مرور، مقایسه و تحلیل مجموعهای از پیمایشها، مطالعات و دادههای اجتماعی در یک بازه زمانی نزدیک به نیمقرن بود؛ بازهای که میتوان ریشههای آن را از مطالعات مرحوم مجید تهرانیان و پژوهشگران همدوره او تا تحقیقات دورهای ارزشهای ایرانیان و پیمایشهای سالهای اخیر دنبال کرد.هرکدام از این تحقیقات، در زمان و زمینه خاص خود، بخشی از تحولات نگرشی، ارزشی و اجتماعی ایرانیان را ثبت کردهاند. گزارش مورد بحث کوششی برای قرار دادن این یافتههای پراکنده در امتداد یکدیگر، مقایسه آنها و فهم برخی روندهای بلندمدت جامعه ایران بود.بنابراین، نتایج هریک از نظرسنجیها تنها یکی از منابع متعدد این مطالعه محسوب میشد. همچنین باید میان سه سطح تمایز قائل شد: نخست، نتایج خام نظرسنجیها؛ دوم، تفسیر پژوهشگر از همان نتایج؛ و سوم، تحلیل ثانویهای که چندین پیمایش، مطالعه، مشاهده و گفتوگوی پژوهشی را در یک چارچوب اجتماعی و سیاسی کنار یکدیگر قرار میدهد. متن منتشرشده در سطح سوم قرار داشت.این گزارش یک کار ثانویه و سیاستمحور است. در تهیه آن، علاوه بر دادههای پیمایشی، از مشاهدات مشارکتی، گفتوگوهای پژوهشی، مطالعات اجتماعی موجود، تجربههای نهادی و تحلیل زمینه سیاسی و تاریخی کشور استفاده شده است. ادعای متن نیز این نیست که با یک پیمایش مستقل یا پژوهشی مبتنی بر تولید داده اولیه مواجهیم؛ هدف، تبدیل مجموعهای از یافتههای اجتماعی به تصویری قابل استفاده برای سیاستگذار است.فایده تحلیلهای اجتماعی برای سیاستگذار، جامعه و پژوهشگراینگونه مطالعات دستکم سه فایده اساسی دارند:نخست، به سیاستگذار کمک میکنند میان برداشت شخصی خود از جامعه و واقعیتهای متکثر اجتماعی فاصله بگذارد. آگاهی از تغییر نگرشها، افزایش یا کاهش اعتماد، وضعیت امید اجتماعی، برداشت مردم از آینده و نحوه مواجهه آنان با موضوعاتی مانند جنگ، صلح، ثبات، اصلاح و هویت ملی و... شرط لازم تصمیمگیری مسئولانه است.حتی یافتههای تلخ، انتقادی یا هشداردهنده باید شنیده شوند؛ زیرا نشنیدن واقعیت، آن را از میان نمیبرد. وظیفه مطالعه اجتماعی، تولید دادههای خوشایند برای مدیران نیست؛ بلکه نزدیککردن تصمیمگیران به واقعیت جامعه است.@alirabiei_ir
🛑ناصر؛ دشمنی که نباید فرصت ساختن پیدا میکرد ۲۶ تیر ۱۴۰۵📝روزبه کردونی آنتونی ناتینگ، وزیر و دیپلمات بریتانیایی، روزی به دیوید بنگوریون بنیانگذار اصلی و نخستین نخستوزیر اسرائیل گفت: «خبر خوبی برای شما دارم؛ جمال عبدالناصر بیشتر نگران ارتقای سطح زندگی مردم مصر است تا جنگیدن با اسرائیل.» بنگوریون بیدرنگ پرسید: «از نظر تو این خبر خوبی است؟ معنای سیاسی این حرف روشن است: برای اسرائیل، خطر فقط ناصری نبود که میتوانست روزی فرمان جنگ بدهد؛ ناصری بود که فرصت مییافت مصر را بسازد، مسئله اسرائیل، فقط توان نظامی موجود مصر نبود؛ قدرتی بود که میتوانست در پناه زمان و صلح برای ساختن کشور بکار گرفته شود. عملیات سوزانا، مشهور به ماجرای لاون، یکی از روشنترین نمودهای این منطق بود. در تابستان ۱۹۵۴، شبکهای وابسته به اطلاعات نظامی اسرائیل مأمور شد در قاهره و اسکندریه بمبگذاری کند و رد عملیات را به سوی نیروهای داخلی مصر ببرد. هدف اصلی، از بین بردن اعتماد میان قاهره و امریکا و نابود کردن مناسبات ناصر و واشنگتن بود. اسرائیل برای شکلدادن به این صحنه، تنها به تهدید نظامی و موضعگیری سیاسی بسنده نکرد؛ برای جذب نیرو، آموزش شبکههای مخفی، تأمین تجهیزات و اجرای عملیات در داخل مصر نیز منابع مالی و اطلاعاتی به کار گرفت. یک سال بعد، حمله اسرائیل به مواضع مصر در غزه حلقه دیگری از همین زنجیره را شکل داد تا مصر که میخواست منابع خود را صرف سد، صنعت، آموزش و رفاه کند، گامبهگام وارد چرخهای میشد که مقصدش تسلیح، سوءظن و منازعه بود. در این میان، ناصر خود نیز در دام سرمایهای افتاد که قدرت و کاریزمای خودش بویژه بعد از ملی کردن کانال سوئز ان را ساخته بود. سعید خلیل ابوریش در کتاب ناصر آخرین عرب می نویسد : «ناصر به همان اندازه که رهبر اعراب کوچه و بازار بود، اسیر آنها نیز بود.» همین دام محبوبیت، تشخیص دام بزرگتری را که جنگطلبان اسرائیلی پیش پای او گسترده بودند، دشوارتر کرد. محبوبیتی که میتوانست پشتوانه ساختن مصر باشد، به اهرمی برای واداشتن ناصر به واکنش بدل شد. 🛑معنای آن جمله بن گوریون شاید این باشد که همیشه خطرناکترین دشمن، آن نیست که میجنگد؛ گاهی خطر بزرگتر، کشوری است که فرصت یافته در صلح، خود را بسازد🔴متن کامل یادداشت در روزنامه شرق