〇🍂 🍂■زن–ماهیماهیِ کوچک، با گریه خودش را خالی نمیکرد اشک میریخت که تُنگ خالی نشود مجبور بود... د…
انتشار: 2026/08/07 09:59 UTCدریافت: 2026/08/08 06:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 06:40 UTC
〇🍂 🍂■زن–ماهیماهیِ کوچک، با گریه خودش را خالی نمیکرد اشک میریخت که تُنگ خالی نشود مجبور بود... دستاش به جایی بند نبود و پایِ تَرَکی موذی در میان بود زن هم معلوم نبود کِی برگردد؛ پیام داده بودند: آب، دستات هست، بگذار زمین و بیا...! ماهیِ کوچک، تمامِ جاناش هم که اشک میشد به هیچ جایِ تَرَکِ موذی، بَرنمیخورد... از اوایلِ تاریکی، سایهیی بیصاحب، همه جایِ خانه، پرسه میزد... ماهیِ کوچک دیگر همان دو ثانیه حافظهی آبکیِ معروف را هم نداشت... زن نیز در جایی که خودش هم درست نمیدانست کجاست: خواب میدید تُنگِ «نشکن» به بازار آمده... زن رفته بود تا تهِ نمناکِ شعرها...■شاعر: #امیرحسین_دیبایی📕●به نقل از جلدِ هشتم #کتاب_داروگ | نشر: #کتاب_هرمز #جهان_شعر_و_ترجمه〇🍂🆔 @jahan_tarjome