☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘۱ شهریور زادروز سینا جهاندیده(زاده ۱ شهریور ۱۳۴۸ صومعهسرا) شاعر، نویسنده و منتقد ادبی او در سال ۱۳۶۷ تحصیلات متوسطه را در صومعهسرا، در رشته فرهنگ و ادب به پایان رساند و در همین سال وارد دانشگاه شد و در گیلان زبان و ادبیات فارسی خواند. در سال ۱۳۷۱ لیسانس گرفت و در سال ۱۳۷۵ از دوره کارشناسی ارشد از دانشگاه اراک فارغالتحصیل شد. پایاننامه کارشناسی ارشد او درباره «بررسی ابعاد زیباییشناسی تاریخ بیهقی» بود که در سال ۱۳۷۹ با عنوان «متن در غیاب استعاره» از سوی انتشارات چوبک رشت منتشر شد. در سال ۱۳۸۳ اولین مجموعه شعرش با عنوان «اکنون ابدی» با مقدمه محمد شمس لنگرودی منتشر شد. از سال ۱۳۸۵ به دلیل اتفاقات اقتصادی دچار تنگدستی شد تا اینکه در سال ۱۳۹۱ برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به دانشگاه فردوسی مشهد رفت. رساله دکترای وی «تحلیل گفتمان خیامیت» بود که با رویکرد بر ساختگرایی و تبارشناختی به بررسی چیستی گفتمان خیامیت میپرداخت. این رساله دکتری به وسیله استادان محمود فتوحی و علیرضا نیکویی راهنمایی و مشاوره شد. وی در دانشگاه فرهنگیان رشت تدریس میکند. از او مقالاتی در نشریات گیلان: نقش قلم و آوای شمال و همچنین در نشریات تخصصی فصلنامه مطالعات نظریه و انواع ادبی، فصلنامه مترجم، ادب پژوهشی، کتاب ماه ادبیات و نقد ادبی به چاپ رسیده است. دکتر جهاندیده مدیر انتشارات چوبک در رشت است.آثار :۱. از معنای خطی تا معنای حجمی: مبحثی در آسیبشناسی سنت ادبی ایران، رشت: چوبک رشت، ۱۳۷۹. ۲. اکنون ابدی ( مجموعه شعر ) رشت: چوبک رشت ۱۳۸۴.۳.متن در غیاب استعاره: بررسی ابعاد زیباشناسی تاریخ بیهقی، رشت: چوبک رشت، چاپ اول ۱۳۸۳.۴. اکنون متروک (مجموعه شعر) در آستانه انتشار.۵.نقابهای عمرخیام: تحلیل گفتمان خیامیت، در آستانه انتشار.🆔 t.me/amirnormohamadi1976#%D8%A8%D8%B1%DA%…
اگر بخواهیم تفاوت زبان این دو غولِ ادبیات فارسی را بررسی کنیم، باید بگوییم که هر دو در مسیر «نو کردنِ شعر» بودند، اما از دو مسیرِ کاملاً متفاوت. اگر زبان نیما را زبانِ «واقعگراییِ صلحآمیز» بنامیم، زبان شاملو زبانِ «حماسیِ تکاندهنده» است.تفاوت آنها را میتوان در چهار لایه اصلی تحلیل کرد: ۱. سطحِ صراحت در برابر پیچیدگی - زبان نیما (شفاف و ملموس): نیما به دنبال این بود که شعر را از قمارِ کلمات و ابهامهای بیهوده رها کند. زبان او به زبانِ زندگی بسیار نزدیک است؛ زبانی که اگر کسی آن را بخواند، سریعاً متوجهِ منظورِ شاعر میشود. او از کلماتِ ساده، ملموس و تصویری (مثل درخت، باران، کوه، دریا) استفاده میکند تا معنا را مستقیماً به خواننده منتقل کند.- زبان شاملو (لایه لایه و استعاری): زبان شاملو هرگز مستقیم نیست. او از «زبانِ نمادین» استفاده میکند. شما برای فهمیدنِ معنایِ یک کلمه در شعر شاملو، نباید فقط به معنایِ لغوی آن نگاه کنید، بلکه باید لایههای زیرین، ارجاعات تاریخی و استعارههای پنهان را پیدا کنید. زبان او برای خواننده، نوعی «رمزگشایی» میطلبد. ۲. لحن و فضا- **نیما (لحنِ روایتگر و مشاهدهگر): لحن نیما اغلب شبیه به یک «راوی» یا «مشاهدهگر» است. او با آرامش و گاه با نوعی طنز یا تلخیِ ملایم، واقعیتها را روایت میکند. فضای زبان او، فضایِ «روایتِ طبیعت و زندگی» است.شاملو (لحنِ حماسی و دراماتیک): لحن شاملو بسیار پرقدرت، باشکوه و گاهی تکاندهنده است. او از کلماتِ سنگین و بااقتدار استفاده میکند که حسی از «درام» و «درگیری» را ایجاد میکند. اگر نیما یک «روایتگر» است، شاملو یک «بازیگرِ نقشِ اصلی» در یک تراژدیِ بزرگ است.۳. رابطه با واژگان و تاریخ -نیما (زبانِ زنده و روزمره) نیما از واژگانی استفاده میکرد که در زبانِ گفتار و زندگیِ مردم (بهویژه مردمِ طبقه کارگر و طبیعتگرد) جریان داشت. او میخواست شعر، از انزوایِ واژگانِ ادبی خارج شود.شاملو (زبانِ تلفیقی و تاریخی): شاملو واژگانِ کهن، اساطیری و تاریخی را با زبانِ مدرن ترکیب کرد. او از واژگانی استفاده میکرد که بوی «تاریخ» و «افسانه» میدادند. او زبانِ شعر را با عناصرِ دراماتیکِ تاریخ و اسطوره در هم میآمیخت تا به آن وزن و عظمت ببخشد. ۴. ساختار موسیقیایی نیما (آهنگِ طبیعت): موسیقی زبانِ نیما از نوعِ «طبیعی» است. یعنی آهنگِ کلمات بر اساسِ ضربآهنگهای عروضیِ آشنا اما منعطف است.تهیه و جمع آوری مطالب؛ #امیر#نورمحمدیt.me/amirnormohamadi1976%D8%A7%D8%AF%D8%A… دارد👇
👆👇، نقش نیما یوشیج این بود که «رابطهی بین فرم (شکل) و محتوا (معنا) را دگرگون کرد». او به جای اینکه بگوید «برای گفتنِ یک معنای جدید، باید از قالبهای قدیمی استفاده کرد»، گفت: «برای گفتنِ معنای جدید، باید قالبها را هم جدید کرد.»نکته مهم برای دقت بیشتر:بسیاری تصور میکنند نیما شعر را «بیوزن» کرد، اما این اشتباه است. نیما «وزن را آزاد کرد» اما آن را «حذف نکرد». او از وزنهای عروضی استفاده میکرد، اما نظمِ صلبِ آنها را شکست.تهیه و جمع آوری مطالب #امیر#نورمحمدیt.me/amirnormohamadi1976
نیما یوشیج (علی اسفندیاری) را نمیتوان صرفاً یک شاعر دانست؛ او در واقع «بنیانگذار» و «مبتکر» تحولی بنیادین در ادبیات فارسی است. اگر شعر کلاسیک فارسی را یک بنای عظیم و باشکوه تصور کنیم، نیما کسی بود که دیوارهای این بنا را از نظر ساختاری باز کرد تا پنجرهای به سوی دنیای مدرن و واقعیتهای جدید گشوده شود.نقش او را میتوان در چهار محور اصلی خلاصه کرد: ۱. شکستن قالبهای صلب و خشک (تحول در ساختار)قبل از نیما، شعر فارسی در بندِ «قالبهای استوار» بود. یعنی شاعر باید حتماً در قالب غزل، قصیده یا مثنوی میزیست و تمام مصرعها باید با هم هماندازه (مساوی) بودند.کارِ نیما:او مفهوم «مصرعهای کوتاه و بلند» را معرفی کرد. او معتقد بود که طول مصرع نباید از پیش تعیین شده باشد، بلکه باید بر اساس «نیازِ معنا و احساس» شاعر، کوتاه یا بلند شود. این یعنی اجازه داد تا شکلِ شعر، از خدمت به قالب، به خدمتِ خودِ معنا برسد. ۲. جایگزینی «وزنِ صلب» با «موسیقیِ طبیعی»در شعر کلاسیک، وزن (عروض) مثل یک ضربآهنگِ ماشینی و تکراری بر تمام شعر حاکم بود.کارِ نیما: او موسیقی را از حالت «ماشینی و مصنوعی» به حالت «طبیعی و درونی» تغییر داد. او وزنهای عروضی را حفظ کرد (یعنی شعر او هنوز وزن داشت و بیوزن نبود)، اما آنها را با هم ترکیب کرد و اجازه داد آهنگ شعر، با جریانِ احساسِ شاعر همگام شود، نه اینکه شاعر مجبور باشد احساسش را در قالب یک وزنِ ثابت فشرده کند.۳. تغییر در نگاه به سوژه و جهان (تحول در محتوا)شعر کلاسیک عمدتاً در فضای «تجرید» (انتزاع)، مذهب، عشقهای موزون و مفاهیم کلی معلق بود.کارِ نیما: او «واقعیت» را به شعر آورد. نیما از طبیعتِ واقعی (درختان، دریا، باران)، از مسائل اجتماعی، از طبقه کارگر و از رنجهای انسانِ واقعی صحبت کرد. او نگاهِ شاعر را از «آسمانهای دوردست» به «زمین و واقعیتهای زندگی» تغییر داد. او معتقد بود شاعر باید «شاهدِ زمانه» باشد. ۴. ایجاد «زبانِ تازه» (تحول در واژگان)زبانِ شعر کلاسیک بسیار غنی اما گاهی از شدتِ استفاده از آرایههای قدیمی، از ملموس بودن فاصله گرفته بود.کارِ نیما: او زبانِ شعر را به زبانِ زندگی نزدیکتر کرد. او از کلمات سادهتر، ملموستر و گاهی از اصطلاحاتِ عامیانه و طبیعت استفاده کرد تا شعر بتواند با انسانِ امروز ارتباط برقرار کند. خلاصه نقش نیما (در یک عبارت)t.me/amirnormohamadi1976%D8%A7%D8%AF%D8%A…
👆👇| منطقِ اصلی | شباهت (A شبیه B است) | ارتباط یا ویژگی(A مربوط به B است) || وضعیتِ معنایِ حقیقی | معمولاً غیرممکن و غیرمنطقی است | معمولاً ممکن و منطقی است || هدف | ایجاد تصویر و زیبایی | ایجاد اشاره و انتقال مفهوم |مثال کوتاه «او گل است» (زیباست) | «او گل میکند» (کنایه از خوشاخلاقی یا مثلاً شکفتنِ توانایی) مثال نهایی برای تثبیت:۱. «او گربه است»: (استعاره) چون انسان نمیتواند گربه باشد؛ پس از شباهت در ویژگی (مثلاً مکر یا نرمی) استفاده شده است.۲. «او گربه میکشد»: (کنایه) این جمله میتواند واقعاً به معنای کشتن گربه باشد (معنای حقیقی ممکن است)، اما در زبان عامیانه کنایه از «کار بسیار زیاد انجام دادن» یا «بسیار فعالیت کردن» است.تهیه و جمع آوری مطالب #امیر#نورمحمدیt.me/amirnormohamadi1976