قطرهقطره مهربانی شما، جاریکننده زندگی است…رضا بیات و جمعی از دانشجویان جهادگر، با تکیه بر همت، تل…
انتشار: 2026/08/02 16:01 UTCدریافت: 2026/08/20 07:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 07:05 UTC
قطرهقطره مهربانی شما، جاریکننده زندگی است…رضا بیات و جمعی از دانشجویان جهادگر، با تکیه بر همت، تلاش و روحیه خدمترسانی، تاکنون بیش از ۱۶۰ روستا را از نعمت آب سالم بهرهمند کردهاند. مؤسسه پویش جمعی خیر ایرانیان نیز مفتخر است که در این مسیر انساندوستانه در کنار این گروه جهادی گام برمیدارد.به همت و حمایت شما خیرین عزیز، مردم مناطق محروم جنوب کشور امروز به آب سالم دسترسی پیدا کردهاند، لبخند شادی بر چهره کودکان نشسته و امید در دل خانوادههای بسیاری زنده شده است.این مسیر همچنان ادامه دارد و هنوز روستاهای بسیاری چشمانتظار دستان مهربان شما هستند. با همراهی و حمایت شما، روشنایی امید و نعمت آب سالم به زندگی افراد بیشتری خواهد رسید.شماره شبا و کارت جهت مشارکت در این پویش:IR9605700326810152489251015022291311831927@alirabiei_ir
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — Alirabiei.ir خیر جمعی _ علی ربیعی
⭕️ رسیدن ربیع؛ فرصتی برای احیای سنتهای زیست شادمانه✍ علی ربیعی همین چند دهه پیش بود؛ هنوز طعم سنگین غم صفر زیر زبان شهر بود که شبهای پایانی ماه، بوی ربیع را از پشت پنجرهها میآورد. روزهای آخر ماه صفر که میرسید، کوچهها حال و هوای دیگری داشت؛ انگار شهری که هفتهها غرق در سوگی آیینی بود، آرام آرام نفس میکشید. غبار سنگینی این ماه از چهره مسجدها پاک میشد، فرشها در حیاط، میهمان آفتاب میشد، بازار خیرات و نذری داغ میشد و خانهها از بوی گلاب و شیرینی آکنده میشد.بچهها که از گشایش قریبالوقوع ماه صفر خبر داشتند، با شور و ولولهای در کوی و برزن میدویدند تا مژدگانی پایان اندوه را به همسایهها بدهند: «صفر تمام شد!» و در ازای این بشارت، سفرههای همدلی گشوده میشد و کامها با نقل و خرما شیرین میگشت. آن روزها، دربزنیها و دید و بازدیدهای پایان صفر، نه یک مناسک آیینی خاص، که ابراز یک حس جمعی برای گشایش فضای زندگی بود؛ دستی که به در همسایهای میخورد، دعوتی بود برای بازگشت به شادی، و لبخندی که پاسخ میگرفت، نشان از پذیرش این دعوت بود.بزرگترها هم حلول ربیعالاول را در دیدار با هم، مبارک میخواندند و انگار جامعه یکصدا ندا سر میداد: سوگ سرآمد، دل باز شد و «بهار» از تقویم به کوچهها ریخت.روزهای پایانی ماه صفر که به سر میرسید، نوعی وجد و شادمانیِ غریزی و درونی، تمام جامعه را در بر میگرفت. رسمی زیبا و دیرین؛ مردم به پیشواز ربیعالاول میرفتند، درب مساجد را میکوبیدند و خبر از پایان روزهای اندوه میدادند. فارغ از تمام وجوه دینی و مذهبی، این سنت، بخشی جداییناپذیر از فرهنگ زیست شادمانهی ایرانی بود؛ جامعهای که به هر بهانهای، در پی خیرخواهی و شادی بود. جامعهای که میدانست غم راه میبرد، اما زیست شادمانه راه میسازد.اما دریغ؛ در سالهای اخیر، همین خردهفرهنگهای شاد، یکییکی رخت بربستند؛ گویی انگارههای مسلط با شادی میانهای ندارند. گویی شادی در این هندسه فکری جایی ندارد؛ سنتهایی که نسلها پاسدار امید و نشاط جمعی بودند، حالا به نوعی، از معنا تهی شدهاند. وقتی چنین میشود، جامعه در «زمستان عاطفی» گرفتار میماند؛ زمستانی خالی از قصه و شادی. حلول ماه ربیعالاول را به همه تبریک میگویم؛ به امید رونق دوباره سنتهایی که شادی را به خانههایمان دعوت میکردند و به امید روزی که باز هم کوچهها بوی ربیع بگیرند.@alirabiei_ir
امروز روز تشکلها است. این روزها، بیش از هر زمان دیگری نیاز به ظرفیت اجتماعی داریم.تجربههای اخیر به وضوح نشان میدهد که بخشی از بیثباتیهای اجتماعی، ناشی از ضعف کارکردی نهادهای میانجی است. وقتی نهادهای مدنی به عنوان پل میان خواستههای مردم ومجراهای رسمی عمل نکنند،این پیوند گسسته شده و نارضایتیها به جای بازنمایی ساختارمند، در بسترهای غیررسمی و پرهزینه تخلیه میشوند.کمرنگ بودن این نهادها،جامعه را در مواجهه با فشارهای اقتصادی و بحرانهای روانی، بیدفاع میگذارد. امروز، ضرورت تغییر رویکرد از سیاستگذاری کنترلی به سیاستگذاری ایجابی نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورتِ اجتنابناپذیر برای بقا و پویاییِ جامعه در طوفان بحرانهاست.به جامعهای نیاز داریم که در آن، هر فرد،خود یک «کنشگر اجتماعی» باشد و نهادهای مدنی، نقش جدی در این زمینه داشته باشند.x.com/i/status/2087850935510806910@alirab…
⭕️ تابآوری ادراکی؛ سرمایهی نامرئی که در بحران آشکار میشود✍ علی ربیعیسالهاست که ذهن من درگیر امنیت، رسانه، جامعه و نسبتِ اینها با زیست روزمره مردم است. این سخن، برای من فقط یک بحث نظری نیست؛ ادامهی همان دلشورهها و مشغولیتهایی است که از سالها پیش در حوزههای مختلف دنبال کردهام: از امنیت ملی و مطالعات اجتماعی گرفته تا رسانه و روایت. امروز هم آنچه بیش از همه ذهنم را مشغول کرده، مسئلهی "تابآوری" است.من تابآوری را در سه ساحت میفهمم: تابآوری معیشتی، تابآوری اجتماعی و تابآوری ادراکی/ذهنیدو ساحت اول، یعنی معیشت و اجتماع، در جامعه و دولت ما تا حدی تجربههای خودترمیمی پیدا کردهاند. فشار تحریم، بیثباتی، و بحرانهای پیاپی باعث شده هم جامعه و هم دولت، در این دو حوزه، نوعی یادگیری و سازگاری پیدا کنند. جامعه یاد گرفته خودش را بازسازی کند؛ از شکلهای مختلف همزیستی، حمایت خانوادگی، صندوقهای خرد محلی، برگشتن به خانههای آشنا و شبکههای غیررسمی بقا گرفته تا شیوههای تازهای که در بحران، زندگی را پیش بردهاند. دولت هم در این حوزه تجربههایی اندوخته است؛ از سیاستهای حمایتی گرفته تا سازوکارهای جبرانی مختلف.اما آنچه امروز بیش از همه نگرانم میکند، "تابآوری ادراکی و ذهنی" است. من عمداً از واژگانی مثل «تابآوری شناختی» فاصله میگیرم، چون این مفاهیم آنقدر مصرف شدهاند که گاهی از معنا تهی میشوند. از دید من، تابآوری ادراکی یک "سرمایهی نامرئی" است؛ سرمایهای که در بحرانها خودش را نشان میدهد. این سرمایه را میشود سنجید: ببینیم جامعه تا چه حد به سمت سازگاری میرود، تا چه حد امید به آینده دارد، تا چه حد احساس عاملیت میکند، و تا چه میزان از فروپاشی روانی فاصله میگیرد.اگر جامعه احساس کند حقیقت را میفهمد و قدرت عمل دارد، اگر بتواند آیندهای بهتر را تصور کند، یعنی تابآوری ادراکیاش هنوز زنده است. اما اگر اعتماد فرسوده شود، درماندگی جمعی بالا برود و احساس بیآیندگی غالب شود، آنوقت معلوم است که این تابآوری دچار بحران شده است.من ریشههای این وضعیت را فقط در امروز نمیبینم. تابآوری ادراکی ما از زمان جنگ آغاز نشده است؛ پیشینهی آن به سالها تحریم، بیسامانی سیاسی، سرکوب گفتوگو درباره اثرات تحریم، و تلنبار شدن مسائل حلنشده برمیگردد. ما به خودمان اجازه ندادیم بهروشنی دربارهی اثر تحریم حرف بزنیم. درباره خودِ تحریم زیاد گفتیم، اما درباره سازوکارهای مواجهه با آثارش کمتر. این سکوت، این تعویق، این انباشت، امروز به شکل بحران ادراکی برگشته است.در کنار آن، "قطبیسازی داخلی" و "عملیات روانی خارجی"، که امروز در نزاعهای سیاسی متجاوزان فهمیدیم که با پولپاشی سرویسهای اطلاعاتی دولت اسرائیل و به واسطه رویافروشان مشوق نزاع در داخل بهویژه از مسیر رسانههای فارسیزبان، نقش مهمی در فرسودن ذهن جمعی داشتهاند. من قطبیسازی از داخل را بسیار خطرناکتر میدانم؛ بهخصوص وقتی «بالانشینان گمراه» با نیروها و تریبونهای متعدد _عدهای که نمیدانم بر اساس اعتقادشان یا کینه از مردم به دلیل آنکه فرصت قدرتورزی را به آنها ندادهاند_ آگاهانه یا ناآگاهانه، آن را تشدید میکنند . در این میان، یک میانهی گستردهی اجتماعی وجود دارد: مردمی که ثباتخواه، زندگیخواه و در عینحال تغییرخواه در همین چارچوب هستند، اما نمیخواهند زیستشان قربانی افراطگری شود. این میانهی بزرگ، سزاوار امنیت روانی است، نه اینکه مدام زیر فشار دوگانهسازیهای مصنوعی قرار بگیرد. یکی دیگر از جدیترین آسیبها، "شکاف میان روایت رسمی و تجربه زیسته مردم" است. جامعه وقتی میبیند آنچه میشنود با آنچه زندگی میکند فاصله دارد، دچار ناآرامی ادراکی میشود. شکاف میان روایت و واقعیت، شکاف میان واقعیت و انتظار، و شکاف میان تجربه و تفسیر، همگی ذهن را از جا میکنند.عامل دیگری که نباید دستکم گرفت، "اشباع اطلاعاتی" است. من از واژهی «اضافهبار اطلاعاتی» استفاده میکنم؛ زیرا امروز جامعه در معرض سیلی از دادهها، خبرها، روایتها و ضدروایتهاست، بیآنکه همیشه امکان راستیآزمایی یا فهم روشن داشته باشد. این وضعیت، ذهن را خسته، حساس، و گاه کرخت میکند. در چنین فضایی، تشخیص حقیقت از دستکاری روانی بسیار دشوار میشود.اعتماد، در این میان، عنصر اصلی است. وقتی اعتماد نهادی فرسوده میشود، تابآوری ذهنی هم پایین میآید. سیاستزدگی، از نظر من، بزرگترین آفت اعتماد است. روایت رسمی اگر بهجای حقیقت، فقط ابزار سیاست شود، جامعه دیگر آن را بهعنوان منبع فهم نمیپذیرد. در نتیجه، هم روایت رسمی ضربه میخورد، هم جامعه در اغتشاش ذهنی میافتد.اگر بخواهم از تجربههای جهانی چند درس مشترک بیرون بکشم، به پنج نکته میرسم:اول، اعتماد هیچ پیام رسمیای اثر نمیکند مگر آنکه از درون، بر صداقت و اعتبار استوار باشد. اگر بالادستها خودشان به روایت درست و صادقانه باور نداشته باشند، اعتماد عمومی بازسازی نمیشود.دوم، معنا جامعه باید بداند برای چه چیزی مقاومت میکند. باید بداند آینده مطلوبش چیست. مقاومت بدون معنا، فرسایش میآورد.سوم، سواد ادراکی جامعه باید توان تبیین و تحلیل اطلاعات را داشته باشد. باید بتواند دستکاری روانی را تشخیص دهد. اینجا نقش نهاد علم و انجمنهای علمی بسیار مهم است.چهارم، مشارکت مردم نباید خود را فقط قربانی بحران ببینند؛ باید خود را بازیگر بحران بدانند. من باور دارم مردم در تجربههای اخیر، نه تماشاگر، بلکه کنشگر بودهاند.پنجم، شبکههای حمایتی و ارتباطات انسانیارتباطات اجتماعی میتوانند منبع حمایت روانی باشند. این شبکهها در بحران، انسان را نگه میدارند.در نهایت، من نقش رسانه و برساختهای پساحقیقت را بسیار جدی میدانم. اگر بخواهیم تابآوری اجتماعی را بالا ببریم، ناگزیر باید به این سمت برویم که رسانه چگونه اعتماد جلب میکند، مرجعیت رسانه چگونه به داخل بازمیگردد، و چگونه میتوان با مردم صادقانه گفتوگو کرد. من باور دارم باید از جامعه حمایت کرد و حمایت خواست، نه اینکه فقط از بالا برای جامعه نسخه نوشت.و یک نکته را هم میخواهم روشن بگویم: جامعه فقط آنهایی نیستند که به خیابان میآیند (و حضورشان بسیار ارزشمند لست). جامعه همه مردماند؛ آنهایی که در خیاباناند، آنهایی که در کوچه و بازار تردد میکنند، و حتی آنهایی که با فراخوانهای آشوبطلبانه همراه نشدند. همهی اینها جامعهاند و باید دیده شوند. اگر سیاستگذاری این واقعیت ساده را نبیند، باز هم شکافها عمیقتر میشوند.@alirabiei_ir
شماره نخست فصلنامه «میدان فرهنگ» منتشر شد.#انجمن_ایرانی_مطالعات_فرهنگی_و_ارتباطات ، نخستین شماره فصلنامه «میدان فرهنگ» را با محوریت «مدرسه» منتشر کرد.این شماره با نگاهی انتقادی به نهاد مدرسه، تجربه زیسته دانشآموزان و معلمان، کارکردهای فرهنگی و اجتماعی آموزش و مسائل امروز نظام آموزشی، میزبان آثار و دیدگاههای دکتر علی ربیعی، دکتر نعمتالله فاضلی، دکتر محمدرضا رهبریان، دکتر مهران صولتی، دکتر احمد غلامی، دکتر نوید کلهرودی، علی شهبازی، احمد طالبی، نجیبه محبی و بهتاش محمودی است.فایل کامل نشریه «میدان فرهنگ»🇮🇷🆔 @irancsca
⭕️ بازدید از روزنامه «فرهیختگان» و «شرق» به مناسبت روز خبرنگارامروز به مناسبت روز خبرنگار در جمع روزنامهنگاران دو روزنامه "فرهیختگان" و "شرق" برای تقدیر از این عزیزان حضور یافتم. @alirabiei_ir⭕️ بازدید از روزنامه «فرهیختگان» و «شرق» به مناسبت روز خبرنگارامروز به مناسبت روز خبرنگار در جمع روزنامهنگاران دو روزنامه "فرهیختگان" و "شرق" برای تقدیر از این عزیزان حضور یافتم. @alirabiei_ir
⭕️ خبرنگاری؛ میانجیگری، بازسازی اعتماد✍ علی ربیعی خبرنگار صرفاً یک «پیامرسان» نیست؛ او «معمار واقعیت اجتماعی» است. ما در دنیایی زندگی میکنیم که واقعیتها نه آنگونه که هستند، بلکه آنگونه که روایت میشوند، تجربه میگردند. روز خبرنگار، فرصتی است برای تامل در این حقیقت: وقتی از خبرنگار سخن میگوییم، از «اعصاب محیطی جامعه» حرف میزنیم؛ اگر این اعصاب ملتهب باشد یا قطع شود، کل ارگانیسم جامعه دچار اختلال در درک پیرامون خود میشود.من بر این باورم که بزرگترین بحران امروزِ رسانه در ایران، «فرسایش مرجعیت» است. ما با پدیدهای مواجهیم که میتوان آن را «کوچِ مرجعیت از داخل به خارج» نامید. این فقط یک تغییرِ سلیقهی مخاطب نیست؛ یک گسست ساختاری در «حوزهی عمومی» است. وقتی رسانهی داخلی به دلایلِ گوناگون –از خودسانسوری ساختاری گرفته تا فشار نهادهای بیرونی– نمیتواند روایتی جامع، متکثر و اعتمادبرانگیز از واقعیت ارائه دهد، «خلاء معنایی» ایجاد میشود. علاوه بر این، وقتی «رسانهی اول» (رسانهی جریان اصلی در داخل) نتواند روایتگریهای بیطرفانه کند و همه ایرانیان خود را در قاب آن نبینند، «رسانهی دوم» (خارجی یا غیررسمی) این خلأ را پر میکند. این همانجاست که حمله به تمام ذهنی در جامعه آغاز میشود. با از جاکندگی ذهنها از متن سرزمینی، وقتی گفته میشود «جنگها با کلمات آغاز میشوند»، بازتابی از یک نگاه تقلیلگرایانه نیست؛ بلکه یک استراتژی شناختی است. در دنیای امروز، «قدرت روایت» از ابزارهای سخت پیشی گرفته است. اگر ما در داخل، خبرنگار را به عنوان یک «کنشگر میانجی» به رسمیت نشناسیم، عملاً ابزار دفاع از منافع ملی و ثبات اجتماعی را از خود سلب کردهایم. خبرنگاری که دلهره دارد، خبرنگاری که امنیت شغلیاش در گروی سلیقههای متغیر است، نمیتواند «میانجی عاقل» میان دولت و جامعه باشد. او ناچار است به «انفعال» پناه ببرد. و این در حالی است که عدهای غیرمسئولانه هرآنچه اراده میکنند و دلخواهشان است با نفع امنیت و منافع ملی باشد یا نباشد، میگویند و مینویسند. در این میان، نکتهی کلیدی، مفهوم «سرمایه اجتماعی» است. رسانه، میتواند بزرگترین نهاد تولید این سرمایه باشد. این امر مستلزم داشتن امنیت شغلی، امنیت نوشتن و سیاسی است. باید شرایط لازم برای "خلاقیت انتقادی" که برای توسعه ضروری است، فراهم شود.روزنامهنگاری امروز، گرفتار در چنبرهی بحرانهای چندلایه است؛ از ناامنی معیشتی و فشارهای ساختاری گرفته تا سلطهی بیامان پلتفرمها که منطق تولید محتوا را به سمت شتابزدگی و تقلیل عمق کشانده است. در این زیستبوم متلاطم، روزنامهنگار نه تنها با محدودیتهای نهادی، بلکه با سیلاب روایتهای جعلی و هیجانساز نیز دستبهگریبان است. وقتی رسانه، مجال تأمل و راستیآزمایی را از دست بدهد و ناچار شود در رقابتی نابرابر به نیازهای لحظهای و گذرا پاسخ دهد، جامعه از «فهم ریشهای مسائل» باز میماند و به «واکنشهای هیجانی» رانده میشود. این همانجاست که نقش خبرنگار حرفهای بهمثابه میانجی آگاه و حامل عقلانیت، بیش از همیشه حیاتی جلوه میکند.راهکار برونرفت از این انسداد، بازگشت به پارادایم «امنیتبخشی به ساحت رسانه» است. این یک شعار ژورنالیستی نیست؛ یک ضرورت راهبردی است. زیرا ما نیازمند قرار گرفتن "مرجعیت رسانه در داخل ایران" هستیم. علاوه بر این، نیازمند گذار از «خبرنگاری ویترینی» به «خبرنگاری دانشمحور» هستیم. برای این گذار، باید «نهادهای صنفی» را به رسمیت شناخت. تجربهی انجمنهای صنفی روزنامهنگاران در مقاطع تاریخی ما، نشان داده که رسانه وقتی میتواند «میانجی دولت و ملت» باشد که صنف قدرتمندی داشته باشد تا از استقلالِ حرفهایِ اعضایش دفاع کند. خبرنگار مستقل، نه دشمن دولت است و نه کارمند آن؛ او «دیدهبان» جامعه است.در عصر تکنولوژیهای نوین و گذار از عصر کاغذ، تغییرات پارادایمیک اجتنابناپذیر است. روزنامهنگاریِ امروز باید به «دانش تخصصی» مجهز شود. ما در برابر امواج عظیم «اطلاعات کاذب، فیکنیوزها و باج نیوزها» و «هیجانسازیهای رسانهای»، نیازمند روزنامهنگارانی هستیم که نه تنها گزارشگر خبر، بلکه تحلیلگر زمینهها باشند. اگر خبرنگار نتواند دردهای جامعه را روایت کند، آن دردها به «غلیان زیرپوستی» تبدیل میشوند که از کنترل رسانه خارج است. دفاع از خبرنگار، دفاع از «امکان گفتوگو» در ایران است.روز خبرنگار، روز به رسمیت شناختن این حقیقت است: رسانهای که در آن «صداهای متکثر» شنیده نشود، بلندگوست. و با بلندگو نمیتوان جامعه را اداره کرد. ما نیازمند فضای امنی هستیم که در آن، خبرنگار به جای ترس از «احضار»، دغدغهی «دقت در روایت» را داشته باشد. این تنها راهی است که میتوانیم مرجعیت رسانهای را دوباره به داخل مرزها بازگردانیم و در جنگ روایتها، با سلاح «شفافیت و حقیقت»، پیروز شویم.ما باید با ایجاد زمینه برای شنیدن صداهای متکثر و متنوع راه را برای روزنامهنگارانی هموار کنیم که در امنیت و با آرامش فکر برای حفظ ایران، فهم پیچیدگیهای جامعه، و پاسداشت حق دانستن قلم میزنند. این روز بر تمامی کنشگران صبور آگاهی در عرصه رسانه، روزنامه و خبر گرامی باد@alirabiei_ir

