✨#ذکر شریف #لا اله الا الله _#الله _اللهاساس تصوف مداومت بر ذکر خداوند است. برای ذکر معانی متعددی ا…
انتشار: 2026/08/25 01:48 UTCدریافت: 2026/08/25 10:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/25 10:45 UTC
✨#ذکر شریف #لا اله الا الله _#الله _اللهاساس تصوف مداومت بر ذکر خداوند است. برای ذکر معانی متعددی از جمله قرآن، نماز، تذکر و غیره آمده است؛لیکن مقصود از آن در دایره تصوف همان «الله» یا «لا اله الا الله» یعنی توحید است.به ذکر توحید، ذکر «نفی و اثبات» گفته می شود؛ به این معنی که وقتی «لا اله» گفته میشود نفی است و وقتی که «الا الله» گفته می شود اثبات است.#آداب_سلوکhttps://t.me/Analhaghhoo
پستهای تلگرام — انا الحق
در لحظه لقاح؛"واتا" ، "پیتا" و "کافا"ی والدین مهمترین عامل تعیین کننده دوشای مزاجی فرزند یا "پراکریتی(Prakriti)" میباشد. اگر چه پراکریتی واقعیت اصلی و ثابت هر فرد است اما توسط نیروهای مختلف مورد تهاجم قرار میگیرد که شامل فاکتورهای محیطی ، فصل ، زمان ، موقعیتهای احساسی ، هیجانات و کیفیت ارتباطات ، عقاید و نیز غذاهایی که میخوریم ؛ میباشند.( پراکریتی یعنی طبیعت ابتدایی هوشمندی که جهان بر پایه آن وجود دارد و عمل میکند )🔴برای مشاوره و راهنمایی کلمهء 💥راهکار💥 را به آیدی زیر بفرستید تلگرام@fitro200روبیکا@fitro20اینستاگرام instagram.com/reel/DcWIwpytlWV/?igsi=NmFi…
✨نفسشناسی در هفت اورنگ جامینفس از درون و دیو زبیرون زند رهم / از مکر این دو رهزن پرحیله چون رهمدارد جهان جهان گنه، ای وای از این شرار / چون روی از این جهان به جهان دگر نهمافتاده ام به چاه هوی و هوس که راست / حبل هدایتی که برآرد از این چَه اماین ابیات بسیار جنبه اخلاقی دارد که در مصرع اول از دو چیز به خداوند پناه می برد. ما یک دیو درونی داریم و یک دیو بیرونی. راهزن بیرونی را زودتر می شود شناخت؛ مغالطات و فریبکاریها، دزد و شیاد از راهزن های بیرونی هستند که شناختن آنها نسبتا راحتتر است اما دیو درونی ناپیداست و شناختن آن هم سختتر و خطرناکتر است. آنجا که جامی می فرماید: نفس از درون و دیو زبیرون زند رهم به همین مطلب اشاره دارد.#استاد دکتر دینانی⏱مدت زمان: ۴۳ دقیقه و ۲۹ ثانیه t.me/Analhaghhoo
✨در قرآن، یکی از بزرگترین خطرهای راه معنویت، آن است که انسان به جای خدا، گرفتار «خود» شود. ممکن است کسی از ذکر و توحید سخن بگوید، اما در درون، طالب دیدهشدن باشد؛ از فنا بگوید، اما در پی بزرگتر کردن نام خویش باشد؛ از عشق سخن بگوید، اما مریدان را به خود وابسته کند.قرآن میفرماید:«فَلَا تُزَکُّوا أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى»«پس خودتان را پاک و بیعیب مشمارید؛ او به کسی که تقوا دارد داناتر است.»(سوره نجم، آیه ۳۲)این آیه، برای اهل سلوک هشداری بزرگ است. کسی که دائماً مقام و کرامت و بزرگی خویش را به رخ دیگران میکشد، ممکن است هنوز در دام همان «خود» گرفتار باشد؛ زیرا یکی از ظریفترین حجابهای سلوک، خودبینی در لباس خدابینی است.⬅️از نگاه عرفان، شیخ حقیقی کسی نیست که مریدان را به شخصیت خودش وابسته کند؛ بلکه کسی است که آنان را از وابستگی به «من» عبور دهد و به حقیقت الهی نزدیک کند.مولانا این حقیقت را با زبان شعر چنین بیان میکند:پیر را بگزین که بیپیر این سفرهست بس پرآفت و خوف و خطراما «پیر» در معنای حقیقی، کسی است که خودش از نفس عبور کرده باشد؛ نه آنکه صرفاً لباس اهل طریقت پوشیده یا حلقهای از مریدان گرد خویش جمع کرده باشد.در نگاه مولانا، اگر کسی راهبر دیگران است، نخست باید خود را از خودخواهی رها کرده باشد. زیرا کسی که هنوز اسیر نفس خویش است، چگونه میتواند دیگری را از اسارت نفس آزاد کند؟از منظر ابنعربی نیز، حقیقت انسان در تجلی اسماء الهی و میزان تحقق او به اخلاق الهی آشکار میشود، نه در ادعا و عنوان. انسان کامل، آینهٔ حق است؛ اما آینه برای خودنمایی نیست، بلکه حقیقت را منعکس میکند. بنابراین، هرچه «منِ شخصی» در یک مدعی کمتر شود، امکان ظهور حقیقت در او بیشتر میشود.مشکل از آنجا آغاز میشود که «شیخ» از وسیله به «مقصد» تبدیل شود؛ یعنی مرید به جای آنکه از شیخ، خدا را ببیند، در شیخ متوقف شود. در این حالت، رابطهٔ تربیتی ممکن است به وابستگی تبدیل گردد و عرفان، که باید انسان را آزاد کند، به زنجیری پنهان بدل شود.امام علی(ع) نیز در نهجالبلاغه بارها انسان را از خودبینی، خودستایی و غرور برحذر میدارد. در منطق علوی، ارزش انسان به تقوا و عمل اوست، نه به ادعا و جایگاهی که برای خود میسازد.پس میتوان گفت:⬅️شیخ حقیقی، مرید را بندهٔ خویش نمیکند؛ او را بندهٔ خدا میخواهد.⬅️شیخ حقیقی، مرید را به نام خود وابسته نمیکند؛ او را از نامها به حقیقت میرساند.⬅️شیخ حقیقی، خود را مقصد نمیداند؛ بلکه نشانی از راه است.و هرجا «منِ شیخ» بر «خدای شیخ» غلبه کند، باید در آن راه تأمل کرد.💥عرفان راستین، با زیاد شدن عنوانها آغاز نمیشود؛ با کم شدن «من» آغاز میشود.کسی که حقیقتاً به خدا نزدیک شده، معمولاً کمتر نیاز دارد که به دیگران ثابت کند به خدا نزدیک است. زیرا نور، خود را فریاد نمیزند؛ روشن میکند.بنابراین، سالک باید نه شیفتهٔ ظاهر شود و نه اسیر ادعا. معیار را باید در تقوا، اخلاق، تواضع، صدق، آزادیبخشی و میزان نزدیکی انسان به خدا جستوجو کرد.در نهایت، شاید بتوان گفت:بزرگترین امتحان یک شیخ، مریدان او نیستند؛ «منِ» اوست.و بزرگترین امتحان یک مرید، شناختن شیخ نیست؛ شناختن حقیقتی است که شیخ باید او را به سوی آن راهنمایی کند.💥عرفان، راه «من شدن» نیست؛ 💥راه «از من گذشتن» است.و هرکس در این راه، از عرفان برای بزرگ کردن «من» استفاده کند، شاید از ظاهر راه سخن گفته باشد، اما هنوز به حقیقت راه نرسیده است.💥 هر گاه شاگرد از نظر قلبی و باطنی آماده باشد (استاد و پیر و شیخ و مراد واصل)👉 و وووو از راه می رسد.💥 مراقب باشیم به نام دین و عرفان و آگاهي و بیداری وعشق وووو در دام نفس گرفتار نشویم💥t.me/Analhaghhoo
✨ میان «دانستن خدا» و «چشیدن خدا» کدام مهمتر است 🌿 «خدا را نمیتوان با ذهن شناخت»ذهن میتواند درباره خدا فکر کند، درباره صفات او سخن بگوید، استدلال کند و نشانههای او را بررسی کند؛ اما در عرفان، خداوند یک «موضوع» نیست که ذهن بتواند او را مانند یک شیء در برابر خود قرار دهد و بشناسد.قرآن میفرماید: «وَلا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا»«و آنان به او از راه علم احاطه نمییابند.»طه، ۱۱۰یعنی علم انسان هرگز نمیتواند حقیقت الهی را دربرگیرد.حتی آیهای بسیار عمیقتر میگوید: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ»«هیچ چیزی همانند او نیست.»شوری، ۱۱پس هر تصویری که ذهن از خدا بسازد، خودِ خدا نیست؛ زیرا ذهن با مفاهیم، تصاویر و مقایسهها کار میکند، در حالی که خداوند فراتر از همه صورتها و محدودیتهاست.❤️ «او را باید با قلب تجربه کرد»در قرآن، «قلب» فقط احساسات عاطفی نیست؛ قلب در زبان عرفانی مرکز ادراک باطنی و شهود انسان استیعنی ممکن است چشم ظاهری ببیند و ذهن بسیار بداند، اما حقیقت را قلب نبیند.و درباره کسانی که خدا را مییابند میفرماید:«الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»«آنان که ایمان آوردهاند و دلهایشان با یاد خدا آرام میگیرد؛ آگاه باشید که دلها با یاد خدا آرام میگیرند.»رعد، ۲۸اینجا «ذکر» فقط تکرار یک کلمه نیست؛ در خوانش عرفانی، یعنی حضور یافتن در برابر حقیقت.✨ اما یک نکته ظریف«شناخت قلبی» به این معنا نیست که انسان بتواند ذات خدا را در ذهن یا قلب خود تصور کند.عارف میگوید:خدا را نمیتوان درون یک مفهوم جای داد؛ اما میتوان در حضور او قرار گرفت.مثل اینکه نمیتوان «عشق» را فقط با تعریف لغوی شناخت؛ باید آن را چشید.قرآن میفرماید: «وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ»«و در وجود خود شما [نشانههایی است]؛ آیا نمیبینید؟»ذاریات، ۲۱راه در عرفان، از بیرون به درون میآید؛ انسان کمکم به جایی میرسد که به جای پرسیدنِ دائمِ «خدا کجاست؟»، متوجه میشود باید بپرسد:«چه چیزی در من مانع دیدن است؟»و شاید به همین دلیل قرآن میگوید: «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»«و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم.»ق، ۱۶پس در زبان عرفانی، مسئله دوری خدا نیست؛ مسئله پردههای انسان است.ذهن میپرسد: «خدا چیست؟»قلب آرام میشود و میگوید:«او حاضر است؛ من باید حاضر شوم.»و این همان فاصله میان دانستن خدا و چشیدن حضور خداست.t.me/Analhaghhoo
