نقشِ فردایی دگر بر صفحهی دفتر بیارقصهای شیرینتر از افسانهی ساغر بیاباورم را زندهتر کن با کلامی راستیندر عبور از تیرگیها، مشعلِ باور بیارتا بشوید تیرگی را از دلِ این روزگاربادهای گلگون و روشن در دلِ ساغر بیارعدل و انصافی بپا کن در قضاوتهایِ خویشسمتِ مظلومانِ عالم، نصرتِ داور بیارمرزها را پاک کن، صلحِ جهانی ساز کنشور و شادی بازهم بر کلِ این کشور بیاراز صدفهایِ حقیقت در مسیرِ زندگیجامهای فرخنده از اجمالِ هر گوهر بیارعشق را بر مسندِ شاهی ببر در این جهانبر سرِ هر مَرد و زن آیینه ی، افسر بیار#امیرپرهام_عبدی@amirparham_a
جمعه،زخمِ دهانبازکردهی هفته است؛جغرافیایی گنگ،که اندوه در آن، بیوقفه تکثیر میشود.جهان، ماشینِ کوکیِ کهنهایست که روی تکرار راه میرود...و منبا هر خندهات،هیاهویِ زمان را کم میکنم.با فرار از زوایای تاریک،تو را در انجمادِ ثانیههای گس،بیشتر، «دوستتترت» میدارم؛آنجاست که واژهها سقوط میکنند،و تنهایی،تسلیمِ همین «دوستتترت» داشتنهایمان میشود.#امیرپرهام_عبدی@amirparham_a