انقلاب، لحظهای است که انسان تحقیرشده تصمیم میگیرد دیگر خم نشود.#آلبر_کامو @Aphorissm
انتشار: 2026/07/14 23:19 UTCدریافت: 2026/08/15 01:18 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:18 UTC
انقلاب، لحظهای است که انسان تحقیرشده تصمیم میگیرد دیگر خم نشود.#آلبر_کامو @Aphorissm
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — Aphorism
بدترین شکل استبداد آن است که مردم یاد بگیرند بدون زنجیر راه بروند.#اتین_دولایوئسی@Aphorissm
برای یک دیکتاتور راههای بسیاری هست که بتواند به قدرت چنگ بزند و از شر رقیبانش خلاص شود. تصفیههای خونین، فریب و تقلب و تفرقهانداختن و حکومت کردن فقط بعضی از این راهها هستند. اما در بلندمدت، کیش شخصیت کارآمدترین راه است. این کیشْ متحدان و رقبا را به یک اندازه خوار میکند، وادارشان میکند به واسطهٔ تبعیت عمومی سبقت بجویند. بیش از هر چیز، دیکتاتور آنها را مجبور میکند که در برابر همه ستایشش کنند و با این کار از همه یک دروغگو میسازد. وقتی همه دروغ بگویند، دیگر کسی نمیداند چهکسی دروغ گفته یا نگفته است و پیداکردن همدست برای کودتا دشوارتر میشود#فرانک_دیکوتر@Aphorissm
گر بر فلکم دست بدی چون یزدانبرداشتمی من این فلک را ز میاناز نو فلک دگر چنان ساختمیکآزاده به کام دل رسیدی آسان#خیام@Aphorissm
وحدت وجود مستلزم خداپرستیای است که بر آن مقدم بوده؛ چون ما فقط وقتی که از یک خدا آغاز کنیم و به این ترتیب او را از قبل داشته باشیم و با او آشنا باشیم میتوانیم نهایتا خودمان را قانع کنیم که واقعاً او را با جهان یکی بگیریم و در ظاهر از دست اش خلاص شویم. بنابراین ما بدون غرض از جهان به مثابهی چیزی که باید توضیح داده شود آغاز نکردهایم، بلکه از خدا به مثابهی آنچه داده شده آغاز کردهایم. اما بعد از این که دیدیم دیگر ممکن نیست از دست این خدا خلاص شویم، نقشاش را به جهان دادیم. این اصل نظریهی وحدت وجود است. چون از دید آغازین و بیطرفانه، هرگز به ذهن کسی خطور نخواهد کرد که این جهان را خدا قلمداد کند. و واضح است که این باید خدای بیعقلی باشد که سرگرمی دیگری به ذهناش نرسد اِلا این که خودش را به جهانی همچون جهان فعلی، یعنی به جهانی گرسنه، تبدیل کند تا در آن متحمل حزن و رنج و کمبود و مرگ بیهدف و بیاندازه شود، آن هم به شکل میلیونها موجود زندهی رنج دیده و عذاب کشیدهای که همهشان صرفا با دریدن یکدیگر می توانند مدتی دوام آورند. مثلا چنین رنجی را به شکل شش میلیون بردهی سیاهی میبینیم که به طور میانگین روزانه شش میلیون ضربهی شلاق به بدنهای برهنهشان میخورد، یا به شکل سه میلیون بافندهی اروپایی که از گرسنگی و فقر رنج میبرند و با بدبختی در اتاقهای زیر شیروانی کثیف و کارگاهای غم زده و محزون زندگی میکنند، و به هزاران شکل دیگر. واقعاً چه سرگرمیای است برای خدایی که به عنوان خدا باید به وضع کاملاً متفاوتی عادت داشته باشد!#آرتور_شوپنهاور @Aphorissm
چیزی که وحشتناک بود حس میکردم که نه زنده زنده هستم و نه مرده مرده، فقط یک مرده متحرک بودم که نه رابطه با دنیای زندهها داشتم و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده میکردم.#صادق_هدایت @Aphorissm