☘☘ برگی از تقویم تاریخ ☘☘۱ شهریور زادروز عبداله فرادی (زاده ۱ شهریور ۱۳۰۶ تهران -- درگذشته ۷ امرداد ۱۳۷۵ تهران) خوشنویس و از مؤسسان انجمن خوشنویسان او از دبیرستان دارالفنون در رشته ادبی دیپلم گرفت و در کلاسهای جمعیت دوستداران فرهنگ فرانسه به آموختن زبان فرانسه پرداخت. در سال ۱۳۳۳ از دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران، در رشته حقوق قضایی لیسانس گرفت و در سال ۱۳۳۷ وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد و در رشته زبان و ادبیات فارسی به ادامه تحصیل پرداخت. در اوایل دهه ۴۰ در کلاسهای انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی به آموختن زبان روسی مشغول شد و سپس دورههای تکمیلی زبان فرانسه را در کلاسهای انجمن روابط فرهنگی ایران و فرانسه پی گرفت. در سال ۱۳۵۶ موفق به دریافت دیپلم زبان فرانسه از دانشگاه پاریس شد و علاوه بر فرانسه و روسی عربی و انگلیسی نیز میدانست.وی از چهار سالگی از پدرش که دستی در خطاطی داشت بههنر خوشنویسی دلبسته شد. نخستین معلم خط او غلامرضا خوشنویس پاکنهاد، فرزند محمدکاظم تهرانی از خوشنویسان برجسته عصر ناصری و مظفری و از شاگردان علی حکاک تهرانی بود. از دیگر معلمان او، محمد بدرالشریعه مشهور بهعماد طاهری، علی مخصوص کاتب الخاقان، علی حسینی و عمادالکتاب بودند.او از سال ۱۳۲۲ بهعنوان خوشنویس در کانون آگهی زیبا، نخستین مؤسسه تبلیغاتی بهکار پرداخت و از سال ۱۳۳۰ در آموزش و پرورش نیز با سمت معلمی و سپس دبیری مشغول بهخدمت شد.در جلسهای که با حضور جمعی از خوشنویسان در ۱۱ بهمن ۱۳۳۸ برگزار شد، تصمیم به تشکیل انجمن خوشنویسان ایران گرفتند. نخستین جلسه رسمی هیئت مؤسس انجمن در ۲۲ فروردین ۱۳۳۹ با حضور آقایان: حسن زرین خط، حسین میرخانی، حسن میرخانی، ابراهیم بوذری، مرتضی عبدالرسولی، احمد نجفی زنجانی، محمدعلی غروی، تقی حاتمی، علی آقاحسینی، جواد شریفی، مصطفی زرینخط، عباس منظوری و عبداله فرادی و با حضور دکتر ابوتراب رازانی به نمایندگی از وزارت فرهنگ تشکیل شد و اساسنامه انجمن در ۴۳ ماده و ۱ تبصره به تصویب رسید. در دومین جلسه هیئت مؤسس انجمن آقایان: حسن زرین خط، ابراهیم بوذری، احمد سهیلی خوانساری، مرتضی عبدالرسولی، حسن میرخانی و عباس منظوری بهعنوان اعضای هیئت مدیره انجمن انتخاب شدند. این انجمن که در سال ۱۳۴۱ از سوی وزارت فرهنگ وقت منحل شد. در شهریور ۱۳۴۵ وزارت فرهنگ و هنر راساً اقدام به تشکیل مجدد انجمن کرد، اما اعضای کانون خط که این رویه را مغایر با اصل استقلال نهادهای جامعه مدنی از دولت میدانستند، از حضور در انجمن جدید خودداری کردند. در سال ۱۳۵۸ پس از تغییرات ساختاری در انجمن و تشکیل شورای عالی اعضای کانون خط نیز به دعوت استاد حسین میرخانی به انجمن پیوستند.آرامگاه وی در قطعه هنرمندان است.🆔 t.me/amirnormohamadi1976#%D8%A8%D8%B1%DA%…
اگر بخواهیم تفاوت زبان این دو غولِ ادبیات فارسی را بررسی کنیم، باید بگوییم که هر دو در مسیر «نو کردنِ شعر» بودند، اما از دو مسیرِ کاملاً متفاوت. اگر زبان نیما را زبانِ «واقعگراییِ صلحآمیز» بنامیم، زبان شاملو زبانِ «حماسیِ تکاندهنده» است.تفاوت آنها را میتوان در چهار لایه اصلی تحلیل کرد: ۱. سطحِ صراحت در برابر پیچیدگی - زبان نیما (شفاف و ملموس): نیما به دنبال این بود که شعر را از قمارِ کلمات و ابهامهای بیهوده رها کند. زبان او به زبانِ زندگی بسیار نزدیک است؛ زبانی که اگر کسی آن را بخواند، سریعاً متوجهِ منظورِ شاعر میشود. او از کلماتِ ساده، ملموس و تصویری (مثل درخت، باران، کوه، دریا) استفاده میکند تا معنا را مستقیماً به خواننده منتقل کند.- زبان شاملو (لایه لایه و استعاری): زبان شاملو هرگز مستقیم نیست. او از «زبانِ نمادین» استفاده میکند. شما برای فهمیدنِ معنایِ یک کلمه در شعر شاملو، نباید فقط به معنایِ لغوی آن نگاه کنید، بلکه باید لایههای زیرین، ارجاعات تاریخی و استعارههای پنهان را پیدا کنید. زبان او برای خواننده، نوعی «رمزگشایی» میطلبد. ۲. لحن و فضا- **نیما (لحنِ روایتگر و مشاهدهگر): لحن نیما اغلب شبیه به یک «راوی» یا «مشاهدهگر» است. او با آرامش و گاه با نوعی طنز یا تلخیِ ملایم، واقعیتها را روایت میکند. فضای زبان او، فضایِ «روایتِ طبیعت و زندگی» است.شاملو (لحنِ حماسی و دراماتیک): لحن شاملو بسیار پرقدرت، باشکوه و گاهی تکاندهنده است. او از کلماتِ سنگین و بااقتدار استفاده میکند که حسی از «درام» و «درگیری» را ایجاد میکند. اگر نیما یک «روایتگر» است، شاملو یک «بازیگرِ نقشِ اصلی» در یک تراژدیِ بزرگ است.۳. رابطه با واژگان و تاریخ -نیما (زبانِ زنده و روزمره) نیما از واژگانی استفاده میکرد که در زبانِ گفتار و زندگیِ مردم (بهویژه مردمِ طبقه کارگر و طبیعتگرد) جریان داشت. او میخواست شعر، از انزوایِ واژگانِ ادبی خارج شود.شاملو (زبانِ تلفیقی و تاریخی): شاملو واژگانِ کهن، اساطیری و تاریخی را با زبانِ مدرن ترکیب کرد. او از واژگانی استفاده میکرد که بوی «تاریخ» و «افسانه» میدادند. او زبانِ شعر را با عناصرِ دراماتیکِ تاریخ و اسطوره در هم میآمیخت تا به آن وزن و عظمت ببخشد. ۴. ساختار موسیقیایی نیما (آهنگِ طبیعت): موسیقی زبانِ نیما از نوعِ «طبیعی» است. یعنی آهنگِ کلمات بر اساسِ ضربآهنگهای عروضیِ آشنا اما منعطف است.تهیه و جمع آوری مطالب؛ #امیر#نورمحمدیt.me/amirnormohamadi1976%D8%A7%D8%AF%D8%A… دارد👇
👆👇، نقش نیما یوشیج این بود که «رابطهی بین فرم (شکل) و محتوا (معنا) را دگرگون کرد». او به جای اینکه بگوید «برای گفتنِ یک معنای جدید، باید از قالبهای قدیمی استفاده کرد»، گفت: «برای گفتنِ معنای جدید، باید قالبها را هم جدید کرد.»نکته مهم برای دقت بیشتر:بسیاری تصور میکنند نیما شعر را «بیوزن» کرد، اما این اشتباه است. نیما «وزن را آزاد کرد» اما آن را «حذف نکرد». او از وزنهای عروضی استفاده میکرد، اما نظمِ صلبِ آنها را شکست.تهیه و جمع آوری مطالب #امیر#نورمحمدیt.me/amirnormohamadi1976
نیما یوشیج (علی اسفندیاری) را نمیتوان صرفاً یک شاعر دانست؛ او در واقع «بنیانگذار» و «مبتکر» تحولی بنیادین در ادبیات فارسی است. اگر شعر کلاسیک فارسی را یک بنای عظیم و باشکوه تصور کنیم، نیما کسی بود که دیوارهای این بنا را از نظر ساختاری باز کرد تا پنجرهای به سوی دنیای مدرن و واقعیتهای جدید گشوده شود.نقش او را میتوان در چهار محور اصلی خلاصه کرد: ۱. شکستن قالبهای صلب و خشک (تحول در ساختار)قبل از نیما، شعر فارسی در بندِ «قالبهای استوار» بود. یعنی شاعر باید حتماً در قالب غزل، قصیده یا مثنوی میزیست و تمام مصرعها باید با هم هماندازه (مساوی) بودند.کارِ نیما:او مفهوم «مصرعهای کوتاه و بلند» را معرفی کرد. او معتقد بود که طول مصرع نباید از پیش تعیین شده باشد، بلکه باید بر اساس «نیازِ معنا و احساس» شاعر، کوتاه یا بلند شود. این یعنی اجازه داد تا شکلِ شعر، از خدمت به قالب، به خدمتِ خودِ معنا برسد. ۲. جایگزینی «وزنِ صلب» با «موسیقیِ طبیعی»در شعر کلاسیک، وزن (عروض) مثل یک ضربآهنگِ ماشینی و تکراری بر تمام شعر حاکم بود.کارِ نیما: او موسیقی را از حالت «ماشینی و مصنوعی» به حالت «طبیعی و درونی» تغییر داد. او وزنهای عروضی را حفظ کرد (یعنی شعر او هنوز وزن داشت و بیوزن نبود)، اما آنها را با هم ترکیب کرد و اجازه داد آهنگ شعر، با جریانِ احساسِ شاعر همگام شود، نه اینکه شاعر مجبور باشد احساسش را در قالب یک وزنِ ثابت فشرده کند.۳. تغییر در نگاه به سوژه و جهان (تحول در محتوا)شعر کلاسیک عمدتاً در فضای «تجرید» (انتزاع)، مذهب، عشقهای موزون و مفاهیم کلی معلق بود.کارِ نیما: او «واقعیت» را به شعر آورد. نیما از طبیعتِ واقعی (درختان، دریا، باران)، از مسائل اجتماعی، از طبقه کارگر و از رنجهای انسانِ واقعی صحبت کرد. او نگاهِ شاعر را از «آسمانهای دوردست» به «زمین و واقعیتهای زندگی» تغییر داد. او معتقد بود شاعر باید «شاهدِ زمانه» باشد. ۴. ایجاد «زبانِ تازه» (تحول در واژگان)زبانِ شعر کلاسیک بسیار غنی اما گاهی از شدتِ استفاده از آرایههای قدیمی، از ملموس بودن فاصله گرفته بود.کارِ نیما: او زبانِ شعر را به زبانِ زندگی نزدیکتر کرد. او از کلمات سادهتر، ملموستر و گاهی از اصطلاحاتِ عامیانه و طبیعت استفاده کرد تا شعر بتواند با انسانِ امروز ارتباط برقرار کند. خلاصه نقش نیما (در یک عبارت)t.me/amirnormohamadi1976%D8%A7%D8%AF%D8%A…
👆👇| منطقِ اصلی | شباهت (A شبیه B است) | ارتباط یا ویژگی(A مربوط به B است) || وضعیتِ معنایِ حقیقی | معمولاً غیرممکن و غیرمنطقی است | معمولاً ممکن و منطقی است || هدف | ایجاد تصویر و زیبایی | ایجاد اشاره و انتقال مفهوم |مثال کوتاه «او گل است» (زیباست) | «او گل میکند» (کنایه از خوشاخلاقی یا مثلاً شکفتنِ توانایی) مثال نهایی برای تثبیت:۱. «او گربه است»: (استعاره) چون انسان نمیتواند گربه باشد؛ پس از شباهت در ویژگی (مثلاً مکر یا نرمی) استفاده شده است.۲. «او گربه میکشد»: (کنایه) این جمله میتواند واقعاً به معنای کشتن گربه باشد (معنای حقیقی ممکن است)، اما در زبان عامیانه کنایه از «کار بسیار زیاد انجام دادن» یا «بسیار فعالیت کردن» است.تهیه و جمع آوری مطالب #امیر#نورمحمدیt.me/amirnormohamadi1976