به/از و با/از🔸«پرسیدن» در قدیم یا بدون حرف اضافه بهکار میرفته یا با حرف اضافۀ «به». فردوسی در شاه…
انتشار: 2026/08/20 22:07 UTCدریافت: 2026/08/21 03:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 03:55 UTC
به/از و با/از🔸«پرسیدن» در قدیم یا بدون حرف اضافه بهکار میرفته یا با حرف اضافۀ «به». فردوسی در شاهنامه میگوید:به رستم بپرسید و بنواختشبران تخت پیروزه بنشاختشپرسیدن در اینجا با حرف اضافۀ «به» آمده، هرچند که در بعضی نسخهها «ز» را به جایش آوردهاند.🔸بهمرور و احتمالاً تحتتأثیر زبان عربی، «به» جای خود را به «از» داد، چون پرسیدن در عربی با حرف اضافۀ «از» میآید، با این تفاوت که «عن» در «سأل» معنای «از» نمیدهد بلکه معنایش «دربارۀ» است. «سأله عنه» یعنی «از او 'دربارۀ' فلان کس یا فلان چیز پرسید». 🔸همین نوع تأثیرات را از زبان انگلیسی هم گرفتهایم. مثلاً «متفاوت بودن» با حرف اضافۀ «با» میآمده. میگوییم: «این پارچه با آن پارچه متفاوت است». امروزه با حرف اضافۀ «از» هم میآید، چون در انگلیسی different حرف اضافهاش from است.#گرده_برداری #حرف_اضافه #تحولات_زبانیسجادسرگلیhttps://t.me/amirnormohamadi1976
پستهای تلگرام — علوم وفنون ادبی
تپانچه🔸امروز وقتی این بیت مولانا را خواندم لبخندی به لبم نشست:بر رخِ دف چند تپانچه بزندم ده آن نای سگالنده رالبخندم از این بود که برای لحظهای تصور کردم مولوی میخواهد که چند گلولۀ تپانچه به دف زده شود. با اینکه معنای کهنِ تپانچه را از پیش میدانستم، اما موقعِ خواندنِ شعر معنای «اسلحه» به ذهنم متبادر شد.🔸معنای اصلی تپانچه «سیلی و ضربه با کف دست» است.«تپانچه زدن»، «تپانچه کردن»، «تپانچه خوردن»، «تپانچهخوری»، «تپانچهزنان» از ترکیباتی است که با این کلمه ساخته شده و در متون قدیمی به کار رفته شده.▫️مثلاً نظامی میگوید:زنم چندان تپانچه بر سر و رویکه یاربیاربی خیزد ز هر موی▫️سعدی میگوید:به فریاد از ایشان برآمد خروشتپانچهزنان بر سر و روی و دوش▫️در یکی از ترجمههای انجیل متی، سخن معروفِ مسیح اینگونه آمده:«با شریر مقاومت مکنید، بلکه هر که به رخسارۀ راست تو تپانچه زند، دیگری را نیز بهسوی او بگردان».▫️«با تپانچه روی خود را سرخ کردن» نیز ضربالمثلی است کنایه از حفظ کردن آبرو و پنهان کردن سختیها.🔸اما کلمۀ تپانچه از کجا آمده؟ برای پاسخ به این سؤال چند کتاب مرجع را بررسی کردم تا ریشۀ آن را پیدا کنم، ولی متأسفانه و متعجبانه به نتیجۀ روشنی نرسیدم. برای ساخت این کلمه دو احتمال به نظرم آمد:۱. از بن فعل «تپیدن» به معنای «لرزیدن و جنبیدن و کوفتن» بهعلاوۀ پسوند صفت فاعلیسازِ «ان» بهعلاوۀ پسوند «چه» ساخته شده: تپ+ان+چه۲. از بن فعل «تپانیدن» بهعلاوۀ پسوند «چه» ساخته شده: تپان+چه🔸و برای تپانچه در معنای اسلحه سه احتمال یافتم:۱. معنای سابقش تحول یافته. (پیشتر نیز دربارۀ تحول معناییِ کلمۀ «پایمردی» نوشتم. به فرستۀ «پایمردی» مراجعه کنید.)۲. تفنگِ کوچک را به غلطِ مشهور تپانچه گفتهاند. صحیحش تفنچه (مخفف تفنگچه) بوده.۳. تپان در زبان ترکی به معنای تکهچوبی است که بعد از شخم زدن زمین و برای شکستن کلوخها استفاده میشود تا سطح زمین صاف شود. در حال حاضر نیز به بخش زیرینِ چارچوبِ در که معمولاً از کف زمین بالاتر است «تپان» میگویند. تپانچه به معنای «تپانِ کوچک» است و از آنجایی که تپانچههای قدیم را از چوب میساختند و به تپانِ کشاورزها شباهت داشته، تپانچه نامیده شده.#واژگان #تحول_معناییسجاد سرگلیt.me/amirnormohamadi1976
تفننات شاعرانه🔸یکی از مشغولیتها و سرگرمیهای شاعرانِ عرب بازی با اشعار بوده. این بازی گاهی به حدی میرسیده که مثلاً شعر را بهگونهای تنظیم میکردند که چه از ابتدای شعر بخوانیم چه از انتهای آن، حروف یکسانی را ببینیم. 🔸در میان شاعران فارسیسرا، قاآنی یکی از آن شاعرانی است که از اینگونه بازیها و لفّاظیها در اشعارش دیده میشود. نمونهای از آن را در اینجا آوردم و بعضی حروفش را جدا کردم تا راحتتر خوانده شود. پیشنهاد میکنم آن را با صدای بلند بخوانید:پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکنمیشنیدم که بدین نوع همی راند سخنکای ز زلفت صـ صـ صبحم شا شا شام تاریکوی ز چهرت شا شا شا مم صـ صـ صبح روشنتـ تـ تریاکیم و بی شـ شـ شهد لـ لبتصـ صـ صبر و تا تا تابم ر ر رفت از تـ تـ تنطفل گفتا مـ مـ من را تـ تو تقلید مکنگـ گـ گم شو ز برم ای کـ کـ کمتر از زنمـ مـ میخواهی مـ مشتی به کـ کلت بزنمکه بیفتد مـ مـ مغزت مـ میان د دهنپیر گفتا و و والله که معلومست اینکه که زادم من بیچاره ز مادر الکنهـ هـ هفتاد و هـ هشتاد و سه سالست فزونگـ گـ گنگ و لا لا لالم به خـ خلاق زمنطفل گفتا خـ خدا را صـ صـ صدبار شـ شکرکه برستم به جهان از مـ ملال و مـ محنمـ مـ من هم گـ گـ گنگم مـ مـ مثل تـ تـ توتـ تـ تو هم گـ گـ گنگی مـ مـ مثل مـ مـ من#ادبیات #طنز #سرگرمیسجادسرگلیhttps://t.me/amirnormohamadi1976
کردن (۱)🔸ابنسینا علاوهبر دانشنامۀ علایی، که نامش را بیشتر شنیدهایم، کتاب دیگری هم به فارسی نوشته با نام رگشناسی یا رساله در نبض. رسالۀ او با این جملات آغاز میشود:«سپاس مر آفریدگار را و ستایش مرو را، و درود بر پیغامبرِ گزیده (محمد) و اهل بیت و یاران او (صلوات الله علیهم اجمعین). فرمان (خداوند ملک عادل سید منصور مظفر) عضدالدین علاءالدولة و قاهرالأمة و تاجالملة ابوجعفر حُسامُ امیرالمؤمنین -کرّم الله مثواه و برّد مضجعه- به من آمد که اندر باب دانشِ رگ کتابی (بـ)ـکن جامع که همۀ اصلها اندر وی بود بهتفصیل...».🔸«کتابی بکن» یعنی کتابی بنویس. «کردن» در معنای «نوشتن و تألیفکردن» در متون قدیمی بسیار پرکاربرد و مرسوم است. برای مثال در چهارمقاله آمده: «...که اندر طب کس چنان کتابی نکرده است» (به نقل از دهخدا). یا ناصرخسرو میگوید:نامهای کن به خطِ طاعتِ خویشعلم عنوانش لفظها تکبیر🔸جالب این است که «به زبانی کردن» یعنی «ترجمه کردن». در دیباچۀ سندبادنامه آمده: «و چون اول حال به زبان پهلوی بود، در زمان سلطنت نوح بن منصور سامانی به پارسی کرده شد» (به نقل از دهخدا).📎چیزی که در نوشتۀ بوعلی بیش از همه توجهم را جلب کرد صفتی بود که برای پیغامبر آورده: «گزیده». گویی که او در ذهنش کلمۀ «مصطفی» را داشته و آن را ترجمه کرده است (یا، به قول قدما، به پارسی کرده است).#معنای_واژگان #متون_کهنسجاد سرگلیt.me/amirnormohamadi1976
مفرح یاقوت🔸همیشه گفتهاند و شنیدهایم که برای درک شعرهای شاعرانِ قدیم باید عرفان بدانیم. وجه اشتراک بسیاری از شعرای قدیمِ ما «عرفان» است، چه آنها که ادیبِ عارف بودهاند مثل حافظ و چه آنها که عارفِ ادیب، مثل مولانا.🔸اما، در کنار عرفان، حیطههای دیگری هم هست که نیازمند شناختنشان هستیم. یکی از آن حیطهها «پزشکی» است. حافظ در شعر معروفش با مطلع «رواق منظر چشم من آشیانۀ توست * کرم نما و فرود آ که خانه خانۀ توست» بیتی دارد که در آن از اصطلاحی پزشکی استفاده کرده:علاج ضعف دل ما به لب حوالت کنکه این مفرح یاقوت در خزانۀ توست🔸«مفرح» در لغت به معنای «شادیدهنده و فرحبخش» و در اصطلاح «داروی مقویِ دل» است. در لغتنامۀ دهخدا ذیل معنای اصطلاحیاش اینطور آمده: «دوایی را نامند که تعدیل مزاج و تلطیف اخلاط و روح حیوانی و نفسانی نماید و حزن را زایل سازد و دماغ را قوت بخشد و حواس را نیکو گرداند و کسالت را دور کند».🔸در طب قدیم «مفرحات» داشتهایم، یعنی مفرح انواعی داشته که یکی از آنها «مفرح یاقوت» بوده: «شرابی که با آن اندکی از گرد ساییدهشدۀ انواع گوهرهای گرانبها مانند یاقوت، مروارید، بسد، عقیق و امثال آنها میآمیختند و معتقد بودند که چنین شرابی نشاط بیشتری میبخشد».🔸حافظ در این بیت هم درد را توصیف میکند و هم درمان را تجویز. درد را دل ضعیف خود میداند که نیاز به داروی مقوی دارد. درمان را نیز در این میداند که یار همچون یک طبیب برایش این مقوی را تجویز کند (یا، به عبارت دیگر، تجویزِ حافظ را تأیید کند). چون باور حافظ در این است که لب، همچون مفرح یاقوت، قویکنندۀ قلب است و این دارو در خزانۀ ارزشمند یار است.#ادبیات #معنای_شعر #اصطلاحات_پزشکیسجادسرگلیhttps://t.me/amirnormohamadi1976
☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘۳۰ امرداد زادروز علیاکبر آزادی متخلص به گلشن و مشهور به گلشنِ آزادی(زاده ۳۰ امرداد ۱۲۸۰ تربت حیدریه -- درگذشته ۲۹ تیر ۱۳۵۳ مشهد) شاعر، نویسنده و روزنامهنگاراو فنون شعر را از احمد سهیلی و احمد بهمنیار فراگرفت و در هجده سالگی در مشهد به روزنامهنگاری پرداخت و روزنامه آزادی را پایهگذاری کرد و به مدت پنجاه سال آن را انتشار داد. او از چهارده سالگی به سرودن شعر پرداخت که دیوان اشعارش به پنج هزار بیت میرسد و در سال ۱۳۳۲ چاپ شد.وی با محمود فرخ خراسانی دوست نزدیک بود و آخرین روز زندگیاش را در منزل او گذراند. او در ۷۳ سالگی درگذشت و در باغ خواجه ربیع بهخاک سپرده شدآثار:دیوان اشعار: چاپ ۱۳۳۲.داستانها و دستانها.شاهان وارونتخت: مثنوی.گلشن ادب: تذکره، شرح حال و منتخب اشعار شعرای خراسان در دوازد قرن.صد سال شعر خراسان.t.me/amirnormohamadi1976#%D8%A8%D8%B1%DA%…
☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘۳۰ امرداد سالروز درگذشت عباس سعیدی رضوانی (زاده سال ۱۳۰۶ مشهد -- درگذشته ۳۰ امرداد ۱۳۷۱) پژوهشگر و جغرافیدانتحصیلات و سوابق:کارشناسی تاریخ و جغرافیا، دانشکده ادبیات، دانشگاه تهران ۱۳۳۰کارشناسی ارشد جغرافیا، دانشگاه ویسکانسین - مدیسون، آمریکا، ۱۳۳۶دکترای جغرافیا، دانشگاه پاریس، فرانسه، ۱۳۵۰او در سال ۱۳۲۶ از دانشسرای مقدماتی مشهد فارغالتحصیل شد و ضمن شغل معلمی، در تألیف کتب درسی تاریخ و جغرافیا همکاری میکرد. در سال ۱۳۳۱ با همکاری دوستان «آموزشگاه شبانه بهار» را دایر کرد و پس از چند سال برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت. در سال ۱۳۳۶ موفق به دریافت فوق لیسانس از دانشگاه ویسکانسین - مدیسون آمریکا شد و پس از بازگشت به ایران به ریاست تربیت معلم خراسان منصوب شد.پس از تأسیس دانشکده ادبیات در مشهد، عضو هیئت علمی گروه جغرافیای این دانشکده شد و علاوه بر تدریس، تصدی امور اداری دانشکده را هم عهدهدار شد. در سال ۱۳۴۸ برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و در سال ۱۳۵۰ با دفاع از رسالهاش که در زمینه کشت و صنعت چغندر قند خراسان بود، دکترا در جغرافیای انسانی از دانشگاه پاریس گرفت. پس از بازگشت به ایران معاونت آموزشی دانشکده را درسالهای ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۴ به عهدهدار شد. او در سالهای ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۸ به ریاست دانشکده ادبیات و علوم انسانی دکتر علی شریعتی دانشگاه فردوسی مشهد منصوب شد. در سال ۱۳۵۸ پس از بازنشستگی تا آخرین سالهای زندگی به تدریس در دانشکده ادبیات و فعالیتهای علمی و پژوهشی در زمینههای مختلف جغرافیایی و اسلامی مشغول بود.کتابشناسی:«کتابهای درسی تاریخ و جغرافیای اول تا پنجم دبیرستان(پنج جلد)» (با همکاری دو تن از دبیران دبیرستانهای مشهد)، مشهد: انتشارات وزارت فرهنگ، ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۴.«ژاپن؛ بحثی درباره مردم و سرزمین ژاپن»، مشهد: انتشارات کتابفروشی باستان، آذر ۱۳۴۳.«سرخس دیروز و امروز»، مشهد: انتشارات توس، شهریور ۱۳۵۴.«بینش اسلامی و پدیدههای جغرافیایی؛ مقدمهای بر جغرافیای سرزمینهای اسلامی»، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستانقدس رضوی، ۱۳۶۸. «گزیدهای از مقالات جغرافیایی»، مشهد: مؤسسه چاپ و انتشارات آستانقدس رضوی، امرداد ۱۳۷۲.🆔 t.me/amirnormohamadi1976#%D8%A8%D8%B1%DA%…