از رندیهای اثیر اخسیکتی«روزی اثیر اخسیکتی مست بر خری نشسته بود و میرفت و خاقانی از ضیافتی [از] در…
انتشار: 2026/07/06 07:01 UTCویرایش: 2026/08/01 00:07 UTCدریافت: 2026/08/15 02:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:50 UTC
از رندیهای اثیر اخسیکتی«روزی اثیر اخسیکتی مست بر خری نشسته بود و میرفت و خاقانی از ضیافتی [از] دروازۀ سنجاران میآمد. اثیر را بدید و ندانست کی مست است. اثیر از سرِ خر بدو سلام کرد. خاقانی گفت: _ ای مردک! گیرم مرا خود نمیشناسی، کی نتوانی شناختن، دختران دوشیزۀ خاطر مرا خود نمیشناسی؟اثیر گفت:_ بلی.خاقانی گفت:_ چون؟اثیر گفت:_ به هزار درجه از پدر ک...ن دریدهتر!خاقانی بدانست کی مست است؛ راه بگردانید و برفت».(سفینه تبریز، چاپ عکسی/۵۲۹)در این حکایت دو نکتهٔ ظریف به چشم میخورد؛ نخست این که سلام کردن به دیگران از روی مرکب، نشانۀ توهین، تخفیف یا دستکم بیاعتنایی بوده است. برای مثال در جایجای شاهنامهٔ فردوسی دیدهایم که از شاه تا پهلوان و لشکر، به محض دیدن کسی که قصد اکرامش را دارند، فوراً از اسپ پیاده میشوند و حتی گاهی پیاده و به حالت تگ به سوی او میروند. از همین روست که وقتی اثیر برای سلام کردن از خر پیاده نمیشود، خاقانی این بیحرمتی و نادیده گرفتن آداب را برنمیتابد و برای جبران، جملۀ «کی نتوانی شناختن» را بر زبان میآورد؛ به این معنا که: «ای اثیر! شناخت من به چون توی نمیرسد و اصلاً در حدی نیستی که مرا بشناسی!»نکتۀ دیگر، رندی و زیرکی اثیر است که نخست با پیاده نشدن از خر، حالِ خاقانی را میگیرد و سپس زیرکانه و با کنایهای تند، بیماری او را به رُخش میکشد. میدانیم که خاقانی به بیماری بواسیر منسوب بود و اثیر با آن پاسخ رک و بیپرده، شوخ او را پیش چشم آورده است.@atefeh_tayyeh
