وحدت وجود مستلزم خداپرستیای است که بر آن مقدم بوده؛ چون ما فقط وقتی که از یک خدا آغاز کنیم و به ای…
انتشار: 2026/07/14 22:53 UTCدریافت: 2026/08/15 01:18 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:18 UTC
وحدت وجود مستلزم خداپرستیای است که بر آن مقدم بوده؛ چون ما فقط وقتی که از یک خدا آغاز کنیم و به این ترتیب او را از قبل داشته باشیم و با او آشنا باشیم میتوانیم نهایتا خودمان را قانع کنیم که واقعاً او را با جهان یکی بگیریم و در ظاهر از دست اش خلاص شویم. بنابراین ما بدون غرض از جهان به مثابهی چیزی که باید توضیح داده شود آغاز نکردهایم، بلکه از خدا به مثابهی آنچه داده شده آغاز کردهایم. اما بعد از این که دیدیم دیگر ممکن نیست از دست این خدا خلاص شویم، نقشاش را به جهان دادیم. این اصل نظریهی وحدت وجود است. چون از دید آغازین و بیطرفانه، هرگز به ذهن کسی خطور نخواهد کرد که این جهان را خدا قلمداد کند. و واضح است که این باید خدای بیعقلی باشد که سرگرمی دیگری به ذهناش نرسد اِلا این که خودش را به جهانی همچون جهان فعلی، یعنی به جهانی گرسنه، تبدیل کند تا در آن متحمل حزن و رنج و کمبود و مرگ بیهدف و بیاندازه شود، آن هم به شکل میلیونها موجود زندهی رنج دیده و عذاب کشیدهای که همهشان صرفا با دریدن یکدیگر می توانند مدتی دوام آورند. مثلا چنین رنجی را به شکل شش میلیون بردهی سیاهی میبینیم که به طور میانگین روزانه شش میلیون ضربهی شلاق به بدنهای برهنهشان میخورد، یا به شکل سه میلیون بافندهی اروپایی که از گرسنگی و فقر رنج میبرند و با بدبختی در اتاقهای زیر شیروانی کثیف و کارگاهای غم زده و محزون زندگی میکنند، و به هزاران شکل دیگر. واقعاً چه سرگرمیای است برای خدایی که به عنوان خدا باید به وضع کاملاً متفاوتی عادت داشته باشد!#آرتور_شوپنهاور @Aphorissm