چون لالایی کهنهایبر تختِ چوبیِ حیاطمیپیچدصدای دلنشین قُل قُل سماور. خورشیدنقش میزندبر پهنهی آبِ…
انتشار: 2026/08/18 10:02 UTCدریافت: 2026/08/20 12:01 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 12:01 UTC
چون لالایی کهنهایبر تختِ چوبیِ حیاطمیپیچدصدای دلنشین قُل قُل سماور. خورشیدنقش میزندبر پهنهی آبِ حوض،این آینهی خاطراتِ دور. رقص سرخ ماهیهای عیددر زلال ِحوضجانی دوباره میگیرد. عطرِ سبز دامنِ باغچهدر کوچهها میدودو مژدهی آمدنِ میهمانانِ شهریور راتا آستانهی خانه میآورد.سفرهی عشقبا نان و پنیر و سبزیچیده شده است.قندانِ چینیِ گلِسرخی رااز حرفهای مادر پُر میکنم،و پدرآرامشیست ابدی در قابِ روی دیوار. در رخوتِ مستِ بعدازظهر،ناگهانخندهی بچههااز پسِ کوچه میرسدو زندگی بار دیگردر رگهای حیاطتپش میگیرد. آرزو زمانی فرد


