«غمِ بوقلمونی» (مضمونی نادر در دیوانِ رضیالدین ارتیمانی)یکی از جذابیّتهای عالمِ پژوهش یافتنِ واژه…
انتشار: 2026/08/19 18:54 UTCدریافت: 2026/08/22 03:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 03:20 UTC
«غمِ بوقلمونی» (مضمونی نادر در دیوانِ رضیالدین ارتیمانی)یکی از جذابیّتهای عالمِ پژوهش یافتنِ واژهها، تعابیر و مضامین و تصاویرِ نایاب یا نادر در متونِ کهن است. در این یادداشت به مضمونی نادر خواهیمپرداخت. در ادبِ فارسی بهویژه در سبکِ واقعگرای خراسانی، تنوّعِ مرغان فراوان است. هر پرندهای نیز بهسببِ ویژگی خاصی، نخست مشبهٌبه و استعاره و گاه نمادی برای بیانِ مفهومی واقعمیشود.از بوقلمون در معنای پرندهای که امروزه میشناسیم، در ادبیاتِ کهن مضمونی پرداخته نشده. سببش هم روشن است: در شعر و نثرِ فارسی، تا پیشاز قرنِ دهم، هرگاه از «بوقلمون» (واژهای است یونانی) سخن میرود مراد از آن یا حریر و ابریشمِ رنگارنگ است یا حِربا (آفتابپرست) که رنگبهرنگ میشود. البته در عجائبالمخلوقاتِ و غرائبالموجوداتِ محمدبنِ محمودبنِ احمدِ طوسی، از پرندهای در هندوستان نیز یادشده که پروبالش در هر بامداد و نیمروز، قابلیّتِ رنگبهرنگشدن دارد و نامش بوقلمون است.* (بهاهتمامِ استاد منوچهرِ ستوده، انتشاراتِ علمی و فرهنگی، چ دوم، ۱۳۸۲، ص۵۴۴). بههمینسبب در اشاراتِ کهن، بوقلمون نمادِ تلوّن و دمدمیمزاجبودن است. برپایهٔ جستجویی که کردهام بوقلمون در معنای پرندهٔ مشهور را، نخست اروپاییان از آمریکا (مکزیک) به انگلستان و ایتالیا منتقلکردند. گرچه بر پایهٔ منابعِ موجود، پیشینهٔ حضورِ این پرنده در بینالنهرین (بابِلِ کهن) مسلّم است (فرهنگنامهٔ خدایان، دیوان و نمادهای بینالنهرینِ باستان، جرمی بلک و آنتونی گرین، ترجمهٔ پیمانِ متین، انتشاراتِ امیرکبیر، ۱۳۸۲، صص ۸_۷۷). همچنین از اشارهای در سفرنامهٔ ابنِ بطوطه میدانیم که این سیاح در چین پرندهای (مرغِ چینی) را در اندازه و بزرگی با بوقلمون سنجیدهاست (ترجمهٔ استاد محمدعلیِ موحد، انتشاراتِ علمی و فرهنگی، چ سوم، ۱۳۶۱، ج ۲، ص ۷۳۴). حضورِ این پرنده در ایران نیز، گویا رهاوردِ آمدوشدِ تاجرانِ ارمنیِ به فرنگرفته در عصرِ صفوی است. تاجران یا سیاحانِ ایرانی، این پرندهٔ غریب را در سدهٔ دهم و بهروزگارِ شاهعباسِ (بزرگِ) صفوی، از ایتالیا به ایران (بهویژه اصفهان) آوردند.هنگامِ مطالعهٔ اشعارِ رضیالدینِ ارتیمانی با دو بیت مواجه شدم که گویا از نخستین اشارات و مضمونپردازیها دربارهٔ این پرنده است. گویا واژهٔ بوقلمون در این دو بیت، در معانیِ معهود و مکرّرِ خویش در ادبِ فارسی، بهکارنرفتهاست:_ ترا که گفت ندانم بیا بگو ای چرخکه جورِ خود همه بر جانِ عاشقان بگمارکسی مباد چو من در غمِ تو بوقلمون!کسی مباد چو من از غمِ تو بوتیمار! (دیوان، بهکوششِ محمدعلیِ امامی، کتابفروشیِ خیام، تاریخِ مقدمه ۱۳۴۵، صص ۳_۱۱۲) _ چند باشی ز غصه بوقلمونچند گردی ز غم چو بوتیمار! (همان، ص ۱۲۸).از آنجا که بنابهاشارهٔ تذکرهنویسان و پژوهشِ مصحّحِ دیوان، ارتیمانی پساز طیّ مقدماتی در همدان، به اصفهان کوچید و به دربارِ شاه عباس و شاه صفی راهیافت و آنان را مدحگفت، میتوان حدسزد که او خود چنین پرندهٔ غریبی را ازنزدیک دیده و همچون دیگر شاعران عهدِ خویش، تصویری تازه جُسته و مضمونی نو پرداختهاست.اگر حدسمان درست بودهباشد و ابیات یادشده به این پرنده یا مرغِ خانگی اشاره داشتهباشد، چه وضع و حالتی یا چه ویژگیِ خاصی موجب شده تا شاعر، «غم» و «غصهٔ» خود را با بوقلمون بسنجد؟ آیا شاعر فغان و نالهٔ خویش را (که نمونههایش در دیوانِ او کم هم نیست) با صدایِ گوشخراش و فغانهای پیاپیِ بوقلمون، سنجیدهاست؟ یا که غمگینی و سردرلاکبودنِ خود را به کِزکردگی و کمتحرکیِ قابلِ ملاحظهٔ این پرنده تشبیه کرده؟ شاید هم شاعر، چینوچروکِ فراوانِ صورتِ این پرنده را مشبهٌبهی مناسبدانسته برای تصویرکردنِ درهمریختگی و چروکیدگیِ چهرهٔ خویش بر اثرِ غم و اندوه. و این احتمال را غمگینیِ بوتیمار (غمخورَک) که نامش در هردو بیت آمده، تقویتمیکند. هر چه باشد گویا رضیالدینِ ارتیمانی نخستین کس یا از نخستین کسانی است که از این پرندهٔ نسبتاً مهجور در ادبِ فارسی مضمون پرداختهاست.* این نکته را مرهونِ یادآوریِ خانمِ سمانه عابدینی هستم.این نکته را نیز جنابِ آقای حسنِ جهاندار یادآور شدند: در مصیبتنامهٔ عطار از موجودی دریازی به نامِ بوقلمون یاد شده که چون هر لحظه به شکلی در میآید، شکارگرِ قهّاری است. درپیِ اشارهٔ این دوست، به مصیبتنامه مراجعه کردم. در تصحیحِ استاد شفیعیِ کدکنی نامِ این پرنده «باقلقوس» است و ایشان با استناد به کهنترین نسخه و نیز اشارهای به یادداشتِ هلمولت ریتر، همین نام را درست دانستهاند:هست در دریا یکی حیوانِ گرمنامْ باقلقوس و هفتاعضاش نرمنرمیِ اعضای او چندان بوَدکهاو هرآن شکلی که خواهد آن بوَد [...]چون طلسمِ او نگردد آشکاراو بدین حیلت کند دائم شکار (انتشاراتِ سخن، ص ۲۴۱؛ و تعلیقاتِ مصحّح ص ۵۹۹).@azgozashtevaaknoon