#عصرانه_شهروند_اردکان ☕️ 🔹سربازهایی با مدت خدمت نامحدود (۲) ما تیمی چند نفره بودیم. همه، کم یا زیاد…
انتشار: 2026/07/09 12:05 UTC
#عصرانه_شهروند_اردکان ☕️ 🔹سربازهایی با مدت خدمت نامحدود (۲) ما تیمی چند نفره بودیم. همه، کم یا زیاد کارهایی میکردیم مادر بزرگها و بچههایشان هم تنهایمان نمیگذاشتند. ولی بارِ اصلی کارها باز روی دوش مامان و علی بود. سربازهای ارشد بدون مرخصی، بدون پاداش…آن وقتها گاهی درگیر این میشدم که مثلاً دوستم که خواهرش مبتلا به چنین دردی نشده دقیقاً به چه فکر میکند. آن بخش از ذهنش که پر از بیماری و دکتر و وحشت از دست دادن نیست مشغول چه فکری است. یا مثلاً همکارم در فلان موقعیت مشابه چقدر بیشتر از من لذت میبرد و چقدر بهتر از من میتواند کار کند. دائم درگیر مقایسه خودم با دیگران بودم. با همهی این مقایسهها باز میدانستم دو نفر هستند که من یک قدم عقبتر از آن ها ایستادهام. فراغتهای لحظهای و تصمیمهای کاملاً شخصی موهبتی بود که من داشتم و مامان و علی نداشتند. بارها به این فکر کردم که علی چطور با حبابش کنار آمده، چطور بیرون میرود و دوباره کنکور میدهد، چطور سر کار میرود و با آدمها معاشرت میکند.مسلم حقشناس فوتبالیست معروفی نیست. کمتر کسی او را میشناسد. ویکی پدیای خلوتش میگوید در دروازه تیمهایی مثل شهرداری ماهشهر، هوادار و داماش گیلان ایستاده. اسمش را که گوگل میکنی میرسی به مصاحبهاش بعد از بازی با استقلال و اعتراضش به نبود VAR. توی یک ویدئو هم گفته که "از صعود به لیگ حس فوقالعادهای دارم." چند تا خبر معمولی دیگر هم درباره او هست و البته یک ویدئو که بیشتر از صد بار دیدمش: "همدردی پر احساس هواداران داماش گیلان با مسلم حقشناس دروازهبان تیمشان که سه روز پس از درگذشت مادرش تیم را تنها نگذاشت." ویدئو به بازی داماش و شهرداری بندر عباس در لیگ دسته دو مربوط است داماش در ورزشگاه سردار جنگل بازی را برده اما تماشاگران به جای خوشحالی شعر یا شعاری استادیومی را همصدا میخوانند "مسلم حقشناس با غیرتی تو / تیفوسی یادش هست معرفت تو." مسلم حقشناس سرش را فرو برده توی پیراهنش و گریه میکند. بعد میرود سمت جایگاه تیفوسیها برای تشکر از هواداران. "تسلیت تسلیت عقاب ایران / روح مادرت شاد آهای برارجان" حقشناس برای تماشاگران دست تکان میدهد و دوباره گریه میکند. دوربین با تکانهای شدید میرود روی همتیمیهایش. آنها هم سرشان را انداختهاند پایین و گریه میکنند. از آن ویدئوهایی است که همان سال ۹۶ در شبکه های اجتماعی دست به دست شد و احتمالاً باید فراموش میشد. چیزی که آن را -حداقل برای من- زنده نگه داشت، دیده شدن همان حباب یا آکواریوم بود. برخلاف همیشه این بار آدمهای بیرون ماجرا هم حباب را لمس کردند. انگار آن "دانش ناخوشایند و دلسردکننده" که همن توصیف کرده بود در دنیای بیرون هم ارزش داشت. تماشاچیانی که زیر پرچم "دنیا فقط رشت" شعر میخواندند، قدرشناس همین جنگیدن در حباب بودند.على طرفدار تیفوسی نداشت که برایش شعار بدهد اما به اندازه کافی محبوب بود. پاداشی معنوی برای یک فداکاری بزرگ. چه کسانی بیشتر دوستش داشتند؟ رنج کشیدهها و سن و سالدارها. آنهایی که بیشتر از بقیه از بیوفایی دنیا خبر داشتند. دوروبر ما از این آدمها زیاد بود و در نتیجه طرفداران علی فراوان بودند. اخلاق خوش علی هم در محبوبیتش مؤثر بود. مراقبت دائم بیحوصلهاش که نکرده بود هیچ، انگار چیزهایی را هم در وجودش صیقل داده بود. صبورتر شده بود و خوددارتر. از سنش جلوتر رفته بود. به قول بابا، علی پیر سال و ماه نبود، پیر روزگار بود.با وجود اینها همهی امتیاز این مرحله را نباید به علی میدادیم. وقتی پای مراقبت به میان میآید مریض همیشه مفعول است. بیماریاش همه چیز را تحتالشعاع قرار میدهد. حتی شخصیت و اخلاقش هم به حاشیه میرود. بیمار وقتی نقش قهرمان را هم میپذیرد، یک قهرمان دور است؛ قهرمانی در میانه آتش که میفهمیم دارد در برابر درد مقاومت می کند اما درکی از میزان دردش نداریم. آدمهایی که بیرون آتش ایستادهاند با مراقب، همدردی میکنند. اما شاید حواسشان نباشد که قهرمان درست وسط شعله ها ایستاده.قهرمان واقعی ما هم خواهرم بود. با اخلاق خوش و صبر زیاد. نفیسه در عین مقاومت در برابر بیماری، تسلیم قضا و قدر بود. ایمان به نظرم این جوری است. هم میدیدی که برای بهبودی تلاش میکند و هم میدیدی که از بدتر شدن جواب آزمایشها گله نمیکند. متاستاز اسمی بود که دکترها انتخاب کرده بودند. واقعیت این بود که خدا نعمتهایش را یکی یکی پس می گرفت و او صبور بود. ایوبی بود برای خودش. فیلم بازی نمیکرد. چون فیلم را نمیشود هفت سال روز و شب و در خواب و بیداری ادامه داد. مراقب حال ما بود و کمکمان میکرد از آن روزها به سلامت بگذریم. حالا بعد از این همه سال که به پشت سر نگاه میکنیم فقط رنج بیماری و اندوه از دست دادن را میبینیم، اما اگر نفیسه صبوری نمیکرد این رنج و اندوه با انبوهی خاطره تلخ و احساس ناخوشایند همراه بود.الآن به صبوری نفیسه غبطه میخورم ولی راستش آن سالها این موضوع اذیتم میکرد...ادامه دارد....📚 ما ایوب نبودیم(چند مواجهه با مراقبت از دیگری)✍ به کوشش #فاطمه_ستوده📖 @Ardakan_info



