☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘۱ شهریور زادروز حسین یوسفزمانی (زاده ۱ شهریور ۱۳۱۲ سنندج -- درگذشته ۱۰ دی ۱۳۹۲ تهران) آهنگساز و نوازنده ویلوناو که برادر حسن یوسفزمانی است، از مدرسه موزیک نظام فارغالتحصیل شد و در آن دوران با همراهی برادرش و حسن کامکار (پدر کامکارها) اولین کلاس موسیقی را در شهر سنندج بنا نهادند. اوایل سال ۱۳۳۷ برای ادامه تحصیل وارد کنسرواتوآر هنرستان عالی موسیقی تهران شد و همزمان همکاریاش را با رادیو ایران آغاز کرد. در اواخر سالهای تحصیل به دعوت حشمت سنجری وارد ارکستر سمفونیک و اپرای تهران شد و همزمان با ارکسترهای مختلف از جمله ارکستر گلها، باربد، نکیسا، جاز فولکوریک و ارکسترهای دیگر همکاری داشت و پس از ۸ سال موفق به گرفتن لیسانس با درجه ممتاز شد.او طی این سالهای طولانی آثار موسیقایی بسیاری برای ارکستر ملی، ارکستر سمفونیک، ارکستر کردی و دیگر ارکسترها ساخت و بسیاری از همان آثار را نیز رهبری کرد که پس از آمادهسازی نهایی به صورت نوار یا پخش از رادیوتلویزیون در اختیار دوستداران قرار گرفت.از برترین آثارش: سوییت سمفونیک سوگ سهراب (قطعه موسیقایی الهام گرفته شده از شاهنامه) که به مناسبت هزاره سرایش شاهنامه و بزرگداشت حکیم ابولقاسم فردوسی به سفارش سازمان یونسکو در جهان پخش شده بود، است. از آثار دیگرش مجموعه مهتاب برای ارکستر سمفونیک با صدای صدیق تعریف، مجموعه بوی باران به همراهی ارکستر سمفونیک و صدای محمدرضا شجریان، مجموعههای باغ ارغوان، گنبدهای سبز و آبی، پریزاد با صدای علیرضا افتخاری، مجموعه بارون بارونه (دونوازی ویلون و پیانو) با همنوازی هومن خلعتبری، قطعه پوئم سمفونیک غمی سنگین به مناسبت زلزله رودبار در سال ۱۳۶۹ وآهنگ نسیم سرد پاییز با صدای مظهر خالقی وآثار دیگر است.وی شاگرد خودسیف بود (خودسیف نیز شاگرد لئوپلد آوئر، روس بود. یهودی منوهین، یاشا هایفتز و تمامی دیگر بزرگان قرن بیستمی از شاگردان لئوپلد آوئر بودند) و جالب اینکه سبک تدریس آوئر در یوسفزمانی تجلی داشت. وی طی ۵۰ سال فعالیت هنری شاگردان بسیاری را تربیت و راهی دنیای موسیقی علمی کرد و تا واپسین روزهای زندگانیاش به کار ادامه داد. 🆔 t.me/amirnormohamadi1976#%D8%A8%D8%B1%DA%…
اگر بخواهیم تفاوت زبان این دو غولِ ادبیات فارسی را بررسی کنیم، باید بگوییم که هر دو در مسیر «نو کردنِ شعر» بودند، اما از دو مسیرِ کاملاً متفاوت. اگر زبان نیما را زبانِ «واقعگراییِ صلحآمیز» بنامیم، زبان شاملو زبانِ «حماسیِ تکاندهنده» است.تفاوت آنها را میتوان در چهار لایه اصلی تحلیل کرد: ۱. سطحِ صراحت در برابر پیچیدگی - زبان نیما (شفاف و ملموس): نیما به دنبال این بود که شعر را از قمارِ کلمات و ابهامهای بیهوده رها کند. زبان او به زبانِ زندگی بسیار نزدیک است؛ زبانی که اگر کسی آن را بخواند، سریعاً متوجهِ منظورِ شاعر میشود. او از کلماتِ ساده، ملموس و تصویری (مثل درخت، باران، کوه، دریا) استفاده میکند تا معنا را مستقیماً به خواننده منتقل کند.- زبان شاملو (لایه لایه و استعاری): زبان شاملو هرگز مستقیم نیست. او از «زبانِ نمادین» استفاده میکند. شما برای فهمیدنِ معنایِ یک کلمه در شعر شاملو، نباید فقط به معنایِ لغوی آن نگاه کنید، بلکه باید لایههای زیرین، ارجاعات تاریخی و استعارههای پنهان را پیدا کنید. زبان او برای خواننده، نوعی «رمزگشایی» میطلبد. ۲. لحن و فضا- **نیما (لحنِ روایتگر و مشاهدهگر): لحن نیما اغلب شبیه به یک «راوی» یا «مشاهدهگر» است. او با آرامش و گاه با نوعی طنز یا تلخیِ ملایم، واقعیتها را روایت میکند. فضای زبان او، فضایِ «روایتِ طبیعت و زندگی» است.شاملو (لحنِ حماسی و دراماتیک): لحن شاملو بسیار پرقدرت، باشکوه و گاهی تکاندهنده است. او از کلماتِ سنگین و بااقتدار استفاده میکند که حسی از «درام» و «درگیری» را ایجاد میکند. اگر نیما یک «روایتگر» است، شاملو یک «بازیگرِ نقشِ اصلی» در یک تراژدیِ بزرگ است.۳. رابطه با واژگان و تاریخ -نیما (زبانِ زنده و روزمره) نیما از واژگانی استفاده میکرد که در زبانِ گفتار و زندگیِ مردم (بهویژه مردمِ طبقه کارگر و طبیعتگرد) جریان داشت. او میخواست شعر، از انزوایِ واژگانِ ادبی خارج شود.شاملو (زبانِ تلفیقی و تاریخی): شاملو واژگانِ کهن، اساطیری و تاریخی را با زبانِ مدرن ترکیب کرد. او از واژگانی استفاده میکرد که بوی «تاریخ» و «افسانه» میدادند. او زبانِ شعر را با عناصرِ دراماتیکِ تاریخ و اسطوره در هم میآمیخت تا به آن وزن و عظمت ببخشد. ۴. ساختار موسیقیایی نیما (آهنگِ طبیعت): موسیقی زبانِ نیما از نوعِ «طبیعی» است. یعنی آهنگِ کلمات بر اساسِ ضربآهنگهای عروضیِ آشنا اما منعطف است.تهیه و جمع آوری مطالب؛ #امیر#نورمحمدیt.me/amirnormohamadi1976%D8%A7%D8%AF%D8%A… دارد👇
👆👇، نقش نیما یوشیج این بود که «رابطهی بین فرم (شکل) و محتوا (معنا) را دگرگون کرد». او به جای اینکه بگوید «برای گفتنِ یک معنای جدید، باید از قالبهای قدیمی استفاده کرد»، گفت: «برای گفتنِ معنای جدید، باید قالبها را هم جدید کرد.»نکته مهم برای دقت بیشتر:بسیاری تصور میکنند نیما شعر را «بیوزن» کرد، اما این اشتباه است. نیما «وزن را آزاد کرد» اما آن را «حذف نکرد». او از وزنهای عروضی استفاده میکرد، اما نظمِ صلبِ آنها را شکست.تهیه و جمع آوری مطالب #امیر#نورمحمدیt.me/amirnormohamadi1976
نیما یوشیج (علی اسفندیاری) را نمیتوان صرفاً یک شاعر دانست؛ او در واقع «بنیانگذار» و «مبتکر» تحولی بنیادین در ادبیات فارسی است. اگر شعر کلاسیک فارسی را یک بنای عظیم و باشکوه تصور کنیم، نیما کسی بود که دیوارهای این بنا را از نظر ساختاری باز کرد تا پنجرهای به سوی دنیای مدرن و واقعیتهای جدید گشوده شود.نقش او را میتوان در چهار محور اصلی خلاصه کرد: ۱. شکستن قالبهای صلب و خشک (تحول در ساختار)قبل از نیما، شعر فارسی در بندِ «قالبهای استوار» بود. یعنی شاعر باید حتماً در قالب غزل، قصیده یا مثنوی میزیست و تمام مصرعها باید با هم هماندازه (مساوی) بودند.کارِ نیما:او مفهوم «مصرعهای کوتاه و بلند» را معرفی کرد. او معتقد بود که طول مصرع نباید از پیش تعیین شده باشد، بلکه باید بر اساس «نیازِ معنا و احساس» شاعر، کوتاه یا بلند شود. این یعنی اجازه داد تا شکلِ شعر، از خدمت به قالب، به خدمتِ خودِ معنا برسد. ۲. جایگزینی «وزنِ صلب» با «موسیقیِ طبیعی»در شعر کلاسیک، وزن (عروض) مثل یک ضربآهنگِ ماشینی و تکراری بر تمام شعر حاکم بود.کارِ نیما: او موسیقی را از حالت «ماشینی و مصنوعی» به حالت «طبیعی و درونی» تغییر داد. او وزنهای عروضی را حفظ کرد (یعنی شعر او هنوز وزن داشت و بیوزن نبود)، اما آنها را با هم ترکیب کرد و اجازه داد آهنگ شعر، با جریانِ احساسِ شاعر همگام شود، نه اینکه شاعر مجبور باشد احساسش را در قالب یک وزنِ ثابت فشرده کند.۳. تغییر در نگاه به سوژه و جهان (تحول در محتوا)شعر کلاسیک عمدتاً در فضای «تجرید» (انتزاع)، مذهب، عشقهای موزون و مفاهیم کلی معلق بود.کارِ نیما: او «واقعیت» را به شعر آورد. نیما از طبیعتِ واقعی (درختان، دریا، باران)، از مسائل اجتماعی، از طبقه کارگر و از رنجهای انسانِ واقعی صحبت کرد. او نگاهِ شاعر را از «آسمانهای دوردست» به «زمین و واقعیتهای زندگی» تغییر داد. او معتقد بود شاعر باید «شاهدِ زمانه» باشد. ۴. ایجاد «زبانِ تازه» (تحول در واژگان)زبانِ شعر کلاسیک بسیار غنی اما گاهی از شدتِ استفاده از آرایههای قدیمی، از ملموس بودن فاصله گرفته بود.کارِ نیما: او زبانِ شعر را به زبانِ زندگی نزدیکتر کرد. او از کلمات سادهتر، ملموستر و گاهی از اصطلاحاتِ عامیانه و طبیعت استفاده کرد تا شعر بتواند با انسانِ امروز ارتباط برقرار کند. خلاصه نقش نیما (در یک عبارت)t.me/amirnormohamadi1976%D8%A7%D8%AF%D8%A…
👆👇| منطقِ اصلی | شباهت (A شبیه B است) | ارتباط یا ویژگی(A مربوط به B است) || وضعیتِ معنایِ حقیقی | معمولاً غیرممکن و غیرمنطقی است | معمولاً ممکن و منطقی است || هدف | ایجاد تصویر و زیبایی | ایجاد اشاره و انتقال مفهوم |مثال کوتاه «او گل است» (زیباست) | «او گل میکند» (کنایه از خوشاخلاقی یا مثلاً شکفتنِ توانایی) مثال نهایی برای تثبیت:۱. «او گربه است»: (استعاره) چون انسان نمیتواند گربه باشد؛ پس از شباهت در ویژگی (مثلاً مکر یا نرمی) استفاده شده است.۲. «او گربه میکشد»: (کنایه) این جمله میتواند واقعاً به معنای کشتن گربه باشد (معنای حقیقی ممکن است)، اما در زبان عامیانه کنایه از «کار بسیار زیاد انجام دادن» یا «بسیار فعالیت کردن» است.تهیه و جمع آوری مطالب #امیر#نورمحمدیt.me/amirnormohamadi1976