«خوب بود او [شیخ فضل الله نوری] را به دار نمی آویختند و اگر گناهکار بوده است، او را در خانهاش قهوه…
انتشار: 2026/08/21 09:37 UTCدریافت: 2026/08/22 03:16 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 03:16 UTC
«خوب بود او [شیخ فضل الله نوری] را به دار نمی آویختند و اگر گناهکار بوده است، او را در خانهاش قهوهای¹ میدادند و فردایش هم برای او در مسجد شاه ختم و پرسه می گذاشتند تا کار به آنجا نکشد که پس از او سید عبدالله بهبهانی هم کشته شود و ثقة الاسلام در تبریز نابود گردد و مجلس و آستانه رضوی مشهد به توپ بسته شود.²»_میرزا مهدی خان ممتحنالدوله (شقاقی) سرابی پاورقی۱. کنایه از خوراندن قهوهٔ آمیخته به زهر بود که برای کشتن مخفیانه برخی اشخاص به کار میرفت.۲. نسخه خطی افکار و عقاید (ش ۴۶۰۶) نوشته میرزا مهدی خان ممتحنالدوله، محفوظ در کتابخانه دانشگاه تهران.📷 تصویری از میرزا مهدی خان ممتحنالدوله شقاقی به همراه خانوادهاش #تاریخ_سراب #ممتحن_الدوله#شقاقی @Azarbijan_sarab
پستهای تلگرام — تاریخ آذربایجان_تاریخ سراب (ساراب)
ترجمه نخستین کتاب حقوق بین الملل در ایران در سال ۱۳۰۰ هجری قمری (۱۲۶۰ شمسی)، اول کسی که در ایران اقدام به ترجمه و تأليف كتاب حقوق بین المللی نمود این بنده فانی بودم و این حقیر بودم که وزارت خارجه را تشویق به افتتاح مدرسه علوم سیاسی نمودم و با همکاری های سعدالدوله، پروگرام (برنامه درسی) این مدرسه را نوشتیم. در ازای این خدمات بزرگ به لقب ممتحن الدوله و عنوان جنابی مفتخر و مبلغ هشتصد تومان اضافه مواجب و رتبه امیر تومانی نایل شدم و بعداً دارای نشان و تمثال ناصر الدین شاهی شدم._میرزا مهدیخان ممتحنالدوله (شقاقی) سرابی@Azarbijan_sarab
با استفاده از پنج روز حقوق فرهنگیان سراب، دبستان «فرهنگ» در سراب ساخته میشودبه منظور پیشرفت و توسعه امور آموزشی و احداث مدارس جدید در شهرستان سراب، فرهنگیان این شهر اقدامات وسیع و دامنه داری را آغاز کردند و از حقوق آنان، یک باب دبستان جدید به نام فرهنگیان در سراب تاسیس خواهد شد...گزارش خبرنگار ما در سراب حاکی است که در اجتماع عظیم فرهنگیان که با حضور آقای پورزاهد رئیس اداره آموزش و پرورش سراب در سالن فرهنگ این شهر تشکیل گردید، آقای پورزاهد لزوم همکاری بیشتر فرهنگیان را در جهت توسعه امور آموزشی و ایجاد مدارس جدید یادآور شد و فرهنگیان سراب آمادگی خود را در این زمینه اعلام داشتند. آموزگاران، دبیران و سایر کارمندان آموزش و پرورش سراب همچنین موافقت کردند که هر کدام به نسبت یک تا پنج روز از حقوق خود را برای احداث یک باب دبستان جدید در این شهر بپردازند. این دبستان به نام فرهنگ نامگذاری خواهد شد.منبع: روزنامه اطلاعات، سال ۱۳۴۷پ.ن: تصویر بالا؛ مشارکت معلمان و فرهنگیان سرابی در پی کنی مدرسه «فرهنگ» سراب.❓اگر از نام کنونی و موقعیت مدرسه اطلاعی دارید، در قسمت دیدگاه ها برایمان بنویسید.#تاریخ_سراب #فرهنگ_سراب#مدرسه_سازی@Azarbijan_sarab
سراب در دوران ناصرالدین شاه قاجار به روایت یک منبع عثمانی در سال ۱۸۸۹ میلادی (مصادف با دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار)، یک نویسنده و سیاح روسی به نام لئونید کنستانتین ویچ آرتامونوف نتیجه تحقیقات و پژوهشهای شش ماهه و سیاحت دو ماهه خود از مناطق مختلف آذربایجان را به رشته تحریر درآورده و در سال ۱۸۹۰ میلادی در روسیه آن را به چاپ می رساند.بخشی از این کتاب توسط سرهنگ نظمی عضو شعبه استخبارات ارکان حرب ارتش عثمانی از روسی به ترکی عثمانی ترجمه شده و در مطبعه نظامی استانبول در سال ۱۳۳۴ ه.ق به چاپ رسیده است. (صدری، منیژه، آذربایجان: ساختار اداری_سیاسی و اوضاع جغرافیایی)نویسنده در کتاب خود اطلاعات ارزشمندی از وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی سراب در آن دوران ارائه می دهد که در ادامه آن را بررسی می کنیم:ولایت سراب[این] ولایت از شمال به ساوالان (سبلان) و سلسله کوه قره طاغ (قره داغ)، از جنوب به کوه های بوزغوش (بزقوش)، از شرق به گدوک ساین (گردنه صائین) و از غرب به واسطه اوجان چای که از توابع شرقی آجی چای محسوب می گردد، از ولایت تبریز جدا می گردد.این منطقه قاعدتا توسط یک شاهزاده معروفی¹ که با خاندان شاهی قرابتی دارد اداره می شود. بنابراین بیش از آنکه عموماً تابع والی تبریز محسوب گردد به تهران مربوط می شود.در داخل ولایت سراب ۱۳۵ قریه وجود دارد که سکنهی این آبادی ها نیز از ۶۰ هزار نفر کمتر نیستند. و اهالی شهر نیز ۱۸ هزار نفر است. ایل شاقاکی (شقاقی) در سراب دارای جمعیتی ۹ هزار نفری است. بنابراین مجموع جمعیت ولایت بالغ بر ۸۷ هزار نفر است.اهالی محل همچون ساکنان دیگر محلها به زراعت، باغبانی و دام اشتغال دارند. در دوزدوزن (دوزدوزان) نمک² استخراج می گردد. در این ولایت شترهای پرورشی در کل آذربایجان از ممتازترین و بهترین نژادها هستند که قسمت اعظم آنها به تبریز فرستاده می شود. (آذربایجان، احوال جغرافیه و تقسیمات سیاسیسیله اصول اداره سی، ص ۳۲)پاورقی:۱. اشاره به شاهزاده محمد علی میرزا که حاکم سراب در آن دوران بود.۲. منظور معدن تاریخی دوزلاخ که در نزدیکی آنجا قرار دارد.پ.ن: تصویر نقشه آذربایجان و منطقه سراب که در انتهای کتاب آمده است. در این نقشه نام دوزدوزان (دوزدوزن) و روستاهای پیرامون مانند قاشا گومبز (قوشه گنبد)، چری (چرلو)، پرکوش (فرکوش) و صویون (سوین) نیز دیده می شود.ــــــــــــــــ#تاریخ_سراب#ایل_شقاقی#عثمانی@Azarbijan_sarab
پهلوان عیبا سرابیرسم بود که در باکو پهلوانان کشتی می گرفتند. کشتی گیران علاوه بر کشتی، در زورخانهها میل میگرداندند و با دستها و پاهای خود اجسام سنگین گوناگونی را بلند میکردند.در آن زمان پهلوانی به نام «آلتیآیلیق» با وجود جوان بودن در باکو بسیار مشهور بود. تا آن هنگام کسی نتوانسته بود پشت او را به خاک بزند.روزی شنیدیم که عیبا سرابی که از پهلوانان نامدار تبریز بود، برای کشتی گرفتن به باکو آمده است. برگزارکنندگان مسابقات ابتدا پهلوانان دیگری را در برابر عیبا قرار دادند. عیبا پس از کمی گشتن در دور میدان، ناگهان به حریف نزدیک میشد و او را یکباره بلند میکرد و پشتش را به زمین میکوبید. تماشاگران کف میزدند و اسکناسهای ۵، ۱۰ و ۲۵ مناتی همچون باران از آسمان بر سر او میریخت.در همین هنگام، مردی با لباسهای کهنه و وصلهدار نزدیک شد و یک منات به او داد. عیبا پول را گرفت، آن را به لبهایش نزدیک کرد، سه بار بوسید و سپس بر چشمان خود گذاشت.عیبا مردی بود کمی کوتاهتر از قد متوسط و گندمگون. ظاهر او چندان نشان نمیداد که پهلوانی نیرومند باشد. اما هرچه در دور میدان راه میرفت، عضلات بازوها و ساقهایش برجستهتر میشد. سران باکویی که شکست خوردن پهلوانان شهرشان را ننگ میدانستند، خواستند آلتیآیلیق را در برابر عیبا قرار دهند. آن شب پس از آنکه عضلات آلتیآیلیق را مالش دادند، صبح او را به مصاف [عیبا] سرابی فرستادند. آلتیآیلیق جوانی بیست یا بیستویک ساله بود. با این حال تا آن زمان کسی در باکو نتوانسته بود او را شکست دهد.عیبا وقتی آلتیآیلیق جوان را در میدان دید، یکی دو ثانیه با دقت به او نگاه کرد. سپس پشتش را به او کرد و از میدان بیرون رفت. هرچه برگزارکنندگان تلاش کردند، عیبا حاضر نشد با آلتیآیلیق کشتی بگیرد. او از آنجا راهی [شهر] سالیان¹ شد.عیبا در آذربایجان ایران بسیار مشهور بود. هیچکس نتوانسته بود پشت او را به خاک بزند. حتی نقل میکردند که در تهران، در حضور شاه، پهلوان نامدار دربار را شکست داده بود. وقتی برای نخستین بار حریف را بر زمین زد، رو به شاه کرده و پرسیده بود: قربان شد؟ شاه پاسخ داده بود: نشد!یعنی: شاه شد؟ — نه، نشد!بار دوم نیز همان سؤال را از شاه پرسیده و همان پاسخ را شنیده بود. بار سوم پهلوان درباری را چنان سخت به زمین کوبیده بود که دیگر نتوانسته بود از جایش تکان بخورد. باز هم پرسیده بود:قربان شد؟و شاه پاسخ داده بود: نشد!اما عیبا گفته بود:قبلهٔ عالم، این دفعه شد!شاه اخم کرده و دیگر پاسخی نداده بود. عیبا نیز از ترس خشم شاه از تهران گریخته بود.برگزارکنندگان گمان کرده بودند که عیبا از آلتیآیلیق ترسیده و فرار کرده است. به همین سبب آلتیآیلیق را با خود برداشته و به شهر سالیان رفتند.آنجا عیبا را در حالی یافتند که در میدان کشتی میگرفت. عیبا حریفش را به زمین زد و مردم با فریاد شادی بر سر او پول ریختند.عیبا وقتی دید برگزارکنندگان همراه آلتیآیلیق آمدهاند، از میدان بیرون رفت و بدون آنکه با کسی دیدار کند به سوی [شهر] خیللی² گریخت. اما آنان دستبردار نبودند. وقتی فهمیدند که عیبا به خیللی رفته است، همراه آلتیآیلیق به آنجا نیز رفتند. سرانجام او را در حالی که در مهمانخانهای غذا میخورد پیدا کردند.عیبا که از این رفتار آنان خشمگین شده بود، گفت:خبر بدهید میدان را آماده کنند، کشتی میگیرم!در شهر خیللی شایع شد که عیبا قرار است با پهلوان مشهور باکو (آلتیآیلیق) کشتی بگیرد. مردم از هر سو به میدان سرازیر شدند.کشتی آغاز شد. دو پهلوان به هم نزدیک شدند. عیبا با یک دست آلتیآیلیق را بلند کرد و به هوا پرتاب نمود. هنگامی که آلتیآیلیق به زمین افتاد، از هوش رفت. مردم از هر طرف شروع کردند بر سر عیبا پول ریختن.عیبا پولها را در مشت خود فشرد، همه را پاره کرد و بر زمین انداخت و سپس بیدرنگ به سراب بازگشت.پاورقی۱: از شهرهای کشور جمهوری آذربایجان ۲: شهری در نزدیک سالیانمنبع: خاطرات عبدالله شایق (خاطیره لریم) ۱۸۸۱ـ۱۹۵۹ میلادی، باکو، چاپ ۲۰۱۵ میلادی.*این مطلب برای اولین بار توسط کانال تاریخ سراب در فضای مجازی منتشر میشود.#تاریخ_سراب #عیبا_پهلوان@Azarbijan_sarab
![تاریخ آذربایجان_تاریخ سراب (ساراب): «خوب بود او [شیخ فضل الله نوری] را به دار نمی آویختند و اگر گناهکار بوده است، او را در خانهاش قهوهای¹ میدادند و فردایش](https://cdn4.telesco.pe/file/ZNKxLyZji-LyxS4ggRaR7VUr4ytSphYM7x5S4_N4RqoI_lvWB2Xyk7vx659WyudQMbGwwppAM-SLoZhFgjHm0bpCNLN147PlpyCol4rxFcIzhvrP05KBY9h6zI0dvG_YbV84rHtVKhq8euSnZtDUTbU2bLYxjlXA9hdmPIQBJk349meqXh1G5WRKHAtB7uZCmFXMrsrvZB_R3oDFkzkGZw8c_bADoB1Qn4RrzinT56RUZ3R0Xt7XfAQtX7OyB7AMlnByfPrZ-y6qdf24vkw8y17NsUmIwgQQ8EfQS3V6YGxl7DcIfsWgXYyYai5QoVSXay2XWPDYe-LoUdnEjlCrbA.jpg)


