اعلی حضرت بلاش یکم شاهنشاه ایران تاج پادشاهی ارمنستان را بر سر برادرش تیرداد یکم میگذارد.◻️نگارگر:…
انتشار: 2026/08/13 22:27 UTCدریافت: 2026/08/18 14:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 14:40 UTC
اعلی حضرت بلاش یکم شاهنشاه ایران تاج پادشاهی ارمنستان را بر سر برادرش تیرداد یکم میگذارد.◻️نگارگر: کارن ویرابیان هنرمند ارمنیبیامد به تخت کیان برنشستچنان چون بود شاه یزدانپرستنخستین چنین گفت با مهترانکه ای پرهنر پاکدل سروراننماند برین خاک جاوید کسز هر بد به یزدان پناهید و بس@atorabanorg
پستهای تلگرام — پژوهشگاه ایرانشناسی
ایرانهراسی در میان یونانیان و استفادهی سیاسیِ مقدونیان از این مسئله، والدمار هکل #هخامنشی #ایرانشناسی #ایرانشناسی #پژوهشگاه_ایرانشناسیپس از دفع معماگونهی بربرها(پارسیان)، یونانیان همواره نگران بودند که شاهنشاه فکری جز انتقام ندارد. حتی اگر پندار ایشان خطا بود و شمار سپاهیان خشایارشا نیز بسیار کمتر از عدد پنج میلیون هرودوت بود، خطر تسخیر یونان به دست این بلای پارسی بسیار جدی مینمود. در واقع، رخدادهای دههی ۴۹۰ پیش از میلاد و دهههای پس از آن در نواحی مرزی امپراتوری هخامنشی، برای پارسیان که درگیر مشکلات بزرگتری بودند، دردسرهای فرعی به شمار میآمدند. استفن روزیکا در کتابش ناآرامی در غرب: مصر و امپراتوری پارس مینویسد: امپراتوری پارس همواره در کانون مسائل یونانیان بود تا جایی که یونانیان گمان داشتند به همان نسبت یونان هم نگرانی اصلی پارسیان است در حالیکه از دیدگاه اقتصادی، ولایات شرقی برای هخامنشیان بسیار مهمتر از ولایات غربی بودند.📚: هکل. والدمار، در راه فتح: ایستادگی در برابر اسکندر کبیر، ترجمه محمد ابراهیم محجوب، تهران، نشر ماهی، چاپ اول ۱۴۰۳، ص ۸@atorabanorg
ایران کنونی(روزگار قاجار) بسیار فقیر و مردمش در مضیقه و بی پولی هستند(۱۲۱۹ _ ۱۲۲۱خورشیدی_در زمان محمد شاه قاجار)#سفرنامه#قاجار#ایرانشناسی#تاریخ_ایران در زمان قدیم ایران ثروتمند و ايرانيان غنی و تجملی عالی می داشتند، کلیه طبقات بَشاش و سر حال بودند، زیرا عایدی وافر به دستشان می آمد.محصولات ایران در بسیاری از بازارهای عالم بفروش میرسید،اما ایران کنونی و ساکنینش بیچاره و در راه تجمل و ثروت رنج فراوان می کشند، افسوس که مجاهدتشان بی فایده و نفعی نمی برند.نه تنها حمله و هجوم خارجیان ایران را تباه ساخته بلکه طمع تجار خارجی یعنی به چنگ آوردن پول ایرانی به دست خود باعث شده روز به روز ایران بیچاره تر و مردمش فقیر تر گردند.پولش کم بازارهایش بی رونق و کساد و معاملاتش کم است، معاملات بدون سند انجام می گیرد و نسیه معنایی ندارد. در واقع همدیگر را معتبر نمی دانند.با کمال جرات می توانم اظهار نمایم جه بسا ایرانیانی را دیدم که بی پول زندگی و معیشت می نمایند....بیشتر خانها که از طرف شاه به حکومت محلی می رسند به نوکران خود حقوق نمی دهند چون شنیده اند مستخدمینشان به خوبی می توانند هر چه را لازم باشد برای خود مجانا تهیه نمایند(۱)...باید بگویم ایران کنونی بسیار فقیر و مردمش در مضیقه و بی پولی هستند.به استثنای عده ای معدودی، یعنی شاه که خزینه اش مالیات پر می شود، بزرگان که دهستان های متعدد دارند.حکام که به هر طریقی باشد جیب های خود را پر می سازند و چند نفر تاجر بسیار متمول، کلیه ایرانیان فقیر و و بی چیزند.این نیستی هم روز به روز بیشتر و سخت تر می گردد زیرا پیوسته مقدار واردات بر صادرات می چربد...📚بن مایه:سفرنامه اوژن فلاندن به ايران. ترجمه: حسین نور صادقی. انتشارات اشراقی. سال ۱۳۵۶، برگ ۴۱۹@atorabanorg
سقوط دهلی ، محمد گورکانی پادشاه هندوستان تسلیم شاهنشاه ایران نادر افشار می شود.◻️نگارگر: استاد نادر لنجانی◻️تاریخ: ۱۴۰۰ ه.ش#افشاریان◻️آدرس صفحه اینستاگرام:instagram.com/negargari__iran?igsh=b3RuMW…
آن کس که نان حرام ستمگر را خورده در برابر ظلم کور، از شنیدن فریاد مظلوم کر و در گفتن حق، لال می شود.#ایرانشناسی #پژوهشگاه_ایرانشناسی @atorabanorg
تبارشناسی نام "ترکیه"#ایرانشناسی #پژوهشگاه_ایرانشناسی علیرضا غفاری حافظبا فروپاشی دولت عثمانی که مبنای آن بر حول محور ادامه خلافت عثمانی و گرد آمدن کلیه مسلمانان در زیر لوای خلیفه واحد و جهاد با کفار و مسلمان کردن یا جزیه گرفتن از آنها به حیات خود ادامه داده بود سرزمینهای باقی مانده که عموماً در قلمرو آسیای صغیر یا آناتولی بودند، با بحران هویتی جدی رو به رو شدند و در موج ناسیونالیستی که در جهان آن روزگار به تفکر غالب درآمده بود، فرهنگ غالب که دولتمردان عثمانی نیز از آن طیف بودند مجال بروز یافت. در همین دوره بود که هویت و حتی زبان تركى پا به عرصه حیات گذاشت. (۱)در سال ۱۹۲۱ با مهندسی ملت جدید "ترک" که نوع جدیدی از خرده امپریالیسم محلی بود، سایر ملت های قدیمی ساکن در آناتولی به صورت خشن سرکوب و یا با سیاست های فرهنگی مورد استحاله قرار گرفتند. و در همین زمان بود که کشور جدیدی با نامی نا آشنا به نام "ترکیه" در عرصه سیاسی ظاهر شد.کلمه ترک در این نام واژه ای ناآشنا نبود؛ (۲) اما پسوند "ـیّه" مانند بسیاری از نامجاهای آناتولی، ریشه یونانی و سپس لاتین داشت. (۳)سرزمینی متشکل از اقوام متعددی مانند ترک ها، کردها، ارمنی ها، یونانی ها و... که حاضر به اعطای حقوق بدیهی سایر ملت ها نبوده و سعی در ذوب آنان داشت، به زودی با نام خود مشکل پیدا کرد و چنان که اخیراً دیده می شود این اعتراض ها به فضای رادیو - تلویزیونی و حتی به صحن مجلس نیز کشیده شده است. (۴)اما بر خلاف نظر بسیاری از منتقدین واژه "ترکیه" توسط طیف فکری "گنج تورکلر" و طرفداران آتاترک یا خود وی ساخته نشده است. پیش از آن حکومت مملوکان که از سال ۶۴۸ تا ۹۲۳ هجری حکومت مصر را بر عهده داشتند در برخی منابع با نام "دولة الترکیة" شناخته شده اند. (۵) ولی پسوند الحاق شده بر نام ترک (۶) در این جا پسوندی عربی و اسمی بود و نه یونانی و مکانی.اما ریشه کهن تری که از واژه ترکیه شناخته شده است به کتاب "چهل مجلس" نوشته "علاءالدوله سمنانی" (درگذشته به سال ۷۲۴ هجری) بر می گردد که از ترکیب کلمه ترک و تاء تانیث عربی، در ذکر کنیزک ترک دیده می شود:"امروز کنیزکی و سریتی از پیش سلطان می آورند و حق من است، به کسی دیگر ندهی! چون ساعتی برآمد، شخصی آمد و کنیزکی را بیاورد که شیخ به هرکس که داند بدهد. شیخ زنگی را طلب کرد و به او داد. و اکنون فرزندان او همه ترک چهره اند که از آن ترکیه اند". (۷)با این تفاصیل پیداست که ریشه نام کشور ترکیه به اوایل قرن بیستم می رسد اما ریشه کلمه ترکیه به چندین سده دورتر راه پیدا می کند که برخلاف پندار غرورآمیز و سخنان پرطمطراق ملی گرایان تندرو ترکیه گاه مفهومی تحقیرآمیز داشته است.پانوشت ها:(۱) زبان محاوره ای و مکاتبه ای عثمانی زبانی "پیجین" یا "کرئول" محسوب می شد که از آمیختگی زبان های فارسی و عربی و ۲۵% لغات ترکی تشکیل یافته بود و معیار واحدی نیز برای این زبان مشخص نبود.(۲) هر چند که این نام در عثمانی و سایر جاها بار معنایی منفی داشت. در آذربایجان هنوز هم به افراد ساده لوح و بی سواد "تؤرکی سایا" گفته می شود که به معنی "ترک مانند" است. شبیه این وضعیت در بین اعراب نیز دیده می شود که به اقوام وحشی عرب "اعرابی" گفته می شود و این مورد در قرآن نیز دیده می شود.و نیز نگاه کنید به:در نشست «تُرک اوجاقی» مطرح شد: در عثمانی عناوین تحقیر آمیز برای تُرکها استفاده می شدazariha.org/?lang=fa&muid=53&item=955%DB%… Latin -ia and Ancient Greek -ία (-ía), -εια (-eia)این پسوند در بسیاری از نامجاهای جهان دیده می شود: سوریه، سیبریه، قسطنطنیه و در تلفظ نامهای بین المللی مانند Algeria, brazilia, India و غیره۴- مناظره یوسف خلیج اوغلو و عایشه حر در خصوص مفهوم ترک: عایشه حُر: نام ترکیه نخستین بار در 1921 استفاده شد/ خلج اُغلو: ویژگی های اخلاقی منشاء نژادی دارندazariha.org/?lang=fa&muid=53&item=978%D8%… ارشد حزب عدالت و توسعه: چیزی به اسم تُرک وجود نداردazariha.org/?lang=fa&muid=53&item=954%DB%… برای مثال کتاب التحفة الملوکیة فی الدولة الترکیة نوشته بَیبَرس منصوری (متوفی ۷۲۵)، که خود سپاهی و دولتمرد و مورخ مملوکی بود و رویدادهای ۶۴۷ تا ۷۱۱ را به صورت سالشمار به رشته تحریر درآورده است. (چاپ عبدالحمید صالح حمدان، قاهره ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷).۶- چنان که دیده می شود در این جا نیز اقلیت ترک که بنا به حقایق صریح تاریخی باز در خیل آنان چرکسها و ایرانیان نیز بودند بر اکثریت جامعه عرب و قبطی و... حکومت می راندند ولی نام خود را به کل جامعه تحمیل کرده بودند.۷- شیخ علاءالدوله سمنانی؛چهل مجلس؛ تحریر امیر اقبال سیستانی؛ به اهتمام عبدالرفیع حقیقت؛ شرکت مولفان و مترجمان؛ تهران؛ ۱۳۵۸؛ مجلس چهل و سوم؛ صفحه ۱۱۸@atorabanorg
شکسته شدن بیعت رومیان با موریس امپراتور روم و فرستادن چوبه دار عیسی از اورشلیم به نزد خسرو پرویز#مسیحیت_در_ایران #کتاب_مرجع #ساسانی#ایرانشناسی خسرو شنید که رومیان بیعتشان را با موریق شکسته و او را کشته اند، بسیار برانگیخته شد و آن را زشت دانست و در خشمی گران فرو رفت. وی به پسر موریق که به سایه او گریخته بود، پناه داد، و تاج بر سرش نهاد و او را پادشاه رومیان بشناخت (۱) و آنگاه او را با سپاهی گران به سالاری سه تن از سرداران خود، باز فرستاد.(۲) از این سرداران یکی به نام رمیوزان (۳) بود که خسرو او را به شام روانه کرد که آنجا را بگشود (۴) و تا سرزمین فلسطین برفت.(۵) او به شهر اورشلیم در آمد(۶) و اسقف آنجا و کشیشانی که در آن شهر بودند و دیگر مسیحیان را بگرفت و آنان را در مورد چوب دار عیسی که در جعبه ای زرین نهاده و در باغی به زیر خاک کرده بودند و روی آن سبزی کاشته بودند، سخت بازخواست کرد تا اینکه آنان نهانگاه آن را بدو نمودند. وی آن جای را بکاوید و دار را به دست خود بیرون آورد و پیش خسرو فرستاد و این در بیست و چهار مین سال پادشاهی او بود.(۷)(ص ۱۹۱ _ ۱۹۲)تعلیقات:۱) شایعه بوده است، نک. نولدکه، همانجا و بازورث - طبری، ص ۳۱۷، ی ۷۴۳.۲) خسرو مدتها پیش منتظر بود فرصتی یابد و به امپراتوری روم تازد. واقعه موریس و پناه بردن شاهزاده خیالی(؟)، این فرصت را بدو داد. ۳) این نام تحریفی است از لقب رَزمیوُزن «جنگجو» ( واژه «رزم یوز» را در فردوسی داریم)، که به ریختهای گوناگون آمده است: به ارمنی رُميزُن (Romizon) و ایرَزمَن (Erazman)، به سریانی رومیزان (Rõmīzān) و حتی روزی بهان (رُزیِ بَهن!)؛ سبئوس در یک جا به درستی خُرِئم رزمیزن دارد( ترجمه، ص ۶۸)، و تئوفانس (ص ۲۰۲) خُریانیس رَسميوزن، و تومانس ارتسرونی خرییم رزمَيوزن (Xorem Razmayuzan) = فرخان رزمیوزن آورده اند. موسی دسخرونی (دوم، بند ۱۰= ترجمه، ص ۷۷) می گوید: وقتی خسرو پیروزیهای درخشان این سردار را، که به غرب فرستاده بود، دید «او را که نام حقیقی اش خرئم [Xoream = فرخان] بود هر از گاهی به نامی ستایش آمیز لقب داد: گاهی او را رزمیوزن (رزم جو) می خواند و گاهی شهروَرَز (Sahrvaraz) (شهروراز [یعنی، ورازِ ایرانشهر]) می نامید». این گواهی بود که بالاخره کلید مشکلات عدیده مربوط به این نام و ارتباطش با دو سردار دیگر را به دست داد و معلوم شد که فرخان، هم رَزمیوزن لقب داشته است و هم [ایران-] شهروراز، نک. نولدکه، ترجمه تاریخ بی نام گوئیدی، ص ۲۴، ی ۴( و نولدکه - طبری، ص ۲۹۰، ی ۳)؛ یوستی، نامنامه ایرانی، ص ۶۰ گرگوار، «قهرمانان گمنام شرکان و رومیزان»، با هوشیاری تمام متوجه شد که داستان بسیار دلکش و بلند شرکان و رومیزان در هزار و یک شب از قصه های رایج درباره این سردار درست شده بوده است و با داستانهای سرداران دیگر خسرو در آمیخته است. یکی دیگر از سرداران بزرگ خسرو را «شهر پلنگان»، یعنی «پلنگ ایرانشهر»، لقب بود (سبئوس، ترجمه، ص ۶۶)، که به ارمنی شهر پلنکن (šahrplankan) و به یونانی سَرَبلنگاس (Sarablangās)(تئوفانس، ترجمه، ص ۴۴۱ و بعد) نوشته اند، نک. نولدکه - طبری، ص ۲۹۲، ی.۴) منابع مربوط به جنگهای خسرو را راولینسن و نولدکه و اشتاین و هوارد - جانستن و دیگران به دقت بر رسیده اند، و مجموعه ای از آنها در ترجمه انگلیسی با تفسیر و ارجاع به تحقیقات جدید را در گریت رکس - لیو، ص ۲۳۷-۱۸۲ می یابید. این اثر اخیر کار ارجاع تفصیلی به مراجع را در اینجا رفع می کند. سوریه در ۶۰۶ م فتح شد: تئوفانس، ترجمه، ص ۹۹ و ۲۹۳ و ۲۹۵. درباره این لشکر کشی نک. پایین تر، ی ۱۰۳۰.۵) انطاکیه خود تسلیم شد (سبئوس، ترجمه ۶۲). دمشق در ۶۱۳م گشوده شد..۶) این واقعه در تابستان ۶۱۴م اتفاق افتاد، و در مورد آن چند روایت عمده در دست داریم، که یکی را - که به عربی است - پیترز در مجموعه انتشارات دانشگاه سن ژوزف بیروت، ج ۹، ۱۹۲۳ چاپ کرده است. منابع دیگر عبارت اند از: تاریخ پاسکال (ترجمه، ص ۱۵۶)؛ نیکوفوروس (فصل ۱۲)؛ تئوفانس (با تاریخی که یک سال عقب است) و سبئوس، فصل ۴. بهترین روایت از آنِ یک شاهد عینی به نام آنتیوخوس استراتگیوس است که به نام فتح اورشلیم به دست ایرانیان با ترجمه فرانسوی و تفسیر تاریخی توسط گاریته به سال ۱۹۶۰ چاپ شده است، و در آن می گوید که ایرانیان اسرا را واداشتند صلیب منسوب به عیسی را له و پایمال کنند. این روایت از شاهد عینی مخالف فرستادن صلیب به ایران و بازگشتن آن در ۶۲۹ م است. اگرچه هم ایرانیان آن زمان و هم مسیحیان نفع خود را در آن می دیده اندکه بگویند صلیب حقیقی باز گردانده شد.۷) مقصود از اسقف، بطریق زکریاست.(ص ۶۱۷ _ ۶۱۸)📚بن مایه: شهبازی، علیرضا شاپور. تاریخ ساسانیان (ترجمه بخش ساسانیان از کتاب تاریخ طبری و مقایسه آن با تاریخ بلعمی). ترجمه و تحقیق و تعلیقات علیرضا شاپور شهبازی. مرکز نشر دانشگاهی . سال ۱۳۸۹@atorabanorg

