«در انتظار»غرقهی سیلابِ بىامانِ فلاکتکه بر دیوارهاى اتاق پَلشتاشنَمى نفرتانگیز پس مىدهدسخت…
انتشار: 2026/08/10 18:00 UTCدریافت: 2026/08/12 07:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 07:45 UTC
«در انتظار»غرقهی سیلابِ بىامانِ فلاکتکه بر دیوارهاى اتاق پَلشتاشنَمى نفرتانگیز پس مىدهدسخت پریدهرنگ، محکوم و بهخود وانهادهمَردى در آستانهى مرگدر پرتوِ چراغِ بالینش که مىچرخانَد و مىجنبانَد باد:بهچشم مىبیندبر دیوارِ طبلهزدهنورِ جاندارِ شگفتانگیزى:شعلهى خجستهى چشمانِ محبوب را.و در سکراتِ مرگدر سکوتِ پُرطنینِ اتاقِ احتضاربهگوش مىشنود آشکارشیرینترین سخنانِ عشقِ بازیافته رابا صداى زنى که چُنان به جان، دوستش مىداشت....و اتاق لحظهاى نورباران مىشود؛چُنانکه هرگز قصرى، از آنگونه چراغان، بهخود ندیده.همسایگان مىگویند:«حریق است.»شتابان درمىرسند وهیچ نمىبینند جز مردى تنها؛خفته در بسترى چرکینلبخندزنان علىرغمِ سوزِ زمستانىکه در اتاق مىپیچد:از شیشههای شکسته؛بهدستِ بینوایی؛و بهدستِ زمان...🇫🇷 «ژاک پرهور»@amir1972diba