روح، بحریست که عالَم، همه غرقاند در او؛بس عجب دانم اگر جسم، کفِ دریا نیست٭٭٭دلا! در بوتهٔ عشقش چو…
انتشار: 2026/07/11 06:26 UTC
روح، بحریست که عالَم، همه غرقاند در او؛بس عجب دانم اگر جسم، کفِ دریا نیست٭٭٭دلا! در بوتهٔ عشقش چو زر بُگداز و صافی شو!وگرنه قلب میمانیّ و آن صراف میآید***عاقبت، سیلِ سرشکی، ببَرَد بنیادش:هرکه بر گریهٔ اربابِ نظر، میخندد٭٭٭مینگنجد در زمین و عرش و کرسی؛ آه! آه!جز دلِ پُرخون نمیبینیم جایی، جایِ او٭٭٭ایکه از فرط بزرگی، مینگنجی در جهان!در دلم کان قطرهٔ خونیست، چون جا کردهای؟◇ کوهی شیرازی ¤ سدهٔ چهارم و پنجم@amir1972diba☆ بنا بر نظری:"باباکوهی"، سراینده نبوده و هرگز سرودهای نداشته و دیوانی که به او نسبت دادهاند، از آنِ صوفیِ دیگریست که گویا در سدهٔ نهم و دهم هجری میزیسته و گاهی "کوهی" و زمانی "انسان" تخلّص میکرده و نباید او را با "ابن باکویه" که از پیرسالارانِ بزرگِ سدهٔ پنجم بوده، اشتباه گرفت؛ زیرا افزونبر این که سرودههای دیوان باباکوهی از دیدِ سبک و انشاء، مناسب با آثار سرایندگان سدهٔ نهم ودهم است، برخی مضامین و حتّی پارهای از غزلیات حافظ را اقتباس و استقبال کردهاست.شاید این کوهیِ شاعر، روزگاری بر سرِ مزار "ابن باکویه" به عزلت و گوشهنشینی پرداخته و در همانجا درگذشته و بهخاک، سپرده شده و دیوانش هم بهعنوان دیوان "باباکوهی" چاپ گردیدهاست.☆ برگرفته از: ویکیپدیا