آقا بدونید چی شد.امروز که نگهبان بودم یه اتفاق پیچیدهای افتاد.اول بذارید یه جوری بگم که تصویر داشت…
انتشار: 2026/07/21 17:57 UTC
آقا بدونید چی شد.امروز که نگهبان بودم یه اتفاق پیچیدهای افتاد.اول بذارید یه جوری بگم که تصویر داشته باشید.ستاد ما داخل شهره. بعد نگهبانی هم اینجوریه که نگهبان روی سقف دژبانی که مسطحه وامیسته و ویوی روبروش خیابونه. زیر پاشم پیادهروئه. جونم براتون بگه یکی از دوستای ما رفته بود نونوایی و برگشتنی سرش تو گوشیش بود. از پیادهرو داشت میومد و یه ده بیست متری باهام فاصله داشت که بلند گفتم:«مارم نگاه کن خوشکل.»این خوشکل تکیه کلام منه برای رفیقام.سلام خوشکل.چطوری خوشکل؟چه خبر خوشکل؟حالا فکر میکنید چه اتفاقی افتاد؟ 😑دختری که چند قدم از رفیقم جلوتر بود (و خبر پشت سرش رو نداشت) فکر کرد با اونم. سرش رو از گوشی بلند کرد. به پهنای صورت لبخند زد و برام دست تکون داد 🤦🏻♂قبل از این که ادامهی ماجرا رو بگم و بهتون بگم واکنشم چی بود و چه اتفاقی در ادامه افتاد... شما بگید!اگه جای من بودین چیکار میکردین؟یه چیزی میگفتین که اون دختر بفهمه اصل داستان چیه؟ (با علمِ به این که هم ضایع میشد و هم ممکن بود فکر کنه عمداً این کارو کردین که دستش بندازین!) یا این که جواب ابراز لطفش رو میدادین که بقول خودمونی ضایع نشه و خودتون رو در حد یه آدم چیپ و سطحی تنزل درجه بدین؟!
