حسادت می کنم گاهی ، کنار دیگران هستیاز اینکه همنشین لحظه های این و آن هستیمن از دست تو روزی صدهزارا…
انتشار: 2026/07/10 14:57 UTC
حسادت می کنم گاهی ، کنار دیگران هستیاز اینکه همنشین لحظه های این و آن هستیمن از دست تو روزی صدهزاران بار می میرمبه لب می آوری جان را زیادی مهربان هستیچقدر این زندگی را تلخ می بینم زمانی که؛تو بی من انتخاب و ساقیِ هر استکان هستینمی خواهم صدای خنده هایت سهم گوش دی-گری باشد ، بدان این را برای من گران هستیمگر جز تو کسی هست این چنین مشتاق اشعارم به باغِ سبزِ دیوانِ غزل ها باغبان هستینخواه این عمر باقی را به تنهایی برم تا مرگچرا که هر نفس را بی تعارف پیک جان هستی تو را یادم نخواهد رفت و دست از تو نخواهم شستشریک لحظه های سخت و سردم هرزمان هستیکجا بودی که یکباره نشستی بر دل زخمیبه کشتیِ به گل بنشستهٔ دل بادبان هستیفراوان دوستت دارم وَ بی اندازه می ترسمنه اینکه شاعرت هستم ، از اینکه توأمان هستیغزل ها با صدای گرم تو مستانه می رقصندبه دیوانِ تمامِ واژه هایم پاسبان هستی به خود میبالم از اینکه به شعرم روح و جان دادیحلالت باشد انصافا که عشقی جاودان هستیمنم "گلپونه"ی دشتی فَراخ و سبز و رویاییبرایش رودِ جاری زیرِ سقفِ آسمان هستی#ناشناس
