رومن گاری، آوارهای واقعی بود. یکبار از فرهنگ روسی دل کند و به فرهنگ و ادبیات لهستان دل بست. در چه…
انتشار: 2026/07/14 20:14 UTC
رومن گاری، آوارهای واقعی بود. یکبار از فرهنگ روسی دل کند و به فرهنگ و ادبیات لهستان دل بست. در چهارده سالگی فرانسه را تجربه کرد و ده سال هم در آمریکا عمر گذراند و حتّی به انگلیسی آمریکایی رمان نوشت. خودش میگوید در یکی از دیدارهایی که با ژنرال دو گل داشته، زندگیاش را با آفتابپرست مقایسه کرده:"آفتابپرست را روی کفپوش قرمز که میگذارند، قرمز میشود و اگر روی کفپوش زرد بگذاریدش، زرد میشود؛ امّا تا آفتابپرست را گذاشتند روی تکّهای پارچهٔ ابریشمیِ چهارخانهٔ رنگووارنگ، دیوانه شد."ژنرال دو گل، کلّی خندید و گفت:«البتّه دربارهٔ شما باید گفت که دیوانه نشد؛ شد یک نویسندهٔ فرانسوی!»گاری، ژنرال را بهاندازهٔ مادرش دوست داشت و اهمّیّت این موضوع وقتی مشخص میشود که بدانیم هرچه در زندگیاش کرد، برای تحقق آرزوهای مینا یوسیلیونا بود. مینا عاشق فرانسه بود و چُنان دوست داشت از پسرش یک فرانسوی تمامعیار بسازد که در ماههای پایانی بارداری، راهی فرانسه شد.مادر، دوست داشت "رومن" نویسنده شود، افسر شود، دیپلمات شود، فرانسوی شود و رومن شد؛با اینحال، مینا هیچکدام از این چیزها را بهچشم ندید...■ برگرفته از "نشر نو"@amir1972diba