✔️ رو راست!اینشیشهٔ رو راست کهاز من، شده خسته:از دستِ من، از آینه بودن، شده خستهتقویم به دیوار، چ…
انتشار: 2026/07/21 21:15 UTC
✔️ رو راست!اینشیشهٔ رو راست کهاز من، شده خسته:از دستِ من، از آینه بودن، شده خستهتقویم به دیوار، چو اسفند بر آتش:از مهر و دی و آذر و بهمن، شده خستهگفتم:چه خبر؟گفت: فقط خستگیِ محض!مَرد از همهسو، راندهشده؛ زن شده خستهرُستم ز پرستاریِ تهمینه، شده آب؛تهمینه از اخلاقِ تهَمتن، شده خستهاین چرخۀ باطل، چه فرایندِ غریبیست!تن، از دلوجان، جانودلاز تن، شدهخستهگفتم: بشُمارید نفَسهای مرا زود!البتّه شمردند و شمردن، شده خستهاز دستبهدامان شدنِ دل، به مَحارِم:انگار که لبدوزیِ دامن، شده خستهچاکر کهخوشی، زیرِ دلش زد، شده گستاخیکمرتبه از عادتِ بشکن، شده خستهیکعمر،بههر سو، سَرِمانگشت پیِ دوستافسوس! دگر، مهرهٔ گردن، شده خستهمیگفت: عرقریختنِ شعر، عجیب است!از بسکه زبان، ریخته، حتماً شده خسته!آیینه در آیینه در آیینه و تکرار؛این آینه، از آینه بودن، شده خستهباز آی که یک رازِ مگو، با تو بگویم:یار از "هَزَجِ نوعِ مُثَمَّن"، شده خسته...□ امیرحسین دیبایی@amir1972diba
