شرح غزل شماره ۴۶۴وزن غزل: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتنبحر غزل: مضارع مثمّن اخرب٭خاقاني:شوريده كرد ما…
انتشار: 2026/06/19 20:59 UTC
شرح غزل شماره ۴۶۴وزن غزل: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتنبحر غزل: مضارع مثمّن اخرب٭خاقاني:شوريده كرد ما را عشق پري جمالي هر چشم زد ز دستش داريم گوشمالي٭سعدي:هرگز حسد نبردم بر منصبي و مالي اِلا بر آنكه دارد با دلبري وصالي٭شاه ولي:اي از جمال رويت نقش جهان خيالي وي ز آفتاب رويت هر ذرّه اي هلالي٭اوحدي:اي بر شفق نهاده از شام زلف خالي بر گرد ماه بسته از رنگِ شب هلالي٭كمال خجند:خواهم بر تو بردن تن را كه شد خيالي باري برم خيالي چون نيستم وصالي٭اين غزل صرفاً غرلي عاشقانه است. شاعر در مطلع غزل به يك نظريه فلسفي اشاره و تلويحاً آن را رد ميكند چه فلاسفه قديم معتقد بر اين بودند كه به جز ذات خالق متعال كه پيوسته در حدّ كمال است هر شيئي آفريده شده توسط او از بدو آفرينش راه نقصان و زوال را به سوي كمال طي مي كند و چون به حدّ كمال رسد باز به زوال و نقطه اوليه بر ميگردد! حافظ در مطلع غزل خود با محبوبش چنين خوش خبري مي دهد كه در كار حسن تو و عشق من كه هر دو به سر حدّ كمال رسيده است هيچگونه زوالي نيست.شاعر اين غزل را در ايام جواني سروده و در بيت ششم آن به جاي كلمه جسم كه به معناي پيكر است كلمه شخص را برگزيده كه شخص مشخص كننده پيكري با جان مي باشد ليكن بعدها، ديگر در غزل هاي او به اين كلمه بر نميخوريم زيرا از لحاظ موسيقي كلام براي غزل چندان خوشايند نيست.t.me/amirnormohamadi1976