☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘۱ شهریور زادروز بدرالزمان قریبگرکانی(زاده ۱ شهریور ۱۳۰۸ تهران – درگذشته ۷ امرداد ۱۳۹۹ تهران) زبانشناس و تنها بانوی عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی و چهره ماندگار او در سال ۱۳۳۶ از دانشگاه تهران مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی گرفت و یک سال بعد برای تحصیل در زبانهای باستانی ایران، با گرفتن بورس تحصیلی از دانشگاه پنسیلوانیا به ایالات متحده آمریکا رفت و مدرک کارشناسی ارشد گرفت. برای یک سال نیز در دانشگاه میشیگان مشغول به تحصیل آواشناسی شد و در این مدت علاوه بر زبان سانسکریت، زبانشناسی هند و اروپایی را نیز آموخت. وی در سال ۱۳۴۰ با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان اول، به دانشگاه کالیفرنیا، برکلی وارد شد و با راهنمایی والتر هنینگ به پژوهش پرداخت و پایاننامه دکترایش را با عنوان تحلیل ساختاری فعل در زبان سُغدی نوشت.پس از یک سال از بازگشت به ایران، در دانشگاه شیراز با رتبه استادیاری به مدت چهار سال و نیم به آموزش زبان فارسی باستان، زبان پهلوی، و تاریخ زبان فارسی پرداخت. سپس بار دیگر با دریافت فرصت مطالعاتی به آمریکا رفت و همزمان با پژوهش، مدتی را به عنوان استاد مدعو در دانشگاه یوتا زبان فارسی درس داد و یک ترم نیز به عنوان پژوهشگر در دانشگاه هاروارد پژوهش کرد و بار دیگر به دانشگاه شیراز بازگشت.در سال ۱۳۷۷ به عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی و در سال ۱۳۷۸ به سمت سرپرست گروه گویششناسی این فرهنگستان انتخاب شد و در سال ۱۳۸۳ نیز مدیریت گروه زبانهای ایرانی فرهنگستان را بهعهده گرفت. او که بیش از دو دهه عضو شورای علمی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی بود، در همایش دوم، جزو چهرههای ماندگار (۱۳۸۱) ایران شناخته شد. دو کتاب زبانهای خاموش (۱۳۶۵) و فرهنگ زبان سُغدی (۱۳۷۴) از آثار او به عنوان کتاب سال از طرف وزارت ارشاد برگزیده شدند.وی نیز برنده جایزه انجمن آثار و مفاخر فرهنگی (۱۳۷۷) بود.در دی ۱۳۸۷ هفدهمین قالیچه ابریشم جایزه ادبی تاریخی بنیاد موقوفات محمود افشار به او اهدا شد.کتاب «جشننامه بدرالزمان قریب» به کوشش زهره زرشناس و ویدا نداف با مقالاتی از ژاله آموزگار، ابوالقاسم اسماعیلپور، ایرج افشار و منوچهر ستوده، از سوی نشر طهوری برای بزرگداشت کارهای وی منتشر شده است.او علاقه ویژهای به محمد مصدق داشت و قصیدهای برای وی سرود و توسط عبدالکریم قریب، به مصدق رساند. مصدق هم عکسی را با نام و تاریخ و امضا برای وی فرستاد.فیلم مستند زندگی و آثار بدرالزمان قریب "با زبان خاموش" نام دارد.آثار:تحلیل ساختار فعل در زبان سُغدی (انگلیسی)زبانهای خاموش - نوشته یوهانس فریدریش - ترجمه یداله ثمره و بدرالزمان قریب (کتاب سال ایران در سال ۱۳۶۶)داستان تولد بودافرهنگ سُغدی (سغدی - فارسی - انگلیسی)کشف کتیبه پهلوی در چینوسنتره جاتکه، داستان تولد بودا به روایت سُغدیتاریخچه گویششناسی در ایرانمطالعات سُغدی (مجموعه مقالات)پژوهشهای ایرانی باستان و میانهقطوفالربیع (اصول فقه به شعر عربی).🆔 t.me/amirnormohamadi1976#%D8%A8%D8%B1%DA%…
ادامه👆👇شاملو (آهنگِ ایقاعی و سنگین):موسیقی زبانِ شاملو از نوعِ «ایقاعی» است. او با تکرارِ ساختارها، با بازی با حروفِ صامت و مصوت و با چیدمانِ خاصِ کلمات، موسیقیای میسازد که از وزنهای سنتی جداست اما بسیار سنگینتر و پرهیجانتر از موسیقیِ سادهی سپید است. خلاصه در یک جدول مقایسهای:| ویژگی 1| زبان نیما یوشیج2 | زبان احمد شاملو| هدف زبان | 1.انتقالِ شفافِ معنا و واقعیت 2 .| خلقِ فضایی نمادین و حماسی|| نوع کلمات | 1.ملموس، ساده، روزمره و طبیعتمحور 2.| استعاری، کهن، اساطیری و دراماتیک || حسِ خواننده1. | آشنایی، صمیمیت و مشاهده 2.| هیجان، ابهت و نیاز به رمزگشایی || رویکرد1.| واقعگرایی 2.| نمادگرایی یک مثال ذهنی:تصور کنید میخواهید از یک «طوفان» شعر بگویید:نیما میگوید: «باد میوزد، درختان خم شدهاند و باران تند میبارد...» (توصیفِ واقعیت با زبانی شفاف).شاملو میگوید: «غرشِ اژدها از دلِ ابر برخاست و آسمان را به زانو درآورد...» (توصیفِ واقعیت با زبانی نمادین و حماسی).تهیه و جمع آوری مطالب ؛#امیر#نورمحمدیt.me/amirnormohamadi1976
اگر بخواهیم تفاوت زبان این دو غولِ ادبیات فارسی را بررسی کنیم، باید بگوییم که هر دو در مسیر «نو کردنِ شعر» بودند، اما از دو مسیرِ کاملاً متفاوت. اگر زبان نیما را زبانِ «واقعگراییِ صلحآمیز» بنامیم، زبان شاملو زبانِ «حماسیِ تکاندهنده» است.تفاوت آنها را میتوان در چهار لایه اصلی تحلیل کرد: ۱. سطحِ صراحت در برابر پیچیدگی - زبان نیما (شفاف و ملموس): نیما به دنبال این بود که شعر را از قمارِ کلمات و ابهامهای بیهوده رها کند. زبان او به زبانِ زندگی بسیار نزدیک است؛ زبانی که اگر کسی آن را بخواند، سریعاً متوجهِ منظورِ شاعر میشود. او از کلماتِ ساده، ملموس و تصویری (مثل درخت، باران، کوه، دریا) استفاده میکند تا معنا را مستقیماً به خواننده منتقل کند.- زبان شاملو (لایه لایه و استعاری): زبان شاملو هرگز مستقیم نیست. او از «زبانِ نمادین» استفاده میکند. شما برای فهمیدنِ معنایِ یک کلمه در شعر شاملو، نباید فقط به معنایِ لغوی آن نگاه کنید، بلکه باید لایههای زیرین، ارجاعات تاریخی و استعارههای پنهان را پیدا کنید. زبان او برای خواننده، نوعی «رمزگشایی» میطلبد. ۲. لحن و فضا- **نیما (لحنِ روایتگر و مشاهدهگر): لحن نیما اغلب شبیه به یک «راوی» یا «مشاهدهگر» است. او با آرامش و گاه با نوعی طنز یا تلخیِ ملایم، واقعیتها را روایت میکند. فضای زبان او، فضایِ «روایتِ طبیعت و زندگی» است.شاملو (لحنِ حماسی و دراماتیک): لحن شاملو بسیار پرقدرت، باشکوه و گاهی تکاندهنده است. او از کلماتِ سنگین و بااقتدار استفاده میکند که حسی از «درام» و «درگیری» را ایجاد میکند. اگر نیما یک «روایتگر» است، شاملو یک «بازیگرِ نقشِ اصلی» در یک تراژدیِ بزرگ است.۳. رابطه با واژگان و تاریخ -نیما (زبانِ زنده و روزمره) نیما از واژگانی استفاده میکرد که در زبانِ گفتار و زندگیِ مردم (بهویژه مردمِ طبقه کارگر و طبیعتگرد) جریان داشت. او میخواست شعر، از انزوایِ واژگانِ ادبی خارج شود.شاملو (زبانِ تلفیقی و تاریخی): شاملو واژگانِ کهن، اساطیری و تاریخی را با زبانِ مدرن ترکیب کرد. او از واژگانی استفاده میکرد که بوی «تاریخ» و «افسانه» میدادند. او زبانِ شعر را با عناصرِ دراماتیکِ تاریخ و اسطوره در هم میآمیخت تا به آن وزن و عظمت ببخشد. ۴. ساختار موسیقیایی نیما (آهنگِ طبیعت): موسیقی زبانِ نیما از نوعِ «طبیعی» است. یعنی آهنگِ کلمات بر اساسِ ضربآهنگهای عروضیِ آشنا اما منعطف است.تهیه و جمع آوری مطالب؛ #امیر#نورمحمدیt.me/amirnormohamadi1976%D8%A7%D8%AF%D8%A… دارد👇
👆👇، نقش نیما یوشیج این بود که «رابطهی بین فرم (شکل) و محتوا (معنا) را دگرگون کرد». او به جای اینکه بگوید «برای گفتنِ یک معنای جدید، باید از قالبهای قدیمی استفاده کرد»، گفت: «برای گفتنِ معنای جدید، باید قالبها را هم جدید کرد.»نکته مهم برای دقت بیشتر:بسیاری تصور میکنند نیما شعر را «بیوزن» کرد، اما این اشتباه است. نیما «وزن را آزاد کرد» اما آن را «حذف نکرد». او از وزنهای عروضی استفاده میکرد، اما نظمِ صلبِ آنها را شکست.تهیه و جمع آوری مطالب #امیر#نورمحمدیt.me/amirnormohamadi1976
نیما یوشیج (علی اسفندیاری) را نمیتوان صرفاً یک شاعر دانست؛ او در واقع «بنیانگذار» و «مبتکر» تحولی بنیادین در ادبیات فارسی است. اگر شعر کلاسیک فارسی را یک بنای عظیم و باشکوه تصور کنیم، نیما کسی بود که دیوارهای این بنا را از نظر ساختاری باز کرد تا پنجرهای به سوی دنیای مدرن و واقعیتهای جدید گشوده شود.نقش او را میتوان در چهار محور اصلی خلاصه کرد: ۱. شکستن قالبهای صلب و خشک (تحول در ساختار)قبل از نیما، شعر فارسی در بندِ «قالبهای استوار» بود. یعنی شاعر باید حتماً در قالب غزل، قصیده یا مثنوی میزیست و تمام مصرعها باید با هم هماندازه (مساوی) بودند.کارِ نیما:او مفهوم «مصرعهای کوتاه و بلند» را معرفی کرد. او معتقد بود که طول مصرع نباید از پیش تعیین شده باشد، بلکه باید بر اساس «نیازِ معنا و احساس» شاعر، کوتاه یا بلند شود. این یعنی اجازه داد تا شکلِ شعر، از خدمت به قالب، به خدمتِ خودِ معنا برسد. ۲. جایگزینی «وزنِ صلب» با «موسیقیِ طبیعی»در شعر کلاسیک، وزن (عروض) مثل یک ضربآهنگِ ماشینی و تکراری بر تمام شعر حاکم بود.کارِ نیما: او موسیقی را از حالت «ماشینی و مصنوعی» به حالت «طبیعی و درونی» تغییر داد. او وزنهای عروضی را حفظ کرد (یعنی شعر او هنوز وزن داشت و بیوزن نبود)، اما آنها را با هم ترکیب کرد و اجازه داد آهنگ شعر، با جریانِ احساسِ شاعر همگام شود، نه اینکه شاعر مجبور باشد احساسش را در قالب یک وزنِ ثابت فشرده کند.۳. تغییر در نگاه به سوژه و جهان (تحول در محتوا)شعر کلاسیک عمدتاً در فضای «تجرید» (انتزاع)، مذهب، عشقهای موزون و مفاهیم کلی معلق بود.کارِ نیما: او «واقعیت» را به شعر آورد. نیما از طبیعتِ واقعی (درختان، دریا، باران)، از مسائل اجتماعی، از طبقه کارگر و از رنجهای انسانِ واقعی صحبت کرد. او نگاهِ شاعر را از «آسمانهای دوردست» به «زمین و واقعیتهای زندگی» تغییر داد. او معتقد بود شاعر باید «شاهدِ زمانه» باشد. ۴. ایجاد «زبانِ تازه» (تحول در واژگان)زبانِ شعر کلاسیک بسیار غنی اما گاهی از شدتِ استفاده از آرایههای قدیمی، از ملموس بودن فاصله گرفته بود.کارِ نیما: او زبانِ شعر را به زبانِ زندگی نزدیکتر کرد. او از کلمات سادهتر، ملموستر و گاهی از اصطلاحاتِ عامیانه و طبیعت استفاده کرد تا شعر بتواند با انسانِ امروز ارتباط برقرار کند. خلاصه نقش نیما (در یک عبارت)t.me/amirnormohamadi1976%D8%A7%D8%AF%D8%A…